|
به بهانه دوم خرداد نگاهى انداخته ايم به كتاب «مثل خاتمى»
اى دريغ از ما اگر كامى نگيريم از بهار
|
|
|
منصور ضابطيان امروز دوشنبه است و حتماً خوانندگان صفحه جوان منتظر اين هستند كه گفت وگويى درباره «دوستى» بخوانند. اما امروز اگرچه دوشنبه است اما سالگرد يكى از مهم ترين روزها در تاريخ سياسى معاصر ايران و سالگرد يكى از خاطره انگيزترين روزهاى زندگى جوانان اين دوره است. امروز دوم خرداد است. چند سالتان است؟ بيست ؟سى؟ كمتر يا بيشتر. مطمئناً هر سن وسالى كه داشته باشيد آن روز دل انگيز را به ياد داريد؛ روزى كه يك حس مشترك جوان هاى آن روز را پاى صندوق ها كشاند تا پيامى بزرگ را به گوش آنان كه بايد برسانند. قرار بود امروز يادداشتى در اين باره چاپ شود وگفت وگو به روال هر هفته بخش عمده صفحه جوان را اشغال كند اما انتشار يك كتاب وهمزمانى اين انتشار با سالروز دوم خرداد ، برنامه ها را عوض كرد واز چاپ گفت وگو صرف نظر كرديم. شايد بد نباشد امروز و در آخرين سالروز دوم خرداد در دوران رياست جمهورى سيدمحمدخاتمى از دريچه تصوير نقبى بزنيم به روزهاى خرداد سال ۱۳۷۶ و ۱۳۸۰؛ روزهايى كه مثل امروز همه جا صحبت انتخابات بود اما اين صحبت ها در كوچه وخيابان و دانشگاه و مدرسه شور وحال عمومى بيشترى داشت. در هشت سال گذشته عكس هيچ دولتمردى به اندازه سيدمحمدخاتمى صفحه اول روزنامه ها و جلد مجله هاى ايرانى را به خود اختصاص نداده است.او علاوه بر اينكه هميشه كانون خبر بوده به عنوان يك آدم فتوژنيك توانايى ايجاد فضاى بصرى مناسبى را هم دارد. بخشى از بهترين عكس هاى عكاسان خبرى ايران درهشت سال گذشته بى ارتباط با خاتمى نبوده است. آنها لحظه به لحظه حضور خاتمى را به تصوير كشيده اند اما اين حضور تنهابه ثبت پرتره رئيس جمهور محدود نشده است. چرا كه براى عكاسان ،خاتمى بيش از آنكه تنها يك دولتمرد شبيه مردان سياسى در هرجاى دنيا باشد، عاملى براى فعاليت هاى اجتماعى و حضور مردم و به ويژه جوانان درعرصه سياست بوده است. هيچ كدام ازما آن همه حضور پرشور جوانان را در دوم خرداد ۷۶ و ۸۰ فراموش نكرده ايم. آن همه فريادزدنها، آن همه رنگ و عكس و تصوير، آن همه يكرنگى و... عكاسان ايرانى موفق شده اند به خوبى اين تصاوير را بر صفحه نقره اى نگاتيو يا به لطف ديجيتاليسم رايج بر حافظه كامپيوترهايشان ثبت كنند. بدون شك يكى از مطرح ترين نامها در اين عرصه، حجت الله سپهوند است كه سالهاست نام او را در حاشيه عكس هاى مربوط به رئيس جمهور مى بينيم. او حالا مجموعه اين عكس ها و به ويژه عكس هايى كه ديده نشده را در قالب يك كتاب با عنوان «مثل خاتمى» منتشر كرده است. عكس هاى حجت آلبوميست كه حضور اجتماعى مردم در هشت سال گذشته را به بهانه تصويرگرى خاتمى پيش رو مى گشايد. اودر بسيارى از مراسم، برنامه ها و سفرهاى مربوط به خاتمى همراه او بوده وبدون آنكه حضورش توسط او حس شود به شكار لحظه ها پرداخته است. به نظر مى رسد عكس هاى سپهوند تنها يك گزارش تصويرى نيست كه توسط يك عكاس خبرى تهيه شده است در تك تك اين عكس ها يك نوع سمپاتى و علاقه مندى شخصى نيز نسبت به موضوع حس مى شود. از اين روست كه مى بينيم دوربين سپهوند هميشه با خاتمى و هر آنچه كه به او مربوط مى شود بسيار مهربان است. اومقدمه كتابش رابا جمله اى از خود خاتمى آغاز مى كند كه : «زنده باد مخالف من! » وسپس چنين مى نويسد: « اين جمله خاتمى رئيس جمهورى اسلامى ايران است. كسى كه بيشتر مردم ايران و جهان دوستش دارند. چهره اى كه خاتمى ازايران، ايرانى اسلام و مسلمانى به جهانيان عرضه كرد تصويرى واقعى وعميق از فرهنگ و تمدن است كه منادى گفت وگوى تمدن هاست. من هم با عكس هايم مى گويم كه اين ملت روح بزرگى دارند، نه زور مى گويند و نه تجاوز را مى پذيرند. دنياى فردا از آن انسان هايى است كه صلح، عدالت و صداقت را پيشه خود مى كنند. اين را خاتمى به ما آموخت». تقريباً سه ماه پيش بود كه حجت طرحش براى چاپ چنين كتابى رامطرح كرد. وقتى از اين طرح صحبت مى كرد و درباره دوم خرداد و اصلاحات حرف مى زد، برقى ته چشمانش مى درخشيد. دوست داشت اين كتاب چاپ شود اما من هم مثل او مى دانستم كه چاپ يك كتاب عكس با كيفيت خوب هزينه زيادى مى خواهد، از او پرسيدم:« خب،كارخوبى است. اما پول دارى؟» مثل هميشه زد زير خنده و گفت: «نه» و اين بار خنده من نقطه پايانى بود بر اين بحث. فكر كردم اين طرح هم مثل دهها طرحى كه عكاسان هميشه در ذهن دارند، فراموش مى شوند اما چند هفته بعد او رادر خيابان ديدم.عرق از سر و صورتش جارى بود.داشت مى رفت ارشاد تا مجوز كتاب را بگيرد، گفت يك دوست لطف كرده و هزينه هاى چاپ كتاب را تقبل كرده است. در روزهاى جشنواره مطبوعات و كتاب شنيدم كه كتاب اوچاپ شده و حتى نسخه اى ازكتاب را نيز به خود خاتمى تقديم كرده است. يكى از دوستان كه وقت تقديم اين كتاب به خاتمى حضور داشته، تعريف مى كند كه چهره خاتمى وقتى چشمش براى اولين بار به كتاب افتاد ديدنى بود. او پشت و روى كتاب را ورانداز كرد و بعد كتاب را باز كرد و مجموعه عكسهاى خودش و عكسهايى در ارتباط با خودش را ديد. با صورتى متعجب و صدايى هيجان زده رو به برادرش گفت: «شما تا حالا اين كتاب را ديده بوديد؟» چه در ايران و چه در جهان كتابهاى عكس فراوانى در ارتباط با زندگى شخصيت هاى سياسى تهيه شده است. يك عكاس ماهر با يك سياستمدار معروف قرارداد مى بندد و به ثبت لحظات مختلف زندگى او مى پردازد. لحظاتى كه گاه ساختگى و تنها به درد چاپ در يك كتاب يادبود مى خورد. اما آنچه كتاب «مثل خاتمى» را از كتابهايى اين چنين متفاوت مى سازد، اين است كه سوژه (خاتمى) تا زمان چاپ كتاب اصلاً در جريان تهيه چنين مجموعه اى نبوده است. از اين روست كه او در هيچ عكسى به «دوربين» نگاه نمى كند، براى «دوربين» لبخند نمى زند و ميك آپ هم در كار نيست. اگر لبخند و نگاهى هست بخشى از صورت و شخصيت سوژه است و مهارت عكاس به ثبت هر چه بهتر آن منجر شده. زمانى كه هفته پيش مجموعه عكسهاى حجت را در كتابش ديدم، ناخودآگاه غمى عجيب بر ذهنم حاكم شد. درست مثل اينكه آلبوم عكسهاى دوران دبيرستانم را نگاه كرده باشم و در آن دوباره به ياد آدمهاى گمشده، حس هاى از دست رفته و روزهاى خوب افتاده باشم. با خودم فكر كردم، راستى آن همه شور و اشتياق و هيجانى كه داشتيم چه شد؟ عكس خاتمى در ورزشگاه شيرودى، مرا تا دل آن روزها برد كه چطور پوسترهاى او را سردست مى گرفتيم و فرياد مى كشيديم. چقدر توى كيفها و روى ديوار اتاقهايمان عكس خاتمى بود و چقدر عاشقانه حضور داشتيم. اگر شما هم از آن دسته آدمهايى بوده ايد كه در آن سالها فرياد كشيده ايد و رأى داده ايد و به اصلاحات آرى گفته ايد با ديدن مجموعه عكسهاى سپهوند حسى مشابه به مرا خواهيد كرد. روى جلد عكسى است از دخترى كه كيف پولش را باز كرده و رو به دوربين گرفته است. او به عادت بسيارى از دخترهاى جوان عكس نزديكانش را در كيف گذاشته و جالب اينكه عكس خاتمى ميان اين عكسها خودنمايى مى كند. در عكسهاى اين مجموعه جوانان حضورى ويژه دارند و البته اين انتخاب عكاس نيست، اين ناگزيرى عكاس است چون جوانان در شكل گيرى جنبش دوم خرداد بيشترين حضور وتأثير را داشتند. اين حضور دامنه اى از طرفداريها تا اعتراضات را در بر مى گيرد. چنانكه در كتاب مى بينيم كه عكاس حتى به سخنرانى خاتمى در شانزده آذر سال پيش هم پرداخته و تصوير جوانان معترض به خاتمى را هم به مجموعه اضافه كرده است (هر چند در تصوير جوانان معترض هم مهربانى بيشتر مى بينيم تا اعتراض). يكى از دلنشين ترين عكسهاى كتاب، عكس دختريست با چشمهاى آبى و روسرى و مانتوى مشكلى. او گلى به سرش زده، تصويرى از خاتمى در دست گرفته و نگاهى نگران دارد. خيلى دوست دارم بدانم آن دختر الآن كجاست چه مى كند. به اصلاحات و دوران هشت ساله خاتمى چگونه مى انديشد و در انتخابات پيش رو چه مى كند. چقدر به خيابان مى آيد، چقدر از كانديداى مورد نظرش حمايت مى كند و... عكس ديگرى كه بسيار جلب توجه مى كند - بويژه در اين روزها - عكسى است كه خاتمى را در حال سخنرانى در حضور رهبر انقلاب نشان مى دهد. ظاهراً عكس مربوط به جلسه اى است كه در آن مسؤولين كشور براى تبريك عيد سعيد فطر به بيت رهبرى رفته اند. از ميان مسؤولين كه همه به روبه رو نگاه مى كنند، تنها هاشمى رفسنجانى است كه با چرخشى نود درجه چشم به دوربين حجت دوخته است و نگاهى گويا دارد. عكاس كتابش را با تصويرى قدى از خاتمى آغاز كرده كه دستهايش را مقابل صورت گرفته است. يك نگاتيو روى تصوير آمده كه اسم كتاب و تصويرى از صفحه اول روزنامه حيات نو - پس از انتخابات دور دوم رياست جمهورى خاتمى - بر آن نقش بسته است. تيتر روزنامه اين است: «صداقت پاسخ ملى گرفت.» حجت مى گويد: « اسم كتاب و اين تيتر را به خاطر آن كنار هم گذاشتم كه بگويم براى اينكه مثل خاتمى پاسخ ملى بگيريد بايد صداقت داشته باشيد.» او كتابش را به كاوه گلستان تقديم كرده و در اين تقديم نامه مى نويسد: «به كاوه گلستان كه چگونه ديدن را به من آموخت.» عكسهاى حجت آدم را مى برد تا دل تاريخى كه خودمان آن را ساخته ام. به خاطرش رنج كشيديم، لذتش را برديم، هزينه داديم و... نمى خواهم در اينجا از «رسيدن» يا «نرسيدن» به آنچه خواسته ايم حرف بزنم كه جايى بيشتر و بهتر را مى طلبد اما مى دانم كه همه ما از آن روزها با احترام و لذت نام مى بريم و كتاب «مثل خاتمى» چون آلبومى عزيز به ثبت احترام آميز اين لذت جمعى پرداخته است.
|