|
گفت وگو با جواد خيابانى
صداى من ايران را به جام جهانى مى برد
كمى كه او را بشناسيد در جايى كه بوى توپ مى آيد دنبال اسمش مى گرديد. كمى بيشتر كه با او آشنا باشيد مدرك تحصيلى اش را به خاطر مى آوريد و مى گوييد شايد براى ملاقات با او بايد به يك كارخانه برويد. از اين بالاتر، دوستان سابق حتى مى توانند او را سر يك مزرعه در اطراف كرج جست وجو كنند اما ما جواد خيابانى را در شركت تبليغاتى اش ملاقات كرديم. روزگار است، ديگر. يك نفر از كوچه پس كوچه هاى خاكى، پابرهنه مى دودو مى رسد به خيابانهاى عجيب مونيخ، هامبورگ يا چه مى دانيم، رم و يك نفر با حس همذات پندارى بزرگ مى شود و نامهاى بزرگ شده را فرياد مى زند. جواد خيابانى براى اينكه امروز از شنيدن صداى خودش روى يك مسابقه فوتبال لذت ببرد و روزهاى بى فوتبالش را هم در دفتر تبليغاتى به شب برساند، هم كار كرده است. اين همه كار دقيقاً يعنى همه كار. درست مثل تمام آن نامهاى بزرگ كه حالا زندگى هاى بزرگ هم برايشان چندان بزرگ نيست. اين همه البته به چشم نمى آيد اگر يك نفر- بگيريد يك لژيونر - در صحبتهايش از شيرينى «تيواسيسو» و گردش در «سانتياگودومينگو» حرف نزند. بگذريم، جواد خيابانى كه حداقل خودش مى گويد گذشته ها را با تخمه آفتابگردان و آفتابگير مقابل چشمهايش دارد. مى خواهيم از انتقاد شروع كنيم. اينكه چرا از جواد خيابانى بيش از ديگران انتقاد مى شود؟ چه مى دانم. فشار روى من بيش از ديگران است. مى گويند بيسوادم، بد گزارش مى كنم و... بعضى از دوستان اصلاً مشكلاتشان با من به گذشته ها برمى گردد. مثلاً از دوران مهدكودك.
يعنى شما ايرادى در نحوه گزارش خودتان نمى بينيد؟ مگر مى شود كار من ايراد نداشته باشد؟ اما من مى گويم جواد خيابانى تنها گزارشگرى نيست كه اشتباه مى كند. چرا از ديگران تا اين حد انتقاد نمى كنند؟ قبول كنيدكه فشار روى من بيشتر است. نمى دانم، شايد به اين دليل باشد كه ديگران ارتباط بهترى با مطبوعات دارند. مثلاً به نظر من گفتن اسم لوتار ماتيوس به جاى كريستين پانوچى ايراد بزرگى نيست. از دور كه نمى شود همه چيز را درست تشخيص داد و... گرچه قبول دارم بخشى از اين برخورد حاصل عملكرد خودم است. من اشتباه كردم و در آغاز كارم با مطبوعات رابطه خوبى برقرار نكردم. حالا رابطه ام بهتر شده و انتقادات هم كمتر. مى خواهيم بحث انتقاد را تمام كنيم. فقط يك نكته ، منتقدان شما مى گويند اطلاعات كمى داريد و زياد حرف مى زنيد؟
|
|
|
شهرام فرهنگى
كمى كه او را بشناسيد در جايى كه بوى توپ مى آيد دنبال اسمش مى گرديد. كمى بيشتر كه با او آشنا باشيد مدرك تحصيلى اش را به خاطر مى آوريد و مى گوييد شايد براى ملاقات با او بايد به يك كارخانه برويد. از اين بالاتر، دوستان سابق حتى مى توانند او را سر يك مزرعه در اطراف كرج جست وجو كنند اما ما جواد خيابانى را در شركت تبليغاتى اش ملاقات كرديم. روزگار است، ديگر. يك نفر از كوچه پس كوچه هاى خاكى، پابرهنه مى دودو مى رسد به خيابانهاى عجيب مونيخ، هامبورگ يا چه مى دانيم، رم و يك نفر با حس همذات پندارى بزرگ مى شود و نامهاى بزرگ شده را فرياد مى زند. جواد خيابانى براى اينكه امروز از شنيدن صداى خودش روى يك مسابقه فوتبال لذت ببرد و روزهاى بى فوتبالش را هم در دفتر تبليغاتى به شب برساند، هم كار كرده است. اين همه كار دقيقاً يعنى همه كار. درست مثل تمام آن نامهاى بزرگ كه حالا زندگى هاى بزرگ هم برايشان چندان بزرگ نيست. اين همه البته به چشم نمى آيد اگر يك نفر- بگيريد يك لژيونر - در صحبتهايش از شيرينى «تيواسيسو» و گردش در «سانتياگودومينگو» حرف نزند. بگذريم، جواد خيابانى كه حداقل خودش مى گويد گذشته ها را با تخمه آفتابگردان و آفتابگير مقابل چشمهايش دارد. مى خواهيم از انتقاد شروع كنيم. اينكه چرا از جواد خيابانى بيش از ديگران انتقاد مى شود؟ چه مى دانم. فشار روى من بيش از ديگران است. مى گويند بيسوادم، بد گزارش مى كنم و... بعضى از دوستان اصلاً مشكلاتشان با من به گذشته ها برمى گردد. مثلاً از دوران مهدكودك... يعنى شما ايرادى در نحوه گزارش خودتان نمى بينيد؟ مگر مى شود كار من ايراد نداشته باشد؟ اما من مى گويم جواد خيابانى تنها گزارشگرى نيست كه اشتباه مى كند. چرا از ديگران تا اين حد انتقاد نمى كنند؟ قبول كنيدكه فشار روى من بيشتر است. نمى دانم، شايد به اين دليل باشد كه ديگران ارتباط بهترى با مطبوعات دارند. مثلاً به نظر من گفتن اسم لوتار ماتيوس به جاى كريستين پانوچى ايراد بزرگى نيست. از دور كه نمى شود همه چيز را درست تشخيص داد و... گرچه قبول دارم بخشى از اين برخورد حاصل عملكرد خودم است. من اشتباه كردم و در آغاز كارم با مطبوعات رابطه خوبى برقرار نكردم. حالا رابطه ام بهتر شده و انتقادات هم كمتر. مى خواهيم بحث انتقاد را تمام كنيم. فقط يك نكته ، منتقدان شما مى گويند اطلاعات كمى داريد و زياد حرف مى زنيد؟ اتفاقاً همين چند روز پيش در كلاسهاى سازمان (صدا و سيما) به من گفتند جواد تو زياد حرف مى زنى. قبول دارم اما از عمه و خاله ام كه حرف نمى زنم. به هر حال سعى مى كنم اين ايراد را برطرف كنم. درباره اطلاعات هم حق با منتقدانم بود. پس از آن مطالعه ام بيشتر شد. چه كنيم؟ اگر اطلاعات بدهيم كه مى گوييد زياد حرف مى زند، حرف هم كه نزنيم، بيسواد مى شويم. بگذريم. شما كه يكى از گزارشگران مطرح ايران هستيد، در اين حرفه چه كسى را بهتر از سايرين مى دانيد؟ همه خوبند و همه بدند! بستگى به سليقه دارد. مثل خريد يك جنس از بازار مى ماند. براى گزارشهاى هيجانى «من»، براى گزارشهاى معمولى «مزدك»، براى گزارش فنى عليفر و براى اطلاعات حاشيه اى «عادل فردوسى پور» . بايد ببينيد چه كسى ما را در اين بازار مى پسندد. اما به هر حال بايد معيار مشخصى وجود داشته باشد كه براساس آن بگوييم فلانى بهترين گزارشگر ايران است؟ معيار كه مشخص است. مثلاً صداى خوب، اطلاعات كامل از همه چيز ، فن بيان و... اما در نهايت باز هم انتخاب «بهترين» سليقه اى است. گزارشگرى ذاتى است يا اكتسابى؟ بيشتر اكتسابى. از صدا كه بگذريم، بقيه را بايد بروى دنبالش و به دست بياورى. من كه وقتى به دنيا آمدم گزارشگر نبودم. به نظر من كسى كه بتواند خوب درس بدهد، گزارشگر خوبى مى شود. من هم معلم خوبى بودم كه گزارشگر خوبى نشدم! معلم؟ بله، من هم در تهران تدريس كرده ام و هم بندرعباس. حالا هم در دانشگاه علوم كاربردى تدريس مى كنم. حالا كه بحث تحصيل شد، از تحصيلات خودتان بگوييد؟ من فوق ليسانس ريخته گرى دارم. پس چرا اين رشته حتى شغل دوم تان هم نيست؟ من اگر گزارشگر نمى شدم، حتماً صنعتگر موفقى مى شدم. اما گزارشگرى نگذاشت در رشته تخصصى ام به موفقيت برسم. گرچه همين الآن هم به ذوب آهن مشاوره مى دهم. براى تيم فوتبال ذوب آهن؟ (مى خندد) نه، كارخانه ذوب آهن. اين شوق گزارشگر شدن، چطور بر علاقه به صنعت غلبه كرد؟ سال۷۳ بود. دقيقاً بازيهاى مقدماتى جام جهانى ۹۴ در قطر كه ايران حذف شد. يك روز در برنامه «آنچه شما خواسته ايد» گفتند كه هركس دوست دارد گزارشگر بشود، بيايد تست بدهد. من به برنامه نامه نوشتم و گفتم شما دروغ مى گوييد، چه كسى مى تواند وارد صدا و سيما بشود؟ شما جوانان را راه نمى دهيد و... تهيه كننده برنامه تماس گرفت و گفت بيا خودت ببين كه اينطور نيست. رفتم تست دادم و قبول شدم. سال۷۳ از گزارشگران فعلى چه كسى در تلويزيون حضور داشت؟ وقتى كه من قبول شدم به جز «مزدك ميرزايى» كسى در صدا و سيما نبود. «مزدك» هم چون پدرش از كارگردانان موفق تلويزيون بود، به عنوان دستيار تهيه كننده كار مى كرد. بعد از قبولى من، آقاى بكتاش گفت چطور مى شود جوانانى مثل خودت را پيدا كرد و به اينجا آورد؟ گفتم همانطور كه من آمدم. گفتم يك آگهى بزنيد تا همه بيايند. اوايل سال ۷۵ بود كه «مزدك»، «عادل» و «عليفر» آمدند تست دادند و قبول شدند. در كل اگر آقايان بكتاش و سيدامير حسينى (مدير سابق گروه ورزش) نبودند، پاى جوانها به اين حرفه باز نمى شد. اسم عادل فردوسى پور را آورديد. به اينكه برنامه نود مال شما نيست حسادت نمى كنيد؟ براى چى حسادت كنم؟ نمى شود كه فتوكپى آن برنامه را ساخت. از اين گذشته من مطمئنم كه نمى توانستم اين برنامه را به خوبى عادل دربياورم. او حوصله دارد و تمام بازيها را دقيقه به دقيقه نگاه مى كند. من اعصاب اين كارها را ندارم. اما به هر حال برنامه نود باعث شد عادل فردوسى پور جايگاه ويژه اى در اين فوتبال پيدا كند. اينكه شما مى گوييد دوست نداشتم اين برنامه مال من باشد، مثل اين است كه بگوييد دوست نداشتى به جاى دى كاپريو در تايتانيك بازى كنى؟ پاسخ اين سؤال مشخص است. پس داشتن برنامه اى مثل نود برايتان مهم است؟ مهم است اما مگر من قبلاً از اين برنامه ها نداشتم؟ در روزهاى برپايى جام جهانى، جام ملتهاى آسيا و... اين من بودم كه قبل از عادل اين فرم برنامه ها را اجرا مى كردم. مهمانها و كارشناسها هم دقيقاً همين هايى بودندكه حالا در برنامه نود حاضر مى شوند. همين حالا هم من از اين برنامه ها دارم. مثلاً يار دوازدهم را كه ديديد. با اين حال نود چيز ديگرى است؟ قبول دارم، حساسيت ليگ و علاقه مخاطبان آن باعث جذابيتش شده. به هر حال در يك مقطعى مسؤولان تلويزيون نياز به چنين برنامه اى را احساس كردند و عادل حوصله درآوردنش را داشت. گفتيد از سال۷۳ وارد حرفه گزارشگرى شديد. اولين گزارشتان را به خاطر داريد؟ بله، دقيقاً . مسابقه دوستانه ايران - گرميو، تست من بود. بعد اولين بازى رسمى ام مسابقه ميلان - سمپدوريا بود. سالى كه گوليت از ميلان رفته بود سمپدوريا ۲ گل زد تا تيمش ۳ بر ۲ برنده شود. مسابقه هيجان انگيزى بود. يادم مى آيد كه براى آن گزارش خيلى استرس داشتم. البته هنوز هم وقت گزارش هيجان زده مى شوم. هزار جور حرف براى شروع گزارش آماده مى كنم اما همين كه صدابردار علامت مى دهد، احساس مى كنم كه نمى توانم حرف بزنم. دليل اين استرس هم سليقه هاى متفاوت مخاطب است. تو مى خواهى همه را راضى نگه دارى ولى در عمل اين كار ممكن نيست. مى خواهيم جواد خيابانى را به سالهاى دور برگردانيم ، روزهايى كه عشق به فوتبال آغاز شد. پسرعمه اى داشتم كه اسمش كاظم بود. بگويم خداچكارش كند، عاشق تراكتورسازى بود و اگر تراكتور بانيروى اهواز بازى داشت هم ما را برمى داشت باخودش مى برد اهواز. او باعث شد من اينطورى بشوم. اما اولين مسابقه اى كه از تماشايش واقعاً لذت بردم، بازى ايران - اسرائيل در سال ۵۳ بود كه ايران يك بر صفر برد و قهرمان شد. ... و عشق به گزارشگرى از همان روزها آغاز شد. هربار كه مى رفتم ورزشگاه از ديگران مى پرسيدم آن آقايى كه پشت ميكروفون ايستاده كيه؟ بعد مى رفتم گزارش بازى را از تلويزيون تماشا مى كردم و مى ديدم آن گزارشگر آقاى بهمنش، خدابخشيان يا ... است. من ۸ ساله بودم كه عاشق اين حرفه شدم. به خاطر همين عشق بودكه درمدرسه هم مجرى مراسم صبحگاهى مى شدم. جواد خيابانى دوست دارد دوران كودكى و نوجوانى اش را تعريف كند؟ چراكه نه؟ من از دوران راهنمايى رفتم سر كار كه خرج تحصيلم را در بياورم و به پدرم كمك كنم. پدرم كارگر مؤسسه تحقيقات و اصلاح نهال در كرج بود. من تابستان ها با او مى رفتم سر مزرعه و كار مى كردم. بعد سال اول هنرستان بودم كه از مقواهاى اضافى (كارت دعوت به عروسى على دايى را از روى ميز بر مى دارد و نشان مى دهد) آفتابگير درست مى كردم و دم در امجديه مى فروختم. پولى كه از اين راه به دست آوردم خيلى لذت داشت. بعد از آن در امجديه همه چيز مى فروختم. از تخمه و ساندويچ بگير تا پرچم آبى. چقدر سر اين دستفروشى ها از نيروى انتظامى و مأموران شهردارى كتك خوردم. دراين ماجرا يك نكته جالب وجود دارد؛ اينكه شما پرچم آبى مى فروختيد. (مى خندد) آن روزها كه سرم داغ بود استقلالى بودم. اما زمانى كه در هنرستان تدريس مى كردم ، بچه ها مرا پرسپوليسى كردند، براى تمام بازيهاى اين تيم با هم مى رفتيم ورزشگاه. من گاهى در همان ورزشگاه از آنها درس مى پرسيدم. بگذريم، حالا طرفدار هيچ تيمى نيستم. جوادخيابانى گذشته ها را فراموش كرده است. همين كه جرأت دارم و همه چيز رابرايتان تعريف مى كنم بايد كافى باشد. پدرم كارگر بود، خودم هم كارگرى كردم و حالا هم اگر لازم باشد اين كار را مى كنم . همسرم مى گويد اگر از تلويزيون بيرونت كنند چه كار مى كنى؟ مى گويم ماشين كه دارم، مى روم مسافركشى. برگرديم به حدود ۴ سال قبل، روزهايى كه بازى با ايرلند تنها روزنه اميد طرفداران فوتبال براى رسيدن تيم ملى به جام جهانى ۲۰۰۲ بود. آن روزها جواد خيابانى محبوبترين گزارشگر جماعت خرافاتى بود. بله ، من محبوب بودم. همه فكر مى كردند اگر جواد خيابانى بازى را گزارش كندايران حتماً برنده مى شود. پس چرا بازى باايرلند را گزارش نكردى؟ من محبوب بودم و گفتند گزارش نكن. گفتند تو اگر گزارش كنى مردم هيجان زده مى شوند و به خيابان مى ريزند. گفتند نيروى انتظامى با گزارش هاى تو دچار دردسر مى شود. بعداز بازى با عربستان از خوزستان با سازمان تماس گرفتند و گفتند خيابانى به عربها توهين كرده و عربها تشنه خونش هستند. من هم گفتم اگر مشكل منم، مى روم خانه مى نشينم تا نيروى انتظامى ناچار نشود مأمورانش را به خيابان بياورد. اين شد كه ديگر بازى هاى ايران را گزارش نكردم. اما ظاهراً براى بازى برگشت با ايرلند از تو دعوت كردند كه بازى را گزارش كنى؟ بله ، من لج كردم و گفتم گزارش نمى كنم. گفتند حالا ديگر اين بازى حساسيت ندارد و مى توانى گزارش كنى، من خودم نخواستم. چرا؟ فقط به خاطر لجبازى يا وحشت از نابود شدن تصور شيرين مردم ازگزارش هاى خوش يمن جواد خيابانى ؟ نه ، فقط از روى لجبازى بود. تازه آن بازى را كه ايران برد، اگر من گزارش مى كردم مطمئن باشيد كه ايران ۲ گل ديگر هم به ايرلند مى زد و مى رفت جام جهانى. (مى خندد) نه،شوخى كردم. آن بازى را ايران به تماشاگرانش باخت كه زود دلسرد شدند. با اين حال بازهم گزارش هاى هيجانى جواد خيابانى را در رويارويى با عربها ديديم. مثلاً بازى استقلال - الاتحاد؟ استقلال موفقيت در آن بازى را مديون دختر من است. گل استقلال را نيكبخت نزد، نگار من زد. وقتى كه اكبرپورگوشه زمين توپ را گرفت، گفتم خدايا مردم دوست دارند ايران با گزارش جواد خيابانى هميشه برنده باشد. گفتم به خاطر دخترم نگار، كمك كن اين توپ برود توى گل. دقيقه ۹۰ بود كه نيكبخت آن توپ راگل كرد و من تا جايى كه توان داشتم هوار كشيدم. اين گل را دختر من زد، من به اين برد نياز داشتم. خيلى ها مى گويند اين بازى بهترين گزارش جواد خيابانى است، خودت چه نظرى دارى؟ خودم هم گزارش اين بازى را خيلى دوست دارم. غيراز اين در گزارش بازى هاى داخلى، بازى رفت ايران - استراليا و بازى با ژاپن در مالزى كه ۳ بر ۲ باختيم را هم خيلى خوب گزارش كردم. در بازى هاى خارجى هم همين مسابقه اخير بارسلون - چلسى خوب بود. بدترين گزارشم هم بازى نيمه نهايى ليگ قهرمانان اروپا در همين فصل بين ميلان و آيندهوون بود. چرا بدترين گزارش؟ نمى دانم ، به دلم ننشست. انگار وقتى كه اطلاعاتم بيشتر است، گزارش خراب مى شود. هر وقت كه با دست خالى براى گزارش مى روم كارم بهتر مى شود. انگار كاغذ، اينترنت و ... تمركز روى بازى را از بين مى برند. راستى گزارش مسابقه ايران - يوگسلاوى در جام جهانى ۹۸ را هم خيلى دوست دارم. قبل از بازى يك ساعت با گزارشگر يوگسلاوى صحبت كردم و او اطلاعات جالبى در اختيارم گذاشت. مثلاً گفت كه «كوواچويچ » يعنى آهنگرزاده و يا اينكه لقب بازيكنانشان در يوگسلاوى چيست و چه مفهومى دارد. غير از اين ايويچ هم در فرانسه حضور داشت و بازى را از لحاظ فنى برايم تفسير كرد. هربار كه اين بازى را دوباره نگاه مى كنم به خودم مى گويم اين گزارشگر چقدر خوب حرف مى زند! جالب است كه از بازى با استراليا حرف نمى زنيد. مسابقه اى كه باعث شد ذهنيت خوش يمن بودن گزارش هاى جوادخيابانى شكل بگيرد. آن بازى بهترين گزارش من نبود، خاطره انگيزترين بود. روزى كه رسيديم ملبورن خيلى سريع براى رفتن به ورزشگاه اقدام كرديم. مقابل هتل به راننده تاكسى اسم ورزشگاه را گفتيم و او پوزخند زد. گفتيم براى چى مى خندى؟ دور زد و آن طرف خيابان ايستاد. بعد ما رفتيم ۱۶هزار دلار بابت حق كپى رايت بازى داديم و آنها هم گفتند اين باكس گزارش شما. باكس ايران بين باكس تركيه و كره جنوبى قرارداشت. ما رفتيم و صبح شنبه براى گزارش آمديم. رفتم داخل باكس بنشينم كه ديدم پر است. گفتند چون دير اقدام كرده ايد جاى شما در طبقه بالا است. رفتم بالا و ديدم جاى من بين ۲۰هزار تماشاچى است! وقتى كه استراليا ۲ بر صفر جلو افتاد تماشاگران استراليايى شروع كردند به مسخره كردن من. من پرچم ايران را چسباندم كنار مانيتور كه صداى اعتراض استراليايى ها درآمد. پليس آمد و گفت پرچم را بكن ، گفتم به تمام اين تماشاگران بگوييد پرچم استراليا را پايين بياورند تامن پرچم ايران را بردارم. وقتى كه ۲ گل خوردند، مشت و لگد شروع شد و ... ... و بعد جريان گزارشى كه در تاريخ فوتبال ايران ماندگار شد. خيلى خوشحال بودم. پاسخ تمام بدرفتارى هاى تماشاگران و مسؤولان فوتبال استراليا را داديم. وقتى كه براى بازگشت به فرودگاه آمديم، يكى ازمأموران فرودگاه گفت: استراليا جاى زيبايى است. چرا اينقدر زود برمى گرديد. گفتم ما كه اينجا كارى نداشتيم، آمده بوديم تيمتان را ببريم كه برديم و رفتيم. روزهاى شيرينى بود، گرچه در بازگشت به ايران ۳ ماه در بيمارستان بسترى شدم. منظورتان همان جريان كمردرد است؟ بله، آن مشت و لگدهاى تماشاگران استراليا و استرس بازى كار دستم داد. پزشكم مى گفت اين درد عصبى است. مشكل ما گزارشگرها اين است كه مثل تماشاگران عادى نمى توانيم احساساتمان را خالى كنيم. مثلاً فكر كنيد از نحوه بازى يك بازيكن ناراحت هستيد و نمى توانيد اعتراض كنيد. اين فشار عصبى آدم را خرد مى كند. اين فشارعصبى كه مى گوييد تا حالا باعث شده با كسى مشكل پيداكنيد؟ مشكل؟ نه، با هيچكس. حتى با على دايى؟ على دايى دوست داشت هميشه در تركيب اصلى تيم ملى باشد. من حرف بدى نزدم، فقط بين دو نيمه بازى دوستانه ايران - بلاروس،گفتم على دايى هم مى تواند تعويض شود. دليلى وجودندارد كه بازيكنى حتى اگر بد بازى مى كند در تركيب اصلى باقى بماند. بعد على دايى عليه من با روزنامه ها حرف زد. حتى بحث هاى ديگرى هم مطرح شد. مثلاً اينكه من از على پروين پول گرفته ام تا عليه على دايى حرف بزنم. بگذريم، حالا ديگر خود على دايى هم حقيقت را پذيرفته. من هنوز هم سر حرفم هستم،على دايى افتخار فوتبال ايران است. بيرون از ايران، فوتبال ما را با او مى شناسند. اين مهم نيست كه گل هايش را به مالديو زده يا تيم ديگرى، ركورد او قابل احترام است اما من مى گويم حتى على دايى هم اگر يك روز خوب نباشد، بايد تعويض شود. بگذريم. ياد يك جمله از شما در ابتداى اين گفت وگو افتاديم. جايى كه مى خواستيد وارد حرفه گزارشگرى شويد و براى تهيه كننده نوشتيد اين دعوت به كار دروغ است. مى خواهم بپرسم امروز چه اطمينانى وجوددارد كه جوانانى شبيه جوانى جواد خيابانى پشت درهاى صدا و سيما نمانند؟ مگر من كه تخمه فروش بودم گزارشگر نشدم؟ الآن هم واقعاً شرايط همانطور است. مگر گزارشگران جوانى مثل صادقيان و سيانكى اين اواخر به كادر فعلى اضافه نشدند؟ اين وسط فقط يك نكته وجوددارد. اينكه گزارشگرى فوتبال مثل پزشكى نيست كه در آن نياز به نيروهاى فراوان باشد. تلويزيون درنهايت به ۱۰ ، ۱۵ نفر بيشتر احتياج ندارد. راستى دستمزد گزارشگرى چقدر است؟ فكرمى كنم براى هر گزارش ۳۰ هزارتومان. اينكه خيلى كم است؟ حالا تازه بهتر شده. قبلاً كه براى هر بازى ۷ ۸، هزارتومان بود. فكرش را بكنيد كه اگر بتوانى در ماه ۱۰ بازى گزارش كنى، حقوقت مى شود ۳۰۰هزارتومان. حالا هم كه فصل تابستان مى آيد و فوتبال تعطيل مى شود. باز هم خوب است كه من با مجرى گرى و برنامه هاى ديگر مى توانم پول دربياورم اما تكليف بچه هايى كه كارشان فقط گزارش فوتبال است، چه مى شود؟ به نظر من بايد در پرداخت ها تجديدنظر شود. جاى اين سؤال مى توانست اوايل گفت وگو باشد، حالا كه گذشته ما نمى توانيم از آن بگذريم. مى خواهيم بزرگترين اشتباهاتتان درجريان گزارش يك مسابقه فوتبال را بگوييد؟ اين اشتباهات يكى دوتا كه نيستند. اما بامزه ترينشان در بازى پاس - پرسپوليس بود. تابلوى تعويض بلندشد و حسين خطيبى براى خروج از زمين رفت كنار زمين. من گفتم حالا حسين خطيبى با برادرش غلامحسين دين محمدى تعويض مى شود! يكبار هم گفتم اين تيم با روش ۳-۴-۴ بازى مى كند كه به اين ترتيب تعداد بازيكنان آن تيم در زمين به ۱۲ نفر مى رسيد! خب حالا كمى هم درباره مسائل خانوادگى صحبت كنيم. اتفاقاً همين چند روز پيش سالگرد ازدواجم بود. من در ۲۳ ارديبهشت ۷۴ ازدواج كردم. يك دختردارم كه اسمش نگار است و دهم فروردين ۷۵ به دنيا آمد. نگار همان است كه صدايش زمانى روى پيغام گير تلفن همراهتان بود؟ بله، اما حالا كه فعلاً به يك نفر بدهكارم و صداى نگار را برداشته ام تا فكر كند گوشى واگذارشده. ما شنيده ايم شما براى نگار خيلى هزينه مى كنيد؟ كدام پدر اگر داشته باشد براى فرزندش خرج نمى كند؟ من هم درحد توانم اين كار را مى كنم. فعلاً كه نگار زنگ زده و گفته توى درس رياضى نمره ۲۰ گرفتم و جايزه برايم سى دى «قهوه خانه زرى خانم» بخر. اين همه فيلم باكلاس مى برم خانه باز هم اين بچه سى دى زرى خانم مى خواهد. به هرحال همه چيز براى نگار و همسرم است. زن چراغ خانه است، خوش به حال خانه اى كه چلچراغ دارد! (مى خندد) براى قسمت آخر گفت وگو دوباره برگرديم سراغ فوتبال. دوست داريد مسابقه ايران - بحرين را گزارش كنيد؟ فكر مى كنم بازى آخر با ژاپن را گزارش كنم. چرا بازى با بحرين را گزارش نمى كنيد؟ به خاطرهمان حساسيت ها؟ نه، ديگر حساسيتى وجودندارد. من خيلى دوست دارم اين مسابقه را مهم گزارش كنم. اما فكرمى كنم برنامه ريزى به شكلى باشد كه بازى با ژاپن به من برسد. ايران به جام جهانى مى رود؟ حتماً مى رويم. تيم ما دراين دوره بى نظير است. آخ چه شاهكارى مى شود اين پسر، على كريمى در بايرن مونيخ. من به او خيلى اميدوارم. شايد براى اولين بار مردسال اروپا يك آسيايى باشد. ما با داشتن بازيكنانى مثل او به جام جهانى مى رويم و آنجا هم تا يك چهارم نهايى صعود مى كنيم. ... و حتماً شما يكى از گزارشگران حاضر در آلمان هستيد؟ نه، اتفاقاً اينبار حضورمن صددرصد نيست. من امسال به المپيك رفته ام و شايد در ليست جام جهانى نباشم. اگر برويد دوست داريد مسابقه ايران با چه تيمى را گزارش كنيد؟ برزيل، آرژانتين، هلند و... فقط يكى را انتخاب كنيد. (مى خندد) روزهايى را به خاطر مى آورم كه گزارش بازى ايران مقابل اين تيم ها جزو مسخره بازى هاى دوران نوجوانى مان بود. حالا ما خيلى راحت مى توانيم به جام جهانى برويم و با بزرگترين تيم هاى جهان بازى كنيم. بگذريم اگر قرار باشد من يكى از اين تيم هاى بزرگ را براى گزارش بازى اش مقابل ايران در جام جهانى ۲۰۰۶ انتخاب كنم، حتماً هلند را انتخاب مى كنم. گزارش كنيد. نيستلروى وارد محوطه جريمه ايران مى شه، جلال كاملى يك دفاع كامل انجام مى ده و توپش رو مى زنه. نيستلروى عمراً نتونه دروازه ايران رو بازكنه... (با صداى جواد خيابانى بخوانيد.)!
|