جمعه ۶ خرداد ۱۳۸۴ -
Fri, May 27, 2005
سياسى
۳۱۴۵
sLogo.gif

PDF Edition
سياسى
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
هفته اى كه گذشت
يادداشت
آمريكا، عراق و افغانستان
هفته اى كه گذشت
صلاحيت و عزم انتخاباتى
ثبت نامها تمام شد و حتى نتايج صلاحيت ها، تأييدى ها و ردى ها نيز مشخص شد. چهره هاى شاخص انتخاباتى به استثناى معين و مهر عليزاده و يزدى معلوم شدند و يك روز پس از اعلام نتايج، رئيس مجلس پا در ميانى كرد و از مقام رهبرى خواست كه در اين ميان سياست « رقابت سالم» رعايت شود و با دستور رهبرى به شوراى نگهبان معين و مهرعليزاده نيز دوباره به جمع رقيبان انتخاباتى پيوستند. پس از اعلام اوليه ردصلاحيت ها رسانه هاى زيادى شروع به نقد اين حركت براى كمك به مصطفى معين كردند اما در اين ميان يك نفر فراموش شد كه نشانگر منطق دنياى سياست است.
از ابراهيم يزدى مى گذريم كه خود گفته بود براى رياست جمهورى ثبت نام نمى كند اما ابراهيم اصغرزاده نيز جزو كسانى بود كه ثبت نام كره بودند اما رد صلاحيت شد و هيچ كس هم به خود زحمت نداد كه نامى از او به ميان آورد و رسانه ها در گزارش هاى خود هيچ اشاره اى به او نكردند. اصغرزاده از بالاى ديوار سفارت آمريكا به جرگه انقلابيون جدى پيوست و سمت ها و مناسبى را نيز عهده دار شد اما پس از پيوستن به حزب همبستگى ديگر نشانى از او در سياست ديده نمى شود و اينجاست كه بايد درك كرد دنياى سياست به همراهى و كار منسجم نياز دارد و در غير اين صورت نتيجه كاملاً معكوس خواهد بود. در هرصورت قصه كانديداهاى عجيب نيز وارد مرحله اى ديگر شد. برخى رودرروى بزرگترهاى خود نايستادند و كنار كشيدند تا در انتظار روزهاى آينده بنشينند. ولايتى حتى ثبت نام نكرد و با حضور هاشمى رفسنجانى كنار رفت. مرحله فعلى انتخابات از جنبه اى ديگر نيز جالب است چرا كه برخى ديگر براى تغيير هويت تلاش نمى كنند و با وضع موجود كنار آمده اند. قاليباف كه همواره از رسانه ها خواسته بود او را نظامى ندانند و يا عكسى از او با لباس نظامى چاپ نكنند،بالاخره پذيرفت كه يك نظامى است و حالا سعى مى كند بگويد كه نه تنها نظامى بودن بد نيست بلكه مى تواند يك شاخص مثبت هم باشد به نظر او درحالى كه يك فرد نظامى توانسته يك مجموعه بزرگ انتظامى را اداره كند، دليلى ندارد كه از اداره كشور عاجز بماند. اگر چه بسيارى از ناظران سياسى تأكيد دارند كه آقاى قاليباف به يك نكته ظريف و بسيار مهم توجه نكرده اند و آن اينكه در محيط نظامى، درجه و مافوق وجود دارد و جزو اصول است كه مقام پايين دست نبايد«چرا» بگويد و تنها بايد اطاعت كند اما موقعيت يك رئيس جمهور در تحليل نهايى، همچون يك مافوق نظامى نيست هر چند مقام دوم كشور است.
رئيس جمهورى يعنى يك دنياى فعال سياست با هزاران سليقه و خواسته و برنامه هاى متفاوت و دليل نمى شود آن كه در فضاى نظامى همواره به دستور دادن واطاعت شنيدن عادت دارد، بتواند چنين فضاى پيچيده اى را نيز هدايت كند. به هر حال خارج از اين بحث هاى تئوريك اين رأى مردم است كه رئيس جمهور را انتخاب مى كند.
اما جدال كروبى و هاشمى رفسنجانى نيز در نوع خود جالب بود . هاشمى پس از ثبت نام بيانيه داد و كروبى نيز به بيانيه پاسخ داد و حتى اعلام كرد كه به زودى مواردى ديگر را بازگو مى كند و البته از هاشمى خواست كه بعدها پاسخ نيز بدهد. در ميان كانديداها هنوز مشخص نيست جناح محافظه كار به چه نتيجه اى مى رسد و محمود احمدى نژاد از يك سو مى آيد تا دنباله حركت ائتلاف آبادگران باشد و لاريجانى نيز هنوز كماكان انتخاب اصلى محافظه كاران است.
اما اين هفته مقامات عالى سياسى و امنيتى ايران راهى اروپا شدند تا سروسامانى به وضعيت مذاكرات هسته اى ايران و اروپا دهند. قرار بود سه وزير خارجه بار ديگر راهى تهران شوند اما از آنجايى كه فرانسه مهره اصلى مذاكرات است و آنها اين روزها مشغول آماده شدن براى رفراندوم قانون اساسى اروپا هستند و نمى  توانند كشور را ترك كنند قرار شد تا دكتر روحانى عازم بروكسل شود تا با حضور وزراى خارجه سه كشور اروپايى و نمايندگان اصلى سياست خارجى اتحاديه اروپا تصميم نهايى گرفته شود. اروپايى ها از تصميم ايران در راستاى از سرگيرى برخى فعاليت ها راضى نيستند و ايران نيز از روند همكارى اروپا راضى نيست و حالا مشخص مى شود كه آينده اى براى اين گفت و گوها تصور شده يا نه. هر چه باشد تقابل بزرگ ايران و غرب با پرونده هسته اى آغاز شده و هنوز راهى طولانى تا نتيجه اى مشخص باقى است.
يادداشت
روسيه
و مخالفت با شعار تغيير رژيم
213522.jpg
نويسنده: آرسنى اوگانيسن، خبرگزارى ريانووستى روسيه
سرگئى لاوروف، مرد مقتدر وزارت خارجه روسيه و نماينده پيشين اين كشور در شوراى امنيت سازمان ملل و سكاندار اصلى سياست خارجى روسيه به عنوان وزير خارجه در واكنش به اظهارات همتاى آمريكايى خود با قاطعيت اعلام كرد كه گزينه تغيير رژيم به هيچ وجه در دكترين سياسى روسيه جاى ندارد و اعلام كرد: «واضح است كه از گزينه تغيير رژيم در هيچ جاى دنيا حمايت نخواهيم كرد و طرفدار آن نيستيم». پيشتر كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا اعلام كرده بود كه بلاروس آخرين ديكتاتورى واقعى دنياست كه بايد رژيم آن تغيير كند.
شعار تغيير رژيم از سوى آمريكا چيز تازه اى نيست. مدتهاست آنها در مورد ايران همين گزينه را به كار مى برند و در مورد كره شمالى نيز همين را مى گفتند و مى گويند و حالا درباره بلاروس چنين اظهار نظرى مى كنند. اما روسيه به عنوان قدرت اصلى پس از جنگ جهانى دوم و به عنوان قدرتى كه به گفته بوش اگر روسيه نبود جنگ جهانى دوم پايان نمى يافت، چقدر از اين گزينه حمايت مى كند و موضع اصلى آنها چيست. نظر روسيه گرفتن يك موضع منفى در برابر آن چيزى است كه آمريكايى ها آن را صادرات دموكراسى مى خوانند. روسيه فارغ از رضايت از همكارى با غرب به جهت خاتمه دادن به دوران رقابت نظامى و سياسى اين گونه رفتارها و مواضع از سوى غرب راتهى مى داند و ارزشى براى آن قائل نيست و حتى در برابر آن موضع مى گيرد. روسيه حاضر نيست از مواضع سنتى خود در منطقه اوراسيا عقب بنشيند و غرب درست روى همين نقطه انگشت گذاشته است. روسيه روزهاى بدى را در كشورهاى اروپاى شرقى مى گذراند. همان خرده كشورهايى كه به تازگى به اتحاديه اروپا پيوسته و يا در انتظار پيوستن هستند نقاط اصلى اين تقابل به شمار مى آيند. كنستانتين سيمونف، مديركل مركز سياست روز روسيه در اين باره معتقد است كه به طور حتم آمريكا قصد دارد تسلط كامل خود را به كشورهاى شوروى سابق تحقق بخشد. او سخنان رايس در مورد بلاروس را بسيار پرخاشجويانه مى خواند و بر اين باور است كه وزير خارجه فعلى آمريكا آنقدر غرق امور ادارى است كه چشم خود را بر وقايع و حقايق دنيا بسته است.
اين روزها و در اوضاع فعلى روسيه حساب ويژه اى بر روابط بهتر با بلاروس باز كرده و به شدت پيگير اين رابطه است. آلكسى ماكاركين، معاون مركز فناورى سياسى روسيه معتقد است كه بلاروس در حال حاضر مهمترين متحد سياسى و نظامى روسيه در اروپا است و دو كشور براى آينده خود برنامه هاى زيادى دارند و به زودى پيمان همكارى هاى مشاركت نظامى را امضا كرده و وارد دور جديدى از همكارى ها خواهند شد و اين صريح ترين پاسخ به همكارى دفاعى و نظامى خواهد بود كه آمريكا و اوكراين قصد دستيابى به آن را دارند. در پى اوضاع اخير در اوكراين آمريكا حساب ويژه اى را روى اين كشور باز كرده و اگر همكارى هاى نظامى آمريكا و اوكراين پيشرفت كند، روسيه به يك شريك جدى نياز دارد كه غير از بلاروس نمى تواند اين شريك را به دست آورد. به هر حال به عقيده بسيارى از كارشناسان پس از انقلاب نارنجى اوكراين زنگ خطر جدى براى روسيه به صدا در آمده چرا كه اوكراين خواهان پيوستن به سازمان كشورهاى آتلانتيك شمالى (ناتو) است و غرب از اين حركت حمايت مى كند. روسيه در حال حاضر قادر نيست در اين بازى پيچيده شركت كند و سعى دارد دست خود را پر كند. روسيه بر همين اساس تمامى قدرت خود را به كار مى گيرد تا در حد امكان بيشترين حمايت از دولت لوكاشنكو فراهم شود. در غير اين صورت ناتو تمامى مرزهاى روسيه را درخود مى گيرد و همسايه جدى روسيه خواهد بود.
با اين تفاسير مى توان اين گونه نتيجه گرفته كه دموكراتيزاسيون و صادرات دموكراسى فقط يك نماى بيرونى و ظاهرى است تا در خفا بتوان انگيزه هاى ژئوپولتيك آمريكا را پيش برد و غرب با اين كار وارد حوزه مستقل كشورها مى شود. اين روزها گره اصلى سياسى آمريكا و روسيه در بلاروس مى گذرد كه اگر آمريكا بتواند يك انقلاب رنگى را در آن جا به راه اندازد، اوضاع براى روسيه بسيار بد مى شود و مشخص نيست رسيدن به اين نتيجه چقدر براى آمريكا جدى باشد و آنها چقدر قائل به پرداخت هزينه باشند.
آمريكا، عراق و افغانستان
رؤياهايى كه
با واقعيت پيوند مى خورند
كامبيز توانا
بيش از دو سال از شعارهاى آزاديبخش ارتش آمريكا براى برقرارى دموكراسى در دنيا و ريشه كن كردن تروريسم و ديكتاتورى در سرتاسر جهان مى گذرد. شعار محور شرارت نيز حالا قدمتى چهار ساله دارد اما در عمل اين روزها چيزى از آن باقى نمانده است. آمريكا در اوج دوران قدرت خود پس از حوادث يازدهم سپتامبر به پاخاست تا به شكلى مؤثر خود را در جايى اثبات كند كه تا به حال كمتر توانسته بود نظر خود را پيش ببرد و از اين رو راهى خاورميانه و شرق شد تا حضور خود را قطعى كرده و ماندگارى خود را ادامه دهد وآنچه مى خواست را به سرعت به دست آورد. اما آمريكا به واقع به چه مى انديشيد زمانى كه شعار محور شرارت را مطرح كرد و بى محابا به افغانستان و عراق لشكر كشيد؟ آمريكايى ها با اين مدل پيش آمدند كه در منطقه مستقر شوند و حكومتى را سرو سامان دهند كه ايده آل آرمانى آنهاست اما آنها به يك نقطه تاريك رسيدند كه اين روزها به شكل تلخى با آن درگير هستند.
213549.jpg
نقطه تاريك سياست آمريكا
ظاهراً، سياستمداران آمريكايى به دليل قدرت زياد خود در منطقه و جهان سعى نمى كنند به انديشه هاى رايج در ديگر كشورها احترام زيادى گذاشته و يا حداقل آن را درك كنند. در طول سفر ماه گذشته ام به پاريس با يكى از نظريه پردازان سياست خارجى فرانسه به گفت وگو نشسته و از او خواستم تشريحى از وضعيت مذاكرات ايران و اروپا و نقش آمريكا در اين ميان ارائه كند. پاسخ او در نوع خود شنيدنى بود و در حالى كه جويا شدم كه در اين ميان به عنوان يك اروپايى مذاكره با آمريكا را سخت تر مى داند يا با ايران ، جواب او اين بود كه مذاكره با آمريكا به مراتب سخت تر است. آنهم به دو دليل كه آمريكايى ها خود را قدرت اول مى دانند و حاضر به پايين آمدن از موضع خودنيستند وديگر اين كه از وضع ايران هيچ نمى دانند و حتى حاضر نيستند با صرف اندك هزينه اى از روند فعلى و تحولات اجتماعى ايران با خبر شوند. در واقع مشكلات آمريكا از همان جا آغاز مى شود. آنها نسخه را به دست گرفته و تجويز مى كنند بدون اين كه معاينه دقيق كرده باشند و بدانند كه اين نسخه جوابگو است. آمريكا در حالى به افغانستان حمله كرد كه بسيارى از حمايت ها را از قبل جلب كرده  بود ومى دانست كه مانع جدى سر راه آنها نيست. در واقع مدل افغانستان مى توانست نخستين تجربه جدى آمريكا در راه گسترش دموكراسى اجبارى باشد چه افغانستان نه بنيان اساس درستى داشت و نه در آن جا ملى گرايى حرفى براى گفتن داشت و نه منافع ملى تعريف شده اى داشت. آمريكايى ها راهى افغانستان شدند و تازه پس از حضور با چهره حقيقى افغانستان آشنا شدند. كشورى كه هنوز وامدار چند كشور همسايه خود است و به راحتى مى تواند زمام اختيار را از دست بدهد همان طور كه بيشترين نقش سياسى افغانستان در دست همسايه جنوبى يعنى پاكستان است و آنها آنگونه افغانستان را اداره مى كنند كه خود مى خواهند و ايران نيز در اين راه با پاكستان همراهى مى كند تا مگر به واسطه اين همكارى سياسى يك همسايه آرام براى هر دو كشور برقرار شود. اما پاكستان در حالى همراه ايران شده كه از يك سو دست خود را در دست آمريكا گذاشته و از سوى ديگر بنا بر ملاحظات منطقه اى مجبور است هرطور شده ايده آل ترين همكارى را با ايران فراهم كند. آمريكايى ها به واسطه نفوذ پاكستان در افغانستان مشكل جدى در راه خود نديدند و برنامه ها تا حدى آسان براى آنها پيش رفت.
مشكلات اصلى افغانستان آنقدر براى آمريكا پوشيده و مخفى ماند تا اين كه آنها به عراق حمله كردند. شعار اصلى آمريكا يعنى دموكراسى و حاكميت مردمى در افغانستان نتوانست جوابگو باشد چرا كه از دست اقوام كم بنيه از نظر سواد سياسى كارى در اين جهت بر نمى آيد و در صورت لغو هرگونه فشار از بالا اوضاع مى تواند به كلى عوض شود. كافى است در حالت فعلى آمريكايى ها نيروهاى خود را از افغانستان خارج كنند تا در كمترين زمان، شرايط در جهت معكوس وضعيت فعلى به حركت درآيد. اما آمريكا تعليم دموكراسى را در افغانستان بهتر تمرين مى كند و از اين رو بر اين باور بود كه با حضور در عراق اوضاع بهتر از اين خواهد بود. اما نقطه تاريك خود را در عراق به آمريكايى ها نشان داد.
چهره اصلى عراق
صدام حسين ساليان سال توانسته بود به عنوان دستيار اصلى آمريكا در منطقه نوعى از ديكتاتورى را سامان دهد كه در باطن موافق با خواسته آمريكا بود. آمريكا پس از انقلاب ايران از روى كار آمدن رژيم هاى ايدئولوژيك به ويژه از نوع شيعه آن وحشت داشت و صدام حسين با سركوب شيعيان به مانند همتايان سعودى خود بهترين نتيجه را تقديم آمريكايى ها كرده بود. حتى با شارژ صدام و آغاز جنگ با ايران آمريكايى ها اين اميد را داشتند كه ايران را تضعيف كرده و كنار بگذارند و آن زمان آنچه در توان داشتند كردند تا اين اقدام عملى شود. به زبان ديگر جنگ عراق با ايران يك تخاصم نظامى نبود و در اصل حاميان حكومت بعث با تفكر ايران انقلابى مشكل داشتند و تمامى تلاش خود را كردند. حتى در يك مقطع مجاهدين خلق را تسليح كرده و با همراهى عراق راهى ايران كردند كه بى ثمر بود. از اين روست كه آمريكا ديگر نيازى به سازمانى چون مجاهدين خلق ندارد و آنها مزيتى براى آمريكا ندارند. صدام حسين آن زمان مدل حكومتى مناسب و مورد نظر آمريكا را پياده كرده بود. آن زمان آمريكا شعار دموكراسى و حقوق بشر نداشت. آن زمان كه آمريكا تصميم گرفت صدام را سرنگون كند با اين تفكر راهى عراق شد كه فقط صدام را كنار مى گذارد و بقيه ساخت حكومتى به همان شكل باقى مى ماند. اما عراق بافتى كاملاً متفاوت داشت كه سركوب صدام از آن يك شكل متفاوت ساخته بود و با حذف حضور صدام همه اقوام، دسته ها و گروه ها با همان شعار آمريكايى ها به صحنه سياسى آمدند و طلب قدرت كردند. شايد آمريكا هرگز تصور نمى كرد كه ۳۵ درصد از قدرت عراق به دست شيعيان سپرده شود چرا كه آنان هنوز بر اين باور بودند كه مدل حكومت صدام مناسب است. از همين رو بود كه رؤياهاى اوليه آمريكايى به سرعت با واقعيت فعلى همراه شد و همه چيز عكس آن اتفاق افتاد. در اين ميان حتى برخى كشورهاى همسايه عراق چون اردن نيز با آمريكايى ها همراه شده بودند و ميل داشتند همان رؤياى آمريكايى اتفاق افتد. ملك عبدالله نخستين كسى بود كه وحشت عملكرد آمريكايى ها را دريافت و فهميد كه ممكن است به زودى حساب همه چيز عوض شود و از همين رو به سرعت راهى ايران شد اما اتفاق نهايى چيز ديگرى بود.
محبوبيت از دست رفته
آمريكا مى خواست كه به شكل يك فرشته آزادى بخش وارد منطقه شود و با استفاده از اين پتانسيل راه خود را ادامه دهد اما آن تصوير زيبا دوام خود را به سرعت از دست داد. فرشته آزادى بخش تاوقتى مى تواند چهره زيباى خود را حفظ كند كه متكى به عملكرد خود باشد اما آمريكايى ها به اين نتيجه رسيدند كه نمى توان به تنهايى همه كارها را پيش برد و لذا مجبور به معامله سياسى در منطقه شدند و چنين بوده كه كنترل صددرصدى اوضاع از دست آنها خارج شد. پديده مقتدى صدر بزرگترين درس آمريكايى ها در همين زمينه بود و آمريكا آن زمان دريافت كه ديگر به تنهايى نمى توان هيچ كارى كرد. پس باشرايط كنار آمد و وارد معامله سياسى شد و از اين رو آن تأثير دومينويى به سرعت از بين رفت. آنها كه بر اين باور بودند با حضور آمريكا در منطقه اوضاع عوض مى شود حالا اوضاع را به گونه اى ديگر مى بينند. حالا آمريكا بخشى از سياست منطقه است و فشار تكروى جوابگو نيست. از اين رو آمريكايى ها به تدريج سعى دارند بعثى ها را به شكلى به درون حاكميت عراق تزريق كنند تا مگر آن مصونيت آمريكا دوباره جان گيرد كه آن هم بى نتيجه ماند. حازم شعلان قرار بود بزرگترين نمود اين سياست باشد كه او هم موفق نبود و كنار گذاشته شد.
درس بزرگ آمريكا در عراق اين بود كه عملكرد عنصر سياست در اين منطقه با ديگر جاهاى دنيا فرق دارد. در اين نقطه از دنيا باورهاى سياسى نه فقط در دانشگاه  سياسى كه ازسنت و باورهاى اعتقادى سرچشمه مى گيرد و بازندگى مردم درهم آميخته است. اين منطقه نه مانند تركيه لائيك مى شود و نه چون فرانسه سكولار. اين منطقه سالها با سركوب همراه بود و هر گونه دستكارى در بافت آن اوضاع را به طور كامل وارونه مى كند. چه اگر اين دستكارى ها در ديگر كشورهاى منطقه رخ دهد همين نتيجه را در پى خواهد داشت.
حالا و اين روزها آمريكايى ها آرامترند. به زبان ديگر آنها بيشتر سعى مى كنند كه واقعيات را در نظر گرفته و با شناخت بيشتر وارد قضاياى منطقه شوند. اين روزها بحث محور شرارت يك بحث كهنه است. رايس كه زمانى در مقام مشاور امنيت ملى بوش تندترين موضع ها را مى گرفت اين روزها منطقى ترين فرد كابينه بوش است و نخستين كسى بود كه به محض تهديد ايران به از سرگيرى فعاليت هاى غنى سازى، ايران را به آرامش دعوت كرده و خواست كه به مذاكره با اروپا ادامه دهد. جورج بوش نيز اين روزها مشغول تجربه نوعى ديگر از رابطه در دنياست. تاخت و تاز خود را كرده و به اين مى انديشد كه چگونه پس از چهار سال جنگ ورزى، چهار سال سياست ورزى را تجربه كند و به دنبال اين انديشه است كه ساختار سازمان ملل را اصلاح كرده و رابطه اروپا و آمريكا را ترميم كند و به شكلى ديگر در سياست هاى دنيا وارد شود. آمريكا اين روزها بيش از پيش تمركز خود را بر روسيه قرار داده و به موج انقلاب هاى رنگى دامن مى زند. بايد ديد نومحافظه كاران آمريكايى چقدر از اين اوضاع راضى هستند چه شايد آنها يك حادثه يازدهم سپتامبر ديگر را طراحى كنند تا موجى ديگر را در دنيا به وجود آورند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |