فهيمه خضر حيدرى
«همى برد خواهد به گردش سپهر
نبايد فگندن براين خاك، مهر
يكى زود سازد يكى ديرتر
سرانجام بر مرگ باشد گذر
اگر آسمان برزمين برزنى
وگر آتش اندر جهان درزنى
نيارى همان رفته را باز جاى
روانش كهن شد به ديگر سراى»
«شاهنامه فردوسى، غمنامه رستم و سهراب»
صداى اپراخوان هاى ارمنستانى مثل يك آواى آسمانى دلنشين در سكوت تالار فردوسى تهران مى پيچد و تو با خودت فكر مى كنى اگر پرنده هاى بهشتى بخواهند آواز بخوانند حتماً چنين خواهند خواند. اينجا تالار فردوسى است، جايى كه به تازگى رنگ و بوى زندگى گرفته و هرشب صداى گام هاى موقر عروسك هاى حماسه اى را در ذهن خود ثبت مى كند. بهروز غريب پور و گروهش - گروه عروسكى آران - چند ماهى است كه اپراى عروسكى رستم و سهراب را در تالار فردوسى روى صحنه برده اند. زمستانى كه گذشت براى كارگاه دكور تالار وحدت كه مدت ها، خاموش و بى روح در سكوت خود كز بود، بهار شكوفايى و بازسازى بود.
غريب پور مى گويد: «براى اجراى اپراى عروسكى رستم و سهراب به فكر يك جاى دائمى بودم. نمى شد اين همه زحمت، وقت و هزينه را فقط در چند شب يا حتى چند ماه نمايش داد و بعد هم عروسك هايى را كه در حد موزه هستند در انبارهاى متروك به فراموشى سپرد.»
و اين چنين شد كه غريب پور پيشنهاد اجراى ۳ ماهه در تالار وحدت را با دلايل مستند و منطقى رد كرد و با اعضاى گروهش و البته با همكارى مركز هنرهاى نمايشى دست به كار بازسازى و احياى سالن ساخت دكور شد، سالنى كه اكنون به تماشاخانه اى دائمى براى تئاتر عروسكى نخى ايران تبديل شده است. به اين ترتيب اكنون ايران سومين كشورى است كه داراى تماشاخانه دائمى عروسكى نخى است و اين براى سرزمينى كه هنوز در آن دوستداران هنر نمايش و فعالان اين عرصه با ظرفيت هاى نمايش عروسكى بيگانه اند، اتفاقى فرخنده به شمار مى آيد. غريب پور تأكيد مى كند: «غالباً به جز تعداد معدودى از نمايش ها كه ظرفيت هاى نمايش عروسكى را داشته اند، دوستداران نمايش چنين تلقى مى كردند كه نمايش عروسكى از دو جهت قابل اعتنا نيست،يكى اينكه براى كودكان است و دوم اينكه به ساده ترين شيوه و با روشى نه چندان هنرمندانه مى توان آن را اجرا كرد. پس بنابراين قابل اعتنا و جدى نيست.»
ظرفيت هاى تئاتر عروسكى
در سنت تئاترى ما همواره ارزان ترين و پيش پا افتاده ترين كارها، كار عروسكى به حساب آمده است. درحالى كه كارگردان اپراى عروسكى رستم و سهراب معتقد است از منظر يك كارگردان تئاتر يا تئاتر عروسكى كه هم با ظرفيت هاى تئاتر كودك و هم ظرفيت هاى تئاتر عروسكى آشنايى داشته باشد، تصور سادگى و پيش پا افتادگى كار عروسكى تصور باطلى است. از طرف ديگر نمى شود كتمان كرد كه بيشتر آثارى كه روى صحنه مى آيند يا در تلويزيون عرضه مى شوند مطمئناً براين گونه تفكرات و ديدگاه ها دامن مى زنند و سبب شده اند كه مردم تصور كنند نمايش عروسكى به معنى حقيقى يك اثر هنرى نيست. اما غريب پور با اجراى هنرمندانه اپراى عروسكى رستم و سهراب توانست چهره ديگرى از نمايش عروسكى را به دوستداران هنر نمايش و فعالان تئاتر نشان دهد. از طرف ديگر اجراى اين اپرا علاوه بر به تصوير كشيدن ظرفيت هاى پنهان يا فراموش شده تئاتر عروسكى توجه مسؤولان و متوليان امور فرهنگى و هنرى را نيز به اين نكته معطوف كرد كه در صورت سرمايه گذارى هاى مناسب و واقعى در اين حوزه و استفاده مثبت از توانايى هاى افرادى كه داراى تخصص، سابقه و نگاه ويژه در كار تئاتر هستند، محصولى قابل رقابت با تاريخ زنده و حتى فراتر از آن به دست خواهد آمد. بهروز غريب پور، مديرعامل خانه هنرمندان، مى گويد: «بسيارى از استادان و شخصيت هاى برجسته هنرى وقتى كار را ديدند به صراحت اذعان داشتند كه ما اصلاً چنين تصور و باورى نداشتيم. مثلاً استاد انتظامى وقتى كه كار را ديدند به من گفتند باور نمى كردم عروسك ها من را به گريه بيندازند و اعمال و افعالى انجام بدهند كه گاه بازيگر هم از قدرت انجام آنها برخوردار نيست.» غريب پور چنين انگاره هايى را پاسخى مناسب و در خور به دوران ۳۵ ساله كار و تلاش خود مى داند ولى همچنان تأكيد مى كند كه ظرفيت هاى بى شمار و فوق العاده تئاتر عروسكى هنوز در سطح ايران و حتى جهان آشكار نشده است.
چرا غمنامه رستم و سهراب؟
«در بسته را كس نداند گشاد
بدين رنج عمر تو گردد به باد
يكى داستان است پر آب چشم
دل نازك از رستم آيد به خشم»
رستم و سهراب را همه ما از كودكى يا دست كم نوجوانى هامان به ياد داريم و همواره هم در ياد خواهيم داشت. آنها به جمعيت آدم هاى ذهن ما اضافه شده اند و قسمتى از دنياى درون ما را به خود اختصاص داده اند و خود نيز غم ها و شادى ها، رنج ها و آلام عميق انسانى و مفاهيم مهم اخلاقى و حماسى زندگى شان را به ما بخشيده اند. ما رستم را مى شناسيم، سهراب را هم. ما فردوسى را دوست مى داريم و او را نگهبان و پير زبان و فرهنگ خود مى دانيم و غريب پور هم از اين آشنايى آگاه است. او مى گويد: «من با خودم فكر كرده بودم كه بايد يك اثر مورد قبول جامعه كه البته اين خطر را هم دارد در صورت عدم موفقيت به نابودى فرد بينجامد را انتخاب كنم. اگر اپراى عروسكى موفق نمى شد ممكن بود مجبور شوم براى هميشه صحنه تئاتر را ترك كنم ولى من مى خواستم.اثرى را روى صحنه بياورم كه نشان بدهم هم خودم و هم نمايش عروسكى اين توانمندى را داريم كه به جهان ناشناخته و زيباى اسطوره ها و افسانه ها و حماسه ها ميل پيدا كنيم و تماشاگرمان را هم با خودمان به اين جهان لذت بخش ببريم.»
تكنيك عروسكى نخى
عروسك ها با نخ هاى تقريباً نامرئى حركت مى كنند. نخ هايى كه مثل رگ هاى عصبى جريان حركات عروسك ها را كنترل مى كنند. عروسك ها با اين نخ ها جان مى گيرند و برصحنه زنده مى شوند. پشت صحنه كارخانه اى با ساز و كارى عجيب و شگفت انگيز در كار است. عروسك ها هركدام حداقل با ۱۲نخ به حركت در مى آيند و عروسك گردان هاى حرفه اى و آموزش ديده فرزو چابك در لابه لاى حركات موزون نخ ها، زندگى خلق مى كنند. غريب پور معتقد بود اجراى اپراى رستم و سهراب به صورت نمايش عروسكى نخى نتايج بسيار عميق تر و دامنه دار ترى خواهدداشت. او مى گويد: « ما ۲۶سال است كه اپرا نداريم بنابراين براى جمع آورى خوانندگان بايد از خوانندگان ايرانى خارج از كشور با دستمزدهاى گزاف دعوت مى كرديم و صرفنظر از اين مسأله و مشكلاتى كه مى توانست داشته باشد عملاً در صورت اجراى زنده مدت بسيار محدودى مى توانستيم اپرا را اجرا كنيم و نمى شد كه جريانى ادامه دار را دنبال كنيم. از طرفى هزينه يك اركستر سمفونيك در حد ۱۲۰ نفر هم بود كه همراه با لباس، دكور، طراحى صحنه، كارگردانى و هزينه هاى بى شمار جانبى ديگر مبلغ گزافى را رقم مى زد و در نهايت هم مى توانستيم ۵شب در تالار وحدت اپرا را روى صحنه مى برديم و تعداد محدودى هم مى توانستند كار را ببينند و بعد هم براى هميشه پرونده اپراى رستم و سهراب بسته مى شد در حالى كه اساساً در تمام دنيا اجراى اپرا داراى نتايج مثبت خواهدبود كه شما بتوانيد يك رپتوآر داشته باشيد.» همه اين مجموعه عوامل سبب شد تا غريب پور تكنيك عروسكى نخى را براى اجراى اپراى رستم و سهراب انتخاب كند و زمان زيادى را صرف تمرين با گروه عروسك گردان هايش نمايد. عروسك گردان هاى رستم و سهراب گرچه در ساير تكنيك هاى كارعروسكى مهارت داشتند ولى با كار عروسكى نخى آشنا نبودند. «يكى از دستاوردهاى مهم و مفيد اپراى رستم و سهراب آموزش و تربيت حدود ۲۰عروسك گردان بوده است كه در جريان اين كار كه از شهريور ماه ۸۳ شروع شد، به صورت كاملاً حرفه اى تكنيك عروسكى نخى را آموخته اند.»
جالب اين كه سرعت فراگيرى عروسك گردان ها چنان بوده كه غريب پور اذعان مى كند بسيار از تماشاگران باور نمى كردند كه كار يك گروه مبتدى را مى بينند!
غريب پور اميدوار است كه با استفاده از تجربه اين پروسه و عروسك گردان هاى حرفه اى كه امروز تربيت شده اند بتوان پروژه هاى بعدى عروسكى نخى را به صورت كامل در ايران عمل كرد.
آنها كه با عروسك زندگى مى كنند!
عروسك هاى اپرا ويژگى هاى خارق العاده اى دارند. بعضى از عروسك ها مثل عروسك رستم بسيار بزرگتر از عروسك هايى هستند كه معمولاً برصحنه مى بينيم. عروسك رستم تقريباً ۸۰سانت است و ويژگى هاى ظاهرى و فيزيكى، آشنايى براى تماشاگران مأنوس با تصويرسازى ها و توصيف هاى شاهنامه فردوسى دارد. بنابراين گروه «ماريونتن تئاتر» اتريش براى ساخت عروسك ها انتخاب شد. اين گروه كه تماشاخانه كوچكى هم در وين دارد ۲۰سال سابقه بازى دهندگى عروسكى نخى را در كارنامه جهانى خود ثبت كرده است و غريب پور با همكارى مركز هنرهاى نمايشى به عنوان تهيه كننده توانست ساخت عروسك ها را در ماريونتن تئاتر شروع كند. گروهى كه با عروسك زندگى مى كنند.
به اين ترتيب هنگامى كه هيأت عروسكى از اتريش به ايران منتقل شد و حتى پيش از آن درباره آينده آنها برنامه ريزى و تصميم گيرى شده بود. غريب پور بنا نداشت مدتى با عروسك ها اپرا اجرا كند و بعد هم آنها را در صندوق فراموشى تنها بگذارد. عروسك ها بايد زنده مى ماندند و اسطوره زندگى را به تصوير مى كشيدند. بنابراين تماشاخانه دائمى عروسكى نخى خانه ثابت و آشيانه امن عروسك ها شد. عروسك هايى كه هريك به تنهايى قابليت حضور در موزه را دارند. عروسك هايى مثل رستم، سهراب و تهمينه! تهمينه با شبق گيسوانش بردوش و قلب عاشقش در سينه، قلبى كه گرچه عروسكى است ولى صداى تپش پرشورش، اشتياق عشق را در تماشاگرش بيدار مى كند.
عشق به نمايش عروسكى
غريب پور كارگروه آران را حاصل عشق به نمايش عروسكى و قبول زحمات و خطرات فراوان مى داند. اين گروه از شهريور ماه سال ۱۳۸۳ تاكنون چيزى در حدود ۵ماه به صورت پياپى تمرين كرده اند. رستم و سهراب براى نخستين بار در ديماه بر روى صحنه رفت.
و از آن وقت تاكنون با استقبال غيرمنتظره اى از سوى مخاطبان مواجه شد. غريب پور و گروهش هر روز ۲ ساعت پيش از اجرا تمرين مى كنند. اجراهاى روزهاى گذشته نقد و ارزيابى مى شوند و در نهايت تمرين به اجرا مى پيوندد. اين چنين است كه تاكنون بيش از ۷۰۰۰ نفر از اپرا ديدن كرده اند. اما گروهى كه هر روز ۲ بار اپرا را اجرا مى كنند بدون هيچ قرارداد يا دستمزدى كار مى كنند.
كارگردان اپراى رستم و سهراب مى گويد: «متأسفانه بى توجهى عجيبى در اين رابطه وجود دارد. البته شخص وزير ارشاد و مركز هنرهاى نمايشى و ... حمايت هاى مهمى در راه به ثمر نشستن اين پروژه از من و گروهم كردند ولى ادامه اين كار مستلزم همكارى بيشترى است. شايد هنوز مسؤولان نمى دانند كه چه گام بزرگ فرهنگى اى برداشته شده است.»
دستمزد هنرمندان آران از محل فروش بليت هاى گيشه تالار فردوسى تأمين مى شود ولى غريب پور با احتساب مهمان ها و درصد مربوط به بنياد رودكى و عوارض شهردارى در يك سالن ۲۰۰ نفرى آن را رقم در خور توجهى ارزيابى نمى كند و در نتيجه در نامه اى خطاب به وزير ارشاد خواستار حمايت بيشتر گروه اپراى رستم و سهراب براى ادامه كار شده است.
تجربه هاى پيشين
پيش از اين هم غريب پور در ايران تماشاخانه عروسكى به راه انداخته بود. سال ،۱۳۵۸ هنگامى كه به ايران بازگشت براى تشكيل تماشاخانه عروسكى ثابت تلاش كرد. «قبل از انقلاب شيوه توليد ما، در كانون پرورش فكرى به گونه اى بود كه نمايش عروسكى را در كارگاه ها مى ساختيم و بعد به صورت سيار به كتابخانه هاى كانون مى برديم.» بعدها كتابخانه مركزى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان به مركزى ثابت براى تئاتر عروسكى ايران بدل شد. تماشاخانه عروسكى ديگرى كه در ايران وجود داشت تماشاخانه شيراز بود كه مدت محدودى كار كرد و سرانجام تعطيل شد. تالار انديشه اصفهان نيز با اجراى نمايش سبز در سبز رسماً به عنوان تالارى براى نمايش هاى عروسكى تبديل شد.
تجربه هاى تازه
لوريس چكناواريان موسيقيدان مشهور و دوست داشتنى ارمنستانى علاوه بر اپراى رستم و سهراب همچنين سمفونى رستم و اسفنديار فردوسى را هم نوشته است. قرار بر اين است كه كار بعدى گروه عروسكى آران بر صحنه بردن اپراى عروسكى رستم و اسفنديار به همان شيوه عروسكى نخى باشد. بودجه ضبط اين كار را وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى از قبل بر عهده گرفته است. غريب پور علت دوام نداشتن هنر اپرا در ايران را در اين مى داند كه معمولاً از آن به عنوان هنر فرهيختگان ياد شده است، هنرى كه به كودكان و نوجوانان نزديك نمى شود و فقط مخصوص قشر خاصى است.
گروه عروسكى آران بر آن است تا در تجربه هاى آينده و پروژه هاى بعدى اش نيز متونى را براى كار برگزيند كه تنها در حد و سطح يك قشر خاص باقى نماند و مخاطبان بيشترى را به نمايش عروسكى اپرايى دعوت كند.
تيم ملى اپرا!
ساختن صحنه اى مناسب و سيار براى اجراى اپرا در شهرها و كشورهاى مختلف از جمله برنامه هاى مهمى است كه غريب پور همكارى مركز هنرهاى نمايشى را در راه ساخت آن خواهان شده است. اپراى رستم و سهراب به شهرستان ها و كشورهاى زيادى از آسيا و اروپا دعوت شده است و در صورت فراهم بودن امكانات سفر و صحنه سفرى مناسب اپرا در كشورهايى مثل فرانسه، تاجيكستان، عراق، تركيه و آمريكا نيز اجرا خواهد شد. غريب پور مى گويد: «احساس غرور ملى را با هيچ قيمتى نمى توان سنجيد و حضور فرهنگى مؤثر در جهان مى تواند پيام فرهنگ صلح طلب و انسان دوست ما را به گوش ملت هاى ديگرى برساند. براى مثال هزينه هايى كه ما صرف تيم ملى فوتبالمان مى كنيم هيچ گونه پاسخ اقتصادى ندارد بلكه صرفاً مى خواهيم كه اين ملت زنده است، حضور دارد و براى خودش احترام و افتخار قائل است؛ به حضور اپراى رستم و سهراب در سطح جهانى نيز بايد از همين منظر نگريست. از منظر گفت وگوى فرهنگ ها با يكديگر و از ميان برداشتن سوءتفاهم هايى كه ما را به يك ملت تروريست در ديد جهانيان تبديل كرده است. در حالى كه ما نه تنها تروريست نيستيم بلكه اپرايى را با خود به جهان مى بريم كه در ميان تمام كشورهاى آسيايى مشابه و نظير