سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۴ -
Tue, May 24, 2005
جوان
۳۱۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
همراه با بيماران كليوى
اسرار كف بينى
همراه با بيماران كليوى
دياليز؛ دردى براى تمام فصول
213042.jpg
سميرا سامانى
بوى الكل مشامت را پر مى كند. اينجا بيمارستان است. انتهاى راهرو سمت راست در شيشه اى است. مات. به سختى باز مى شود. گويى مى خواهد قبل از ورودت خاطرنشان كند كه اينجا همه چيز سخت است، حتى بازشدن در. چند قدم بر نداشته اى كه فريادى بر سرت آوار مى شود. «خانوم اينجا بخش ويژه است. كفشهايتان را در آوريد. دمپايى پا كنيد.»
كنار هر تخت، يك دستگاه به قد آدمى بلند قامت قرار گرفته است. با شكوه روبرو را مى نگرد انگار مى خواهد بگويد اين من هستم كه خونت را كه روزگارى طبيعتت بى هيچ منتى پاك بر رگهايت تحويل مى داد براى چند ساعتى نه چندان طولانى پاك مى كنم و اينگونه سلامتى عاريه اى ات را به رخت مى كشد.
اين گزارش، نگاهى كوتاه به زندگى بدون كليه دارد.
* با خدا نجنگ
سرت درد مى گيرد، خرجش يك قرص استامينو فن ناقابل است. آنقدر حرف به خرجت نمى رود و دير خودت را به پزشك نشان مى دهى كه با چند جمله كوتاه، حجت برتو تمام مى شود: «فشار خونتان بالا است، خيلى دير آمديد. يك سال است كه كليه هايتان را از دست داده ايد.»
على بالايى وقتى اين جملات را شنيد تعجب امانش را گرفت چون فقط ۲۹ سالش بوده و به ظاهر، سالم سالم. حالا ۱۴ ماه است كه دياليز مى شود به عبارتى ۴۲ مرتبه و دقيق ترش ۱۶۸ ساعت است كه براى رفع سموم بدنش از دياليز استفاده مى كند. بعد از گذشتن اين مدت چگونه به ماجرا نگاه مى كنى و چه پرسشهايى ذهنت را مشغول مى كند. بالايى در پاسخ مى گويد: «چهار ساعت خوابيدن بدون تحرك، تمام استخوانهاى آدم را خشك مى كند، حوصله ات سر مى رود، خسته مى شوى اما مگر كار ديگرى مى شود انجام داد؟ با غصه خوردن هم وضع بهتر كه نمى شود هيچ، بلكه زودتر از پا مى افتى پس بايد روحيه مان را حفظ كنيم.»
كار يكبار دوبار كه نيست هفته اى سه مرتبه آنهم چهار ساعت تمام. مگر مى شود ورحيه ات را از دست ندهى؟ «چرا. چرا. قطعاً كلافه مى شوى حتى گاهى نا اميد اما وقتى آنرا به خواست خدا ربط مى دهى. آرامش پيدا مى كنى. با خواست خدا كه نمى توان جنگيد، اگر هم بجنگى، اتفاقى نمى افتد. جز اينكه خسته مى شوى و باز آنچه او مى خواهد، مى شود پس بهتر است از همان اول رضا به  رضاى او بدهى.»
اين جملات برايم تازگى نداشت. خيلى اوقات از زبان خودم و خيلى هاى ديگر اين جملات را شنيده ام اما درباره خودم و خيلى هاى ديگر مطمئنم وقتى پاى عمل رسيده جا خالى داده ايم.
* دو دقيقه وضعيت مرا تحمل كن
آب مايع حيات است. به يقين انگشت شمارند كسانى كه در اين دنيا با اين جمله آشنا نباشند، اما اين مايع حيات براى بالايى و امثال او چنين كارايى ندارد.
تفاوت يك فرد بيمار و سالم از همين مسلمات شروع مى شود اما دامنه آن روز به روز گسترده تر مى شود تا جايى كه هيچ وجه اشتراكى باقى نمى ماند حتى دركى ناقص از شرايط فرد بيمار.
او مى گويد: «تا فردا صبح هم درباره بيمارى ام و عوارضش صحبت كنم شما حتى نمى توانيد دو دقيقه هم خود را جاى من بگذاريد. نه تنها شما حتى نزديكترين اطرافيانم. چون شما همگى سالم هستيد پس نمى توانيد درك كنيد كه من چه مى كشم، همه مى گويند تحمل كن، صبور باش، توكل داشته باش. گفتن اين جملات آسان است اما مطمئنم اگر خودشان در اين وضعيت باشند، نمى توانند، دقيقه اى به حرفها و نصايحشان عمل كنند.»
* پياده روى در پارك، چاشنى خوشمزه
يك صبح تا عصر، شنبه تا جمعه، اول ماه تا آخر ماه و فروردين تا اسفند شما چگونه مى گذرد، چه كارهايى انجام مى دهيد، شايد آنقدر كارهاى مختلف و زيادى انجام مى دهيد كه طومارى بلند هم نتواند آنها را ليست كند. اما او دقيقاً مى داند كه تمام اين ساعت و روزها به چه كارهايى مشغول است. «روزهاى زوج كه نوبت دياليز دارم ساعت ۱۱ صبح از خانه راه مى افتم از ساعت ۱ بعد از ظهر تا ۵ بعد از ظهر دياليز مى شوم. آنقدر بى هيچ حركتى دراز كشيده اى كه وقتى از تخت بلند مى شوى همه بدنت سر شده است. با اين حال بايد خودت را به خانه برسانى. اگر حال و حوصله داشته باشم تلويزيون تماشا مى كنم و با پدرم گپ مى زنم بعد هم خواب تا فردا صبح، روزهاى فردهم به دنبال دارو و آزمايش در كوچه و خيابانهاى اين شهر مى چرخم اگر قوايى هم باقى مانده باشد شايد چند دقيقه اى پياده روى در پارك را چاشنى آن كنم و ياد روزهاى گذشته را در ذهنم مرور كنم.» سفت و محكم همه و جودت را مى گيرد. دقيقه اى هم رهايت نمى كند. از صبح تا شب از امروز تا فردا. بى چك و چانه دردى براى همه فصول را به نام خود ثبت كرده است.
* راحت شد غصه نمى خورد
گاهى براى خريدن ناز مادر، خودت را به مريضى مى زنى. مادر هم مى داند مريض نيستى اما براى شاد كردنت آن كارى را انجام مى دهد كه تودوست دارى. دستى به سر و گوشت مى كشد، قربان صدقه ات مى رود. دورت مى چرخد و... خلاصه كلى از مريضى مصلحتى ات لذت مى برى اما امان از آن موقعى كه جدى جدى بيمار شوى و دلبند مادر روبروى چشمانش آب شود.
«وقتى مادرم فهميد، كليه هايم را از دست داده ام، روز و شب كارش شده بود گريه كردن. آنقدر اشك ريخت تا چهل پنجاه روز پيش فوت كرد، آدم سالم هم به راحتى نمى تواند مصيبتى بر اين سنگينى را تحمل كند، چه برسد به آدم بيمارى مثل من»
خيلى اوقات دلتنگ مى شود و هواى مادر به سراغش مى آيد اما خودش را اينگونه آرام مى كند كه خدا را شكر كه راحت شد و ديگر غم و غصه مرا نمى خورد.
* چشم به راهى ندارم
۳۰ ساله است و سالهاى پر التهاب جوانى بى حاصل از آرزوهاى جوانى از كنارش مى گذرد و او تنها نظاره گر روزهايى است كه از دست مى روند. مى پرسم قصد ازدواج داشته اى، دارى يا نه؟
«قبل از اينكه متوجه بيمارى ام بشوم در شرف ازدواج بودم، كارها به خوبى پيش مى رفت كه ناگهان از بيمارى ام مطلع شدم و تصميم گرفتم ماجرا را مسكوت باقى بگذارم. اوائل دختر مورد علاقه ام قبول نمى كرد اما راضى اش كردم. الآن خيالم راحت است كه خودم هستم و خودم. كسى چشم به راهم نيست. اصلاً دليلى نداشت كه كس ديگرى را هم اسير خودم كنم.»
پشيمان نيست، چون منطق و احساسش نه تنها حكم به نادرست بودن عملش نمى دهد بلكه رضايت را در وجودش نشانده است.
* نه كليه دارى نه پول
خدا را شكر كن پول ندارى اما سالم هستى. چند بار در زندگى اين جمله را شنيده اى و چند بار شنيده اى كه پول نيست، سلامتى هم نيست. سرما نخورده اى كه با چهار صد پانصد تومان، چند تا قرص مسكن و آنتى هيستامين بخرى و خوب شوى. ماجرا جدى تر از اين حرفها است، كليه ندارى. يعنى بخش مهمى از سيستم سلامتى بدنت از كار افتاده است. بايد هميشه دياليز شوى، بايد هميشه قرص بخورى، بايد دائم تحت مراقبت پزشك باشى. حالا تصور كن بى پول باشى و كليه هم نداشته باشى.
«افراد تحت بيمه تأمين اجتماعى به شكل رايگان از خدمات درمانى استفاده مى كنند اما تا پرونده بيمارى شخص آماده شود و كارهاى ادارى آن انجام بگيرد، گاهى چند ماهى گذشته و فرد مجبور است تمام هزينه هاى سنگين درمان را به عهده بگيرد مثلاً داروى EBREX (آمپول خون ساز ) كه خيلى هم سخت آن را گير مى آورى بسته به نوع كيفيتش از ۸ تا ۱۳ هزار تومان به شكل آزاد فروخته مى شود. بيمه هاى ديگر مثل خدمات درمانى هم عملاً هيچ كمك چشمگيرى به افراد تحت پوشش شان نمى كنند.»
با اين همه مشكل، قصد ندارى پيوند انجام بدهى؟ «مگر پيوندزدن به همين راحتى ها است؟ دردسر آن گاهى به مراتب بيشتر از دياليز است. از هزينه هايش گرفته تا احتمال پس زدن آن توسط بدن، در صورت موفق بودن عمل هم تا آخر عمر بايد قرص بخورى. داروهايى كه علاوه بر قيمت سنگينشان آنقدر سخت به دست مى آيند كه پيوند را تبديل به ريسك كرده اند تا درمان.»
كليه هايت از كار مى افتد. تنگى نفس پيدا مى كنى، افت فشار خون به اضافه جمعى از عوارض ديگر را هم اگر به آن اضافه كنى اينها همه يعنى ديگر انسان سالم نيستى و نمى توانى مانند سابق زندگى كنى. اما مگر نمى توان زندگى را از دريچه بيمارى ديد و با آن شاد زيست؟
چيزى براى امروز
213087.jpg
آدم ها دوست دارند همه چيز را ببينند. اين عطش را شايد فشار رسانه اى سال هاى اخير و بمباران هاى اطلاعاتى به وجود آورده باشد. مثلاً در مجموعه تلويزيونى «اتاق زير شيروانى» كه مدتى در فرانسه و بعد در ديگر كشورها پخش شد، چند جوان را به طور داوطلبانه در يك خانه زندانى كردند و زندگى روزمره آنها را با دوربين هاى مداربسته ازيك شبكه تلويزيونى به نمايش درآوردند. شايد برايتان عجيب باشد اما اين برنامه، يكى از ده برنامه محبوب قرن بيستم شناخته شد. برنده جايزه چند ميليونى مسابقه كسى است كه بتواند بيشتر در اين خانه شيشه اى تاب بياورد و فشار دوربين ها را بر حريم هاى خصوصى اش تحمل كند.
بودريار در نقدى كه بر مجموعه تلويزيونى «اتاق زير شيروانى» نوشت اين برنامه را جانشين مفهوم «برادر بزرگ» در داستان «۱۹۸۴» دانست. اين برنامه ثابت كرد آدم هاى امروز دوست دارند خصوصى ترين گوشه زندگى آدمهاى ديگر را - هرچه و هركه باشند - با اشتياق دنبال كنند. هفته گذشته اين دوربين ها به سراغ سلول صدام رفتند. نشريه «سان» عكس هاى نيم برهنه ديكتاتور را روى جلد چاپ كرد تا به همه نشان دهد هيچ حرمتى نه براى صدام و نه براى هيچ انسان ديگرى باقى نمانده است. اين عمل ناقض قطعنامه ژنو در حمايت از حقوق زندانيان سياسى است و به همين دليل اعتراض هايى به همراه داشته اما هيچ كدام از اين حرف ها، از جذابيت عكس هاى پنهان براى انسان ها نمى كاهد.
اسرار كف بينى
به دستان من نگاه كن
213036.jpg
مبينا صبور
پاسخ به سؤالات شما درباره كف بينى

بعد از چاپ هر مقاله با تعدادى سؤال و نظر مواجه شديم. تمايل شديد بعضى از دوستان كه علاقه مند به دانستن منابع و كتبى در اين مورد بودند و يا درخواست داشتند كف دستهايشان خوانده شود! و جالب تر از همه اينكه تعداد آقايان بيشتر از خانمها بود!!
در ميان تمام سؤالات بعضى از آنها مشترك بودند كه در زير به برخى اشاره مى كنيم:
۱- دوستى سؤال كرده بود «چرا تعداد خطوط كف دست من نسبت به ساير اطرافيانم بيشتر است؟»
بايد گفت: به احتمال زياد او نسبت به اتفاقات و رويدادهاى اطرافش بيش از سايرين حساسيت نشان مى دهد. از طرفى كسانى كه درگير مشكلات و مسائل روحى هستند، خط هاى بيشترى در كف دست دارند. آنها نيز به مسائل عاطفى و احساسى بيشتر پاسخ مى دهند. بسيارى از افراد نگران و هميشه مضطربى كه به قول معروف پشت سر هم اعصابشان خرد مى شود نيز دستهاى پرخط و خطوطى دارند. پس كمى بر اعصاب خودتان مسلط باشيد!
۲- چند دوست ديگر هم سؤال داشتند «آيا خطوط كف دست آن طور كه كف بين ها ادعا مى كنند، مى تواند تعداد فرزندان يك نفر را مشخص كند؟»
بايد گفت بله و راه آن خيلى ساده است. به دست خود از كنار (درست زير انگشت كوچك آن) نگاه كنيد. خطوط افقى در زير آن مشخص مى شود كه نشان دهنده تعداد بچه است (هر يك خط معادل يك فرزند!) اگر اين خط صاف باشد، نشان دهنده فرزند پسر و اگر كج باشد، دختر است.
البته بايد گفت در دست كسانى كه به نوعى سرپرستى كودكان ديگر را بر عهده دارند و يا معلم هستند، تعدادى خط كوچك و بسيار ريز ديده مى شود.
در ضمن اينكه نشانه ها و علامت هاى روى اين خط يا خطوط را هم معادل با توضيحاتى در ارتباط با آن فرزند مى دانند، مثلاً اگر روى اين خط ستاره اى ديده شود، نشاندهنده كودكى است كه سرشناس و مشهور مى شود.
۳- سؤال ديگرى كه زياد به آن برخورد شد، اين بود كه «آيا خطوط كف دست تغيير مى كند؟»
در جواب بايد گفت بله، اين خطوط تغييرپذير هستند و شكل گيرى آنها مستقيماً به افكار و روحيات درونى ما مرتبط است. مثبت انديشى ها يا پندارهاى منفى همه خصوصيات كف دست ما را تغيير مى دهند، گرچه اين روند كند است.
۴- برخى از دوستان مى خواستند بدانند چرا يك يا چند خط اصلى كف دست را ندارند، معنى آن چيست؟
براى نمونه شخصى كه heart line ندارد:
اين خط به نوعى وضعيت و گرايشات عاطفى را نشان مى دهد. عواطفى چون حس همدردى، دوستى، مهربانى يا حتى حسادت و در واقع بودن يا نبودن اين خط نشان مى دهد فرد تا چه حد به اين احساسات به عنوان يك محرك پاسخ مى گويد و همين طور در مورد ساير خطوط وضع مشابه با خصوصيت آنهاست.
۵- و ۲ نفر از دوستان هم از وجود شكل هندسى چهارگوشى بر زير انگشت نشانه سؤال مى كردند.
بايد گفت: اين افراد به نوعى با تدريس سر و كار دارند. چه از اين بابت حقوقى دريافت كنند و چه فقط به عنوان يك سرگرمى به آن نگاه كنند.
و سرانجام اينكه با مراجعه به اينترنت و جست و جو به دنبال «Palmistry» يا كف بينى مى توانيد براى مدتها سرگرم شويد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |