|
مرور آنچه در روز بزرگداشت فردوسى گذشت
فردوسى، بازشناسى را بيش از مدح و ثنا مى پسندد
مهرى حقانى جشنواره اى از نام هايى كه پس از سالها از كودكى تا به حال دوباره شنيده مى شوند، مثل دويدن آب در شيار خشك خاك ، پرهيجان است. همين است كه فوراً به دوست آذرى زبانم ، زنگ مى زنم «يادواره فردوسى ، تالار وحدت و كاخ نياوران» يك لحظه، تمام بحث و كنكاش هايمان بر سر مليت، هويت ايرانى و همزيستى اقوام و درد و اعتراض هميشگى او را از ياد مى برم ، تنها نام ايرانى اش را صدا مى كنم. اما منيژه پروايى ندارد ، از اين فارسى بازيها خوشم نمى آيد، نمى شود بقيه را منكر شد آن وقت... همراه من قطع شد و من به تنهايى به پاى آواز سراينده ايران زمين رفتم، بى آنكه لحظه اى شك كنم كه فردوسى از منيژه رنجيده است ، چه كه، او نام ايران را از سيستان تا توران زنده كرد و خيمه خود را بر سر ستون هاى خرد، راستى و هنر برنهاد. امسال هفته ميراث فرهنگى به نام فردوسى آغاز شد. غروب يكشنبه ۲۵ ارديبهشت كه روز فردوسى نام گرفته است با دو برنامه جداگانه در تالار وحدت و كاخ نياوران برگزار شد. در حقيقت روز بزرگداشت فردوسى، بزرگداشت يكسرى آيين ها و سنتهاى فراموش شده در سطح شهر و مراكز فرهنگى است. نقالى، شاهنامه خوانى ، تلفيق هنر و شاهنامه و از سوى ديگر گردآوردن پژوهشگران و نويسندگان قديمى كه از سالهاى دور دراين حوزه مشغول بوده اند. برنامه بزرگداشت در تالار وحدت، خلاصه اى بود از سخنرانى چندتن از اساتيد پژوهشگر و موسيقى گروهى كه مى كوشيد با بهره گرفتن ازسازهاى كوبه اى ، رنگ و بويى حماسى تر به ضرب خود بدهد اما با وجود آواز زيباى خواننده گروه، اشعار شاهنامه در آن ميان گم مى نمود. مى توان گفت اشاره دكتر مجتبايى شاهنامه پژوه به ادامه چنين برنامه هايى چه آنها كه درميان همزبانانشان هستند مثل حافظ ، سعدى و فردوسى و چه آنها كه بين همزبانانشان نيستند مثل جلال الدين بلخى، گنجوى و خاقانى از غلبه مدح به جاى بررسى در جلسه مى كاست. شايد اشاره پايانى وزير فرهنگ به استفاده از همه ظرفيت هاى جهان امروز دركارگاه فكر و ذهن ايرانيان و ايجاد خلاقيت در آن بهترين چارچوب كارى در برگزارى چنين برنامه هايى باشد. دراين ميان ، تالار آبى كاخ نياوران در حركتى هماهنگ با سرسراى تالار وحدت، نمايشگاهى از چاپ سنگى تصاوير شاهنامه نمايش مى داد. شاهنامه خوانى برنامه بعدى است. عزت الله ... مهرآوران يكى از شاهنامه خوانان قديمى دراين مورد مى گويد شاهنامه خوانى با نقالى تفاوت دارد. نقالى يك هنر مردمى است يعنى در قهوه خانه ها اجرا مى شود اما شاهنامه خوان يك مقام فرهنگى است. در نقالى ما تصرف در شاهنامه داريم و از اشعار شاعران ديگر هم استفاده مى كنيم و پند مى دهيم ولى در شاهنامه خوانى حق تصرف نداريم. شاهنامه خوان آن را باز مى كند و از روى آن مى خواند. شاهنامه خوانى گاه با موسيقى همراه مى شود و درمناطق مختلف با موسيقى همان منطقه خوانده مى شود. زيباترين شكل آن درميان عشاير بختيارى است و به طور برجسته ترى جنبه تغزلى و حماسى آن رعايت مى شود . شايد پيشينه اين هنر ، به زمانى كه سياوش در بخارا كشته شد برمى گردد كه قوالان و ترانه خوانان دوره گرد بر سوگ سياوش نوحه مى خوانندكه به نوعى قديمى ترين گونه نمايش درايران است. مهرآوران از آخرين نسل شاهنامه خوانان است. وى براى نخستين بار ، شاهنامه خوانى زن را وارد شاهنامه خوانى كرده . او از قطعه اپرايى ساخته خودش مى گويدكه بنا بودبا حسين سرشار اجرا شود ولى در جشن ايران برگزار شده بود. مراسم آيينى سياوش خوانى در فضاى باز كاخ نياوران در برابر عمارت اصلى اجرا شد. اما رگبار تند باران كه گرفت، سوگ سياوش نيز برچيده شد. مرورى كوتاه بر پرونده مديريت فرهنگى كشور در سالهاى اخير از نقاط عطف جديدى خبر مى دهد برنامه هاى بزرگداشت بزرگان ادبيات و تاريخ ايران و بر سر زبان آمدن نامهايى كه سالها يا مهجور بوده اند يا دچار برخى نقدهاى متناقض شده اند. اين حركت فرهنگى اگرچه تولد خود را جشن مى گيرد، تولد، دوباره گفتن و زنده كردن نهادهاى ايرانى ، اما به نظر مى رسدهمچنان در زير سايه سنگين مديحه سرايى و سخن كشدار و نه چندان پرجاذبه مدح و توصيف به سر مى برد به ويژه آنكه اگر در پى يافتن و گردآوردن مخاطبان كم سن و سال تر نيز باشد. تلفيق موسيقى حزين و اشعار حماسى فردوسى، تكه كلامهاى تكرارى اكثر مجريان چنين مراسمى چون اينكه «هيچ شاعرى در دنيا نبوده كه چون فردوسى تمام عمر خود را به نگارش يك كتاب بپردازد»، تكرار جزوه هاى دانشگاهى آن هم در حد مدح و ثناو خلاصه كردن نبوغى چون فردوسى به نجات واژگان فارسى از يوغ عربى نويسى ... همه و همه آن چيزى نيست كه صندلى هاى نيمه پر تالار مركزى وحدت را فراتر از اين ببرد. هرچند همواره بايد گفت اين همه، يك آغاز و يك دوباره نگرى است. گذشته فرهنگى ، هنگامى ارزشمند مى شود كه به روش بررسى مجهز شود. فلسفه و نگاه فردوسى به اجتماع انسانها ، تفاوت هاى بارزى هم دارد، مهم ترين تأكيد شاهنامه بر عنصر خرد و دانش است. آنچه برسر تمام شاهان، پهلوانان ، زنان و مردان شاهنامه سايه مى افكند و اردوگاه هريك را جدا مى كند ميزان خرد و دانش آنهاست. بدين معنا، جهالت در دستگاه فكرى فردوسى ، جايگاهى ندارد. تمايز ديگر اين فلسفه، برخلاف تفكر دنيا گريز و ادبيات نفرين و زارى بر زندگى اين جهانى، عنصر تحرك، تجربه و آزمايش است. بار معنايى واژگان «گيتى » در زبان فردوسى بسيار مهم فرض شده است. نظم و پشتكار و كوشش در پيروزشدن در صحنه نبرد زندگى ، مضمون اصلى داستانهاى فردوسى است. نكته ديگرى كه مى تواند فردوسى را از ادبيات مردسالار و يا جايگاه صرفاً تغزلى زن ، دور كند، آن است كه فردوسى بدون نفى عنصر زنانگى و زيبايى زن، نقش هاى جدى و سازنده به زنان داستانهاى خويش، واگذار مى كند. از ارائه كاراكترهاى بى باك، شجاع و خردمند شرم نمى كند. همچنان كه از مفهوم زيباى عشق نيز دور نمى ماند. اما هارمونى جدايى ناپذير شاهنامه عنصر شادمانى ، خوش داشتن زندگى و سرور و جشن است. شادى در شاهنامه ، اهرم تحرك و خشنودى از زندگى است. در نهايت آن كه ،هويت ايرانى چتر دربرگيرنده اى است كه هرگونه يكسويه نگرى و افراط يا تفريط در هرگوشه اى از اين خاك گسترده مى تواند از ارزش تلاشهاى انجام شده، در حوزه ديگر بكاهد. نكوداشت بزرگان فرهنگى اين سرزمين، بيش از هرچيز نيازمند نكوداشت گفت وگوى خرده فرهنگ ها، زبانها، قوميت ها و تفكرات داخلى است. چه كه ايران زمين فردوسى، پهنه گسترده و در برگيرنده تمام رنگها و آواهاست.
|