على رضا كيوانى نژاد
حتى اگر نام شما در بين برندگان جايزه «پوليتزر» نباشد و تنها، كانديد دريافت اين جايزه باشيد، باز هم بزرگ ترين افتخار ادبى دنيا نصيبتان شده است.
جان آپدايك
بدون شك «پوليتزر» ارزشمندترين جايزه ادبى دنياست، چون «نوبل»، رنگ و بويى سياسى دارد.
اوژن فرومانتن
براى آنهايى كه با ادبيات و خطوط خواناى آن ارتباطى احساسى دارند، جايزه ادبى «پوليتزر» بسيار ارزشمند و ويژه است. از نگاه اهالى ادبيات بخصوص در ايالات متحده، «پوليتزر» و «نوبل» همان رقابتى را با هم دارند كه سالهاست «كن» و «اسكار» از آن برخوردارند. عده اى اسكار را جايزه اى مى دانند با زرق و برق فراوان و ايضاً تبليغات وسيعى كه روى آن مى شود و در پاره اى از موارد جشنواره اسكار را عوام پسند و «كن» را از آن روشنفكران مى دانند.
چنين استنباطى درباره جايزه اى وجود دارد كه سنگ بناى اوليه آن در قرن نوزدهم پى ريزى شد.
در دهم آوريل ،۱۸۴۷ «ژوزف پوليتزر» از پدرى مجار و مادرى آلمانى در شهر ماكوى مجارستان متولد شد. به سبب آن كه پدرش در «بوداپست» بازنشسته شد، دوران رشد و شكوفايى را در اين شهر پشت سر گذاشت. تنها هفده سال داشت كه به خدمت سربازى رفت و تصميم گرفت در ليست نهايى سربازان اعزام به اتريش قرار بگيرد. قرار بود اين افراد براى پيوستن به لژيون ناپلئون و اعزام به مكزيكو تعليم داده شوند. وى مدتى را نيز در ارتش انگليس براى خدمت در هندوستان سپرى كرد. به دليل اين كه مادرش آلمانى بود، مى توانست به زبان آلمانى و همچنين فرانسوى صحبت كند، اما زبان انگليسى اين روزنامه نگار بزرگ، بسيار ضعيف بود. پس از دوران سربازى به «بوستون» در ايالات متحده رفت و كار روى كشتى را برگزيد. گزينه اى كه هيچ وقت با روحيه اش سازگار نبود. پس از اين دوران به «سنت لوئيز» رفت و در اوقات بيكارى به مطالعه زبان انگليسى و حقوق پرداخت. به سبب آن كه دنبال جاى خالى براى نشستن در كتابخانه مى گشت و هيچ وقت پيدا نمى كرد، به اتاق بازى شطرنج پناه مى برد و ديدن بازى بزرگان، از او يك شطرنج باز حرفه اى ساخت. همين كار اما او را به دنياى «ژورناليسم» هدايت كرد و در رداى يك نويسنده آلمانى به استخدام جريده Westliche post درآمد. چهار سال در اين رشته كاركرد و در سن ۲۵ سالگى قدم در راه نشر كتاب نهاد. در همين سال با دخترى پروتستانى به نام «كيت ديويس» ازدواج كرد. او در اين سالها آموخته بود كه چطور به زبان انگليسى بنويسد و تكلم كند. شايد - كه حتماً - دورى از زبان مجارى باعث شد تا وى در اظهار نظرى عجيب عنوان كند: «كسى كه به زبان سرزمينش آشنا نباشد، هويت ندارد!»
آشنايى با «جيمز ويمن برت»، سردبير «نيويورك ورد» باعث شد تا وى كار كردن در اين روزنامه را نيز تجربه كند. برت، سالها پس از مرگ پوليتزر، زندگينامه وى را منتشر كرد. پوليتزر به خاطر حضور در جنگ، با مشكل بينايى مواجه شده بود و هر لحظه از قدرت بينايى اش كاسته مى شد، اما تأثيراتى كه وى در عرصه مطبوعاتى آمريكا داشت، آن قدر شگرف و عميق بود كه بعد از مرگش، جامعه مطبوعاتى ايالات متحده، جايزه اى را به پاس زحمات وى با نام خودش بنيانگذارى كردند. وى با كمك «برت» كتاب انقلاب يك زن را به رشته تحرير درآورد. در آن زمان روزنامه نيويورك ورد با تيراژى معادل ۶۰۰/۰۰۰ نسخه در روز، پرتيراژ ترين جريده آن كشور محسوب مى شد، اما فقدان پوليتزر براى اين روزنامه نيز بسيار گران تمام شد. چون به خاطر بينايى و مشكلاتى كه براى وى به وجود آمد، در سن ۴۳ سالگى از تحريريه بيرون رفت و هرگز به آنجا برنگشت!
در خلال سالهاى ۱۸۹۸-۱۸۹۶ وى با همكارى ويليام راندولف شيوه جديدى در خبرنويسى مطبوعاتى ابداع كرد كه مورد توجه بسيارى از روزنامه نگاران قرار گرفت. در ۱۹۰۴ كتاب «بررسى آمريكاى شمالى» را به پايان رساند كه مورد توجه آكادمى روزنامه نگارى كلمبيا در آمريكا قرار گرفت. وى در مقدمه اين كتاب مانيفست خود را اين چنين تشريح كرد: «جمهورى ما در حال رشد با توسعه يا سقوط است!»
در سال ۱۹۱۲ اين آكادمى به پاس سالها تلاش و ممارست پوليتزر، جايزه ادبى پوليتزر را سراسرى اعلام كرد. اين جايزه در پانزده بخش اصلى به برندگان آن اهدا مى شود. جالب آنكه جايزه ادبى پوليتزر در بخشهايى چون روزنامه نگارى، هنر موسيقى و ادبيات در نظر گرفته شده است.
يك نامه عاشقانه به آمريكاى فراموش شده
همان طور كه گفته شد، جايزه ادبى پوليتزر در شاخه هاى گوناگون اهدا مى شود. برندگان سال ۲۰۰۵ نيز در عرصه هاى مختلف مشخص شدند كه از آن جمله - در بخش روزنامه نگارى - مى توان به جرايدى نظير لوس آنجلس تايمز (گزارش عمومى) و مجله استار (اخبار كوتاه) اشاره كرد.
كيم مورفى، جوليا كلر، كانى شولتز، جو مورگنسن و تام فيليپ از شاخص ترين روزنامه نگاران آمريكايى بودند كه اين جايزه را از آن خود كردند.
اما در بخش رمانهاى تخيلى «مرلين رابينسون» نويسنده ۵۸ ساله آمريكايى - متولد ۱۹۴۷ - توانست اين جايزه را از آن خود كند. وى اولين رمان خود را به سال ۱۹۸۱ و با نام «خانه دارى» منتشر كرد. اين رمان به زندگى دو خواهر در شمال غربى آمريكا مى پردازد و رمانى است تقريباً رمانتيك با مايه هايى از نظم. اشعارى كه در اين رمان به كار گرفته شدند، جملگى از اشعار خود رابينسون هستند كه باعث انتقاد شديد منتقدان شد. اين كتاب نيز كانديد دريافت جايزه پوليتزر شد، اما آن را دريافت نكرد. جايزه «پن» تنها افتخار اين كتاب بود.
«خانه دارى»، فضايى را ترسيم مى كند كه تنها يك زن خانه دار عرفانى مى توان آن را درك كند. او خود اين نوع ادبيات را مى ستايد و آن را انتظار موعود يك زن مى نامد!
اما درباره كتاب جديد مرلين رابينسون و انگيزه نوشتن آن، رابينسون در گفت و گو با «رابرت مك كرام» خبرنگار گاردين عنوان مى كند: «همينگوى، فيتز جرالد، درايسر، تواين، شرمن، كرى گرنت و لينكلن، مردان مورد علاقه زندگى من هستند. شايد تأثير اين نفرات - تأثير تفكر آنها - انگيزه اى باشد براى ۲۵ سال انتظار!»
Gilead عنوان اين رمان است. رمانى كه رابينسون مى گويد ۲۴ سال براى نگارش آن صبر كرد و حالا اين كتاب در سال ۲۰۰۵ عنوان بهترين رمان تخيلى را از آن خود كرده است.