يكشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, May 29, 2005
فرهنگ و انديشه
شماره ۳۱۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آيزايا برلين، آموزگار و ستايشگر تكثر
آزادى در سايه تكثر
بخش دوم و پايانى
213801.jpg
حميدرضا فرزاد
روشنگرى: برلين هم از موافقان روشنگرى (Enlightenment) محسوب شده و هم از مخالفان آن. او بسيارى ازمتفكران روشنگرى را تحسين مى كردو صريحاً خود را درطرف آنها مى ديد.
به گمان برلين بخش بيشتر دستاورد آنان خوب بوده است و به عنوان يك تجربه گرا آنها را بخشى از همان سنت فلسفى محسوب مى كرد كه خود بدان تعلق داشت. اما همچنين براين عقيده بود كه راجع به پاره اى از مسائل بسيار مهم مربوط به جامعه، اخلاق و سياست برخطا بوده اند و گاه به طرز خطرناكى برخطا بودند. برلين گذشته از اين معتقدبود كه روشنگرى نسبت به انسانها و مسائل سياسى تصورى فن سالارانه وبه اصطلاح اجرايى و بيرونى داشت.
برلين درعين حال دشمنان روشنگرى را مورد نقد و طرد قرار مى داد و آنان را گاه حتى از خود روشنگرى خطرناك تر مى شمرد. او ديدگاه هاى متافيزيكى شان و به ويژه فلسفه هاى تاريخ هگل و تابعانش را تخطئه مى كرد و نسبت به طرز تلقى زيبايى شناختى و هنرى به سياست كه بسيارى از رمانتيست ها بدان پايبند بودند نگاهى نگران و انديشناك داشت. در همين حال بر اين نظر بود كه مخالفان روشنگرى به حقايق مهم بسيارى اشاره كرده اند كه روشنگرى آنها را ناديده گرفت يا انكار كرد حقايقى كه هم به امور منفى (از قبيل قدرت امور غيرعقلى و به ويژه انفعالات و امور نفسانى تيره در فعاليت هاى انسان) و هم به امور مثبت (مانند ارزش ذاتى تنوع و گوناگونى و ارزش فضيلت هاى شخصى اى همچون صداقت و درستى و جايگاه محورى توانايى بر انتخاب در سرشت انسان) مربوط مى شد. مكتب رمانتيسم مخصوصاً عليه چارچوب بخشى و نظمى كه عقل بر همه امور مى افكند شوريد و از اراده انسان حمايت كرد. برلين با اين نگرش همدلى داشت اما معتقد بود كه رمانتيست ها در اين ميسر دچار افراط و تفريط شدند.
انديشه اخلاقى و كثرت گرايى ارزشى: از اوايل دهه ۱۹۹۰ كثرت گرايى ارزشى (Value Pluralism) را خيلى ها از «انديشه هاى اساسى» برلين شمرده اند. براى شرح آراء برلين در اين باره بايد به شرح و توضيح ديدگاه او درباره ارزش ها و كثرت گرايى پرداخت كه در اين مجال اندك نمى گنجد. شايد بتوان در اينجا با اشاره به ديدگاه هاى سلبى وى در اين باب، نظر او را در مورد كثرت گرايى ارزشى تا حدودى بازشناخت.
او از ديدگاه هاى مقابل كثرت گرايى گاه با عنوان يگانه گرايى (Monism) و گاه به عنوان مغالطه ايونى (the Ionian Fallacy) يا مثل افلاطونى (the Platonic Ideal) ياد مى كند. تعريف او از يگانه گرايى را مى توان در اين مؤلفه ها خلاصه كرد:
۱- همه پرسش هاى اصلى و مهم بايد پاسخى حقيقى و فقط يك پاسخ داشته باشند. همه پاسخ هاى ديگر خطا هستند. ۲- بايد راهى مطمئن و قابل اعتماد براى كشف جواب هاى حقيقى وجود داشته باشد راهى كه اساساً قابل شناختن است حتى اگر هنوز ناشناخته مانده باشد. ۳- جواب هاى حقيقى وقتى يافت شدند با يكديگر تطابق و سازگارى دارند و كل واحدى را تشكيل مى دهند چون يك حقيقت نمى تواند با حقيقت ديگر ناسازگار باشد. اين به نوبه خود مبتنى بر اين فرض متافيزيكى است كه عالم منسجم و همگن است.
برلين به طور صريح دو مؤلفه اول را رد مى كند و در كثرت گرايى اخلاقى يا ارزشى اش اين رويه را پيشتر مى برد و مؤلفه يا فرض سوم را هم رد مى كند. بنابر كثرت گرايى برلين، ارزش هاى اصلى و مهم فراوان اند و چه بسا با يكديگر تعارض پيدا كنند كه غالباً هم چنين است. آزادى ممكن است با مساوات و برابرى يا با نظم عمومى در تعارض قرار گيرد، يا بخشش با عدالت، عشق با انصاف و بى طرفى، تعهد اخلاقى و اجتماعى با حقيقت طلبى بى غرضانه، معرفت با سعادت، خودجوشى و سرزندگى با مسؤوليت و قابل اعتماد بودن. به عقيده برلين تعارض ميان ارزش ها «جزء ذاتى و جدايى ناپذير زندگى انسان است.»
يكى از وجوه اصلى كثرت گرايى برلين تأكيد بر عمل انتخاب ميان ارزش ها است. كثرت گرايى مى گويد كه در بسيارى موارد هيچ گونه جواب سرراست واحدى در كار نيست. برلين اين قضيه را به عنوان دليلى بر اهميت آزادى -يا شايد به تعبير دقيق تر به عنوان برهانى عليه محدود كردن آزادى به منظور تحميل راه حل «درست» از طريق اعمال زور- به كار مى برد. كثرت گرايى ناظر به تعارض ها است و از اين رو ضرورت انتخاب را نه تنها در برابر ارزش هاى خاص در موارد فردى بلكه در برابر شيوه هاى مختلف زندگى ايجاب مى كند. به عقيده برلين انتخاب، هم جلوه اى از شخصيت افراد است و هم بخشى از آنچه آن شخصيت را مى سازد. در واقع انتخاب نقشى اساسى و ذاتى در شكل گيرى هويت انسان دارد.
برخى منتقدان ديدگاه برلين در مورد كثرت گرايى ارزشى را نزديك يا منتهى به نسبيت گرايى مى شمارند و عده اى هم برآن اند كه از نظر برلين لااقل پاره اى از ارزش ها مثل آزادى در نزد همه انسان ها در همه زمان ها و مكان ها ارزشى مهم و اساسى محسوب مى شوند و محدود به موقعيت هاى خاص نمى شوند. به هر روى داورى در اين باب را با توجه به اين كه نوشته هاى خود برلين در اين باره چندگانه و آميخته به ابهام است بايد به فرصتى ديگر واگذاشت.
انديشه سياسى: سواى نوشته هاى شناخته شده تر برلين درباره آزادى و كثرت گرايى، انديشه سياسى او متمركز بر دو مقوله است كه هر دو در بخش بيشتر زندگى علمى او به درجات مختلف در مطالعه نظريه سياسى مطرح بوده است: اين دو مقوله عبارتند از ماهيت داورى سياسى و وجه اخلاقى عمل سياسى. به ديد او عمل سياسى بايد مبتنى بر «حس واقعيت» باشد مبتنى بر تجربه، درك همدلانه ديگران، احساس مسؤوليت نسبت به محيط اجتماعى و قضاوت شخصى راجع به حق و باطل و راجع به امور سودمند و بى ثمر و نظاير اين ها. در قلمرو عمل سياسى، قوانين اندك است و مهارت همه چيز حساب مى شود. برلين كه در بخش مهمى از انديشه هايش، از الكساندر هرزن - از متفكران روس در قرن نوزدهم- تأثير پذيرفته بود همچون او معتقد بود كه هر زندگى و هر عصرى بايد غايت خويش محسوب شود و نه وسايلى براى رسيدن به هدفى آتى.
برلين اين نكته را هم اضافه مى كند كه آينده پيش بينى ناپذير است. در واقع مسأله رابطه ميان غايات و وسايل در سراسر آثار برلين مطرح است. برلين به ويژه عليه تأكيد بر خلوص سياسى تام و تمام هشدار مى دهد زيرا به ديد او چون ارزش ها در تعارض با يكديگرند و نتايج غالباً غيرقابل پيش بينى هستند خلوص، يك ايده آل غيرممكن و دست نايافتنى است. برلين همچنين نسبت به بى اعتنايى به دقايقى اخلاقى ساز و كارهاى سياسى هشدار مى دهد. او چنين نگرشى را نه تنها از لحاظ اخلاقى زشت و ناپسند مى داند بلكه آن را احمقانه مى شمارد، زيرا غايت هاى نيك گرايش به آن دارند كه با واسطه قرار گرفتن روش هاى غيراخلاقى به فساد و تباهى كشيده شوند. به علاوه از آنجا كه نتايج اعمال غيرقطعى است غالب آن است كه فعالان سياسى به اهداف خود دست پيدا نمى كنند يا به طور ناقص به آنها دست پيدا مى كنند. به زعم برلين بهترين راه آن است كه در راه رسيدن به اهداف و اغراض سياسى افراد، از قربانى كردن انسان ها پرهيز كرد چون تحقق چنين اهدافى نامشخص و غير قطعى است. برهان واقع گرا اين است كه «شما نمى توانيد بدون شكستن تخم مرغ املت درست كنيد.» جواب برلين اين است كه «چيزى كه از آن مطمئن هستيم واقعيت قربانى كردن، مرگ و مردگان است. اما ايده آل و كمال مطلوبى كه آنها براى آن مرده اند تحقق پيدا نكرده است. تخم مرغ ها شكسته مى شوند و روال شكستن آنها ادامه مى يابد اما املتى در كار نيست.»
مفهوم آزادى: شناخته شده ترين يارى برلين به نظريه سياسى رساله اوست درباره تمايز ميان آزادى مثبت و آزادى منفى. در «دو مفهوم آزادى» برلين مى كوشد تفاوت ميان دو طرز تفكر مختلف راجع به آزادى سياسى را كه در سرتاسر انديشه مدرن مطرح بوده است تبيين و تشريح كند. او اين دو مفهوم از آزادى را مثبت و منفى مى خواند. آراء او در اين باب آميخته به ابهام است. در حالى كه تعريف روشن و ساده اى از آزادى منفى به دست مى دهد دو تعريف متفاوت از آزادى مثبت ارائه مى كند كه به تفسيرهاى مختلف انجاميده است. برلين آزادى منفى را اساساً به «آزادى از» تعريف مى كند يعنى نبود موانع در برابر عامل انسانى كه ديگران تحميل كرده باشند. فرد اين فرصت را دارد كه در غياب موانع رفتار خويش عمل كند. برلين آزادى مثبت را نيز به دو نحو تعريف مى كند: آزادى معطوف به (يا براى) يعنى توانايى (و نه صرفاً فرصت) پيگيرى يك راه و رسيدن به اهداف مورد نظر و هم به عنوان خودسامانى (Autonomy) يا خودسرورى (Self-Rule) و عدم وابستگى به ديگران.
برلين بحث مفهومى در اين زمينه را به تاريخ پيوند مى زند. او آزادى منفى را به سنت ليبرال كلاسيك آنگونه كه در انگلستان و فرانسه از قرن هفدهم تا اوايل قرن نوزدهم گسترش داشت نسبت مى دهد. برلين بعدها (بعد از چاپ دو مفهوم آزادى) اظهار تأسف كرد كه به پيامدهاى منفى و شرور بيشترى كه آزادى منفى سعى در توجيه آنها داشت از جمله بهره كشى برآمده از سرمايه دارى اقتصاد آزاد اشاره نكرده است. اما در خود «دو مفهوم آزادى» تصويرى مطلوب و مختصر از آزادى منفى به دست داد. در واقع اين آزادى مثبت است كه در كانون توجه برلين قرار دارد زيرا به گمان وى آزادى مثبت هم ابهام مفهومى بيشتر و هم پيامدهاى بدترى داشته است.
برلين آزادى مثبت را در نظريه هايى جست وجو مى كند كه بر خودسامانى انسان يا توانايى خودسرورى و فرمان راندن وى بر خويش تأكيد مى كنند. در اين ميان برلين به ويژه نظريه روسو در مورد آزادى را خطرناك مى شمارد. زيرا به تعبير برلين، روسو آزادى را با خودسرورى (Self-Rule) و خودسرورى را با اطاعت و فرمانبردارى در برابر اراده عمومى يكى مى دانست، اراده اى كه كاملاً مستقل از خواسته هاى افراد است و غالباً در تقابل با آنها قرار دارد. برلين معتقد است كه روسو مفهوم اراده فرد را از آنچه فرد به اصطلاح تجربى واقعاً به آن تمايل دارد به آنچه فرد در مقام شهروند بايد به آن تمايل داشته باشد يعنى آنچه واقعاً به نفع فرد است چه خود به آن علم داشته باشد و چه علم نداشته باشد دگرگون كرد. به زعم برلين اين دگرگونى باز در دستان شاگردان آلمانى كانت شرح و تفصيل بيشتر پيدا كرد. فى المثل فيخته (فيلسوف آلمانى ۱۷۶۲-۱۸۱۴) كه در آغاز يك ليبرال فردگرا بود بعدها ديدگاه سياسى اوليه خود را رد كرد و نهايتاً به ملى گرايى روى آورد. طبق اين نظر فرد آزادى اش را تنها از طريق كنار گذاشتن و انكار تمايلات و باورهايش در مقام يك فرد و جذب در يك گروه بزرگ تر به دست مى آورد. آزادى چنين تعبير و توصيف مى شود: غلبه بر خويشتن فقيد و دروغين -آنچه فرد به نظر مى رسد باشد و مى خواهد- به منظور تحقق خويشتن «حقيقى» و «واقعى»، خويشتن نومنى (يعنى ذات حقيقى فرد). برلين حاصل اين دگرگونى مفهوم آزادى را حركت هاى تماميت طلب و اقتدارگرا در قرن بيستم - هم كمونيسم و هم فاشيسم - مى داند كه مدعى بودند مردم را با تابع - و اغلب قربانى - كردن آنان در برابر گروه هاى بزرگتر يا اصول عام تر، آزاد و رها مى سازند. برلين پيامدهاى اين نگرش را در زمره بزرگ ترين شرور و مصائب سياسى محسوب مى كند. او چنانكه پيداست بستر چنين نگرشى را تلقى خاصى از آزادى مثبت مى داند و در مقابل آن از آزادى منفى و نگاهى تجربى و عينى به خويشتن و شخصيت انسان به عنوان امرى حقيقى  تر و انسانى تر حمايت مى كند. چنان كه گفته شد در تفسير آراء برلين در باب دو مفهوم آزادى اختلاف نظر وجود دارد عده اى معتقدند كه برلين اساساً با آزادى مثبت مخالف بود. در مقابل عده اى ديگر بر اين عقيده اند كه آنچه برلين با آن مخالفت مى ورزيد تلقى و استفاده نادرست از آزادى مثبت است كه در واقع توجيه كننده انكار و كنار نهادن هم آزادى منفى و هم صورت هاى حقيقى خود آزادى مثبت است. كه به نظر آنچه آماج حمله و مخالفت برلين است نه آزادى مثبت فى نفسه بلكه مفروضات و مسلمات متافيزيكى يا روانشناختى اى است كه با مفهوم آزادى مثبت تركيب شدند و به انحراف آن انجاميدند. بنابراين «دو مفهوم آزادى» و ليبراليسم برلين مبتنى بر حمايت از آزادى منفى در برابر آزادى مثبت نيست بلكه برپايه جانبدارى از فردگرايى، تجربه گرايى و كثرت گرايى در برابر جمع گرايى (collectivism)، كلى گرايى (Holism) و يگانه گرايى و متافيزيك عقل گرايانه (Rationalistic) قرار دارد. به گمان برلين محروم كردن انسان ها از پاره اى حقوق اساسى آنها را از انسانيت دور مى سازد. در اين ميان آزادى نقشى اساسى دارد. به زعم برلين آزادى نبايد يگانه ارزشى باشد كه جامعه در پى آن مى رود و همواره هم نبايد بر ارزش هاى ديگر برترى داده شود اما كثرت گرايى براى آن اهميتى خاص قائل است. زيرا مردم بايد آزاد باشند تا بتوانند همه ارزش هاى اصيل انسانى را به قدر توان خويش دنبال كنند. تأكيد برلين بر فردگرايى و آزادى فرد است اما مسلم است كه فرد در خلأ به سر نمى برد و از شرايط گوناگون جامعه خويش و حتى جوامع ديگر تأثير مى پذيرد. فرد تنها و وانهاده در اغلب موارد تهى مى شود و به پوچى مى رسد از همين رو نياز به آن دارد كه «آزادانه» بر تكيه گاهى فراتر از خويش تكيه كند و ابعاد مختلف وجود خويش را از منابع متعدد سيراب سازد. اين موضوع ضرورت پرداختن بيشتر به وجوه ايجابى اين بحث، در كنار وجوه سلبى را آشكار مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |