جمعه ۶ خرداد ۱۳۸۴ -
Fri, May 27, 2005
خانواده (گزارش اصلى)
۳۱۴۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
تأملى بر دلايل موفقيت نشريات عامه پسند خانوادگى و زرد در ايران
تيراژهاى افسانه اى!
213570.jpg
فهيمه خضرحيدرى

سرانه مطالعه در ايران چيزى در حدود ۲ دقيقه است. كسى كتاب نمى  خواند. روزنامه ها و نشريات ادوارى هم وضع چندان بهترى ندارند. جاى مطالعه در زندگى ايرانى به طرز معنادارى خالى است. زن و مرد ايرانى، دانشجوى ايرانى، دختر و پسر جوان ايرانى همه چيز مى خرند مگر كتاب يا حتى روزنامه. روزانه هزاران نفر پنيرپيتزا، چيپس، سوسيس و كالباس، انواع نوشابه ها، گران ترين ميوه ها، انواع آجيل و تنقلات و پفك هاى نمكى و بى نمك مى خرند اما در سبد خريد خانواده ايرانى جايى براى خريد منظم و مستمر مطبوعات، كتاب و محصولات فرهنگى مرتبط با آنها پيش بينى نشده است. خوردن قهوه يا ساندويچ كلاب در رستوران يا خريد جين ترك و لوازم آرايش فرانسه براى بيشتر جوانان ايرانى نسبت به خريد كتاب يا روزنامه يا اشتراك در يك ماهنامه علمى، اجتماعى، فرهنگى، هنرى يا حتى تخصصى اولويت دارد. اما درست در اوج اين استقبال بد، هستند نشرياتى كه ظاهراً براى عده زيادى از افراد جامعه از نان شب هم واجب ترند. كافى است چند روزى وقت بگذاريد و كمى به آنچه در كيوسك هاى مطبوعاتى مى گذرد توجه كنيد.
تعداد نشرياتى كه در رديف اول اين كيوسك ها و در بهترين زاويه ديد ممكن جاى گرفته اند كم نيستند. نشريات خانوادگى، نشريات ساده، نشريات به اصطلاح جوان پسند، نشريات پرتيراژ، نشريات بى برگشت، نشريات زرد! و شما هر آن، دستى را مى بينيد كه با اشتياق يكى از اين ميان و گاه حتى چند نشريه مختلف در همين طيف را بر مى دارد و در سبد خريد كالاهاى مورد نياز خانواده اش جاى مى دهد. دست ها را به خاطر مى سپاريد و كم كم به اين نتيجه مى رسيد كه ۸۰ تا ۹۰ درصد اين دست ها، دست هاى زنان و دختران اند. زنان خانه دار، مجرد، متأهل، كارمند، منشى و حتى دختران دانشجو! اينجاست كه از خود مى پرسيد نشريات عامه پسند به كدام معجزه دست يافته اند كه در اين آشفته بازار فرهنگ پيدا نيست كه نشريات خانوادگى در خدمت خانواده ايرانى  اند يا خانواده ايرانى در خدمت نشريات عامه پسند؟!
گل، شيرينى، امضا
دوازدهمين نمايشگاه مطبوعات فرصت خوبى است تا به روزنامه  ها و ماهنامه هاى مختلف سرى بزنيد. با دوستان احوالپرسى كنيد و سر از كار همكاران درآوريد. مثلاً در سالن ۳۵ راه بيفتيد و اول با اشتياق و كم كم با هيجان آنچه در تك تك غرفه هاى نشريات خانوادگى و عامه پسند مى گذرد را به زير ذره بين بكشيد. ازدحام جمعيت توجهتان را به خود جلب مى كند. عده زيادى زن و مرد و كودك و بزرگسال در يك جا جمع شده  اند. بعضى گل و بعضى شكلات يا شيرين و همه بدون استثنا كتابى در دست دارند كه مى خواهند صفحه اولش به يادگار امضا شود.
در پيشانى غرفه نوشته: روزهاى زندگى و مجله به سرعت در دست انبوه مشتاقانش ورق مى خورد. «لذت زندگى با روزهاى زندگى». اين جمله يازده سال است كه روى جلد اين مجله چاپ مى شود. بيشتر مجلات خانوادگى در دو نوبت اول و پانزدهم هر ماه منتشر مى شوند و در واقع دو هفته نامه هايى به شكل مجله هستند. آخرين شماره مجله روزهاى زندگى پانزدهم ارديبهشت ۸۴ منتشر شده است و حالا مخاطبان پر و پا قرص نشريه سراغ شماره اول ماه را مى گيرند.
قسمت مهمى از سالن ۳۵ نمايشگاه مطبوعات به نشرياتى از اين دست اختصاص داده شده است. صبح زندگى، خانواده، كانون خانواده، موفقيت، شادكامى و موفقيت، اتفاق نو و... و از همه مهم تر خانواده سبز با ۴۵۰۰۰۰ تيراژ در هر شماره! نظم در انتشار و در نتيجه شانس برخوردارى از تيراژ بالا و همچنين رويكرد ساده و حادثه مدار، از ويژگى هاى اصلى اين دسته از نشريات است كه همواره سبب ساز بحث و مناقشه بسيار درباره كار كرد مثبت يا منفى رسانه بوده اند.
تعريف نشريات عامه پسند
اما اين گونه نشريات چه حرفى براى گفتن دارند؟ اين همه استقبال و اين توجه عمومى از كجا ناشى مى شود؟ محمدرضا مهدى زاده، سردبير مجله فرهنگى، ورزشى، سياسى، اجتماعى روزهاى زندگى مى گويد: ما چيزهايى را چاپ مى كنيم كه به درد مردم بخورد. مشخصه و محور اصلى كار ما چاپ سرگذشت هاى واقعى است. به نظر من خيلى هم لازم نيست از رمز و رموز بگوييم.
چاپ آنچه عامه مردم مى پسندند مشخصه اصلى نشريات عامه پسند است.
با وجود اين به طور كلى معناى روشنى از نشريات عامه پسند وجود ندارد. اما آموزشهاى دانشگاهى اغلب، نشريات موسوم به زرد يا عامه پسند (popularpress) را به عنوان نشريات پرتيراژ و پرخواننده اى معرفى مى كنند كه تيترهاى درشت و اغراق آميز ، عكسهاى فراوان و رنگارنگ و ادبيات و گفتار ساده و نزديك به فرهنگ عامه و در اغلب موارد مهيج، تعداد زيادى از مخاطبان معمولى رسانه ها را به خود جلب مى كنند.
پيشينه روزنامه نگارى زرد (Yellowdornalism) به دهه ۱۸۹۰ ميلادى بازمى گردد؛ يعنى تقريباً همزمان با آغاز روزنامه نگارى در جهان در پاسخ به شرايط فرهنگى و اجتماعى مختلف روزنامه نگارى عامه پسنديا اصطلاحاً سوپرماركتى نيز رواج پيدا كرد.
پرداختن به مسائل حاشيه اى زندگى هنرمندان و ورزشكاران معروف، بزرگ نمايى حوادث اجتماعى با رنگ و لعاب خاص بهره گيرى از حس كنجكاوى مخاطب و استفاده اندك از مطالب توليدى از ديگر شاخص هاى اصلى نشريات عامه پسند است.
تيترهاى اينگونه نشريات اغلب مسائل روز و آنى جامعه و افراد را هدف مى گيرند:
من همسر دوم بودم، خواستگاران خودرا اينگونه امتحان كنيد، مشاوره خانوادگى، عشق هاى رنگين، نكات ريز خانه دارى، همه چيز درباره هنرمندان، گزارش پشت صحنه سريال هاى تلويزيونى، زندگى DJ مريم، گفت وگو با ستاره هاى سينما يا هنرپيشه هاى تلويزيونى، تعبير خواب، تست خودشناسى، چگونه پولدار شويم، راههاى كاهش وزن، روشهاى جوان ماندن، راههاى خواستگارى، چگونه شوهر خود را حفظ كنيد؟! و... تيترها و مطالبى است كه به طور مستمر در انواع نشريات خانوادگى تكرار مى شود. اما آيا واقعاً همه آنچه كه مردم از نشريات مى خواهند همين است؟
چرا زردها زردند؟
امروزه اطلاق نام نشريات زرد به دسته اى خاص از رسانه هاى مكتوب ممكن است برخورنده به نظر برسد ولى واقعيت اين است كه واژه الحاقى زرد ريشه اى تقريباً تاريخى دارد. دكتر يونس شكرخواه، استاد روزنامه نگارى و ارتباطات مى گويد: «اصلى ترين نشريه اى كه بنيان روزنامه نگارى زرد را البته از نظر جذب مخاطب پايه گذارى كرد، نشريه نيويورك سان (Newyorksun) بود كه ۱۸۸۳ كار خود را شروع كرد. اين نشريه فقط يك پنى قيمت داشت و در واقع ارزان بودنش سبب فروش زياد آن شد. اين نشريه آن قدر مؤثر بود كه دوره اى به نام «نشريات يك پنى» را در دنياى روزنامه نگارى غرب به وجود آورد. اينها روزنامه هاى كاملاً مردمى اى بودند كه قصدشان توليد خبر به ارزان ترين صورت ممكن براى مخاطب بود. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد ژوزف پوليتزر معروف، بنيان گذار يكى از معتبرترين جوايز ادبى جهان يكى از بنيانگذاران روزنامه نگارى موسوم به زرد است. او در ۱۸۹۶ نشريه اى به نام نيويورك ورد Newyork word را منتشر كرد كه در آن از هر شيوه اى براى جذب مخاطب و بالا بردن تيراژ استفاده مى كرد. انعكاس مسائل مربوط به خشونت و سكس نيز از جمله اين راهكارها بود.»
دكتر شكرخواه در پاسخ به اين پرسش كه چرا چنين نشرياتى از آغاز به نشريات زرد معروف شدند، توضيح مى دهد: «پوليتزر در نشريه خودش يك شخصيت كارتونى خلق كرد به نام yellwkid يا «پسربچه زرد» كه بسيار معروف شد، از طرفى پس از نشريه پوليتزر، نشريه ديگرى هم با مضامين و روشهاى مشابه آن منتشر شد كه «نيويورك ژورنال» نام داشت. نيويورك ژورنال هم شخصيتى مشابه شخصيت پسربچه زرد به كاريكاتوريست خود سفارش داد و كم كم اين پسر زرد به نوعى سمبل سبك روزنامه نگارى اين دسته از نشريات شد و آرام آرام اصطلاح «روزنامه نگارى زرد» شهرت پيدا كرد.»
دكتر شكرخواه آنچه اكنون در جامعه مطبوعات ما به عنوان روزنامه نگارى زرد مشهور است را بيشتر مبتنى برتوليد خبرهاى جنجالى و احساسات گذرا و همچنين جلب توجه مخاطب براى افزايش تيراژ مى داند و آن را روندى مى داند كه هرگز از صنعت روزنامه نگارى جدا نبوده و در تمام دنيا موجود و پذيرفته شده است.
رابطه فرهنگ سازان و سليقه عمومى
مى گويند در هر جامعه اى روشنفكران، نخبگان و يا دست اندركاران توليد فرهنگ و انديشه معمولاً بر سطح بينش و سليقه عمومى تأثير مى گذارند و در حقيقت هم همين گروه هستند كه بايد در بالابردن پسند و سليقه مردم منشأ تأثير باشند.
طرح اين نظريه البته به معناى ناديده انگاشتن درخواستها و نگرشهاى عامه مردم نيست بلكه بيشتر به وظيفه رسانه ها،  مطبوعات و دستگاههاى فرهنگى در راه رشد افكار عمومى مربوط مى شود.
اما سردبير مجله روزهاى زندگى معتقد است كه ما بايد بتوانيم ميان مخاطب خاص و عام تفاوت قائل شويم! او مى گويد: «كسانى كه چنين نظرياتى دارند بهتراست اول گفت وگوها و سريالها و مسابقه هاى تلويزيونى را نقد كنند. اما مى بينيم كه درتلويزيون دركنار چنين برنامه هايى كارهاى سنگين هم پخش مى شود و هركدام بيننده خاص خودشان را دارند.»
مهدى زاده تأكيد مى كند: «نشرياتى كه درباره شان صحبت مى كنيد روى هم رفته بالاى يك ميليون و شايد خيلى بيشتر از اين تيراژ دارند.» و با يك محاسبه سرانگشتى نتيجه مى گيرد كه: «اگر هر نشريه را حتى فقط ۴ نفر هم بخوانند، شما ۴ ميليون خواننده نشريات خانوادگى خواهيد داشت. آيا مى توان به راحتى سليقه ۴ ميليون خواننده را ناديده گرفت و آنها را سطحى و عامى دانست؟»
محمدرضا مهدى زاده كه ضمن گفت وگو مدام در حال امضاكردن چندمجموعه شعرش براى هواخواهان جوان خود است، منتقدان نشريات پرتيراژ خانوادگى را به دو دسته تقسيم مى كند:« اين دوستان اغلب يا گردانندگان روزنامه هاى سياسى هستند كه گاه مجلات خانوادگى را نقد مى كنند و يا نشرياتى كه مخاطب خاص دارند و در نتيجه تيراژشان پايين است و با توجه به سطح مخاطب ما مى خواهند كار خودشان را به نوعى مطرح كنند. در حالى كه ما در تقابل با آنها نيستيم. كار ما يك چيز است و كار آنها يك چيز ديگر و حتى ممكن است خواننده هاى مشتركى داشته باشيم. »
شايد پرداختن بيشتر از حد اين نشريات به نيازهاى آنى مخاطب و توجه زياد به تيراژ يكى از عمده ترين دلايل تفكر منتقدان در باره آنهاباشد. فريدون صديقى ، استاد و مدرس روزنامه نگارى اما فعاليت نشريات عامه پسند را غيرفرهنگى ارزيابى نمى كند و معتقد است گرچه وجه غالب اين گونه نشريات وجهى نه چندان جدى و اغلب تفننى است اما در يك طبقه بندى منطقى آنها نيز بايد جايگاه خود را داشته باشند. او مى گويد: «نشريات موسوم به زرد كار فرهنگى مى كنند اما اين ما هستيم كه در يك امتيازبندى، اصولى و علمى به توليد آنهانمره مى دهيم. از طرفى كسى كه مطالعه و خواندن را با نشريات تفننى و عامه پسند شروع مى كند ممكن است در گام بعد به مطالعات جدى تر با فرهنگ سازى و خردزايى بيشتر روى آورد و اين خود فرصت بسيار خوبى است كه نبايد از آن غافل شد.»
صديقى ضمن تأكيد براينكه از اين دسته نشريات دفاع نمى كند بلكه درصدد توضيح پديده هاى اجتماعى با نگاهى واقع بينانه است، ادامه مى دهد: « ما بايد به لايه هاى درونى قشر مخاطب خود توجه كنيم. دسته اى از نشريات به نياز مخاطب پاسخ مى دهند و دسته اى نيز براى مخاطب نياز ايجاد مى كنند. اما آيا اگر نشريات عامه پسند نباشند به آن معنى است كه مخاطبان وصل مفاهيم روشنفكرى خواهندشد؟ به بيان ديگر مگر نشريات جدى ما چقدر پاسخ نياز خوانندگان رامى دهند؟ مگر ما دو ميليون دانشجو نداريم، پس چرا تيراژ روزنامه ها و كتابهاى جدى اين قدر نازل است؟»
ركورد تيراژ درجامعه مطبوعات ايران
هر خانواده ايرانى ، يك خانواده سبز؛ اين شعار پرخواننده  ترين رسانه مطبوعاتى حال و حاضر ايران است . مجله خانواده سبز با ۴۵۰‎/۰۰۰ تيراژ در هرشماره و تنها ۲ تا ۳ درصد برگشتى كه در بيشترين حالت ممكن به ۵درصد افزايش مى يابد، سردمدار چاپ و نشر مجلات خانوادگى است. هرمز شجاعى مهر، مديرمسؤول اين نشريه پرخواننده مى گويد: «البته استعداد ما در تيراژ ۶۰۰‎/۰۰۰ تاست ولى در حال حاضر ۴۵۰‎/۰۰۰ تيراژ داريم و كار در دو - سه چاپخانه چاپ مى شود.»
اين مديرمسؤول كه سابقه ۲۰ سال اجراى برنامه هاى خانوادگى در راديو و تلويزيون را در كارنامه خود دارد معتقد است خوانندگان از هر قشرى چيزى را كه مى خواهند در خانواده سبز پيدامى كنند.
اما آيا نشريات جدى تر كه با ركود تيراژ و بحران مخاطب مواجه اند نيازهاى مخاطب خود را گم كرده اند؟
بسيارى از روشنفكران حضور و رشد چشمگير نشريات عامه پسند را گونه اى آسيب اجتماعى مى دانند. دكتر شكرخواه اما در اين نظر ترديد دارد و چنين اظهارنظرى را مستلزم مطالعه دقيق ترى مى داند. او مى گويد: «اينكه نشريات زرد هميشه وجود دارند به اين دليل است كه مخاطبان آنها هميشه وجوددارند.
علاوه بر اين وجود چنين نشرياتى مى تواند جزو ضرورت هاى مصرف رسانه اى باشد. كسانى كه اين نشريات را آسيب اجتماعى مى بينند احتمالاً موضوع را منجمد مى كنند. درحالى كه مخاطبان اين نشريات معمولاً گذرا هستند و اغلب به طرف ساير نشريات كشانده خواهندشد. آنها كه به اين نشريات انتقاد دارند بهتر است بيشتر به ارتقاى سواد رسانه اى در مطبوعات بينديشند و مخاطبان را آماده ورود به فضاهاى جدى تر سازند.
ما بايد ادبياتى توليد كنيم كه مخاطب به آن به منزله رژيم غذايى نگاه كند و همواره مراقب باشد كه چه ميزان كتاب خوانده، چه ميزان روزنامه خوانده؟ چقدر تلويزيون ديده؟ و چه نوع مطالعاتى داشته است؟»
شايد در يك نگاه كلى و با توجه به تيراژ بالاى اين دسته از نشريات به نظر برسد كه نشريات موسوم به زرد قسمت عمده اى از مخاطبان را ازآن خود كرده و دلشان را چنان برده اند كه ديگر توجهى به نشريات جدى تر ندارند.
ازطرفى خطوط قرمز موجود درنشريات جدى تر نيز اغلب بيشتر و پررنگ تراند. درحالى كه نشريات عامه پسند به لحاظ موضوعى كه به آن مى پردازند اغلب خط قرمزهاى كمتر و محدودترى دارند.
فريدون صديقى معتقداست اين نشريات موسوم به زرد نيستند كه بايد پاسخگوى تيراژ بالاى خود باشند بلكه اين نشريات جدى و روشنفكرى هستند كه بايد بگويند چرا تيراژشان اين قدر اندك است؟!»
اگر زنان خانه دار نباشند
تقريباً ۸۰ الى ۹۰ درصد خوانندگان نشريات عامه پسند را زنان خانه دارتشكيل مى دهند، گردانندگان اصلى اقتصاد اين نشريات زنان و بيش ازهمه «زنان خانه دار» هستند؛ زنانى كه گرچه به قول فريدون صديقى ديگر با زن خانه دار ۳۰ سال پيش قابل مقايسه نيستند و حدود ۶۵درصد آنها فارغ التحصيل دانشگاه اند اما، با استقبال عجيب خود از اين رسانه ها ادامه كار و فعاليت اقتصادى آنها را ميسر مى سازند.
شجاعى مهر معتقداست زنان خانه دار پرسش هاى زيادى در حوزه مسائل خانوادگى دارند كه مى توانند با مطالعه نشريات خانوادگى به پاسخ هاى آنها دست يابند. او مى گويد: ما درمجله خود سعى كرده ايم به تعريف جهانى از شبكه تلويزيونى نزديك شويم به اين معنى كه همه مسائل موردعلاقه خانواده را پوشش بدهيم.
213438.jpg
فرصتى به نام طرح روى جلد
دختربچه هايى با چشم هاى آبى، سبز يا عسلى، صورت آرايش كرده، موهاى پريشان و لبخندى نه چندان كودكانه، پسركوچولوهايى با چشم ها و موى روشن، پوست صاف و براق و برق دندان هاى سفيد در لبخندهاى رسانه اى... اينها معمولاً طرح روى جلد مجلات خانوادگى هستند كه اغلب با رنگ هاى غليظ و اغراق  شده چاپ مى شوند؛ البته به نظرمى رسد استفاده از اين عكس ها بيشتر در مواردى است كه نتوان از تصاوير رنگارنگ انواع و اقسام هنرپيشه هاى هندى، آمريكايى و يا وطنى استفاده كرد.
وقت بر اين مجموعه، عكس ورزشكاران بخصوص فوتباليست هاى معروف را هم مى افزاييم به اين نتيجه منطقى مى رسيم كه از هيچ فرصتى براى جلب توجه مخاطب نبايد دريغ كرد.
شنيده ها حاكى از آن است كه چاپ عكس يك هنرپيشه گاه مى تواند ۱۰ الى ۱۵ هزار عدد بر تيراژ يك نشريه بيفزايد. شجاعى مهر مى گويد: يعنى شما با ظاهر زيبا و برازنده مخالف هستيد؟ من به زيبايى بسيار اهميت مى دهم و گمان مى كنم مخاطب هم همين حس را داشته باشد.
اگرچه عده اى معتقدند چاپ عكس كودكان در سنين مختلف، درهاله اى از خوشبختى اغراق شده و غيرواقعى كه نمى توان نشان ازهمه واقعيت هاى موجود در يك جامعه باشد گونه اى استفاده ابزارى و نادرست از بچه ها به شمار مى رود، اما محمدرضا مهدى زاده نظر ديگرى دارد.
او ضمن اينكه بچه ها را نمادى زيبا از كانون گرم خانواده مى داند، مى گويد: براى ما خيلى راحت تر است كه عكس هنرپيشه ها را روى جلد كاركنيم اما بچه ها سمبل وحدت يك زوج هستند. درهمه جاى دنيا هم اين كار را مى كنند. مردم خودشان عكس فرزندان شان را به دفتر مجله مى فرستند.
اما يك پرسش ديگر هم هست آيا فقط كودكان زيبا نماد خانواده هستند؟ آيا كودكانى كه چندان بهره اى از زيبايى هاى موردپسند جامعه نبرده اند نمى توانند سمبل كانون خانواده باشند؟
مهدى زاده در پاسخ به اين سؤال مى گويد: ما هروقت عكس بچه هايى با چهره متوسط را چاپ كرده ايم، برگشتى هاى مجله مان خيلى زياد شده است.
همانطور كه وقتى زمينه كار قهوه اى و يا رنگ هاى ناشاد است استقبال عمومى كم مى شود. پس بايد روانشناسى جامعه را دانست. مردم چيزهاى شاد و زيبا مى خواهند ما هم به سليقه شان احترام مى گذاريم.
حامد زنديان، دبير سرويس خارجى مجله صبح زندگى كه تاكنون توانسته با ۷ شماره مجله تيراژى برابر با ۱۰۰‎/۰۰۰ داشته باشد مى گويد: مجله هاى مهمى مثل child يا parents هم از عكس بچه ها استفاده مى كنند. شما مخاطب شناسى را فراموش مى كنيد، درحالى كه نظر مردم اين است.
كوكب بخت شما!
اختصاص قسمت مهمى از كار به طالع بينى و فال اسرار سرنوشت متولدان ۱۲ ماه سال تقريباً در تمام نشريات خانوادگى مرسوم است.
برعكس، تقريباً در هيچ يك از نشريات ممكن نيست يا احتمال ضعيفى وجوددارد كه گزارشى جدى درباره مسائل اجتماعى و يا حتى خانوادگى بخوانيد. گاه حتى ممكن است يك گفت وگوى مفصل به جاى گزارش به خواننده معرفى شود.
صاحب امتياز مجله خانواده سبز مى گويد: گزارش يك كار علمى و تحقيقى است ولى ما خيلى تحقيقى و تخصصى وارد مسائل نمى شويم. فضايى كه مجله ما وارد آن مى شود يعنى خانه و حريم خانواده به ما اجازه طرح همه مسائل را نمى دهد، بيشتر مديران و سردبيران نشريات خانوادگى اذعان مى كنند كه خوانندگانشان اغلب مجله را از قسمت فال و طالع بينى بازمى كنند و بعد به سراغ ساير قسمت ها مى روند.
مردم دوست دارند پيش بينى ها و جملات مشهورى را بخوانند؛ «شخصى هست كه به شما و همسرتان حسادت مى كند.» «مدتى است نماز را سبك مى شمارى.» «در روزهاى نيمه ماه يك رابطه عاطفى برايت پيش خواهدآمد.» و يا حتى: «فروشنده دوره گردى به خانه تان خواهدآمد كه اجناس قلابى را باقيمت بسيار پايين به شما عرضه مى كند، حتماً از او حذركنيد!!» و نشريات خانوادگى نيز سليقه مخاطب خود را به خوبى مى شناسد.
گزارش بعدى!
اتفاقى كه درچندسال اخير كه به موازات چاپ نشريات خانوادگى و ساده پسند در تيراژ بالا افتاده است، گسترش حوزه فعاليت نشريات مربوط به انواع و اقسام ورزش ها، يوگا و مدى تيشن و همچنين مجلاتى خوش طرح و چاپ درحوزه هنر آشپزى، تغذيه و انواع رژيم هاى غذايى است.
صنايع آرايشى و بهداشتى، پوشاك و مد و دكوراسيون و تزئينات داخلى نيز از ديگر موضوعات تخصصى و درعين حال پرطرفدارى هستند كه اقبال عمومى را براى نشريات به دنبال دارند.
زمينه فعاليت اين نشريات تخصصى تر است و فعاليت شان اغلب در مسير جدى ترى پيش مى رود.
به گونه اى كه مى توان در يك گزارش تحقيقى به مخاطب شناسى و شيوه هاى كار اين دسته ازنشريات پرداخت.
اما نكته مركزى كه دراينجا بايد به آن اشاره شود ارتباط تنگاتنگ و مستقيم نشريات به اصطلاح عامه پسند با مخاطبانشان است.
خوانندگان اين دسته از نشريات اغلب به طور مستمر با نشريه محبوب خود درتماس هستند و مسائل و مشكلات خود را با دست اندركاران آن مطرح مى سازند. در دفتر اين مجلات معمولاً جلسات مشاوره گروهى، كارگاههاى آموزشى و حتى ديد و بازديدهاى دوستانه برپاست؛ رمزى كه شايد روزنامه ها و نشريات روشنفكرى از آن غفلت كرده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |