جمعه ۶ خرداد ۱۳۸۴ -
Fri, May 27, 2005
هنر (تجسمى،موسيقى)
۳۱۴۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
بازگشت جين فوندا پس از غيبت ۱۵ ساله
ترانه هاى سامبا
از زبان يك وزير فرهنگ
ترجمه: رضا بايگان
شايد براى مردم بسيارى از كشورهاى دنيا ديدن اين صحنه كه وزير فرهنگشان بر روى سن بالا و پايين مى پرد و آواز مى خواند تحمل ناپذير باشد اما گويا برزيلى ها از اين كار چندان بدشان نمى آيد.
«گيلبرتو گيل» وزير فرهنگ برزيل، احتمالاَ نمونه نادرى از ميان وزراى فرهنگ كشورهاى مختلف است كه حتى پس از رسيدن به اين مقام در سال ۲۰۰۲ نتوانست عادت گذشته خود را ترك كند و به فعاليت هنرى خود به عنوان يك خواننده «سامبا» ادامه داد.
213468.jpg
گيل كه دوشنبه گذشته (۲۳ مه) به عنوان برنده جايزه موسيقى الكترونيك دنيا به سوئد سفر كرده بود تا جايزه خود را از « كارل شانزدهم» پادشاه سوئد دريافت كند هم اكنون در ششمين دهه زندگى خود به سر مى برد و از سال ها پيش به عنوان خواننده «سامبا» در كشور خود و بسيارى از كشورهاى ديگر به شهرت رسيده است.
او به دليل دريافت اين جايزه، از سوى آكادمى سلطنتى موسيقى سوئد به عنوان «خواننده منحصر به فردى كه با بهره گيرى از استعداد بالا و كنجكاوى به ساخت موسيقى دست زده و از موسيقى به عنوان سفيرى براى ثبت فرهنگ استفاده مى كند لقب گرفته است.
اين خواننده كه پس از قبول كردن وزارت فرهنگ، درگير كارهاى اين شغل پردردسر شده بود، بيش از دو سال دوام نياورد و تصميم گرفت در كنار شغل جديد خود به فعاليتى نزديك به ۴۰ سال به آن مشغول بود نيز بپردازد. به همين دليل در سال ۲۰۰۴ براى بازگشت دوباره به صحنه موسيقى تور خود را در كشور هنگ كنگ، زلاندنو و چند كشور اروپايى برگزار كرد. در زمان اعلام خبر برنامه هاى گيل، بسيارى از رسانه هاى بين المللى او را در كانون توجه خود قرار دادند و به وزير فرهنگى پرداختند كه سامبا مى خواند.
حال با دريافت اين جايزه، دولت برزيل مى تواند به خود افتخار كند كه تنها نمونه نادرى است كه يك خواننده پاپ را در كنار رئيس جمهور مملكت مى بيند.
البته گيل كه به عنوان خواننده از شهرتى جهانى برخوردار است از همان دوران اوليه شروع فعاليت هنرى خود به ترانه هايى كه در آنها به شرايط اجتماعى زنان، وضعيت سياه پوستان و اقليت هاى مذهبى و شرايط اجتماعى پرداخته مى شد، دلبستگى ويژه اى داشت. او همچنين از سال ها پيش در سازمان هاى حفاظت از محيط زيست فعاليت مى كرد و يكبار به دليل فعاليت هايى سياسى كه در دهه ۱۹۶۰ داشت مجبور به ترك برزيل شد. گيلبرتوگيل در ماه ژوئن ۱۹۴۲ در يكى از شهرهاى شمالى برزيل به نام سالوادور به دنيا آمد و پس از آن به همراه خانواده به مركز برزيل مهاجرت كرد. آن سال ها، اوج شيوه اى از موسيقى در برزيل بود كه بر پايه بداهه نوازى و بداهه خوانى شكل مى گرفت و «ويولريوس» ناميده مى شد. در واقع از نيمه دوم دهه ۱۹۴۰ ميلادى اين موسيقى از راديوهاى محلى به گوش مى رسد و گروه هاى موسيقى خيابانى به اجراى آن مى پرداختند.
پس از بازگشت او به زادگاهش در سن هشت سالگى به موسيقى گروه «تريوالكتريكو» علاقه پيدا كرد كه تركيبى از موسيقى گيتارهاى برقى و سازهاى كوبه اى محلى را در كارناوال ها مى نواختند. او كه جذب «بايائو»( ريتم هاى خاصى كه در شمال برزيل نواخته مى شود) و شيوه نوازندگى «ليويس گونزاگا» شده بود در همان سنين كودكى، نواختن آكاردئون را آغاز كرد.
گيل فعاليت هنرى خود را در سال هاى پايانى دهه ۱۹۵۰ ميلادى همراه با گروه «اوس دسافينادوس» (به معنى خارج از كوك) آغاز كرد و به راديوهاى محلى راه يافت. اما تا آن زمان هنوز به نواختن گيتار نمى پرداخت. گيتار به دست گرفتن او از زمانى آغاز شد كه يكى از قطعات «خوائو گيلبرتو» را از راديو شنيد و تحت تأثير آن به نواختن گيتار و يادگيرى «بوسانووا»، موسيقى بومى آمريكاى لاتين، علاقه مند شد.
او در آن سال ها براى كسب درآمد به ساخت موسيقى براى آگهى هاى تجارى مى پرداخت و به تحصيل در رشته مديريت بازرگانى نيز مشغول بود.
پشت سرگذاشتن پله هاى ترقى و آغاز شهرت او در عرصه موسيقى برزيل با حضور در جشنواره nos po2exemplo و سپس انتشار آلبوم «لوئو واكاو» شكل گرفت. با فروش قابل توجهى كه اين آلبوم داشت، گيل موفق شد خود را در كنار چهره هاى مطرح موسيقى برزيل در آن زمان مانند «كائتانو ولسو»، «ماريا بتانيا»، «گال كوستا» و « تام زى» جاى دهد.
بسيارى زا منتقدان، موفقيت اين آلبوم را غير از تشابه اسمى بايكى از ترانه هاى معروف آن زمان، در نزديك شدن اين خواننده و آهنگساز به فضاى موسيقى شهرى مى دانند.
با اوجگيرى درگيرى هاى سياسى در برزيل وبه قدرت رسيدن حكومتى ديكتاتورى در اين كشور گيل و كائتانو ولسو مجبور به ترك كشور شدند اما با برپايى يك كنسرت خداحافظى چنان سر و صدايى به راه انداختند كه عملاَ روند تبعيد خود را سريع تر كردند.
دوران تبعيد اين هنرمند كه در شهر لندن سپرى شد، موقعيتى را فراهم كرد تا علاوه بر افزايش مهارت هاى تكنيكى خود رد نواختن گيتار الكتريك و آكوستيك، بتواند موسيقى برزيل را به اروپايى ها نيز معرفى كند. او در همان دوران، اولين آلبوم خود به زبان انگليسى را نيز منتشر كرد. هنرمند تبعيدى در سال ۱۹۷۲ به كشورش بازگشت و در اولين آلبوم خود با نام «اكسپرسو ۲۲۲۲» يكبار ديگر به سامبا و ريشه هاى موسيقى بومى برزيل بازگشت. او كه ديگر به شهرت جهانى رسيده بود، آلبوم هاى «آئوويو»، «گيلاند جورج» و «رفازنداگ» را نيز تا سال ۱۹۷۸ منتشر كرد و به برپايى تورهاى مختلفى همراه با كائتانو ولسو، ماديا بتانيا و گال كوستا در سراسر برزيل پرداخت.
انتشار آلبوم «رفاولا» موفقيت ديگرى براى او به ارمغان آورد و مورد توجه منتقدان قرار گرفت. گيل در اين اثر از موسيقى آفريقا و ارتباط آن با موسيقى آمريكاى لاتين استفاده كرد و توانست ريتم هاى مرسوم در نيجريه و جامائيكا را با موسيقى مرسوم كشور خود در نواحى ريو و باميا تلفيق كند.
اين هنرمند دهه ۱۹۸۰ ميلادى را نيز با برپايى تورهاى مختلف و انتشار چهار آلبوم پشت سرگذاشت و در دهه ۱۹۹۰ نيز تا اندازه زيادى از فعاليت هاى هنرى او كاسته شد. گيلبرتو گيل در برزيل به عنوان هنرمندى تأثيرگذار شناخته مى شود و در طول ۳۰ سال فعاليت به عنوان آهنگساز و خواننده ۳۲ اثر در كشور خود منتشر كرده است. بسيارى از آثار او در ۱۶ كشور اروپايى، ژاپن ، ايالات متحده و كشورهاى آمريكاى لاتين منتشر و با اقبال عمومى مواجه شدند.
در آثار او چندگونگى و درهم آميختگى ريتم ها بيش از هر چيز جلوه دارد. ريتم هاى سامبا، بوسانووا، فانك و ديگر ريتم  هاى آفريقايى لاتينى به همان اندازه رگى و ريتم هاى كاراييبى در ساخته هاى اين هنرمند به گوش مى رسند.
هرچند داشتن وزير ارشادى كه خود خواننده و آهنگساز است شايد كمى غير متعارف به نظر برسد اما احتمالاَ آهنگسازان، خوانندگان و مردمان علاقه مند به موسيقى بايد از اين رويداد كاملاَ خوشنود باشند.
بازگشت جين فوندا پس از غيبت ۱۵ ساله
جين
عليه جنيفر
213444.jpg
افشين ابراهيمى
جين فوندا بدون شك يكى از اسطوره هاى تاريخ سينما است. عليرغم سالها دورى از سينما و حاشيه هاى زيادى كه زندگى هنريش را فرا گرفته، در رده بندى بزرگترين ستاره هاى سينما توسط مجله پريمير رتبه ۳۲ و توسط اينترتينمنت ويكلى رتبه ۵۱ را كسب كرد.
جين فوندا كه فرزند هنرى فوندا، خواهر پيتر فوندا، و عمه بريجت فوندا است، بعد از حضور در يك تئاتر در كنار پدرش به بازيگرى علاقمند شد و در كلاس هاى بازيگرى لى استراسبرگ شركت كرد. بازى هاى استثنايى او و موفقيت هنرى فراوانش باعث شد كه از همان ابتدا از زير سايه هنرى فوندا بيرون بيايد و اعتبار مستقلى كسب كند.
هر چند زندگى خصوصى فوندا، سنت شكنيش در نحوه حضور در فيلم ها، فعاليت هاى سياسى و مخالفت صريحش با جنگ ويتنام جنجال زيادى پيرامون نام او ايجاد كرد؛ اما هميشه اعتبار هنريش بسيار فراتر از آنها قرار مى گرفت. او در سال ۱۹۷۰ و براى بازى در نقش اصلى فيلم «آنها به اسب ها شليك مى كنند، مگر نه؟» اولين نامزدى جايزه اسكار را به دست آورد و دو سال بعد براى بازى در «كلوت» اين جايزه را كسب كرد. او مجموعاً هفت بار جزو نامزدهاى دريافت جايزه اسكار قرار گرفت كه به خاطر فيلم هاى «جوليا»، «به خانه آمدن»، «سندروم چينى»، «در آبگير طلايى» و «صبح بعد» (آخرين نامزدى در سال ۱۹۸۶) بود و «به خانه آمدن» دومين مجسمه طلايى اسكار را نصيبش كرد. مجموعه تلويزيونى «عروسك ساز» _ كه از تلويزيون ايران هم چند سال قبل پخش شده است _ در سال ۱۹۸۴ جايزه امى را نصيب او كرد. در زمانى كه در جوايز گلدن گلوب هنوز رشته اى به نام «بازيگر محبوب جهانى» وجود داشت؛ جين فوندا سه بار آن را به دست آورد كه تعداد گلدن گلوب هايش را _ در كنار جوايز بهترين بازيگر _ به شش رساند.
فوندا پس از ازدواج با تد ترنر _ غول صنعت سرگرمى، مؤسس شبكه سى ان ان و صاحب چندين استوديوى فيلمسازى و شبكه تلويزيونى _ در سال ۱۹۹۱ خودش را بازنشسته كرد و اعلام كرد ديگر در هيچ فيلمى بازى نخواهد كرد. اين در حالى بود كه او عليرغم بالا رفتن سنش هيچ مشكلى در به دست آوردن نقش هاى خوب نداشت و كماكان بازى هايش مورد تحسين قرار مى گرفتند. آخرين فيلم جين فوندا «استنلى و آيريس» بود كه در سال ۱۹۹۰ توسط مارتين ريت ساخته شد و نقش مقابل فوندا را رابرت دنيرو ايفا مى كرد.
وقتى كه ازدواج ترنر و فوندا در سال ۲۰۰۰ به پايان رسيد، انتظار مى رفت كه شايد او بازنشستگيش را هم خاتمه بدهد. وقتى در سال ۲۰۰۱ بازيگردان فيلم «راهزنان» _ بدون ذكر نام در عنوان بندى - شد اين احتمال بيشتر شد. بالاخره در اواسط سال ۲۰۰۳ جين فوندا قرارداد بازى در نقش اصلى فيلم «مادر شوهر عفريته» Monster-in-law را پذيرفت تا نقش مادر شوهر بدجنس جنيفر لوپز را ايفا كند. اين فيلم ماجراى زن جوانى (لوپز) است كه نمى تواند مرد ايده آلش را براى زندگى پيدا كند و به همين خاطر ازدواج نكرده است. تا اينكه بالاخره با مردى آشنا مى شود كه تمام خصوصيات مورد انتظار او را دارد و تصميم به ازدواج مى گيرند. اما وقتى كه براى آشنا شدن با مادر شوهر آينده اش (فوندا) مى رود، با زن بدجنسى مواجه مى شود كه فكر مى كند پسرش از سر او زياد است و هر كارى كه مى تواند مى كند تا ازدواج آنها سر نگيرد. فيلم توسط رابرت لوكِتيك، كارگردان جوان استراليايى ساخته شده كه «قانوناً بلوند» و «برنده يك قرار ملاقات با تاد هميلتن بشويد!» را در كارنامه دارد. «مادر شوهر عفريته» كه مراحل ساختش با كندى پيش رفت و با تأخيرى يك ساله نسبت به زمان بندى اوليه نمايش داده مى شود، هفته گذشته در ايالات متحده اكران شد و توانست در صدر جدول پرفروش ها قرار بگيرد.
موفقيت تجارى اين فيلم و فروش ۲۳ ميليون دلاريش در اولين هفته نمايش، همانقدر كه براى جنيفر لوپز _ بعد از شكست تجارى و هنرى «ژيلى» و حذف بيشتر صحنه هايش از «دختر جرسى» _ مهم بود، ممكن است تعيين كننده ادامه حضور سينمايى فوندا يا تداوم بازنشستگيش هم باشد. سال ۲۰۰۵ براى ختم بازنشستگى بازيگران زن خوش يمن بوده است. ابتدا باربارا استرايسند بعد از ۸ سال در «ملاقات با خانواده فاكر» بازى كرد كه فروش خوبى داشت و حالا هم جين فوندا با «مادر شوهر عفريته» بازگشته است. اما عليرغم موفقيت اين دو فيلم، هيچ يك از اين دو بازيگر هنوز برنامه و قراردادى براى كارهاى بعدى ندارند و مشخص نيست كه آيا باز هم بر پرده سينما ديده خواهند شد يا خير. جنيفر لوپز هم با «مادر شوهر عفريته» اولين قدم را براى پشت سر گذاشتن شكست هاى تجارى و هنرى فيلم هاى قبليش برداشته و اگر بتواند اين موفقيت را در فيلم هاى بعديش («يك زندگى ناتمام»، «شهر مرزى» و «عزيزان آمريكايى») ادامه دهد مى تواند دوباره به اوج برگردد.
با رنگها و صداها
حالا كه تب و تاب انتخابات در ايران داغ است، ستون اين هفته را با يك خبر درهمين باره شروع مى كنيم، اما از انتخابات رياست جمهورى در آمريكا. گويا جنيفر لوپز، خواننده پاپ آمريكايى پس از موفقيت هايى كه در دنياى موسيقى به دست آورده به سرش زده است كه به دنياى سياست نيز وارد شود.
او در گفت وگويى با مجله آلمانى «براوو» كه به جوانان و نوجوانان اختصاص دارد، تمايل خود را براى نشستن بر صندلى رياست جمهورى آمريكا ابرازكرده و گفته است« من زنى هستم پر از انرژى و دوست دارم كه اولين رئيس جمهور زن آمريكا باشم. اولين كارى هم كه بعد ازانتخابات مى كنم، تغيير دكوراسيون كاخ سفيد است، چون در دكوراسيون فعلى كاخ سفيد، آدم احساس راحتى نمى كند.»
شايد هم لوپز دراين راه موفق شود و بتواند مانند رونالدريگان اين مقام را به دست آورد و به آرزوى خود براى تغيير دكوراسيون كاخ سفيد برسد.
يك خبر ديگر نيز از موسيقى جهان شنيده مى شود كه شايد براى طرفداران موسيقى متال، جالب باشد.
«كرك همت» نوازنده گيتار گروه متاليكا تصميم دارد در آلبوم بعدى «كارلوس سانتانا» با نام «تمام آنچه هستم» همكارى كند. هرچند اين دو نوازنده ازنظر سبك موسيقى ربطى با هم ندارند اما شايد به دليل علاقه اى كه هر كدام از آنها در يك دوره زمانى به سبيل داشتند، دست به اين همكارى زده اند.
البته اين كار براى سانتانا كه سابقه اى طولانى در همكارى با انواع و اقسام نوازنده ها و خواننده ها دارد چندان عجيب به نظر نمى رسد، اما گويا «كرك همت» در دوران ميانسالى كمى ناخوش احوال شده و تصميم دارد به حركت هاى محيرالعقول دست بزند.
گروه system of a down پس از گذشت حدود سه سال ، چهارمين آلبوم خود با نام «مزمرايز» را روانه بازاركرد. اين گروه كه هنوز در ابتداى راه فعاليت هنرى است و به ناخوش احوالى گروههايى مانند متاليكا دچارنشده، آلبوم خود را با همان سبك و سياق كارهاى قبلى خلق كرده است. كليپ يكى از ترانه هاى اين آلبوم نيز هم زمان با عرضه آن در فروشگاههاى موسيقى (از روز ۱۷ ماه مه) از شبكه هاى ماهواره اى پخش مى شود.
يك خبر نيز از دنياى موسيقى درداخل كشور بشنويد كه حاكى از اعتراض شديد شهرام ناظرى به سرقت آثار هنرى است! اين هنرمند درگفت وگو با خبرگزارى مهر عنوان كرد: «درحالى كه ما براى انتشار آثار خود با وسواس و صرف هزينه بسيار روبه روايم، متأسفانه هرروز شاهد عرضه آثار تقلبى و دزدى هستيم.»
از دنياى موسيقى كه بگذريم،مى رسيم به كشف تابلوهاى جديد كه اين روزها بازار آن داغ است و هر روز خبرهايى از پيداكردن آثار مسروقه يا كشف آثار مفقوده به گوش مى رسد. در يكى از اين كشف ها، يك دوست خانوادگى «جكسون پولاك» نقاش سبك آبستره آمريكاى، ۳۲ اثر اين نقاش كه تاكنون ناشناخته مانده بودند را كشف كرد.
الكس ميتر، كاشف اين آثار است كه والدين او از دوستان نزديك پولاك و همسرش بودند. به گفته او، اين تابلوهاى نقاشى در داخل كاغذ از سال ۱۹۵۸ ميلادى همراه با وسايل ديگرى در يك انبار در ايست همپتون واقع در لانگ آيلند قرارداشتند. اين آثار نقاشى به سال هاى ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ ميلادى و پيش از به شهرت رسيدن اين نقاش تعلق دارند اما مطمئناً مى توانند الكس ميتر را به ثروت هنگفتى برسانند.
درحالى كه احتمالاً الكس ميتر ۶۳ساله از شادى در پوست خود نمى گنجد و كارشناسان هنرى براى اثبات تعلق داشتن اين آثار به پولاك، دست از سر او برنخواهندداشت، يك فرد از اهالى كاليفرنيا با نام كلود كايسرر» به هردرى مى زند تا اين ادعاى خود را ثابت كند كه يكى از تابلوهاى امپرسيونيستى موزه تيسن (درمادريد) اثر «پيسارو» در دوران جنگ جهانى دوم از سوى نازى ها از خانواده او ربوده شده است.
اين تابلو، «تأثير باران شامگاهى بر ريوسنت هونور» نام دارد و گويا ادعاهاى اين مرد ۸۴ ساله، باعث شده است موزه مذكور، گروهى ازوكلاى بين المللى را براى اثبات حقانيت خود استخدام كند.
معلوم نيست چرا همه مردم در دوران پيرى، تابلو كشف مى كنند يا مدعى اثرى از پيسارو مى شوند.
براى اينكه به ارزش كشفيات و ادعاهاى اين دو پيرمرد پى ببريد، خبرى هم از نيويورك بخوانيد كه حراجى كريستى موفق شده با فروش ۱۳۳ميليون و ۷۰۰هزار دلار در يك شب به بيشترين رقم حاصل از فروش آثار هنرى متعلق به بعد ازجنگ جهانى دوم و هنر معاصر دست پيداكند.
در اين حراج، آثار «ادوارد هوپر» و «دكونينگ» به ترتيب با قيمت ۱۴ ميليون و ۱۳ميليون و ۱۰۰هزاردلار به فروش رفتند. مجموع فروش اين حراجى كه به هنر معاصر اختصاص داشت، توانست ركورد ۱۰۲ ميليون و ۱۰۰هزار دلارى سال گذشته را بشكند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |