|
سينماى جوان
|
|
|
|
|
|
|
|
جايى براى زندگى و تفاوت هايش با آنچه پيش بينى مى شد
|
|
|
|
|
سينماى جوان
نكاتى درباره جشنواره جشنواره هاى يادگار
مرجان رياحى جشنواره فيلم هاى مستند ميراث فرهنگى يادگار يكى از رويدادهاى نوپا ولى ارزشمندى بود كه با تمركز موضوعى بر يكى از مهم ترين شاخه هاى مستندسازى اعتبار و اهميت فراوانى به دست آورده بود. اواخر سال گذشته با نزديك شدن به زمان اعلام فراخوان جشنواره اين زمزمه به گوش رسيد كه اين رويداد در سال ۸۴ برگزار نمى شود. موعد مقرر سپرى شد و فراخوانى اعلام نشد تا اين شايعه رنگ واقعيت بگيرد. دليل اين مسأله هم به شكل غيررسمى تغيير و تحولات مركز گسترش سينماى مستند و تجربى و نبود بودجه ذكر شد. اما پس از تعطيلات نوروزى ناگهان اعلام شد كه برنامه اى با عنوان جشنواره جشنواره هاى يادگار اواخر ارديبهشت شامل مرور فيلم هاى برگزيده دوره هاى قبل برگزار مى شود و محمد آفريده كه جاى خود را در مركز گسترش و انجمن سينماى جوانان ايران به مجتبى اقدامى داد، دبير جشنواره است. زمان زيادى لازم نبود تا مشخص شود مركز گسترش نقشى در برگزارى اين برنامه ندارد و سازمان گردشگرى و ميراث فرهنگى با همكارى شبكه اول سيما حاميان اصلى برگزارى جشنواره جشنواره هاى يادگار هستند. با ذكر اين نكته كه تداوم هرگونه رويداد فرهنگى بايد باعث خوشحالى باشد، چند نكته قابل توجه است. اول، اگر برگزار نشدن جشنواره يادگار به دليل مسائل داخلى مركز گسترش و مشكلات مالى اين نهاد بود، پس چگونه اين رويداد قرار است توسط نهادهاى ديگرى ادامه يابد، بدون آن كه نامى از مركز ذكر شود؟ اگر قرار بود يكى از برگزاركنندگان اصلى حذف شود، چرا اين اتفاق با زمينه چينى رخ نداد؟ دوم، در حالى كه اعلام شده است دوره بعدى جشنواره يادگار از ۳۰ شهريور تا ۵ مهر برگزار مى شود، چه نيازى به برپايى برنامه اى با عنوان جشنواره جشنواره هاى يادگار بود؟ مگر نمى گويند مشكل اصلى سينماى مستند ايران كمبود بضاعت مالى است؟ پس چرا هزينه اى صرف برنامه اى ناگهانى و بدون آمادگى ذهنى و اطلاعاتى مى شود؟ بهتر نبود اين بودجه به شكل مستقيم يا غيرمستقيم صرف توليد مستندهايى با موضوع ميراث فرهنگى مى شد تا دوره بعدى با غنا و كيفيت بهترى برگزار شود؟ مى توان محاسبه كرد با بودجه صرف شده براى اين برنامه (حتى اگر كلان نباشد) چند فيلم به گنجينه سينماى مستند ايران افزوده مى شد. سوم، جشنواره يادگار رويدادى پرمخاطب و گرم بود كه توانسته بود كاركرد گردهمايى گسترده سازندگان و مخاطبان مستندهاى ميراث فرهنگى را بيابد. اما برنامه اى كه برگزار شد، از فرط شتابزدگى و ضعف اطلاع رسانى رويدادى سرد و كسل كننده از آب درآمد كه حتى مراسم اختتاميه اش هم با كمترين استقبال مواجه بود. احتمالاً خيلى از كسانى كه بايد به جشنواره جشنواره هاى يادگار مى آمدند، نمى دانستند چنين برنامه اى وجود دارد و يا براى تماشاى دوباره فيلم هاى ديده شده رغبتى نداشتند. با اين حساب اگر نيت برگزاركنندگان زنده نگه داشتن نام اين جشنواره بود، به هدفشان نرسيدند. چهارم، محمد آفريده در پاسخ به سؤالى درباره دلايل عدم حضور مركز گسترش سينماى مستند و تجربى در اظهارنظرى جالب گفته است:«حركت هاى فرهنگى اين چنينى نياز به شناخت يك فرد و تلاش هايش براى رسيدن به هدف دارد.»(روزنامه بانى فيلم، ۲۷ ارديبهشت). احتمالاً منظور او از «يك فرد» خودش است و البته مى توان اين گونه هم برداشت كرد كه از ديدگاه او شناخت و كوششى در مديريت جديد مركز گسترش درباره چنين حركت هايى وجود ندارد.
|
|
|
|
|
باشگاه مشتزنى
|
|
|
همچنان مجردها و شاخه گلى براى عروس با سرسختى خود را روى پرده سينماهاى تهران نگه داشته اند و اين استمرار اكران سبب شده كه سرانجام يك فيلم مرز فروش ۳۰۰ ميليون تومان را در سال جارى پشت سر بگذارد. مجردها اين هفته و پس از حدود هفتاد روز نمايش به حدود ۳۲۰ ميليون فروش رسيد كه رقم قابل قبولى است و فيلم صلح ميرزايى هم همين روزها به عدد ۳۰۰ خواهد رسيد. در ميان تازه واردها اوضاع تاحدى براى بازنده روبه راه تر است. فيلم قاسم جعفرى با ميانگين فروش روزانه بين ۴ تا ۵ ميليون تومان تاكنون ۵۰ ميليون فروخته و شايد اگر اكران طولانى مدت عيد را در اختيار داشت، مى توانست به رقم قابل توجهى برسد هرچند در شكل فعلى هم اين فيلم حداقل تا اوايل تير روى پرده خواهد بود. جايى براى زندگى هم اين هفته با افت فروش مواجه شد و فروش روزانه اش از ۳ ميليون تومان هم پايين تر زد. اين فيلم هم پس از ۳ هفته حدود ۶۰ ميليون فروخته. هوانورد مارتين اسكورسيزى در اكران غريبانه فيلم هاى خارجى سى ميليونى است ضمن اينكه از اين هفته فيلم تصويرى از آرژانتين هم با بازى آنتونيو باندراس روى پرده رفته است. در آن سوى آب ها اكران جنگ هاى ستاره اى همه چيز را تحت الشعاع خودش قرارداده است. فروش ۱۵۸/۵ ميليون دلارى فيلم در چهار روز نخست البته نتوانست ركورد سه روزه ۱۱۴ ميليون دلارى نخستين اسپايدرمن را بشكند اما در اين زمينه هم هنوز اختلاف نظر وجود دارد. چرا كه مسؤولان كمپانى اذعان كرده اند كه فيلم با فروش نيمه شب جمعه ۱۲۴ ميليون دلار فروخته است. با اين حال جنگ هاى ستاره اى تازه توانست ركورد ۴ روز نخست اكران تاريخ سينما را بشكند و حالا هيچ رقيبى هم جلوى خودش نمى بيند. حيرت انگيزترين نكته درباره فيلم لوكاس جز فروش خيره كننده، حجم بالاى نقدهاى مثبت بر فيلم است كه اين قسمت پايانى را گاه هم ارز امپراتورى دوباره ضربه مى زند و گاه فراتر از آن بهترين بخش مجموعه ناميده اند. نقد نيويورك تايمز بر فيلم كه حاصل نمايش فيلم در كن است با تركيب هايى چون پايانى مسرت بخش براى يك پديده مردمى و بهتر از همه جنگ هاى ستاره اى آغاز شده و راجر ابرت فيلم را بازگشت به همه چيزهاى كلاسيك آن سه بخش نخست دانسته. به اين ترتيب گويا حاصل وسواس هاى لوكاس روى اين بخش آخر نتيجه داده و به اين ترتيب همه چيز بهتر از آن چيزى است كه خود لوكاس پيش ترها تصورش را مى كرد. او در اين دو سه سال به دفعات گفته بود كه اين بخش آخر، كم فروش ترين فيلم همه مجموعه خواهد بود.
|
|
|
|
|
۲۱ گرم خبر
جشنواره كن اوايل اين هفته به كارش پايان داد و جوايز اصلى ميان اروپا و آمريكا تقسيم شد هرچند كن نشينان ترجيح دادند امسال نخل طلا را در قاره خودشان نگه دارند و برادران داردن را شايسته اين معتبرترين جايزه هنرى سال سينماى جهان دانستند. داردن ها كه در كارنامه شان فيلم هايى چون روزتا و پسر را هم دارند، نخل را براى فيلم كودك دريافت كردند. جايزه بزرگ هيأت داوران به جيم جارموش براى فيلم تازه اش گل هاى شكسته رسيد و ميشائيل هانكه هم جايزه بهترين كارگردانى را گرفت. جز جارموش، بازيگر برگزيده كنى ها هم يك آمريكايى بود. تامى لى جونز براى ايفاى نقش در فيلمى به كارگردانى خودش جايزه بهترين بازيگر مرد را به دست آورد. كن امسال، جشنواره بزرگان بود و جوايز هم ميان همين بزرگان تقسيم شد؛ در اين بازى بزرگان سهمى البته به سينماى ايران نرسيد. ايران كه تنها در بخش دوربين طلايى شانس داشت على رغم همه شايعات موفقيتى به دست نياورد و تنها شنيده شد كه هر دو نماينده ايران با نظرات مثبت فراوانى روبرو شده اند. نكته جالب ديگر حرف هاى هر دو كارگردان در كن بوده؛ نيكى كريمى در جلسه مطبوعاتى فيلمش دليل رويكرد به كارگردانى را عدم توانايى فيلمسازانى كه با آنها كار كرده عنوان و گفته است كه يك شب حاصل تصورات شخصى خودش از دنياى كارگردانى است. حرف هاى رسول اف درباره جزيره آهنى خواندنى تر است. او در مقابل تفسيرهاى فراوانى كه مى توان از فيلمش به دست آورد گفته كه منظور خاصى پشت نمادهاى فيلم نيست و اتفاقاً فيلمش كاملاً رئاليستى ست اما نمى توان جلوى نمادسازى ذهن ديگران را گرفت و بالطبع فيلم يكسرى چيزها را به ذهن مى رساند كه نظر شخصى بينندگان و مخاطبان است.
|
|
|
|
|
جايى براى زندگى و تفاوت هايش با آنچه پيش بينى مى شد
بربادرفته
|
|
|
خسرو نقيبى سينماى جنگ ايران با همه نمونه هاى مشابهش در سراسر جهان تفاوت هاى فراوان دارد. سينمايى كه هويتش را از جنگ ۸ ساله ايران و عراق مى گيرد و همچون خود جنگ كه ماهيتى هجومى نداشت و دفاع از خاك ايران را شامل مى شد، به نقش كردن مظلوميت سربازان ايرانى در جنگ مى پردازد. اين البته در نمونه هاى اصيل اين سينما اتفاق مى افتد اگر نه در اين سال ها بودند فيلم هايى كه بى توجه به ماهيت اين جنگ و با بهانه قراردادن اصل اتفاق فيلم هاى كماندويى به شيوه هاليوود ساختند و به گونه اى با جنگ طرف شدند كه گويى درباره يورش آمريكا به ويتنام فيلم مى سازند. با اين همه نمونه هاى درخشان اين سينما كم نبوده و همين سبب شده كه دفاع مقدس در سينما هم به يك ژانر بدل شود. اين گونه سينمايى در ايران كارگردانان مطرح خود را دارد، در گذر زمان فن آوران اين سينما به توانايى هايى رسيده اند كه گاه مى توان به صراحت و بى اغراق فيلم ها را با نمونه هاى برتر هاليوودى مقايسه كرد و البته در اين ميان آثارى هم هست كه با دست يافتن به عمق اتفاق، پديده هاى سال سينما را مى سازد. محمد بزرگ نيا يكى از كارگردانانى ست كه در همين حيطه شناخته شده و نشان داده كه دقت عملش در كار، تماشاگران خاصى را براى فيلم هايش به همراه آورده است. فيلمسازى روى دريا نخستين فيلم محمد بزرگ نيا فيلمى تاريخى روى دريا بود. كشتى آنجليكا كه البته در زمان نمايش عمدتاً با ناخدا خورشيد مقايسه شد و خب، بالطبع در مقابل فيلم ناصر تقوايى كم آورد اكشن خوش ساختى بود كه حالا در مرور كارنامه بزرگ نيا بى شك بهترين فيلم اوست و البته در زمينه توليدات حادثه اى ايران هم يك اتفاق به حساب مى آيد. توليد كشتى آنجليكا كافى بود تا وزارت نفت فيلمساز محبوبش را براى كار روى پروژه هاى دريايى بيابد. بزرگ نيا خيلى زود مسيرش را پيدا كرد و تا نيمه هاى دهه هفتاد دو فيلم جنگ نفتكش ها و توفان را درباره حماسه هاى زمان جنگ و شكل حفاظت از نفت ايران در آن سال ها ساخت. پروداكشن عظيم و صحنه پردازى هاى درست از عمده ويژگى هاى اين فيلم ها بود اما مساله ديگرى مطرح بود و آن روى گرداندن بزرگ نيا از روايت بود. او فيلم به فيلم در تعريف قصه توانايى هايش را كنار گذاشت و پسرفتى آشكار را در كارنامه اش سبب شد. به شكلى كه سه فيلم او هريك ضعيف تر از فيلم قبلى ست. همه اينها اما سبب نشد كه كسى در توانايى هاى كارگردانى بزرگ نيا شك كند و همين انتظارات را از فيلم بعدى او بالا برد. خاصه اينكه شنيده شد فيلم تازه او اثرى عظيم است كه قرار بود به همراه دوئل، مزرعه پدرى و اشك سرما كم كارى چندساله سينماى ايران را در عرصه جنگ جبران كند. جايى براى زندگى در چنين شرايطى انتظار يك توليد ويژه را از سوى بزرگ نيا به وجود آورد. يك توليد سخت توليد جايى براى زندگى در همان روزهايى آغاز شد كه توليد آن دو سه پروژه عظيم ديگر. شنيده ها از مرحله توليد هم عمدتاً غافلگيركننده بود. اين كه عزت الله انتظامى، هديه تهرانى، هانيه توسلى، آتيلا پسيانى و رضا كيانيان بازيگران اصلى فيلم هستند هرچند بعدها كيانيان در فيلم بازى نكرد، دكور يك خانه در چند ده كيلومترى تهران به طور كامل ساخته شده، طرح اوليه فيلمنامه از آن جمال اميد تاريخ نويس و منتقد مطرح سينماى ايران است و اين نكته كه مدت تخمين زده شده براى فيلمبردارى بيشتر از حد متعارف است نشان مى داد كه بزرگ نيا قصد دارد يك فيلم عظيم بسازد كه ناكامى فيلم قبلى اش را جبران كند. توليد جايى براى زندگى از مدت پيش بينى شده هم بيشتر طول كشيد و اين در حالى بود كه هر روز كنجكاوى ها براى ديدن فيلم بيشتر مى شد. خصوصاً اينكه گفته مى شد نقش ها آنقدر خاص هست كه برخى كليشه ها درباره بازيگران مى شكند؛ از جمله اين كه هديه تهرانى در فيلم زنى جنوبى است كه پسرى هفده هجده ساله دارد. با روند كند توليد و پس از توليد درحالى كه تهيه كننده اصرار داشت جايى براى زندگى به جشنواره برسد فيلم تنها تا دو سه پرده تدوين شد و جايى براى زندگى از كورس اش با فيلم هاى مطرح جنگى جشنواره بيست و دوم جاماند. تدوين فيلم توسط عباس گنجوى با آرامش بيشترى انجام شد و سرانجام اعلام شد جايى براى زندگى در جشنواره بيست و سوم روى پرده خواهد رفت. توقعاتى كه برآورده نشد با همه اين اتفاقات از جايى براى زندگى انتظار يك فيلم بزرگ مى رفت. فيلمى كه برخى با توجه به داستانش از آن به عنوان يك بربادرفته ايرانى نام مى بردند اما نخستين نمايش فيلم در جشنواره نشان داد كه همه آن انرژى و پتانسيل هاى نهفته در كار، برباد رفته است. جايى براى زندگى از آن دست فيلم هايى ست كه مشكل بزرگى ندارد اما خود اين مشكل آفرين است. فيلم در فصل هاى مجزا اتفاقاً خوش ساخت است و سايه بزرگ نيا به وضوح پشت دوربين احساس مى شود اما كليت فيلم آن قدر سرد و خنثى است كه هيچ توجيه منطقى براى ساخته شدن آن نمى توان در نظر گرفت. تدوين فيلم هم با همه آرامش اش بيش از آنچه كه تصور مى رود به فيلم لطمه زده است. در جايى براى زندگى همه جنوبى اند اما هيچكس لهجه ندارد. اين به خودى خود مشكلى نيست و مى تواند قرارداد فيلم با تماشاگر تلقى شود اما اينكه برخى كاراكترها به معناى واقعى كلمه، تهرونى، حرف مى زنند قابل اغماض نيست. عرب هاى فيلم وقتى به عراقى ها مى رسند با اصرار، فارسى را با لهجه عربى ادا مى كنند و ... از اين دست موارد در فيلم كم نيست. برباد رفته جايى براى زندگى در روزهاى نخست اكران، فروش بدى نداشته است. مى گويند سينما فرهنگ به عنوان سينماى نمايش دهنده فيلم تا دو سه روز براى سانس هاى بعدازظهرش بليتى براى فروش ندارد و تبليغات فيلم هم با توجه به تهيه فيلم در سيما فيلم در تلويزيون به خوبى انجام مى شود. همه اينها اما دليل نمى شود كه چشم بر ضعف هاى بالقوه جايى براى زندگى بست. فيلمى كه برخلاف توفان، اتفاقاً فيلم پرادعايى ست و در تبليغات تكيه ويژه اى روى نامزدى هايش در جشنواره فجر دارد. در تيزر تلويزيونى فيلم گوينده جمله جالبى مى گويد: جايى براى زندگى، فيلم به يادماندنى محمد بزرگ نيا. اين را هم ما مى دانيم و هم دوستان كه يك فيلم در گذر زمان به يادماندنى مى شود و كلاسيك؛ اما گويا خيلى ها براى به يادماندنى شدن اين فيلم از پيش تصميم گرفته اند. غافل از اينكه همه آن پتانسيل هاى ممكن براى به يادماندنى شدن برباد رفته است.
|
|
|
|