|
صندلى خالى
طلاق از مردى كه در زندان است
|
|
|
از خواب پريد. كابوس هاى شبانه دست از سرش بر نمى داشت. از بس خواب هاى پريشان ديده بود ديگر خسته شده بود. تا كى بايد تن اش مى لرزيد، تا كى بايد به اين سرنوشت شوم و تلخ تن در مى داد.۲۶ سال بيشتر نداشت با اين حال به اندازه يك زن ۵۰ ساله سختى كشيده بود. تنها دلخوشى اش پسرش بود. شايد اگر او را نداشت خيلى وقت پيش از پا درآمده بود. *** مادر لبخندش را روى صورت «يلدا» انداخت. - پاشو كه قرار است براى شام دايى تقى به خانه مان بيايد. قبل از اين كه يلدا حرفى بزند. پدر غرولند كرده بود. - چند روز در هفته برادرت به خانه ما مى آيد؟ مگر اينجا چه خبر است كه ما نمى دانيم. در اين چند سال كه ازدواج كرده ايم كارى به كار تو كه خواهرش بوده اى نداشته، حالا چى شده كه از دو، سه هفته پيش دائم اينجاست؟ اگر اتفاقى افتاده مرا هم محرم بدانيد و بگوييد. زن دستش را به كمرش زده بود. - تو كه آنقدر شكاك هستى كه اگر بيايند اعتراض مى كنى و اگر نيايند هم حرف در مى آورى. جرو بحث ميان زن و شوهر بالا گرفته بود. «يلدا» مى ديد كه مثل هميشه مادرش دور برداشته و پدر براى اين كه به جر و بحث خاتمه بدهد، كوتاه مى آيد. با اين كه ۱۳-۱۲ سال بيشتر نداشت با اين حال دلش براى پدرش مى سوخت. مادرش هميشه خواسته هايش را به كرسى مى نشاند و به پدر زور مى گفت. شب دايى تقى و زن دايى همراه «امير» به خانه شان آمده بودند. زن دايى با ديدن «يلدا» او را در آغوش كشيده بود و شروع به تعريف و تمجيد از او كرده بود. «يلدا» با گونه اى گل انداخته و صورتى برافروخته از شرم نگاهش به نگاه هاى «امير» خيره شده بود. «امير» انگار به گونه اى ديگر او را زير نظر داشت. با اين كه سن و سالش كم بود با اين حال خوب مى فهميد كه انگار تمام اين بيا و بروها به خاطر اوست.مادر و زن دايى گوشه اى نشسته و پچ پچ مى كردند و پدر هم ناچار گوش به حرف هاى برادر زنش داده بود. لبخند از روى لب مادر محو نمى شد. «يلدا» بعد از شام به آشپزخانه پناه برده بود. احساس خوبى نداشت انگار چيزى او را در اين حس به پدرش نزديك مى كرد. پدر پشت سر هم سيگار مى كشيد و در فكر بود. شايد او هم به همان چيزى فكر مى كرد كه يلدا فكر مى كرد.با رفتن دايى تقى بالاخره زبان مادر باز شده بود و گفته بود كه دايى تقى، دوست دارد «يلدا» را به عنوان دخترش زير سايه خود بگيرد و «يلدا» زن «امير» شود.پدر مخالفت كرده بود ولى بعد از چند هفته اصرارها و قهرهاى مادر كار خودش را كرده بود. پدر براى اين كه در خانه امنيت و آرامش برقرار شود، همه چيز را به زنش سپرده بود. مادر از اين كه دخترش را به پسر برادرش مى داد خوشحال بود.امير ۱۵ سال از يلدا بزرگتر بود. شغل درست و حسابى نداشت ولى دايى قول داده بود كه در زندگى هرجا پسرش كم آورد، او را كمك كند و براى مادر همين حرف كافى بود.«يلدا» دختركى ظريف و لاغر بود كه در لباس عروس بيشتر به عروسك شباهت پيدا كرده بود تا دخترى كه تكامل يافته و آماده پذيرش مسؤوليت زندگى است. چند ماه بعد از عقدكنان «يلدا» با اصرار زن دايى به خانه شوهر رفته بود.«امير» مردى زورگو بود. برخلاف ظاهر آرامى كه داشت دنيايش پر از شر و شور بود. - چرا از وقتى من آمده ام توى آشپزخانه اى؟ - داشتم چاى درست مى كردم. امير، با ضربات محكم سيلى يلدا را با خواسته هايش آشنا مى كرد. «يلدا» در سكوتى وهم انگيز با اشك چشم و خون دل بزرگ و بزرگ تر مى شد. چند ماهى از ازدواج شان نگذشته بود كه «يلدا» احساس كرد به زودى مادر مى شود. از همان لحظات بود كه با موجود كوچكى كه در وجودش رشد مى كرد، بيشتر احساس وابستگى و نزديكى احساس كرد. وقتى يلدا بچه را به دنيا آورده بود، ديگر امير سر كارش نرفته بود. - حال و حوصله انجام اين كار را ندارم. - پس مخارج زندگى چه مى شود؟ دايى تقى تا چند ماه جور زندگى شان را كشيده بود. ولى «يلدا» متوجه شده بود كه او هم ديگر رغبتى به اين كار ندارد. دلش پر از خون بود با اين حال چاره اى جز تحمل نداشت. چكار مى توانست بكند؟ هيچ پشت و پناهى برايش جز خدا نبود. انگار مادر هم تازه فهميده بود كه زن دايى از اين همه ابراز محبت و اصرار به ازدواج هدفى جز رها كردن خودش از دست پسر معتادش را نداشته است. احمد سه سال بيشتر نداشت كه سختى زندگى يلدا و امير به نهايت رسيد. وقتى يك هفته از نيامدن امير به خانه گذشت تازه يلدا متوجه شد كه شوهرش به جرم سرقت دستگير و روانه زندان شده است. زندگى با مردى كه تا گردن در خلاف فرورفته بود، براى او كه غيرممكن بود.پدر دستهاى كوچك نوه اش را در دست گرفته بودو به حرفهاى دخترش كه از نهايت مى سوخت گوش مى داد. مادر برخلاف هميشه كه جاروجنجال راه مى انداخت تا حرفش را به كرسى بنشاند ساكت مانده بود. - وسايل جهيزيه ات را جمع كن و تا مجبور نشده ايم بيشتر از اين اجاره خانه را بپردازيم، دست بچه ات را بگير و اينجا بيا، بالاخره مثل قبل كنار هم يك لقمه نان مى خوريم. بيشتر وسائل جهيزيه يلدا را امير فروخته و هروئين خريده بود. ولى همان اندكى هم كه مانده بود به هر حال غنيمت بود. امير در زندان بود كه فهميد زنش خانه را ترك كرده است. چند بار از طريق مادرش پيغام فرستاده و خواسته بود كه «يلدا» به ديدنش در زندان برود ولى «يلدا» ديگر نمى خواست حتى براى يك لحظه هم كه شده با او رودررو شود.زن دايى و دايى مثل چند سال قبل يك شب به خانه آنها رفته بودند. زن دايى مى گفت: زن كه نبايد باهر اتفاقى كه مى افتد خانه اش را ترك كند. زن بايد صبور و آرام باشد. زن سنگ زير آسياب زندگى است، ما هم در زندگى سختى زياد كشيده ايم ولى خانه شوهرمان را ترك نكرده ايم. تو هم بهتر است تا امير از زندان بيرون نيامده فكرى كنى و سرخانه و زندگى ات برگردى.دايى هم قول داد كه امير اعتيادش راترك كند و از خوبى هاى امير شروع به گفتن كرد. «يلدا» آستين لباس اش را بالا زد و جاى كبودى و زخم هايى را كه از خشم امير بر جانش نشسته بود به دايى نشان داد و شروع به گريه كرد. - شما اگر اين حرفها را مى زنيد به خاطر خودتان است. چون اگر از زندان بيرون بيايد و جايى نداشته باشد پيش شما مى آيد و آرامش تان را سلب مى كند. آن وقت عربده هايش را به جاى من، شما مى شنويد مگر نمى دانستيد پسرتان معتاد است چرا مرا بدبخت كرديد... دايى و زن دايى رفته بودند. چند سال از زندگى پرفراز و نشيب يلدا و امير گذشته بود. هر بار قهر و آشتى و سرانجام تهديدهاى امير، يلدا مى دانست كه راه نجات او در جدايى است. احمد حالا ۱۲سال داشت. يلدا كارى براى خودش دست و پا كرده بود تا سر بار پدر نباشد ولى امير دست بردار نبود. - طلاقت نمى دهم. روزى كه يلدا با شكايت امير در دادگاه حاضر شد، فكر مى كرد با كتكهايى كه خورده و جرم سرقتى كه امير دوباره مرتكب شده و در زندان است بتواند طلاق بگيرد ولى قاضى به او گفته بود شما نبايد خانه تان را ترك مى كرديد و حكم به زندگى داده بود. زن سرگردان و تنها در جاده قانون به دنبال راهى مى گشت تا بتواند خودش را از اين زندگى دردناك خلاص كند. احمد را در كنار خود نگه دارد تاسرنوشتى مثل سرنوشت امير پيدا نكند و تا شوهرش در زندان است از او جدا شود. نمى دانست براى رسيدن به اين خواسته ها از چه راهى بايد وارد شود.
فرحناز خسروشاهى معاون مجتمع قضايى خانواده (۱)
به موجب ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى در مواردى كه ادامه زوجيت موجب عسر و حرج زوجه (زن) باشد زوجه مى تواند با وجود تمايل نداشتن زوج (شوهر) با مراجعه به دادگاه خانواده به نحو يكطرفه تقاضاى طلاق كند و دادگاه با بررسى دلايل زوجه و درصورت اثبات صحت ادعاى زوجه مبنى بر وجود عسر و حرج در زندگى مشترك از ناحيه زوج، رأى به طلاق صادر دهد. حال به بيان و توضيح مواد مربوطه مى پردازيم. طبق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى چنانچه دوام زوجيت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وى مى تواند با مراجعه به حاكم شرع تقاضاى طلاق كند چنانچه عسر و حرج مذكور درمحكمه ثابت شود، دادگاه مى تواند زوج را مجبور به طلاق كند و در صورتى كه اجبار ميسر نباشد زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده مى شود. در ماده مذكور، قانونگذار بدون ارائه تعريفى از عسروحرج، تشخيص آن را برعهده دادگاه گذاشته است. در فرهنگ فارسى واژه «عسر» به معناى دشوار شدن، دشوارى، تنگى و سختى و تنگدستى است و «حرج» به معناى تنگى و فشار و مكان و جاى تنگ و به معنى گناه و بزه نيز به كار مى رود. در تعريف «عسر و حرج» نيز گفته شده هرعملى كه انسان را به تنگ و ضيق اندازد و هركارى كه انجام دادنش براى آدمى سخت و شاق باشد و موجب سختى وتنگى و اعمال فشار بر انسان شود، «عسرو حرج» و ضابطه در تشخيص عسر و حرج، «عرف» است. به علاوه «عسر و حرج» شخصى است نه نوعى، يعنى هر زنى به مقتضاى اوضاع و احوال جسمى و روحى و شؤونات اجتماعى و خانوادگى و ساير موارد و شاخصه هاى موردتوجه عرف، «عسروحرج» مرتبط با خود را دارد. بنابراين با اينكه زوجين (زن و شوهر) به موجب عقد نكاح موظف به انجام وظايف و تكاليف قانونى و شرعى خود هستند، اين تكليف تا زمانى است كه مشقتى تحمل ناپذير بر جسم و روح زوجه از اجراى حكم نخستين قانونگذار به وجود نيايد. لذا تكليف به تمكين و ادامه زندگى مشترك بايد درخور توان و طاقت زوجه باشد. درمواردى كه اجراى تكليف قانونى و شرعى برابر با مشقت و ضرر زوجه باشد، حكم به تمكين و بازگشت به زندگى مشترك ساقط مى شود. در مواردى هم كه ترك وظيفه قانونى و شرعى زوج، موجب ضرر و مشقت غيرقابل تحمل براى زوجه شود، به دليل عسر و حرج زوجه حق طلاق براى زن به وجود مى آيد. مانند ترك پرداخت نفقه، يا ترك وظايف زوجيت، قانونگذار به موجب ماده ۱۱۲۹ قانون مدنى در مورد عدم پرداخت نفقه بيان مى دارد. در صورت استنكاف شوهر ازدادن نفقه و عدم امكان اجراى حكم محكمه و الزام شوهر به پرداخت نفقه زن مى تواند براى طلاق به محكمه مراجعه كند و دادگاه شوهر را مجبور به طلاق مى نمايد، حتى در صورت عجز شوهر از پرداخت نفقه نيز حق طلاق براى زن ايجاد مى گردد. منشأ استناد به قاعده عسر و حرج در رفع احكام اوليه شرع، آيات كريمه قرآن است كه مستند اصلى آن آيه ۷۸ سوره حج مى باشد (ماجعل عليكم فى الدين من حرج). پس از روشن شدن معناى لغوى و حقوقى دو واژه عسر و حرج به ذكر مصاديق و مواردى كه از ديدگاه قانونگذار غالباً براى زنها ايجاد عسر و حرج مى كند، مى پردازيم در تبصره الحاقى به ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى مصوب ۸۱/۴/۲۹ مجمع تشخيص مصلحت نظام، نمونه اى از اين موارد ذكر شده است: ۱ - ترك زندگى خانوادگى توسط زوج حداقل به مدت ۶ ماه متوالى و يا ۹ ماه متناوب در مدت يكسال بدون عذر موجه ۲- اعتياد زوج به يكى ازانواع مخدر و يا مشروبات الكلى كه به اساس زندگى خانوادگى خلل واردآورد و امتناع يا عدم امكان الزام وى به ترك آن در مدتى كه به تشخيص پزشك براى ترك اعتياد لازم بوده است. ۳- محكوميت قطعى زوج به پنج سال حبس يا بيشتر ۴- ابتلاى زوج به بيمارى هاى صعب العلاج روانى يا سارى يا هر عارضه صعب العلاج ديگر كه زندگى مشترك را مختل كند. ۵- ضرب و شتم و يا هرگونه سوء رفتار مستمر زوج كه عرفاً باتوجه به وضعيت زوجه قابل تحمل نباشد. موارد مندرج در اين ماده مانع از آن نيست كه دادگاه در ساير مواردى كه عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حكم طلاق صادركند، بنابراين نگاه قانونگذار در بيان مصاديق فوق الذكر با درنظرگرفتن وضعيت اكثر و اغلب زنها است كه در مصاديق مذكور غالباً در عسر و حرج قرارمى گيرند، و الا درموارد بسيار ديگرى مى توانند از مصاديق عسر و حرج نسبت به زن باشند. درمورد اين سؤال كه زوج علاوه بر اعتياد به موادمخدر دچار سوء رفتار و ضرب و شتم نسبت به همسرش است و نيز محكوميت كيفرى به جرم سرقت نيز دارد. باتوجه به توضيحات داده شده و ماده ۱۱۳۰ و تبصره الحاقى آن، بند ۲ و۳ و ۵ از مصاديق مذكوره در تبصره الحاقى به ماده ۱۱۳۰ ق مدنى تحقق يافته وحق طلاق به دليل عسر و حرج و مشقت زوجه از ادامه وضعيت موجود براى زوجه ايجاد شده، البته بار اثباتى هريك از موارد موردادعاى زوجه مذكور در تبصره الحاقى ماده ۱۱۳۰ و يا ساير موارد باشخص خواهان طلاق يعنى زوجه است. درخصوص ضرب و شتم صرف ادعاى زوجه مبنى بر كتك كارى از ناحيه همسرش و يا اخذ گواهى طول درمان از پزشكى قانونى براى محكوميت زوج و يا اثبات عسر و حرج زوجه كافى نيست بلكه نخست بايد سوءرفتار زوج و ضرب و شتم يا سرقت وى دردادگاه صالح ثابت شود. البته در مواردى كه دادگاه تشخيص دهد درمورد ادعاى زوجه مبنى بر وجود عسر و حرج از ادامه زندگى مشترك نياز به اخذ شهود و گواهى و يا تحقيق از محل سكونت زوجين است، با صدور قرار استماع شهادت شهود و يا ارجاع پرونده به مددكارى در خصوص صحت و سقم اظهارات زوجه تحقيق و دستورات مقتضى صادرمى كند. درهرصورت اثبات عسر و حرج زوجه از ادامه زندگى به دادگاه طبق قانون شوهر را ملزم و اجبار به طلاق مى كند و در صورتى كه اجبار ميسرنباشد، زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده مى شود. وضعيت حضانت فرزندان مشترك، ضمن صدور رأى طلاق مشخص مى شود. طبق ماده ۱۱۶۹ قانون مدنى حضانت فرزندان (پسر و دختر) تا سن هفت سالگى با مادر خواهدبود و پس از آن با پدر خواهدبود مگر اينكه ثابت شد در اثر عدم مواظبت و يا انحطاط اخلاقى پدر يا مادرى كه طفل تحت حضانت اوست صحت جسمانى و يا تربيت اخلاقى طفل در معرض خطر باشد كه دراين صورت وفق ماده ۱۱۷۳ قانون مدنى محكمه مى تواند هر تصميمى را كه براى حضانت طفل مقتضى بداند، اتخاذكند. وفق بند ۱ از ماده ۱۱۷۳ قانون مدنى اعتياد زيان آور به الكل، موادمخدر و قمار از مصاديق عدم مواظبت و يا انحطاط اخلاقى هريك از والدين است.
|