|
نگاهى خيره بر متون نانوشته قانون در مورد زنان نان آور
امنيت مبهم براى يافتن لقمه نانى كوچك
|
|
|
فاطمه مصطفوى تمام سرمايه اش به اندازه كف دو دستش بود، جعبه اى آدامس، اما سرمايه ديگرى هم داشت؛ صورتى چروكيده و چشمانى كه التماس از آن قطره قطره مى چكيد. زن گفت: بچه صغير دارم، مريضم... بعد زبانش به واگويه ماجراهاى زندگى باز شد. همه آنها زبان مشتركى دارند؛ زنان بى سرپرست ميانسال يا مسن. چين هاى زندگى، همه بر صورت و دستان آنها دوخته شده. همه آنها يا بى سرپرست اند يا مردى از كار افتاده بالاى سرشان زندگى مى كند. همه آنها از بيمه در طول زندگى بى بهره بوده اند. فاطمه، ۷۰ ساله، از كار افتاده، مبتلا به سل استخوان، همسرش فوت كرده، ۳۰ سال در خانه ها كار كرده و بيمه نشده است. زهرا، ۶۷ ساله، همسرش هفت سال پيش فوت كرده و يك پسر فلج دارد، ريه اش آب آورده و تا يك ماه پيش براى مردم سبزى پاك مى كرده است. صغرى مى گويد ايرانى ام، حاضر نيست اسم شهرش را بگويد، به سختى بيمار شده اما چون بيمه و درآمد نداشته به پزشك و بيمارستان مراجعه نكرده و فقط از داروخانه قرص و دوا مى گرفته است، ۸ بچه و يك بچه كوچك هفت ساله دارد. كنار خيابان مى نشيند ودستش را با يك دنيا آبرو پيش مى آورد تا دستى بر آبرويش سكه اى بيندازد. سكه در كف دستان آنها مى افتاد و جينگ صدا مى كرد؛ اما ته دلشان در صندوق بزرگى از آبرو چيزى ترك بر مى داشت و كم كم مى شكست، خرد مى شد و از بين مى رفت، عزت نفس از ميان مى رفت، فقط به بهانه ادامه حيات، كسى آنها را بيمه نكرده بود، تا جوان بودند فقط زاييده بودند، بعضى ها قدرت زايش هم نداشتند. بعضى مردانشان معتاد بودند و آنها را رها كرده بودند؛ اما غيرت زندگى همه اينها را پشت پستويى قايم كرده بود و همه آنچه را داشتند به ميدان آورده بودند همه سلامت، همه غيرت، همه همت و همه آبرو. «زهرا» مى گويد: تا جوان بودم در خانه هاى مردم كار مى كردم، هفت سال پيش شوهرم فوت كرد. چشمانش خيس مى شود. بعد با همان لهجه غليظ آذرى اش مى گويد: يك پسر دارم. فلج است. مى آيد هر روز توى آفتاب مى نشيند. يك زير پيراهن ندارد بپوشد. تنش توى آفتاب مى سوزد. وقتى بر مى گردم خانه، مى بينم همينطور چشمش به در دوخته شده تا من برسم يك ظرف آبى به دستش بدهم. چرا سر كار نمى رفتى؟ ـ توى خانه ها كار كردم. شوهرت بيمه ات نكرده بود؟ ـ نه بابا خودش هم بيمه نداشت. همه اين زنان بيوه و سالخورده از نعمت بيمه بى بهره بوده اند. اما قانون اساسى در اصل بيست و يكم پيش بينى كرده: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامى تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد: *ايجاد زمينه هاى مساعد براى رشد شخصيت زن و احياى حقوق مادى و معنوى او. *حمايت مادران، بالخصوص در دوران باردارى و حضانت فرزند و حمايت از كودكان بى سرپرست. *ايجاد دادگاه صالح براى حفظ و كيان بقاى خانواده. *ايجاد بيمه خاص بيوگان و زنان سالخورده و بى سرپرست. به صغرى كه نگاه مى كنى فكر مى كنى ۶۰ ساله است، خودش مى گويد ۴۵ سال دارد. اما فك پايينش جمع شده، از اينكه بچه هفت ساله دارد، سنش را مى شود باور كرد. چهار تا از بچه هايش ازدواج كرده اند. مى گويد: پسربزرگم سرباز است. آنها به تو كمك نمى كنند؟ ـ نه خودشان را هم يكى بايد كمك كند. چرا سركار نمى رفتى؟ ـ عقلم نرسيد. هى پشت هم بچه آوردم. فقط براى مخارج بچه ها مى رفتم اين خانه و آن خانه كار مى كردم. حالا هفت سال است كه مريض شدم. * بيمارستان نخوابيدى؟ - نه، داروخانه من را مى شناسد. گاهى مى روم قرص مى گيرم. * روزى چقدر درآمد دارى؟ - سه هزار تومان. * شوهرت چه كار مى كند؟ - از كار افتاده، مريض است. توى خانه خوابيده. * پس كى خرجتان را مى دهد؟ - خود من...! با اين همه بچه و شوهر مريض روزى سه هزار تومان كه آيا كسى دلش رحم بيايد كمك كند يا نه، بالاخره اين صغرى است كه اين همه را به جان مى خرد و همه اش حرفها را با خنده و خوشرويى جواب مى دهد. پيش بينى رشد شخصيت زن، حمايت از زنان و بيمه سالخوردگان در قانون اساسى راههايى را مى طلبد كه بيمه چنين زنانى را به زبان اجرا درآورد. «قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمين اجتماعى» مصوب ۱۳۸۳/۲/۲۱ بر وظيفه دولت براى برخوردارى همه افراد كشور از بيمه تأكيد مى كند و حوزه هاى سه گانه تأمين اجتماعى را در بيمه، بيمه تكميلى و حوزه حمايتى و توانبخشى تبيين مى كند. در ماده ۴ اين قانون آمده است: اهداف و وظايف حوزه حمايتى و توانبخشى به شرح زير مى باشد: هـ - تأمين حداقل زندگى براى همه افراد و خانواده هايى كه درآمد كافى ندارند، با اولويت افرادى كه به دلايل جسمى و روانى قادر به كار نيستند. همه اين زنهاى سالخورده، بيمار و خودسرپرستند. تعداد آنها در محله ها از انگشتان دست بيشتر است. بعضى ها در تهران زندگى مى كنند و بعضى ها هم حاشيه نشين و يا مهاجر هستند. فاطمه مى گويد: اگر بخواهم خودم را بيمه كنم، بايد خانوادگى بيمه شويم كه درآمدش را نداريم، چون براى هر نفر سالى صد هزار تومان بايد بدهيم و پنج نفريم، نمى توانيم ۵۰۰ هزار تومان پرداخت كنيم. سازمان تأمين اجتماعى هم مى گويد زنانى كه كار خانگى مى كنند، مشمول بيمه نمى شوند. زنان سالخورده هم از طرف سازمان بهزيستى بايد سرپرستى شوند و بيمه تأمين اجتماعى ندارند. تنها پيش بينى در قانون مصوب آبان ۷۱ انجام گرفته كه زنان بيوه، پير و سالخورده و بى سرپرست را در نظر گرفته است، چنان كه در ماده ۴ آمده است: حمايتهاى موضوع اين قانون عبارتند از: ... ۳- نگهدارى روزانه يا شبانه روزى كودكان و زنان سالمند بى سرپرست در واحدهاى بهزيستى يا واگذارى سرپرستى اينگونه كودكان و زنان به افراد واجد شرايط. همچنين در بخش ديگرى پيش بينى حمايتهاى مالى از قبيل تهيه وسايل و امكانات خودكفايى يا مقررى نقدى و غير نقدى به صورت نوبتى يا مستمر صورت گرفته است و اين ميزان بنا به پيشنهاد سازمان بهزيستى و تصويب هيأت وزيران پرداخته مى شود، در صورتى كه زن ازدواج كرده يا تحت تكفل قرار گيرد، تمكن مالى پيدا كند يا از قبول شغل مناسب پيشنهاد شده سر باز زند و همچنين از شركت در دوره هاى آموزشى تحصيلى يا حرفه اى بدون عذر موجه سر باز زند، اين مقررى قطع مى شود. اما فاطمه سل ريه دارد، اصلاً نمى تواند از خانه بيرون برود، چه رسد به آموزش، زهرا ريه اش آب آورده و پسرى دارد كه منتظر اوست. چطور مى تواند با اين سن زياد به كلاس برود، اصلاً توانايى كار ديگرى را ندارد و چطور مى تواند به مراكز نگهدارى سالمندان برود؟ آنها مادرند و هر لحظه گوشه اى از دلشان در گوشه اى از اين دنيا مى طپد، به هواى فرزندى كه چشم انتظار است. صغرى همچنان در لب پله اى پشت مغازه اى نشسته و دست پيش مى آورد و زن آدامس فروش تنها سرمايه اش و يا هديه اش دعاهايى است كه گره از كار فروبسته تو باز مى كند. زن جوانى كه پرستار بچه هاى يك زن كارمند است، نامه اى روى ميز مى گذارد كه به دنبال كار «آينده دارى» مى روم براى تأمين آينده ام و روز پيرى و نيازمندى ام. مرا ببخشيد، كودكانتان را در مهد كودك به من بسپاريد و باز نگاه خيره يك زن بر متون نانوشته قانون مى ماند. هيچ راهى براى بيمه كارگران خانگى نيست و در هيچ قانونى هيچگاه پيش بينى نشده است.
|