يكشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, May 29, 2005
تاريخ
شماره ۳۱۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
خاطرات نخستين
سفير كبير ايران درمصر
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
213786.jpg
محمود جم از زمان كودتاى ۱۲۹۹ و بعداز آن در طول زمامدارى بيست ساله رضاخان سردار سپه از همكاران و دوستان نزديك او بود.
جم بعد از يك دوره تصدى پست نخست وزيرى، وزير دربار پهلوى شد. در زمان وزارت دربارى او وقايع شهريور ۱۳۲۰ پيش آمد واو بعد از انتقال خاندان سلطنتى به اصفهان همراه شاه مستعفى به بندرعباس رفت وبعداز عزيمت شاه به سوى مقصد نامعلوم، به تهران بازگشت ودربار شاه جديد را به فرزين مدير كل بانك ملى سپرد و آنگاه به عنوان نخستين سفيركبير ايران در مصر راهى آن كشور شد.
در آن تاريخ مصر تحت نظارت مستقيم انگلستان اداره مى شد و هيچ دولتى جز انگلستان اجازه نداشت كه درقاهره سفيركبير داشته باشد و نمايندگان سياسى دولت هاى خارجى حداكثر در سطح وزير مختار بودند، ليكن به دليل خويشاوندى دربار مصر با ايران و اينكه ايران عملاً در تصرف قواى متفقين بود موافقت شده بود كه ايران در قاهره سفيركبير داشته باشد لذا محمود جم به عنوان نخستين سفيركبير عازم مصر شد.
از آنجا كه خاطرات محمود جم از جهت اطلاع از مسائل فيمابين كشور ايران و مصر اهميت ويژه دارد اينك خلاصه اى از خاطرات اين ديپلمات ايرانى را از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.
جم در خاطرات خود مى نويسد:
بعد از رفتن شاه و حركت ايشان از بندرعباس به تهران بازگشتم.
مرحوم فرزين مدير كل بانك ملى ايران به جاى من به وزارت دربار منصوب و من هم با عنوان اولين سفيركبير ايران مأمور دربار مصر شدم. سفر من به مصر با مشكلات طاقت فرسا توأم بود زيرا جنگ با شدت هرچه تمامتر ادامه داشت ووسيله عزيمت به مصر چه هوايى و چه زمينى و چه دريايى اصلاً وجود نداشت. به هر زحمتى كه بودتوانستم ازتهران به بيروت رهسپار شده واز بيروت با كشتى به اسكندريه بروم. نكته مهم اين بود كه من دومين سفيركبير خارجى در مصر به حساب مى رفتم براى اينكه دولت انگليس طبق معاهده اى كه با دولت مصر منعقد ساخته بود اجازه به آن دولت نمى داد كه سفارتخانه هاى خود را در كشورهاى خارجى حتى ممالك عربى به درجه سفارت كبرايى ارتقاى بدهد وتنها سفارت كبرايى كه مصر مى توانست در يكى از كشورهاى خارجى داشته باشد لندن بوده و سفير انگليس در قاهره نيز تنها سفير خارجى مقيم آن كشور بود كه درجه سفير كبيرى داشت. قبل از من امور سفارت ايران در مصر با على اكبر بهمن بود و دولت مصر با وجودى كه خاك مصر در اشغال قواى انگليس بود و فرمانفرماى واقعى مصر يك نفر انگليسى به نام (مايلزلامپسن كلرن) بود واين آقاى كلرن چندى است لقب لردى پيدا كرده و به عضويت مجلس لرد هاى انگليس در آمده وسال قبل هم سفركوتاهى به ايران نمود و با من ملاقات به عمل آورد. از نظر وصلت خاندان سلطنتى ايران ومصر به دستور ملك فاروق از طرف وزارت امور خارجه مصر سفارت مصر در تهران درجه سفارت كبرى پيدا كرد و من هم با مقام سفيركبيرى رهسپار كشور فراعنه شدم. سفير كبير انگليس نه تنها فرمانفرماى حقيقى مصر بود بلكه از نظر داشتن مقام سفيركبيرى رئيس هيأت هاى نمايندگى سياسى خارجى مقيم مصر محسوب مى شد. دولت مصر براى استقبال از دومين سفيركبير خارجى در قاهره تشريفات خاصى به عمل آورده بود و وقتى كشتى حامل من وارد آبهاى اسكندريه شد ده ها قايق كه پرچم ايران روى آن به اهتزاز درآمده بود به استقبال من آمدند ودرساحل نيز گارد احترام صف كشيده بود و چند نفر از وزيران و اغلب اعضاى وزارت امور خارجه مصر و رؤساى تشريفات سلطنتى به پيشواز من آمده بودند.
طرز تسليم استوارنامه ها به ملك فاروق هم تماشايى بود ومرا با كالسكه سلطنتى كه شش اسب عربى آن را مى كشيد و يك اسواران در جلو و اسواران ديگر در پشت سر كالسكه در حركت بودند از محل سفارت ايران به «قصر عابدين» انتقال دادند. البته اين اولين بار نبود كه فاروق را مى ديدم. در موقع انجام مراسم عقد وازدواج ولايتعهد چندين بار باملك فاروق ملاقات كرده بودم.
فاروق در آن روزها عاقل به نظر مى رسيد و شر و شورى در او ديده نمى شد و تمام صحبت آن روز و روز بعد كه در مهمانى ناهار خصوصى او شركت كرده بودم در اطراف جنگ و طرز پيروزى متفقين و نيز پيشرفت هاى سريع آلمانى ها بود. محل اقامت من در همان عمارت استيجارى سفارت ايران بود و اين محل را مدتها بود به شصت ليره از يكى از يونانى هاى مقيم قاهره اجاره كرده بودند و در آن موقع كه من وارد قاهره شدم اجاره محل مزبور بيش از دويست ليره مصرى (هر ليره در حدود بيست تومان) بوده است ولى يونانى مالك عمارت سفارت ايران جرأت دريافت اضافه بر مبلغ ۶۰ليره پيدا نمى كرد. وقتى من وارد مصر شدم شاه به اتفاق اعضاى خاندان سلطنت وارد جزيره استوايى موريس شده بودند.
اخبار مربوط به حال واحوال ايشان به ندرت به دست من مى رسيد تا اينكه انگليسيها محل اقامت شاه و والاحضرتها را از موريس تغيير داده و به ژوهانسبورگ انتقال دادند. به علت نزديكى راه ژوهانسبورگ به مصر كم و بيش اخبارى از ايشان دريافت مى كردم و گاهى از اوقات نيز بسته هايى كه شاه جديد براى پدر خود تهيه مى كردند به وسيله من ارسال و از راه قاهره به ژوهانسبورگ مى فرستادم. محتويات بيشتر بسته ها ى سيگار مورد علاقه ايشان بود و رضاشاه به سيگار مشتوك دار ايرانى علاقه وافر داشت و توتون اين سيگار به قدرى تند بود كه بخاطر دارم يكى از روزها كه شرفياب بودم صحبت از تندى سيگار مخصوص ايشان به ميان آمد و اعليحضرت دست در قوطى سيگار نموده و يك سيگار به من مرحمت نموده و فرمودند همين الساعه در حضور من دود كن تا متوجه شويد زياد تند نيست. در برابر چشمان تيزبين ايشان سيگار مشتوك دار را آتش نموده و پكى به آن زدم باور كنيد پك اول درست مثل اين بود كه باروت در دهان من منفجر شود. به قدرى خنديدند و تا آن موقع خنده شاه را به اين اندازه نديده بودم. فرمودند بنابراين كسى جز من از عهده استعمال اين سيگار برنمى آيد. در آن ايام پيشخدمت مخصوص ايشان از تهران عازم ژوهانسبورگ شد چون شاه ميل نداشتند در ديار غربت با پيشخدمت هاى بومى زندگى نمايند. پيشخدمت مخصوص وارد قاهره شد كه از طريق مصر به ژوهانسبورگ برود براى اينكه هيچ راهى براى عزيمت به ژوهانسبورگ وجود نداشت و
213792.jpg
از طريق درياى هند به علت جنگ شديد خاور دور و مينهاى دريايى كه ژاپنيها كار گذاشته بودند فقط زيردريايى متفقين قادر به عبور از اقيانوس هند و عزيمت به ژوهانسبورگ و آفريقاى جنوبى بود. پيشخدمت مخصوص با خود چندجعبه سيگار مشتوك دار حمل مى كرد و من ديدم بهترين موقع مى باشد كه يكى ديگر از لوازم زندگى مورد علاقه ايشان را تهيه و به عنوان تقديمى به ژوهانسبورگ بفرستم.رضاشاه دوست داشت در استكان بلورى چاى بنوشد و كمتر اتفاق مى افتاد در استكانهايى كه جدار آن نقره بود به نوشيدن چاى بپردازد و در آن مواقع هم استكان را از جدار آن خارج مى ساخت و به نوشيدن چاى مى پرداخت. يك دست استكان و نعلبكى فراهم نموده و در جعبه نهاده و با تهيه نامه حاكى از احوالپرسى به وسيله همان پيشخدمت براى اعليحضرت رضاشاه فرستادم.
جنگ در العلمين ادامه داشت و وحشت و ناراحتى در سرتاسر مصر سايه افكنده بود. يك روز (لامپسن كلرن) سفير كبير انگليس در قاهره از من ملاقات به عمل آورد و نگرانى شديد خود را از جنگ و پيشروى قواى مارشال رومل در صحرا خاطرنشان ساخت. روز بعد اطلاع رسيد كه صداى گلوله هايى كه به وسيله توپهاى صحرايى قواى آلمان شليك مى گردد در اسكندريه به خوبى شنيده مى شود. دوروز بعد آژير در قاهره به صدا درآمدو ساعتى بعد وزارت امورخارجه مصر به يك يك سفراى خارجى مقيم قاهره اطلاع داد قاهره در معرض بمبارانهاى هوايى مى باشد و بدين جهت ما تعهدى براى حفظ جان شما و اعضاى سفارتخانه ها نداريم و بجاست هر چه زودتر قاهره را ترك و به جاى امن ترى نقل مكان نماييد. دسته دسته سفرا و اعضاى سفارتخانه ها به طرف يمن ،حبشه و سودان رهسپار شدند. تنها كارى كه من كردم اين بود كه زن و فرزندان اعضاى سفارت ايران و برخى از ايرانيهاى مقيم مصر را به فلسطين فرستادم تا از حملات هوايى در امان باشند. به وزارت امورخارجه مصر اطلاع دادم من و چندنفر از اعضاى سفارت از قاهره خارج نمى شويم و از خطر استقبال مى كنم. همان روز اطلاع پيدا نمودم سفارت كبراى انگليس در قاهره مشغول سوزانيدن اسناد و مدارك محرمانه خود مى باشد كه در صورت سقوط قاهره به دست آلمانيها نيفتد.
خطر حملات هوايى به وضوح نمودار بود و ارتش انگليس براى مقابله با هواپيماهاى بمب افكن دشمن شهر قاهره را شبها غرق در نور مى كرد به اين ترتيب حومه قاهره در حلقه محاصره نورافكنهاى بسيار قوى قرار گرفته بود و اين نورافكن ها به محض اينكه هوا تاريك مى شد روشن مى گرديد و تا صبح صادق مى سوخت. نورافكن ها تماماً متوجه آسمان قاهره بود و به قدرى زيبايى به قاهره مى داد مثل اينكه آسمان قاهره را چراغان كرده اند. اين نورافكنها وظيفه دار پيدا كردن هواپيماهاى آلمانى بود و همين كه هواپيماهاى آلمانى وارد آسمان قاهره مى شدند نورافكنها به گردش درآمده و با اشعه خود هواپيماها را در شش هزارپايى پيدا كرده و سپس توپهاى ضدهوايى را به سوى آنها نشانه مى گرفتند. در سفارت ايران ايوان بزرگى وجود داشت كه پنجره هاى آن به سوى شهر باز مى شد و در مقابل اين پنجره ها مى توانستيم قسمتى از شهر و دورنماى حومه قاهره را كه نورافكنها و توپهاى ضدهوايى كار گذاشته شده بود ببينيم. چقدر زيبايى خيره كننده اى داشت و چه اندازه نور اين نورافكنها قوى كه ستارگان را از چشمك زدن بازمى داشت. شبى از شبها كه آژير هم به صدا درآمده بود و همه ساكنين قاهره به پناهگاه ها هجوم برده بودند من در جلوى پنجره هاى آن ايوان ايستاده به زيبايى آسمان قاهره چشم دوخته بودم كه ناگهان صدايى برخاست مثل اينكه شهر زير و رو شد و در يك چشم به هم زدن ديدم تمام شيشه هاى عمارت سفارت ايران خرد گرديد و كليدهاى درب اتاق هاى سفارت كه داخل سوراخ بود از جاى خود حركت كرد و از سوراخها پريد. خوشبختانه آسيبى به عمارت نرسيد و چنددقيقه بعد معلوم شد يكى از هواپيماهاى آلمانى از زير اشعه نورافكنهاى قوى انگليس خارج شده و موفق گرديده است بمب هاى خود را روى قاهره بريزد و اين بمبها روى عجله اى كه بمب اندازان آلمانى به كار برده بودند به جاى اينكه روى عمارات شهر ريخته شود در محوطه وسيعى كه ميدان ورزش بود ريخته شد و شدت انفجار به حدى بود كه تا شعاع چندكيلومتر شيشه هاى تمام ساختمانها را شكست واز جمله يك شيشه سفارت ايران سالم باقى نماند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |