سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۴ -
Tue, May 24, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
در باره «اوج عصبانيت، كار تازه مايك بيندر و كوين كاستنر
نگاهى به فيلم دانه هاى ريز برف ساخته عليرضا امينى
يك پنجره
ناصر صفاريان
۱ توليد فيلم كوتاه و مستند در «سينماى جوانان ايران» و «مركز گسترش سينماى مستند و تجربى» همچنان متوقف است. نه شوراى، نه تصويبى، نه بودجه اى و نه توليدى.
با توجه به اين كه اين دو مركز، مهمترين مراكز موجود دراين عرصه اند و حضور بخش خصوصى در اين عرصه - به دليل عدم بازدهى مالى - عملاً منتفى است، عدم پرداخت بودجه مناسب و اهميت ندادن به تعطيلى توليد دراين مراكز، آن قدر عجيب و سؤال برانگيز است، كه جز تعجب و پرسش كارى از دست كسى ساخته نيست. البته باتوجه به اين كه پرسش هم كارى از پيش نمى برد و بى پاسخ مى ماند، فقط بايد به تعجب بسنده كرد!
۲ چند شب پيش، يكى ديگر از تغييرات ايجادشده در برنامه ريزى ها و برنامه سازى هاى تلويزيون را به چشم ديديم. در برنامه «انتخاب برتر»، شاهد گفت وگو و اعلام نظر كسانى بوديم كه براى ثبت نام در انتخابات رياست جمهورى به وزارت كشور رفته بودند. هم حرف هاى آنها هم شكل و شمايل آنها و هم حضور فردى كه به هرحال نشان دادنش به اين صورت عجيب به نظرمى رسيد، از آن اتفاق هايى است كه پيش از اين در تلويزيون ما جايى نداشت.
البته فراموش نكنيم كه اين چيزها در قياس با جامعه كنونى، خيلى عجيب و غريب نيست و اصلاً هم جايى براى تعجب ندارد، ولى به هرحال اين را هم فراموش نكنيم كه آرمان گرايى صرف هم در جامعه ما جايى ندارد. پس بايد به واقعيت دل سپرد و همين نشانه هاى كوچك را به فال نيك گرفت و به اميد واقعى تر شدن برنامه هاى رسانه ملى نشست.
۳ يكى از چيزهايى كه هميشه موجب عصبانيت فيلمسازان از منتقدان سينما مى شود، مقايسه هايى است كه در نقد صورت مى گيرد - حالا چه قياس با آثار ديگر فيلمسازان باشد، چه مقايسه با فيلم هاى ديگر همان كارگردان. اين مقايسه ها هميشه هست و اين دلخورى ها هم هميشگى.
دراين مقايسه ها گاهى نمونه هاى بسيارجالبى به چشم مى خورد، از جمله درمورد فيلم نيكى كريمى.
يك منتقد انگليسى درباره فيلم «يك شب» كه همين چند روز پيش در جشنواره كن نمايش داده شده، نوشته است: «موقعيت [شخصيت اصلى فيلم] به شكل اجتناب ناپذيرى «ده» (عباس كيارستمى) و «بيست انگشت» (مانيا اكبرى) را به ياد مى آورد.»
اواخر فيلم با صحنه اى برخورد مى كنيم كه يادآور «طلاى سرخ» (جعفر پناهى) است و سپس حرفه اى ديگر كه ابتدا به تغيير وضعيت پايان «طعم گيلاس» شباهت دارد، ولى پس از آن ، پايان «زندگى و ديگر هيچ» را يادمان مى آورد.»
۴ بيست و هشتم ارديبهشت، زادروز حكيم عمرخيام بود. بزرگى كه امروزه او را بيش و پيش از هرچيز، به عنوان شاعر مى شناسيم، اما درزمان خودش كمتر به اين عنوان شهره و بيشتر به نام حكيم و فيلسوف و رياضيدان و ستاره شناس مشهور بود و به دليل همين آوازه بود كه لقب «حجت الحق» كه متعلق به بوعلى سينا هم بوده، به او اطلاق مى شد.
Saffarian _ n @ hotmail.com
در باره «اوج عصبانيت، كار تازه مايك بيندر و كوين كاستنر
يك خانواده
در هم ريخته ديگر آمريكايى
منبع : تايمز
مترجم : وصال روحانى
از الآن براى فكركردن در باره برندگان جوايز «اسكار ۲۰۰۵» بسيار زود است و تا آن موقع ۱۰ ماه مانده است اما فيلم اخيراً اكران شده «اوج عصبانيت» (يا «فراتر از خشم») به قدرى خوب است كه آدمى را به صرافت مى اندازد از حالا نام آن راوارد ليست بهترين هاى سال ۲۰۰۵ كند. اين در حالى است كه فقط ۴ ماه از شروع اين سال مى گذرد. دراين ميان ، بازى جووان الن در نقش اصلى زن اين فيلم همچنان مسحوركننده است كه نمى توان انديشيد او نيز از كانديداهاى اسكار بهترين بازيگر سال نباشد. الن تا همين حالا نيز ۳ بار نامزد اين جايزه شده كه هرگز آن را نبرده است و اين كانديدايى ها براى فيلم هاى «مدعى »، «كروسيبل» و «نيكسون » بوده است. در «اوج عصبانيت»، جووان الن ايفاگر نقش زنى ثروتمند به نام ترى وولف ماير است كه ۴ دختر دارد و بايدجملگى با مسأله غيب و ناپديدشدن همسر او كنار بيايند.
تصور اين زن اين است كه شوهرش با منشى سوئدى شركت محل كارش پا به فرار گذاشته است و در تمام طول روز ناراحت و عصبانى در خانه قدم مى زند و از فرط خشم لباس هاى مرد را از كمد بيرون مى كشد و دور مى ريزد. شايد در ابتدا قضيه به نظرتان سطحى بيايد، اما اين فيلم با كارگردانى مايك بيندر تمامى عمق و غنايى را دارد كه فيلم «خاطرات يك زن سياه ديوانه» به كارگردانى تايلر پرى فاقد آن بوده است. بيندر كه ساخت سريال تلويزيونى «ذهن يك مرد متأهل» را براى شبكه اچ.بى.او در كارنامه اش دارد، در هيأت سناريست و كارگردان اين فيلم تازه بندرت مرتكب اشتباه شده است.
خوشبختى و دليل توفيق او بهره گيرى از يك سرى هنرپيشه قوى، علاوه بر جووان الن كه وصف اش رفت ، بوده است. در اين راستا اليشيا ويت،كرى راسل، اريكا كريستنس و اوان راشل وود بااين كه هيچكدام نامدار نيستند به خوبى توانسته اندنقش چهار دختر كاراكتر الن را بازى كنند و شايد هم بيندر به قدرى اين رل ها را غنى و قوى نوشته است كه آنها چاره اى جز موفقيت نداشته اند. سپس به كوين كاستنر معروف مى رسيم كه او نيز در فيلم مى درخشد و به واقع آن قدر خوب است كه مى توانيم بگوييم اين شايد بهترين بازى او طى ۱۰ سال اخير باشد.
بيندر آن قدر پرگذشت بوده كه غيرجذاب ترين و كريه ترين رل موجود در فيلم را براى خود انتخاب كرده است و آن ، نقش يك تهيه كننده برنامه هاى راديويى است كه چنان خوراك سوپش را «هورت» مى كشد و با سر وصدا مى خوردكه بيننده حالش به هم مى خورد و با سبيل چخماخى اش به دنبال برقرارى ارتباط با كسانى است كه نصف او سن دارند.
در اين هنگامه، كاستنر ، دنى ديويس است. يك ستاره سابق ورزش بيس بال كه به آ رزوهايش نرسيده و به افتخارات بزرگى در اين ورزش پربرخورد نايل نشده است و در نتيجه زندگى اش به گونه اى از هم پاشيده است . كاستنر همان طور كه پيشتر گفتيم در اين نقش بسيار خوب ظاهر مى شود و شايد به اين خاطر كه به نقش هاى بيسبالى محبوبش بازگشته است. او قبلاً در فيلم هاى بيسبالى «بول دورهام» ، «زمين آرزوها» و «به خاطر عشق به بازى» نيز همين فروغ را داشت. در اين فيلم جديد او خودش را آشكارا جدى نگرفته است و اين هم مى تواند از سبب هاى درخشش او باشد و اين كارى است كه وى در فيلمهاى اخيرش نكرده بود. او در اين كار تازه، همان مرد جنوب كاليفرنيايى است كه مى شناسيم و در ۵۱سالگى نيز به رغم شكمى كه جلو آمده و موهايى كه هر روز بيشتر مى ريزند، مى تواند قدرى جوان و جذاب نشان بدهد.
نگاهى به فيلم دانه هاى ريز برف ساخته عليرضا امينى
رؤيايى كه در پيچ جاده گم مى شود
213030.jpg
باربد برزويه
دو كارگر زندگى سختى را در معدن مى گذرانند. گويا دو تبعيدى هستند. دو تبعيدى كه هيچ كار مفيدى براى انجام دادن ندارند اما اجازه خروج از محوطه معدن هم به آنها داده نمى شود. طبيعتى سخت محاصره شان كرده و آنها تنها به عبور معلم دهكده دلخوشند. عبور معلمى كه از دور به تماشايش مى نشينند و همين مى شود تنها دلبستگى شان. انتظار عبور معلم و جدال اين دو كارگر با طبيعت تم اصلى فيلم دانه هاى ريز برف اثر عليرضا امينى است.
امينى در سال هاى دورتر كه فيلم كوتاه مى ساخت عرصه هاى مختلف روايت و سينماى مستند را تجربه كرد و در آثار كوتاهش نشان داد به تصوير علاقه اى خاص دارد. اما در فيلم بلند اولش، نامه هاى باد - كه به نمايش عمومى در نيامد - چندان خود را درگير اين مسأله نكرد . بيشتر روايت و بسط موقعيت برايش اهميت داشت تا تصاوير ناب و بيان تصويرى قصه. در نامه هاى باد امينى هنوز از فضاى فيلم كوتاه جدا نشده بود. به راحتى مى توان اين رگه ها را در فيلم نامه هاى باد پى گرفت. اما همان گونه كه گفته شد دانه هاى ريز برف اثرى است مبتنى بر تصوير. در يكى از نماهاى فيلم كه چندبار با يك اندازه قاب و يك شكل ميزانسن تكرار مى شود، زمينى مدور رامى بينيم كه دو شخصيت اصلى دور آن ورزش مى كنند - مى چرخند - امينى با اين فصل كل تم موردنظر خود را به بيننده منتقل مى نمايد. اين فصل بعد از ورود كارگران جديد به معدن، دوباره تكرار مى شود.
فيلم در نمايش شيوه زندگى دو جوان موفق عمل مى كند، اما چندان به درون آنها نزديك نمى شود. فيلمساز اله مان هايى را وارد اثر مى كند كه از آن طريق مى توانست به شخصيت هايش نزديك تر شود، اما گويا عامدانه با نوعى فاصله آنها را مى نگرد. شخصيت كله ساكت است. اما هيچگاه دليل سكوت او به تماشاگر ارائه نمى شود. خصلت سكوت تنها براى او نوعى آسيب پذيرى را به همراه آورده تا تنها حس زيردست بودنش راتداعى كند. وقتى كله را در تنهايى مى بينيم او غالباً در انتظار معلم جوان است. انتظار او با توجه به شيوه اجراى نقش و شكل ميزانسنى كه امينى مى چيند نسبت به چالش هاى درونيش بيشتر نمود پيدا مى كند. اين ابهام در شخصيت پردازى تا انتها همراه شخصيت ها باقى مى ماند از همين رو علت چرخش ناگهانى دو شخصيت در انتهاى فيلم چندان باورپذير نمى نمايد. كله و دوستش ناگهان درمى يابند به جاى جدال با طبيعت بايد به همنشينى با آن برسند. بازهم نمود تصويرى قضيه حرف ندارد. ما در نماهاى ابتدايى فيلم ديده ايم كه دوست كله براى بردن آب سراغ منبع آب مى آيد. منبع يخ زده است و آنها براى آب كردن يخ منبع بايد زحمت بسيارى را متحمل شوند. اما در پايان با زاويه اى شبيه به توصيف صحنه اى كه آمد دو كارگر را مى بينيم كه در برف ها آنچه روزى موجب آزارشان بوده - غلت مى خورند و به شادمانى مشغول هستند. اين قرينه سازى بسيار زيباست. اما وقتى به محدوده شخصيت ها مى آييم باز هم دچار مشكل مى شويم. كله از پس انتظار براى ديدن معلم بيمار مى شود. دوست او ناگهان به نقش كله در زندگى اش پى مى برد. كله يك دوره بيمارى را پشت سر مى گذارد و شفا پيدا مى كند. اين بستر تحول ناگهانى او و دوستش مى شود. جالب اينجاست كه كله اين دوران را سپرى كرده تحول براى او پذيرفتنى است اما دوستش كه تاكنون خشن بوده و تقريباً به نوعى ضدقهرمان به شمار مى آيد اين تحول را به بيننده اعلام مى كند. جزئيات شخصيت پردازى او مبتنى به نمايش خشونت است و تحول شاعرانه او احتياج به پيش زمينه اى بيشتر دارد.
فيلم دانه هاى ريز برف از جايى ضربه مى خورد كه به كلام نزديك مى شود. قرار است تشديد حس انتظار با يكنواختى كار كارگران معدن به بيننده منتقل شود. اين يكنواختى تا جايى كه به حفظ ريتم فيلم ضربه نمى زندخوب است. اما از جايى كارگردان درمى يابد فكرى هم بايد به حال ريتم كرد تا كل ارزش فيلم به ضدارزش تبديل نشود. امينى يك راه پيش رو داشته است و آن اضافه كردن حوادث و اتفاقات فرعى به قصه فيلم پررنگ كردن عناصر دراماتيك آنهاست. اتفاقات و حوادث فرعى با عناصر همچون حضور كارگران معدن، شيوه زندگى آنها و ... به كليت فيلم افزوده شده و حضور پسر ديوانه و پيداكردن لنگه كفش زنانه نيز از همين عناصر است. اله مان كفش ايده جالب توجهى به نظر مى رسد. به خصوص كله در تنهايى خود با آن ارتباط خوبى برقرار مى كند، اما زمانى كه كارگر ديوانه دايم سراغ آن را مى گيرد قضيه طراوت خود را از دست مى دهد. نكته ديگر كه از جانب كلام به فيلم ضربه مى زند شيوه گويش كارگر اصلى معدن است. گاهى توجه بيش از حد به او و گفتارش فيلم را از مسير اصلى دور مى كند. نكته قابل توجه اينجاست كه امينى بيشتر درگير ايده اصلى خود بوده و زمان چندانى را براى پرداخت جزئيات و هماهنگ كردن آنها اختصاص نداده است. اما همچنان معتقدم كه دانه هاى ريزبرف با وجود آنكه شدت و ضعف هايى دارد كامل ترين فيلم امينى به شمار مى آيد. او در اين فيلم تصوير را تجربه مى كند كه زيباست. ايده دور بودن معلم و ديده بانى كارگران توسط دوربين بسيار جذاب مى نمايد. رؤيايى كه در پيچ جاده گم مى شود.
در پايان بايد به يك نكته ديگر اشاره كرد و آن هم ساختارشكنى امينى در برخورد با موضوع مطروحه است. دانه هاى ريز برف در چندين جشنواره خارجى به نمايش درآمده و جوايزى را نيز به خود اختصاص داده اما فيلم چندان با ساختارهاى جشنواره پسند همخوان نيست. فيلم عملاً در انتها پايانى خوش دارد كه فيلم را از سياهى و تلخ نگرى جشنواره هاى خارجى دور مى كند. ادامه اين شيوه فيلمسازى مى تواند نقطه عطفى براى سينما باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |