پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۴ -
Thu, May 26, 2005
تاريخ
۳۱۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
پايان نبرد صحرا
213393.jpg
همانطور كه پيش از اين نوشتيم «نبرد العلمين» يك نبرد سرنوشت ساز براى خاورميانه و براى جهان به شمار مى رفت. زيرا اگر «رومل» در اين جنگ پيروز مى شدو خاورميانه به تصرف نيروهاى محور (آلمان نازى و متحدين آن) درمى آمد سرنوشت جنگ تغيير مى كرد. در ضمن اين نكته را ناگفته باقى نگذاريم كه در آن هنگام آلمان نازى و متحدين او در تمام جبهه ها پيروز بودند و در چنين شرايطى كه سرنوشت جنگ نامعلوم بود دولت مصر بر سر دو راهى قرار گرفته بود.
انتظار متفقين آن بود كه مصر به آلمان و ايتاليا اعلان جنگ بدهد اما مليون مصر از آن مى ترسيدند كه اگر به دول «محور» اعلان جنگ بدهند و ورق برگردد، مصر استقلال خود را از دست خواهد داد لذا وطن پرستان مصرى و رجال ملى در پارلمان در آن مراحل حساس از اعلان جنگ مصر به دول «محور» خوددارى كردند.
«ژنرال اوكنليك» فرمانده ارتش هشتم نيز پيش از آمدن مارشال مونتگمرى به مصر مى خواست نيروهاى رومل را در العلمين متوقف كند ولى از آنجا كه اميد پيروزى متفقين اندك بود به اين فكر افتاده بود كه در صورت شكست ارتش متفقين در العلمين در كرانه هاى نيل با ايجاد استحكامات نفوذناپذير مارشال رومل را متوقف كنند.
شكست رومل - نجات مصر
مارشال مونتگمرى در مورد چگونگى اين نبرد سرنوشت ساز جنگ جهانى دوم و چگونگى شكست مارشال رومل مى نويسد:
تاكتيك هاى سنتى جنگهاى صحرايى اين بود كه حمله اصلى را در جنوب يا قلب جبهه انجام دهند و آنگاه متوجه شمال شوند. من مى خواستم كار ديگرى بكنم.
حقيقت اين بود كه همه فرمانده هاى صحرا هميشه يك تاكتيك را به كار مى بردند و قصد من تغيير روشهاى سنتى بود. من محل حمله را در قلب جبهه گذاشتم به طورى كه بعد از شكستن صفوف دشمن بتوانم نيروهايم را به هر طرفى كه سودمندتر بود حركت دهم ولى اعضاى ستاد من موافق نبودند و به رئيس ستادم فشار مى آوردند كه نقشه جنگ را تغيير دهد.در اين هنگام براى من روشن شده بودكه ارتش هشتم تعليمات زيادى نديده و اغلب فرماندهان آن كسانى هستند كه به خاطر موفقيت در جبهه هاى جنگ درجه نگرفته اند، بلكه چون كس ديگرى وجود نداشته به آنها درجه داده اند.
بدين ترتيب در آخر ماه سپتامبر ۱۹۴۲ (شهريور ۱۳۲۱) در اينكه افراد سپاه هشتم توانايى انجام دادن وظايف خود را داشته باشند سخت به ترديد افتادم.
نقشه من بسيار ساده و در عين حال جاه طلبانه بود. اگر من احتياط نمى كردم و به واحد و لشكرها دستوراتى رامى دادم كه قادر به انجام دادنش بودند ممكن بود جنگ با شكست ما به پايان برسد. نقشه اصلى من در اين جنگ براساس از بين بردن نيروهاى زرهى رومل طرح ريزى شده بود و نابود كردن باقى مانده ارتش غيرزرهى را موكول به فرصت مناسب ديگرى كرده بودم. بعداً مختصر تعديلى در نقشه داديم و قرار شد عمليات طورى باشد كه بتوانيم نيروهاى زرهى دشمن را متوقف يا محاصره كنيم و در عين حال با نظم و ترتيب به انهدام لشكرها و پياده نظام بپردازيم.ما در عين حال تصور نمى كرديم كه نيروهاى زرهى دشمن دست روى دست بگذارند و شاهد انهدام تدريجى غيرزرهى خود باشند . پيش بينى مى كرديم كه بى ترديد آنها نيز حمله متقابل سنگينى را آغاز خواهند كرد و اگر چنين مى شد كاملاً به سود ما بود زيرا بهترين وسيله براى از بين بردن نيروهاى زرهى دشمن اين بود كه آنها را وادار كنيم به نيروهاى زرهى موضع گرفته ما حمله كنند.
در ميان اعضاى اطلاعات ستاد من سرگردى بودبه نام «بيل ويليامز» كه افسرى بود بسيار باكفايت . روزى در ضمن صحبت به من تذكر دادكه «رومل» پياده نظام و چتربازانش را در عقب يادر ميان سپاهيان ايتاليايى جا داده است (توضيح آن كه سپاهيان ايتاليايى نيز تحت فرماندهى مارشال رومل بودند) رومل فكر مى كرد كه اگر جنگ به مرحله سختى كشيده شود به جنگاورى ايتاليايى ها اعتماد نمى شود . «ويليامز» عقيده داشت كه اگر بتوانيم آلمانى ها و ايتاليايى ها را از هم جدا سازيم در موقعيت خوبى قرار خواهيم گرفت زيرا در هم شكستن جبهه اى كه فقط از ايتاليايى ها تشكيل شده باشد به آسانى امكانپذير خواهد بود.
از اقدامات ديگر ما نقشه فريب دادن دشمن بود يعنى تا آنجا كه ممكن است آنها را از قصد حمله خود بى خبر بگذاريم و اگر پنهان نگاه داشتن از دشمن ممكن نشد دشمن را در مورد زمان و مكان حمله به اشتباه بيندازيم. ما اين كار را به وسيله كتمان مقاصد خود و حركات واقعى در جبهه شمالى و به معرض نمايش گذاشتن نشانه هاى دروغى در جنوب جبهه به خوبى انجام داديم.
اهميت روحيه و آمادگى افراد
پيش از حمله در فرمان روز ۴سپتامبر (۱۳شهريور ۱۳۲۱) به افراد ارتش تذكر دادم كه :«جنگى كه خود را براى آن آماده مى كنيم پيكار بسيار سختى است و لازمه اش جنگيدن تمام عيار است و اگر ما موفق شويم و فتح نهايى نصيب ما بشود به معنى پايان جنگ در شمال آفريقا است و نقطه عطفى در جنگ جهانى دوم خواهد بود. از اين رو نظر به اهميتى كه اين جنگ براى ما دارد نمى توانيم بى احتياطى كنيم.روحيه سرباز در جنگ عامل بسيار مهمى است . بايد روحيه خود را به عالى ترين حد برسانيم و همه سربازان را در جبهه ها به هيجان درآوريم تا با اراده و ايمان به پيروزى و با شهامت كامل وارد جنگ شوند. اين جنگ شايد چند روز ادامه پيدا كند و شايد پيروزى نهايى نصيب ما بشود من هنوز اعتقاد ندارم كه سربازان ما واقعاً سخت و خشن و مردان جنگ هستند. آنها اگرچه در آفتاب صحرا سوخته (برنزه) شده اند و ظاهراً سربازان خوبى به نظر مى آيند ولى آنها به ندرت پياده حركت مى كنند. آنها هفته هاست كه زندگى بى تحركى را دارند. بنابراين لازم است كه افسران و سربازان ما از نظر جسمانى كاملاً آماده شوند.»
شب حمله
شب حمله كتاب خواندم و زودبه بستر رفتم. در ساعت ۹‎/۴۰ دقيقه بيش از يك هزار توپ شروع به آتش كرد. در آن هنگام من در خواب بودم ديگر چيزى نبودكه من بتوانم انجام دهم و مى دانستم كه در آن مرحله به من نيازى نخواهند داشت.هميشه در هر جنگى وقتى كار به جاى باريكى بكشد، بحران ايجاد مى شود. از اين رو فكر كردم بهتر است هر چقدر كه مى توانم استراحت كنم. اتفاقات بعدى ثابت كرد كه استراحت كردن و ذخيره انرژى براى من كمال ضرورت را داشته است زيرا خيلى زودتر از آنكه حدس مى زدم دخالت من در جريان نبرد ضرورى شد.
جريان از اين قرار بود كه تمام منطقه به طور فشرده مين گذارى شده بود و صبح روز ۲۴اكتبر (۲آبان ۱۳۲۱) هنوز دالان عبور لشكرهاى زرهى ما گشوده نبود. در اجراى فرمان هاى قبلى كه داده بودم انتظار داشتم كه لشكرهاى زرهى بتوانند خود را به منطقه برسانند ولى فرماندهان زيردست من شوقى براى اين كار از خود نشان نمى دادند و به شدت از تلفات تانكهاى خود مى ترسيدند. البته بايد بگويم كه توپ هاى ضدتانك آلمانها بسيار مؤثر بود.
در ضمن فرمانده سپاه دهم اراده و شور لازم را در آن موقعيت حساس و بحرانى از خود بروزنمى داد و در لشكرهاى زرهى آن سپاه، شورى براى حمله كردن وجود نداشت.
نبردى كه من آن را رهبرى مى كردم از آنگونه نبردهايى نبود كه آنها بدان خو گرفته بودند. خلاصه اينكه رهبرى با اراده وجود نداشت. لذا اخطار كردم كه اگر فرماندهى اهمال كرد بركنار شود. اين تصميم در يكى از لشكرها فوراً تأثيرگذار شد.
خوشبختانه در ساعت ۸ صبح نيروهاى زرهى من از دالانها گذشته بودند و در موقعيتى بودندكه من آرزوى آن را داشتم.
خوشبختانه ما در موقعيتى قرار گرفته بوديم كه «بيل ويليامز» قبلاً توصيه كرده بود بدين معنى كه ايتاليايى ها و آلمانى ها ازهم جدا شده بودند و اين همان چيزى بود كه ما آرزوى آن را داشتيم.بى درنگ نقشه نبرد را عوض كردم و تصميم گرفتم آخرين ضربه را وارد كنم. در واقع نقشه من اين بود كه ضربه اى سخت از سمت راست به نيروهاى دشمن وارد كنم و شب ديگر ضربه اى سخت واز پادرآورنده از سمت چپ وارد كنم و اين عمليات را فوق حمله ناميدم.
صبح آن روز ژنرال الكساندر فرمانده كل به همراهى «كيسى» Casey كه وزير مقيم قاهره كابينه انگلستان بود به ديدن من آمدند. آنها از عقب نشينى چند لشكر در شبهاى ۲۷ و ۲۸ اكتبر (۵ و ۶آبان ۱۳۲۱ شمسى) نگران شده بودند. كابينه انگلستان كه از خبر عقب نشينى تاكتيكى لشكرها نگران شده بود «كيسى» را فرستاده بود تا ببيند چه اتفاقى افتاده است، آنها فكر كرده بودندكه من شكست خورده ام و در خيال تسليم شدن هستم در حالى كه من در آستانه پيروزى بودم. به هر حال در آن موقعيت من سخت سرگرم عمليات «فوق حمله» بودم و فرصتى براى شنيدن حرفهاى «كيسى» نداشتم. به طور كلى منظور من از عمليات فوق حمله رسيدن به اهداف زير بود:
۱- انهدام نيروهاى دشمن
۲- واردكردن دشمن به مانورهاى دائمى به منظور تمام شدن سوخت تانك ها
۳- تسلط بر خطوط ارتباطى دشمن و جلوگيرى از رسيدن سوخت
۴- بيرون راندن دشمن از ميادين مقدم جبهه
اطلاع از وخامت وضع رومل
در اين موقع از سوى تمامى منابع اطلاعاتى ما خبر رسيد كه دشمن وضع بدى دارد و موقعيتش بحرانى است. جمع بندى منابع اطلاعاتى اين بود كه حملات پى در پى سپاه هشتم و نيروى هوايى سلطنتى، دشمن را در چنان وضعيتى قرار داده است كه يك حمله سخت مى تواند موجب انهدام كامل آن نيروها شود.
شنبه۳۱اكتبر (۹آبان ۱۳۲۱شمسى)
براى من روشن بود كه مسائل هدايت و رهبرى جنگ در عمليات «فوق عمليات» چنان است كه اگر امشب به مرحله عمل درآوريم با شكست روبرو خواهد شد. از اين رو تصميم گرفتم كه آن را ۲۴ساعت به تعويق بيندازم و حمله را در شب ما بين اول و دوم نوامبر (۱۰ و ۱۱آبان ۱۳۲۱ شمسى) انجام دهيم. اين تعويق از يك جهت به سود دشمن بود ولى از سوى ديگر عمق نفوذ را ۲۰۰۰يارد بيشتر مى كرد و آن را جمعاً به ۶۰۰۰يارد مى رسانيد، به مانند سوراخى در زير يك سد عظيم!
دوشنبه دوم نوامبر (۱۱آبان ۱۳۲۱ شمسى)
بدين ترتيب عمليات «فوق حمله» در ساعت ۱ صبح در جبهه اى به عرض ۴۰۰۰يارد و به عمق ۶۰۰۰يارد شروع شد. اين حمله توأم با موفقيت بود و تقريباً همه ما وارد صحراى باز شديم نزديك غروب ما ۱۵۰۰نفر اسير گرفته بوديم.
در روز سه شنبه سوم نوامبر ۱۹۴۲ (۱۲آبان ۱۳۲۱ شمسى) نشانه هايى به دست آمد كه دشمن آماده عقب نشينى شده بود. كار رومل تقريباً يكسره شده بود. در روز چهارشنبه ۴نوامبر (۱۳آبان ۱۳۲۱ شمسى) در ساعت ۲صبح فرمان دادم تا ضربه هاى سختى به حاشيه محل رسوخ يعنى جايى كه دشمن مى كوشيد از گسترش دادن آن شكاف ممانعت به عمل آورد، وارد آيد. تيپ هاى اتومبيل زره پوش به هنگام طليعه صبح از شكاف گذشتند و لشكرهاى زرهى به زودى در صحراى باز قرار گرفتند. اينان اكنون در منطقه اى بدون مين بودند و مى توانستند مانور كنند و به پشت دشمن و ستون هايى كه عقب نشينى مى كردند حمله كنند.
اتومبيل هاى زره پوش با سرعت به سمت غرب رفتند و سپس به تعقيب ستون هاى دشمن كه در حال عقب نشينى بودند پرداختند.لشكرهاى ايتاليايى در جنوب كه در مقابل سپاه ۱۳ قرار داشت چاره اى جز تسليم نداشتند. اينان نمى توانستند فرار كنند زيرا آلمانى ها همه وسايل نقليه را با خود برده بودند. من فرمان دادم تا ايتاليايى ها را جمع كنند و تمام توجهم معطوف به تعاقب نيروهاى رومل بود.
پايان كار رومل
213405.jpg
فيلد مارشال« اروين رومل»، ملقب به «روباه صحرا» از مشهوترين فرماندهان جنگ جهانى دوم و از نوابغ نظامى عالم بود. وى در خانواده اى به دنيا آمد كه همگى اهل كتاب و مطالعه بودند ولى او در سال۱۹۱۰م وارد خدمت ارتش شد. رومل در جنگ جهانى اول ستوان دوم ارتش امپراتورى آلمان بود و به خاطر بى پروايى هايى كه در صحنه جنگ از خود نشان داده بود مدال شجاعت گرفت. در جنگ جهانى دوم در تسخير فرانسه و بويژه سقوط پاريس نقش اساسى داشت.
هيتلر در سال۱۹۴۱ رومل را به فرماندهى نيروهاى زمينى آلمان در ليبى برگزيد. رومل در شمال آفريقا با تاكتيك هاى متحرك خود نيروهاى متفقين را با مانورهاى اعجاب انگيز خود شكست داد و شهرت جهانى يافت. روزنامه ها و منابع خبرى او را «روباه صحرا» لقب دادند و او را در رديف سزار و ناپلئون در رديف نوابغ نظامى عالم جاى دادند.
«رومل» سرانجام به خاطر كمبود سوخت و نفرات و دورى از سرزمين اصلى خود از «مارشال مونتگمرى» در خاك مصر شكست خورد و به جبهه جنگ فرانسه اعزام شد. در اين هنگام رومل بر اثر حمله هوايى مجروح و بسترى شد. در سوءقصد نافرجامى كه به هيتلر شد «رومل» را به شركت در توطئه متهم كردند. دستگير شدگان به شركت «رومل» در براندازى هيتلر گواهى دادند اما از آنجا كه دوقهرمان ملى به شمار مى رفت تصميم پيشوا به او ابلاغ شد كه: يا خودكشى كند و با احترامات نظامى به خاك سپرده شود و يا آماده محاكمه و اعدام باشد. «رومل» خودكشى را ترجيح داد. رومل در ۱۴اكتبر ۱۹۴۴ خودكشى كرد و با تشريفات كامل نظامى به خاك سپرده شد. از شركت اودر سوءقصد عليه هيتلر نيز به دستور پيشوا سخنى به ميان نيامد.
اين عكس در سال۱۹۴۴ از تشريفات تشييع جنازه فيلد مارشال رومل گرفته شده است. بيوه رومل با لباس سياه در مراسم حضور دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |