«رولان دوما» از جمله سياستمداران فرانسوى است كه هم در عرصه داخلى فرانسه، هم در عرصه اروپايى و هم در عرصه بين المللى به ويژه در منطقه خاورميانه حضور فعالى داشته است و در ايران نيز بسيارى نام وى را به خاطر دارند. وى در طول سال هاى فعاليت خود مشاغل و مسؤوليت هاى متعددى را برعهده دظاشت و تنها پنج نوبت به وزارت رسيده است كه مهمترين آن ها، وزارت روابط خارجى (۱۹۸۶ - ۱۹۸۴)، وزارت امورخارجه (۱۹۹۳ - ۱۹۸۸) است. او همچنين در مجلس اين كشور نيز عهده دار مسؤوليت هايى چون رياست كميسيون بوده است (۱۹۸۷ - ۱۹۸۶) و به مدت ۵ سال نيز بر رياست عالى ترين مسند قضايى فرانسه يعنى شوراى قانون اساسى (۲۰۰۰-۱۹۹۵) تكيه زده بود.
|
|
|
دوما از شخصيت هاى نزديك به «فرانسوا ميتران» رئيس جمهورى پيشين فرانسه است كه سال ها وكالت شخصى وى را نيز برعهده داشت و نكات بسيارى را از وى به ياد دارد. هرچند، زندگى دوما مانند بسيارى از سياستمداران فرانسه در سال هاى ۱۹۹۸ دستخوش ماجرا هاى قضايى (نظير اتهام رشوه در فروش ناوچه هاى جنگى فرانسه به تايوان) شد، اما درنهايت، دادگاه به برائت وى رأى داد و از آن پس وى زندگى آرامى را در پيش گرفته است. وى قرار است به زودى سفرى به ايران كند كه خود مايل است اين سفر را بعد از انتخابات رياست جمهورى در ايران انجام دهد.
نظر به تجارب وى در عرصه بين الملل بر آن شديم كه مصاحبه اى با وى انجام دهيم و آنچه در زير مى خوانيد گفت وگو در فضايى صميمى و دوستانه است كه در منزل وى در پاريس صورت گرفته است.
جناب آقاى دوما، ضمن تشكر از قبول اين مصاحبه مايلم بگويم در ايران، همه شما را به عنوان سياستمدار مى شناسند و تعداد كمى شما را به عنوان حقوقدان و كمتر ازآن شما را به عنوان خبرنگار مى شناسند مى توانيد بگوييد چگونه از كار خبر به عرصه سياست رفتيد؟
من در سال هاى دهه ۵۰ زمانى كه زندگى حرفه اى خود را آغاز كردم، خبرنگار بودم و به يمن اين حرفه، نخستين سفرم را به ايران انجام دادم. در واقع، من هنوز در كانون وكلا نبودم و براى گذران عمر به كار خبرنگارى اشتغال داشتم و بيشتر براى روزنامه هاى اقتصادى و مالى قلم مى زدم.
در آن زمان، مدير روزنامه اى كه براى آن كار مى كردم از من خواست تا گزارشى در مورد اوضاع اقتصادى خاورميانه تهيه كنم من براى تهيه اين گزارش به تمام كشورهاى خاورميانه سفر كردم، اما سفرم را در خاورميانه از ايران آغاز كردم. اين تجربه سبب شد زمانى كه وارد عرصه سياست شدم از آن استفاده كنم.
پس تجربه خبرنگارى به كارتان آمد..
بله زيرا زمانى كه من به ايران سفر كردم دوره ملى شدن صنعت نفت در ايران در زمان «مصدق» بود كه من او را مى شناختم و حتى موفق شدم با او پيوند دوستى برقرار كنم و همانطور كه شما امروز با من مصاحبه مى كنيد، مصاحبه هاى متعددى را با وى انجام دهم. در ايران، علاوه بر مصدق، من همچنين با شخصيت هاى سياسى مهمى چون آيت الله كاشانى و چند تن ديگر ديدار كردم كه تا مدت ها با آن ها ارتباط خود را نيز حفظ كردم. من بعد از اين سفر بازهم به ايران سفر كردم و به كشور شما علاقه مند شدم وقتى من به وزارت امورخارجه منصوب شدم، از اطلاعات لازم در مورد كشور شما، روحيه ايرانى، مذهب ، جامعه و اهميت كشورتان برخوردار بودم.
(به جز سفرهاى كارى) شما هيچ گاه اقامتى هم در ايران داشتيد؟
زمانى كه من در سال هاى دهه ۵۰ ميلادى خبرنگار بودم، دوبار در ايران اقامت كردم همچنين زمانى كه من وزير (امور خارجه) بودم بارها به ايران سفر كردم برخى قبل از انقلاب و برخى بعد ازانقلاب اسلامى در ايران بود و در هر بار با شخصيت هاى كشور ديدار داشتم. بعد از انقلاب با آقاى رفسنجانى كه رئيس جمهورى بودند همچنين آقاى ولايتى ديدار داشتم و روابط خوبى با ايران، مردم، عادات و خلقيات ايرانى برقرار كردم و هميشه از اين كشور خوشم مى آمد.
حال كه به ايران و منطقه پرداختيم، بفرماييد با توجه به اين كه شما منطقه خاورميانه را خوب مى شناسيد، آينده عراق را چگونه مى بينيد؟
من اميدوارم كه عراق سياست تعادل و توازن را بازيابد. در حال حاضر، تلاش هاى زيادى انجام شده است و بسيارى از جوامع و اقوام عراقى نمايندگانى در حاكميت حضور دارند. حضور آنها، امروز با آنچه قبل از جنگ بود، تفاوت دارد. حال بايد اميدوار بود كه اين جوامع و اقوام راهى براى همزيستى با يكديگر بيابند. زيرا در منطقه، عراق يك واقعيت است. هر چند، اين كشور در آغاز و بعد از جنگ جهانى اول ۱۹۱۸ - ۱۹۱۴ كشورى ساختگى بود، اما امروز ديگر چنين نيست و به واقعيتى در منطقه مبدل شده است. بنابر اين بايد منتظر تحولات بيشترى بود، از جمله اينكه نهادهاى اساسى در اين كشور مستقر شود اميدوارم كه عراق مسير دموكراتيك مورد انتظار را طى كند و مردم عراق از اين شرايطى كه شرايط موقت است، به خوبى خارج شوند و توازن جديد سياسى به دست آيد. البته اين كمى سخت است، زيرا به موازات طولانى شدن اشغال در اين كشور مقاومت و همچنين اعمال تروريستى نيز تشديد مى يابد و اوضاع بيش از پيش دشوارتر مى شود. بهتر آن است كه انتخابات در زمان خود و به شكل بايسته برگزار شود....
مانند انتخابات اخير...
انتخابات اخير در عرصه بين المللى خوب كنترل شد، اما با گذر زمان است كه مى توان نتيجه آن را ديد.
شما آينده فرانسه و عراق را چگونه مى بينيد؟ آيا به دوره گرمى روابط فرانسه و عراق صدام خواهد رسيد؟
عراق همواره روابط پيوسته اى با فرانسه داشته است اما زمانى كه من به سمت وزير امور خارجه فرانسه انتخاب شدم . درآن زمان، فرانسوا ميتران رئيس جمهور بود. او از من خواست كه من سياست خود را در خاورميانه اعمال كنم. با شناختى كه از منطقه داشتم، با آگاهى اى كه از اهميت ايران و واقعيت عراق داشتم دريافتم كه در سياستى كه فرانسه با عراق داشت مى بايست توازن برقرار شود...
يعنى چه؟
در آن زمان دوره اختلافات ايران و فرانسه بود، من به آقاى ميتران پيشنهاد دادم اين اختلافات را حل كنيم....
يعنى همان دوره حمايت تمام و كمال فرانسه از عراق را مى فرماييد...
بله. من شخصاً با شناختى كه از منطقه و واقعيت هاى آن داشتم، دريافتم كه حمايت از عراق قدرى زياد و اغراق آميز است....
اگر درست يادم باشد، شما درهمان ايام بود كه از عبارت «ضرورت برقرارى عدالت» استفاده كرديد....
بله. من عبارتى را به كار بردم كه يادم نيست، اما بازتاب وسيعى داشت .من به اين برقرارى توازن كمك كردم... درآن زمان در شرايطى كه ايران و عراق در حال جنگ بودند، مى بايست در جهت صلح كار كرد و اين كارى بود كه من انجام دادم و براى اين كه بتوانيم با ايران روابط عادى برقرار كنيم، به دفعات به ايران سفر كردم. در آن زمان اگر شما يادتان باشد مناسبات دو كشور متأثر از مسأله اختلافات مالى «اروديف»، مسأله گروگان هاى فرانسوى در لبنان و... يك سرى مسائلى بود كه دليلى براى آن وجود نداشت و من مى خواستم كار را با حل اختلافات مالى اروديف شروع كنم و اين كار را نيز كردم و البته براى فرانسه نيز هزينه بالايى داشت اما من به آقاى ميتران پيشنهاد دادم كه اين هزينه كارى است كه بايد انجام پذيرد.
در آن زمان، به نظرم رقابتى هم بين دولت همزيستى (دولت راست گراى آقاى شيراك و رئيس جمهورى آقاى ميتران ) وجود داشت....
اوه... بله.... در اصل، چند نوع رقابت وجود داشت : رقابت ميان دولت همزيستى، اما درعين حال، ميان وزارت امور اقتصادى و وزارت امور خارجه نيز رقابتى وجود داشت، زيرا وزارت امور اقتصادى ملزم به پرداخت هزينه ها از بودجه خود بود و خيلى تمايلى به اين كار نداشت. اما در نهايت، «پى ير برگو ووآ» كه وزير وقت امور اقتصادى بود، سياست مرا مورد تأييد قرار داد و با حمايت رئيس جمهورى، اين كار انجام شد بنا بر اين در آن زمان توانستم به نزديكى دو كشور ايران و فرانسه كمك كنم. در ذهنم اين بود كه نزديكى مناسبات ايران و فرانسه به نزديكى مناسبات ايران و اتحاديه اروپا نيز كمك خواهد كرد.
در دوره نخست وزيرى «ميشل روكار»، در فرداى استفاده از گاز هاى شيميايى عراق عليه مردم حلبچه، دولت سوسياليست او بيانيه اى داد كه در آن بدون محكوم كردن صريح عراق يا صدام، استفاده از گاز شيميايى از سوى هر دو طرف تقبيح شده بود، با توجه به گذشت زمان از اين حادثه و با توجه به اين كه شما خودتان نيز حقوقدان هستيد، دلايل اين همه خصومت فرانسه عليه ايران چه بود؟... چرا عراق صريحاً محكوم نمى شد؟
ببينيد. فقط با كلمات نمى توان كارى را انجام داد فرانسه همواره بد رفتارى عراق دوره صدام با اقليت ها به ويژه شيعيان را محكوم كرده بود. من خودم زمانى از اردوگاه هاى مهاجران عراقى كه از عراق گريخته و به ايران پناه آورده بودند ديدن كردم اما نبايد فراموش كرد كه سياست فرانسه در نهايت موجب شد كه آمريكا نيز از سياست اين كشور تبعيت كند زيرا زمانى كه مسأله بمباران شيميايى حلبچه و سركوب شيعيان رخ داد من در اتاق كار آقاى ميتران بودم كه وى با «جورج بوش پدر» صحبت مى كرد و بوش به ميتران گفت با توجه به اطلاعاتى كه وى در اختيارش گذاشته است از سياست هاى فرانسه تبعيت خواهد كرد. بنابر اين سياست فرانسه چون سياست مخالفت با بدرفتارى با اقليت ها سياست ثابتى بوده است...
اما اراده بين المللى بر آن بود كه نامى از جنايتكار، متجاوز يا مقصر برده نشود...
درسته اما هر كس به زبانى كار خود را انجام مى دهد. در آن زمان، من حقوقدان نبودم، ديپلمات بودم. من فكر مى كنم بازى كردن با كلمات نتيجه بهتر و بيشترى نمى داد... بايد عمل را ديد.
اما در عمل هم شاهد ارسال سوپراستاندارد هاى نيروى دريايى فرانسه به عرصه جنگ بوديم.....
اين همان سياستى بود كه من سياست حمايت از عراق خواندمش و قصد اصلاح آن را داشتم .
يعنى شما منتقد اين سياست بوديد؟
بله همانگونه كه گفتم، من منتقد (سياست حمايت بى حد فرانسه از عراق) بودم و سعى در اصلاح آن داشتم و گفتم كه با حل مسأله اختلافات مالى، آن را آغاز كردم كه البته از جهاتى، انتخاب اين گزينه، راحت ترين بخش بود، زيرا موضوع آن پول بود نه تغيير سياست.
دليل، انجام نشدن سفر ميتران به ايران چه بود، زيرا ظاهراً ترتيبات سفر وى به ايران داده شده بود...
مسأله خاصى نبود. بيشتر مسأله پر بودن وقت و برنامه هاى وى بود و در اواخر دوره رياست جمهورى اش نيز مسأله بيمارى اش مانع از انجام سفرهاى طولانى مى شد.
اما نكته جالب اين است كه من در سال هاى دهه ۷۰ زمينه انجام نخستين سفر ميتران به ايران را داده بودم درآن سال ها وى به عنوان دبيركل حزب سوسياليست فرانسه از چين باز مى گشت و من ترتيبى داده بودم كه وى در ايران توقف كند و با مردم و جامعه شما از نزديك آشنا شود و بسيار هم تحت تأثير كشور شما قرار گرفته بود. البته وى در آن زمان در قدرت نبود، اما بابت اين كار از من بسيار تشكر كرد.
ميتران بر سر موضوع حل مشكلات با ايران به من اطمينان كامل داشت و خواستار برقرارى روابط عادى با ايران و برقرارى توازن در سياست فرانسه با ايران بود. وى بعد از دوره بحران بين دو كشور قصد سفر به ايران را داشت كه بيمارى اش اجازه آن را نداد.
درخصوص پرونده هسته اى ايران، با توجه به فشارهايى كه عليه ايران هست، آيا تصور شما اين نيست كه بعد از ماجراى جنگ عراق عليه ايران ، اين هم پرده اى ديگرى از همان سناريو است؟
مسأله پيچيده است. اول اين كه ايران كشورى با منابع عظيم انرژى است. اين هم درست است كه منابع انرژى، روزى به پايان خواهد رسيد. بنابراين ايران نيز مانند بسيارى از كشورهاى بزرگى كه در اين منطقه حضور دارند، نگران همان روز مبادا هستند. از اين رو، منطقى است كه ايرانى ها فكر كنند اين انرژى را از منبع ديگرى جز نفت تأمين كنند. اين فكر كاملاً مشروع و قانونى است. اما خطرى كه نسبت به پرونده هسته اى ايران احساس مى شود، اين است كه مى گويند درست است شما (ايرانى ها) از انرژى هسته اى غير نظامى صحبت مى كنيد و اين امرى مشروع است، اما در همان زمان، شما درصدد دستيابى به انرژى اتمى از نوع نظامى اش هستيد. در اين صورت، دغدغه ها اساسى خواهد بود، زيرا در صورت چنين چيزى، منطقه به سرعت به بحران كشيده خواهد شد، زيرا اسرائيل داراى بمب اتم است، اما حاضر نيست كشور ديگرى آن را داشته باشد، زيرا توازن موجود را برهم مى زند. من يادم مى آيد، روزى رياست كنفرانس خلع سلاح در مورد سلاح هاى شيميايى در پاريس را برعهده داشتم، اعتراض بسيارى از كشورها از جمله ايران را كه داراى بمب اتمى نبودند، شنيدم كه مى گفتند كه شما مى خواهيد ما را از همه چيز محروم كنيد زيرا در اطراف ما كشورهاى غنى و قوى چون اسرائيل كه داراى بمب اتمى هستند و ما را تهديد مى كند، به سر مى برد و ما حتى داراى سلاح شيميايى نيستيم. درنهايت، اسرائيل امضاى آن را پذيرفت و ايران هم امضا كرد. لذا اين داستان روندى مستمر عليه ايران است كه من آن را غير عادلانه مى دانم.
نكته دوم اين است كه بايد اطمينان سازى كرد و ايران در اين ارتباط بايد اقداماتى انجام دهد. اروپا براى اين كار مخاطب خوبى است و مى تواند در اين ميان با آمريكايى ها وارد مذاكره شود. ايران مى تواند با قبول كنترل ها، دادن تضمين ها و.. به نگرانى ها پايان دهد. اما من هم معتقدم ايران مانند ديگر كشورها حق دستيابى به انرژى اتمى صلح آميز را دارد.
ايران تا به حال به تمامى تعهدات خود در قبال آژانس بين المللى انرژى اتمى عمل كرده و هيچ گزارشى دال بر نقش بارز تعهدات از سوى آژانس ارائه نشده است. البته موارد خطا يا غفلت بوده، اما هيچ تخلفى انجام نداده است...
درست است و اين بايد گفته شود و تعميق يابد و اروپا مى تواند در اين كار نقش مثبتى ايفا كند.
سؤالى كه در محافل ايرانى شنيده مى شود اين است كه چرا در حالى كه اطراف ايران قدرت هاى اتمى چون پاكستان، اسرائيل، هند و.. كه حتى معاهده منع گسترش سلاح هاى اتمى را امضا نكرده اند، وجود دارند، اما فشار تنها بر ايران وارد مى شود كه خواستار دستيابى به انرژى اتمى صلح آميز است... پس در اين ميان، جايگاه حقوق بين الملل كجاست؟ نقش ارگان هاى بين المللى چيست؟
زيرا ايران احساس ترس در بقيه ايجاد مى كند و موجب نگرانى مى شود (اما من معتقدم) رژيم سياسى هر كشور هر چه باشد، نبايد در برخورد مساوى با كشورها تأثير گذارد من هم با شما موافقم و بايد در قالب يك كنفرانس جامع در مورد حل مسأله، به صورت منطقه اى، آن را حل كرد.
|
|
|
ايران امروز، كشورى دموكراتيك است و مى بينم كه تكثر سياسى در آن به چشم مى خورد. اين كشور داراى روزنامه هاى فعال، گرايش هاى سياسى متفاوت است، مجلس دارد، اپوزيسيون دارد و... بى شك، هر از چند گاهى دستگيرى خبرنگار يا توقيف اثرى به چشم مى خورد كه خب بايد اميدوار بود كه برخى قوانين در اين خصوص اصلاح شود. اما از نظر من، رژيم ايران، پارلمانى و حكومت آن نيمه مذهبى است كه مى تواند در جامعه بين المللى جاى خود را بازيابد. زمانى، شرايط ايران خيلى سخت بود كه همه از آن خبر داريم كه البته به گروه هاى نزديك به ايران منسوب بود و ايران به عنوان حكومت خود را درگير اين ماجراها نكرد، اما به هرحال، شرايط در جهت مثبت تحول يافته است و بايد در عرصه بين المللى نيز چنين شود از همين رو، ايران بايد درب هاى خود را بازكند، مراكز تحقيقاتى خود را به ديگران نشان دهد و من اميدوارم كه اوضاع بهتر شود.
در عين حال، شما فراموش نكنيد كه حضور اسرائيل در منطقه، كار را براى ايران ساده نمى كند. ايران هميشه موضعى سخت در قبال اسرائيل داشته است وقتى شما روابط اسرائيل و آمريكا را بدانيد و اهميت و قدرت آمريكا در جهان غرب را خبر داشته باشيد، خيلى از تيز بينى آن ها نسبت به كشورى كه به نوعى تهديدى براى اسرائيل باشد، نبايد تعجب كنيد.
درخصوص خاورميانه شما در مصاحبه اى اعلام كرده بوديد يكى از شكست هاى كارى شما اين بوده است كه نتوانسته ايد در دوره خود، صلح در خاورميانه را برقرار كنيد.
بله، شايد بهتر بگوييم تأسف. اما اين تأسفى است كه خيلى ها درآن سهيم هستند.
طبيعى است، زيرا كار ساده اى نبود و نيست.... شما اوضاع كنونى خاورميانه را چگونه مى بينيد؟
هنوز هم خيلى نگران كننده است به رغم تلاش هاى رهبران جديد فلسطينى، راه حل هاى مناسبى به سود فلسطينى ها وجود ندارد و ريشه هاى بحران هنوز پا برجاست و در همه جا ديده مى شود. بحران خاورميانه ريشه مشكلات لبنان است ، ريشه مشكلات ميان غرب و سوريه است و تا زمانى كه راه حلى واقعى براى فلسطينى ها پيدا نشود، راه حلى واقعى نيز براى خاورميانه پيدا نخواهد شد.
اما طرح ها و نشست هاى متعددى براى آن تشكيل شده است...
بله، خود من هم كنفرانس بين المللى براى حل مسأله پيشنهاد دادم. اما اسرائيل با آن مخالفت كرد. من با بسيارى از آمريكايى ها در اين خصوص مذاكره كردم تا آن ها در اين قضيه پادر ميانى كنند من در كنفرانس مادريد نيز تلاش كردم كه اروپا نيز در بحران خاورميانه دخالت داشته باشد، اما اسرائيل به بهانه اين كه اروپايى ها تمايل بيشترى به كشورهاى عربى دارند، به فرجام نرسيد.
با اين حال، اين اروپايى ها هستند كه بخش اعظم كمك هايى را كه روانه اين منطقه مى شود، مى پردازند.
بله، اين ها استدلالاتى هستند كه صورت مى گيرند...
آيا شما فكر نمى كنيد آمريكايى ها خيلى دغدغه حل مشكل خاورميانه را ندارند؟
آرى، من هم چنين فكر مى كنم يادم مى آيد كه جورج بوش پدر درآن زمان بعد از جنگ اول خليج (فارس) تمايل زيادى براى حل و فصل مسأله خاورميانه از خود نشان مى داد، اما او در اين كار ناكام ماند. اما امروز سياست جورج بوش پسر در جهت عكس آن است.
به اعتقاد شما آيا اروپا اراده و توان لازم براى تأثير گذارى بر سياست آمريكا در اين موضوع را دارد؟
اروپا در شكل كنونى خود وزنه سياسى ندارد. از همين رو است كه من موافق با دادن رأى مثبت در همه پرسى آتى بر سر قانون اساسى اتحاديه اروپا هستم، زيرا به اين ترتيب است كه اروپا جاى خود را در جامعه بين المللى خواهد يافت. از همين رو از موردى كه شما گفتيد از يك طرف اروپا وجود بيرونى واقعى ندارد و از طرف ديگر اروپا در مذاكرات خاورميانه حضور ندارد و ممكن است تحت عنوان كشورهاى مختلف حضور داشته باشد، اما در قالب يك اروپاى واحد نيست...
چرا نيست؟
زيرا اسرائيل نمى خواهد كه اروپا در اين مسأله دخالت كند و هر بار مشكلى ايجاد مى شود. من مثال كنفرانس مادريد را زدم. حالا هم كه آمريكا به پيروى از اسرائيل مى پردازد، لذا اروپا كار زيادى نمى تواند انجام دهد. شما بهتر مى دانيد كه روابط اسرائيل و آمريكا چگونه است.
> شما همانطور كه گفتيد، از طرفداران دادن رأى مثبت به همه پرسى در فرانسه بر سر قانون اساسى اتحاديه اروپا هستيد. آيا شما فكر مى كنيد كه موافقان اين قانون پيروز شوند؟
انشاءالله، اما به هر حال، من براى پيروزى رأى مثبت تلاش مى كنم، زيرا اين كار براى انسجام سياسى، اقتصادى و حتى نظامى در اروپا اجتناب ناپذير است. در جهان امروز، ديگر جايى براى كشورهاى كوچك و متوسط نخواهد بود. از همين رو، اين كه اروپا بتواند با يك صدا و به يك روش به بيان ديدگاه ها و نظرات خود بپردازد، مهم است. بنابر اين من موافق اين قانون هستم.
> باتوجه به نظرسنجى هاى انجام شده كه حكايت از برترى مخالفان اين قانون دارد شما نگران نيستيد؟
نظرسنجى ها پايين و بالا مى شوند، اما واقعيت چيز ديگرى است البته من اميدوارم كه رأى نهايى مردم، مثبت باشد. اما بايد ديد من در طول دو دوره رياست جمهورى فرانسوا ميتران در تهيه، مذاكرات، امضاء و... تمام معاهدات اروپايى حضور و سهم داشتم بنابر اين من فكر مى كنم كه اين قانون اساسى چيز خوبى است، زيرا در جهت درست قرار دارد. از طرفى، اروپا نيز قبل از اين كه نهادهايش تمام و كمال فعال شود گسترش يافته است. از همين رو، ضرورى است كه كشورهاى تازه پيوسته و كشورهايى كه فردا بدان خواهند پيوست، حول يك قانون اساسى گردهم آيند و انسجام آن ها بدين ترتيب تأمين شود.
> آيا همانطور كه مخالفان مى گويند، در صورت عدم رأى مثبت مردم به قانون اساسى در همه پرسى آينده، طرح جايگزينى براى فرانسه وجود دارد؟
نه .طرح جايگزينى وجود ندارد. البته اروپا در بدترين حالتش بدون فرانسه نيز به حيات خود ادامه خواهد داد، زيرا همه ضرورت اتحاديه اروپا را حس كرده اند و طالب آن هستند حتى غير اروپايى ها آن را مى خواهند. براى مثال، چينى ها، كشورهاى آمريكاى لاتين و... خواستار اتحاديه اروپا هستند. بى شك، اگر فرانسوى ها به اين همه پرسى رأى منفى دهند، اروپا به ناگاه از هم نخواهد پاشيد، اما فرانسه ديگر از جايگاهى كه شايسته آن است، برخوردار نخواهد بود. محور فرانسه و آلمان تضعيف خواهد شد و شرايط به گونه اى خواهد شد كه همه خواهند كوشيد با وصله و پينه كردن معاهدات، فرانسه را نيز بازى دهند، اما ديگر وضعيت سابق برقرار نخواهد بود. اين امر را نمى توان طرحى جدى و منسجم تلقى كرد. طرح جايگزين يعنى اين كه اگر طرح اصلى جواب نداد طرح دوم كه از قبل همه جوانب آن پيش بينى شده است، به جاى آن به كار گرفته شود. نه، به گمان من، طرحى جايگزين وجود نخواهد داشت.
> جناب آقاى دوما از اين كه وقت خود را در اختيار من قرار داديد، متشكرم.
* مطالبى كه رولان دوما در مورد ايران ابراز داشته است، به معناى تأييد تمام آن از سوى ايران نيست و فقط جهت اطلاع خوانندگان گرامى انتشار يافته است.