يكشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, May 29, 2005
جوان
شماره ۳۱۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
كوچه W
باركد چيست؟
از عشق گفتن
از عشق پر مى شويم وقتى از عشق برايتان مى نويسيم. وقتى كتاب شعرهاى قيصرامين پور را ورق مى زنيم، حيفمان مى آيد عاشقانه هايش را با شما قسمت نكنيم. گزينه اشعار امين پور را انتشارات مرواريد، براى چهارمين بار در سال ۱۳۸۰ چاپ و منتشر كرد.
نامه اى براى تو
اين ترانه بوى نان نمى دهد
بوى حرف ديگران نمى دهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفره اى كه بوى نان نمى دهد
نامه اى كه ساده و صميمى است
بوى شعر و داستان نمى دهد:
... با سلام و آرزوى طول عمر
كه زمانه اين زمان را نمى دهد
كاش اين زمانه زير و رو شود
روى خوش به ما نشان نمى دهد
يك وجب زمين براى باغچه
يك دريچه آسمان نمى دهد
وسعتى به قدر جاى ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمى دهد
فرصتى براى دوست داشتن
نوبتى به عاشقان نمى دهد
هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستى تكان نمى دهد
هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه اى به رايگان نمى دهد
كس ز فرط  هاى و هوى گرگ و ميش
دل به هى هى شبان نمى دهد
جز دلت كه قطره اى است بيكران
كس نشان زبيكران نمى دهد
عشق نام بى نشانه است و كس
نام ديگرى بدان نمى دهد
جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمى دهد
نااميدم از زمين و از زمان
پاسخ نه اين، نه آن... نمى دهد
پاره هاى اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمى دهد
خواستم كه با تو درددل كنم
گريه ام ولى امان نمى دهد...
كوچه W
ازميان وبلاگ هاى شما:
يك زنبيل پرترانه
213756.jpg
از اينكه وبلاگ هايتان را براى معرفى به آدرس www. koocheyeW.com مى فرستيد متشكريم. كوچه W، نگاهى است به سايت ها و وبلاگ هاى شما با موضوعات اجتماعى، فرهنگى، ادبى و...
سايت ها و وبلاگ ها نبايد مغاير شئون ملى و مذهبى باشند و چك و اصلاح مطالب برعهده مسؤولين صفحه جوان است.
اين هفته، مطلبى از وبلاگ مهدى اچ - اى، برايتان انتخاب كرده ايم.
مطلبى كه درآن اشارات زيادى به كتاب زهير، نوشته پائولوكوئيلو شده است. براى خواندن نوشته هاى مهدى اچ - اى، مى توانيد به سايت www. Mehdi - he.com مراجعه كنيد:
من سعى كرده ام و خواهم كرد آنچه را از ارتباط وقايع درنظرم مانده است بنويسم. شايد بتوانم راجع به آن يك قضاوت كلى بكنم.
فقط اطمينان حاصل بكنم و يا اصلاً خودم بتوانم باور كنم. چون براى من هيچ اهميتى ندارد كه ديگران باور بكنند يا نه.
فقط مى ترسم كه فردا بميرم و هنوز خودم را نشناخته باشم. زيرا در طى تجربيات زندگى به اين مطلب برخورده ام كه چه ورطه هولناكى ميان من و ديگران است و فهميدم كه تاممكن است بايد خاموش ماند.
تا ممكن است بايد افكار خودم را براى خودم نگه دارم. من فقط براى سايه ام مى نويسم. سايه اى كه روى ديوار خميده است و مثل اين است كه هرچه مى نويسم با اشتهاى هرچه تمام تر مى بلعد. براى اوست كه مى خواهم آزمايشى بكنم شايد بهتر هم را بشناسيم. چون از زمانى كه همه روابطم را با ديگران بريده ام، مى خواهم خودم را بهتر بشناسم.
افكار پوچ باشد ولى از هر حقيقتى بيشتر مرا شكنجه مى كند!!!
آيا اين مردم مشت سايه اى نيستند كه براى مسخره كردن و گول زدن من به وجود آمده اند؟ آيا آنچه من حس مى كنم و مى سنجم سرتاسر موهوم نيست كه با حقيقت فرق دارد؟ (صادق هدايت)
انتخاب يك جمله براى معرفى يك كتاب آنقدر سخته كه اكثر نويسنده ها ترجيح مى دن پشت جلد، يه توضيح كلى بنويسن و انتخاب چند جمله كه بتونه نمايانگر يك كتاب باشه هم به همون قدر سخته. جملاتى كه به هرنحو، ارزشمندترين مفاهيم كتاب باشن. آنقدر كه بتونى با جسارت بگى باقى اش به درد نمى خورد!
گلچين زير از كتاب زهير هست (آخرين كتاب پائولوكوئليو‎/ آرش حجازى‎/ نشر كاروان) و البته نويسنده اش من نيستم: من هنوز اين كتاب را نخوندم. يا هنوز موقع اش نشده كه بخوام بخونمش. با اجازه از نويسنده اش.
هركسى اجازه همه كار دارد جز آن كه كسى را وادار به پيروى از جنون و عطش زندگى خود بكند.
بهاى آزادى سنگين است به سنگينى بهاى بردگى. تنها فرقش اين است كه اين بها را با لذت و لبخند مى پردازى هرچند لبخندى آميخته به اشك.
يكى كه مى رود معنى اش اين است كه يكى ديگر مى آيد. عشق را دوباره پيدا مى كنم!
تعصب تنها راه رهايى از ترديدهايى است كه همواره دركار برانگيختن و تحريك روح انسان است.
دنيا معمولاً بهترين دارايى مان يعنى دوستهايمان را مى گيرد تا به ما بفهماند در اشتباهيم.
دوست واقعى كسى است كه موقع پيشامدهاى خوب كنار آدم است كسى كه كنار ما بالا و پايين مى پرد و به خاطر موقعيتهاى ما شادى مى كند.
دوست كاذب كسى است كه با آن قيافه غمگين و آن همدردى فقط در لحظه هاى سختى ظاهرمى شود و درواقع مشكلات ما تسلايى است براى زندگى نكبت بار خويش.
چيزى كه وجوددارد آزادى انتخاب است و از آن به بعد آدم بايد به تصميم و انتخاب خودش متعهدباشد.
عشق در سرشتهاى متفاوت ظاهرمى شود در تضاد نيرو مى يابد و در رويارويى و دگرديسى دوام مى يابد.
در لحظه اى كه مردم تصميم مى گيرند با مشكلى روبه رو شوند متوجه مى شوند قابل تر از آنند كه فكر مى كردند.
هيچكس در محنت و رنج خودش تنها نيست هميشه كس ديگرى هم هست كه مثل ما فكرمى كند. مثل ما شادى مى كند يا مثل ما رنج مى برد و اين به ما نيرو مى دهد تا با چالش پيش رويمان بهتر روبه رو شويم.
فرض كنيم دو آتش نشان وارد جنگلى مى شوند تا آتش كوچكى را خاموش كنند، آخر كار وقتى از جنگل بيرون مى آيند و مى روند كنار رودخانه صورت يكى شان كثيف و خاكستر آلود است و صورت آن يكى به شكل معصومانه اى تميز، سؤال: كدامشان صورتش را مى شويد؟ سؤال احمقانه اى است: معلوم است آنكه صورتش كثيف است. غلط است! آن كه صورتش كثيف است به آن يكى نگاه مى كند و فكرمى كند صورت خودش هم همانطور است. اما آن كه صورتش تميز است مى بيند كه سرتاپاى رفيقش غبارگرفته است و به خودش مى گويد حتماً من هم كثيفم بايد خود را تميز كنم.
براى اين كه انرژى حقيقى عشق بتواند از روحت بگذرد بايد تو را درحالى بيابد كه اين انرژى همواره اسير خيلى چيزهاست. تعهدات متقابل، بچه ها، گرايش جامعه...
چيزمهم هميشه مى ماند آنچه كه مى رود چيزى است كه فكر مى كنيم مهم است اما درواقع بى ارزش است مثل قدرت كاذبى كه گمان مى كنيم براى دراختيار گرفتن انرژى عشق داريم.
وقتى سرگذشتى را تعريف مى كنى يعنى هنوز از آن رها نشده اى.
در زندگى هركس همواره اتفاقى وجوددارد كه عامل اصلى توقف پيشرفت اوست.
بهتر است آدم گرسنه بماند تا تنها، چرا كه وقتى تنهاييم انگار ديگر بخشى از بشريت نيستيم و منظورم نه تنهايى داوطلبانه كه تنهايى تحميل شده است.
ظاهراً درهمه جاى دنيا خيلى ها دارند نسبت به موضوع مشتركى هشيار مى شوند و خيلى شبيه هم رفتار مى كنند.
الوهيت درهرمكان و هر لحظه اى حضور دارد. الوهيت را نمى توان از طبيعت بيرون كشيد و دركتابها گذاشت يا در چارديوارى حبس كرد.
در بركت نمى توان صرفه جويى كرد. بانكى نيست تا بركات را در آن ذخيره كنيم تا وقتى با خودمان به آرامش رسيديم. برگرديم و از آنها استفاده كنيم اگر از آن لذت نبريم آنها را لاجرم و براى هميشه ازدست مى دهيم.
عشق بيمارى است كه هيچكس درمانش را نمى خواهد، اينكه عشق براو هجوم مى برد، پس ازهجوم ميلى به برخاستن ندارد و آنكه از عشق رنج مى برد ميلى به شفا ندارد.
رنج موقعى زاييده مى شود كه انتظار داريم ديگران به شكلى دوستمان بدارند كه خودمان مى خواهيم نه به شكلى كه عشق بايد متجلى شود، آزاد و بى اختيار ما را با قدرتش هدايت كند از توقف بازمان بدارد.
مطلب دوم، ترانه اى است از وبلاگ ترانه هاى ناگفته كه نويسنده آن جوانى به نام سايه بان است. مى توانيد ترانه هاى بيشترى از او را در وبلاگ www. Zanbiliaztaraneh . blogfa.com بخوانيد:
نيمه شب بود و تو درخاطر من چون هرشب
ره خواب برچشم ترم مى بستى
درخيال من و انديشه من بودى تو
نه همين شب همه شبها هستى
خاطرت آرام به انديشه من مى آيد
همره خاطر تو بغض و غرن مى آيد
همه شب حال من اين است
نه اين شب تنها
همه بى تابى و شب بيدارى
گونه تر كردنها
تو كدامين شب از اين حال دلم باخبرى؟
تو چه دانى كه چه سان مى گذرد؟
لحظه ها، ثانيه ها، بى تو سركردن ها
كاش مى دانستى...
كاش مى دانستى شوق ديدار تو در سر دارم
كاش مى دانستم...
كاش مى دانستم كه اگر بازبگويم با تو
از تو چه پاسخ دارم
كاش مى دانستى...
كاش مى دانستى كه به اندازه اين فاصله ها
من از اين فاصله ها بيزارم
كاش مى دانستم...
كاش مى دانستم كه چه در سردارى
چيست برهان دمى لطف و دمى آزارم
كاش مى دانستى
كاش مى دانستم
چه بگويم باتو؟
چه بگويم از تو؟
به كه گويم جزتو؟
چه بگويم باتو؟
تو كه هر قصه من مى دانى
چه بگويم با تو؟
تو كه احوال پريشان مرا مى دانى
چه بگويم از تو؟
نشود گفت همه جور تو در يك دفتر
چه بگويم از تو؟
كه چه كرد شمع به پروانه؟!!
نه... از آن هم بدتر
به كه گويم جزتو؟
همه لب تركرده زپيمانه شب
مست خوابند همه
اين همه مست كجا هوش شنيدن دارد
به كه گويم جزتو؟
من دراين خلوت تاريك دراين بند اطاق
اين همه ديوار كجا گوش شنيدن دارد
نشد اين تا زسر لطف شبى
سوى من آيى و
بر من نظر تازه كنى
نشد آن تا زسر بخت شبى
همچو گم كرده رهى
از سر كويم گذرى
چو نه اى لطف تو دارى، نه من آن اقبال
شوق ديدار تو را...
چه اميد عبثى، آرزويى چه محال
باركد چيست؟
خطوط پرمعنى
213726.jpg
فروشگاه از هميشه شلوغ تر بود. مقدار زيادى جنس انتخاب كرده و در چرخ دستى مخصوص كالا گذاشته بود. قبل از ورود به فروشگاه با خود تكرار مى كرد:
«يك قوطى واكس مشكى، فراموش نكنم!» سرانجام آن را پيدا كرد و روى ساير اجناس داخل چرخ دستى گذاشت و وارد يكى از صف هاى شلوغ كنار صندوق شد.
۲۰ دقيقه بعد نوبت به او رسيد. مسؤول صندوق يكى يكى اجناس انتخابى او را بر مى داشت و ليست آنها را در كامپيوتر ثبت مى كرد. نوبت به قوطى واكس مورد نظر (كه بابت خريد آن ۱۰۰ نوع كالاى ضرورى و غير ضرورى ديگر را هم انتخاب كرده بود) رسيد. صندوقدار بدون معطلى آن را كنارى گذاشت و گفت:
«باركد» ندارد، عوضش كن، يكى ديگر بياور!
تنها نفس عميقى كشيد، به ياد مقاله چگونه مى توان خوشبين بود روزنامه ايران افتاد و گفت: مهم نيست، اگر الآن اين قوطى واكس باركد ندارد، مهم نيست!! مهم آن است كه من كفشى (براى پوشيدن) دارم كه احتياج به واكس دارد و بعد گفت: شايد روزى ديگر! چون اصلاً امكان خروج از آن صف و رها كردن اجناسش را نداشت!! بعد هم نگاهى به صورتحساب عريض و طويل خريدهايش انداخت و گفت: عجب واكس گرانى بود!! بعد هم به ياد بقالى اى افتاد كه در دوران كودكى خريدهاى خانه را از آنجا مى كردند و گفت:
«عباس آقا خدا بيامرزدت، تو كه رفتى، چرا چرتكه ات را بردى؟!»
«باركد» چيست؟
به زبان ساده مى توان گفت: مجموعه اى از ميله ها يا خطوط سياه رنگى كه معمولاً بر روى زمينه اى سفيد چاپ مى شود و به وسيله آن از كالاى خريدارى شده شناسايى لازم به عمل مى آيد و قيمت آن مشخص مى شود و اگر به دنبال تعريف دقيق ترى هستيد، بايد گفت:
باركد عبارت است از انتقال داده ها از طريق امواج نورى. آنها مجموعه اى از خطوط ميله اى موازى با عرضهاى گوناگون (پهن و نازك)هستندكه اندازه هر خط معنا و مفهوم خاصى براى دستگاه باركدخوان دارد.
در حقيقت دستگاه باركدخوان ماشينى است كه اطلاعات را به شكل بصرى بر روى صفحه نمايش مى دهد.
ضرورت استفاده از باركد
گرداندن يك فروشگاه كار مشكل و پردردسرى است. مديران و صاحبان آن بايد از ميزان موجودى كه از هزاران كالاى كوچك و بزرگ دارند، مطلع باشند (كالاهايى كه مجبور به خرده فروشى آن هستند و در زمان طولانى از انبارهايشان بيرون مى روند.)
همين طور كه فروشگاهها، بزرگ و بزرگتر شدند تا به فروشگاههاى زنجيره اى امروزى رسيدند، كار مشكل و مشكل تر شد. نخست مجبور شدند در فروشگاهها را هرچند وقت يكبار ببندند و تمام كيسه ها و بسته ها و كنسروها را شمارش كنند. كار بسيار دشوارى بود.
اين كار سخت و هزينه بردار بيش از يك بار در سال انجام نمى شد (انبارگردانى)، بنابراين مديران فروشگاهها مجبور بودند بيشتر كارهايشان را بر اساس حدس و گمان انجام دهند و در نهايت اين نياز مادر اختراع شد!
سيستم باركدگذارى چگونه آغاز شد؟
در سال ۱۹۳۲ گروهى از دانشجويان رشته مديريت بازرگانى دانشگاه هاروارد، تصميم گرفتند روشى را انتخاب كنند تا بر اساس آن مشتريان كالاى مورد نظرشان را از درون كاتالوگى پيدا كنند و سپس با برداشتن كارت هاى خاص چسبانده شده در كنار نام هر كالا و تحويل به مسؤول كنترل و قرار دادن آن در دستگاه كارت خوان و پانچ، مستقيماً كالا را از طريق انبار به باجه كنترل انتقال دهند و صورتحساب كامل را دريافت كنند و مهم تر از همه صاحبان فروشگاه از موجودى انبار خود اطلاعات به روزى داشته باشند.
البته ايده سيستم «باركدينگ» مدرن و پيشرفته از سال ۱۹۴۸ وارد سيستم تجارى شد.
سيستم باركد امروزى چگونه شروع به كار كرد؟
سال ۱۹۴۸ بود كه رئيس يك فروشگاه مواد غذايى در آمريكا از كار كند و بى دقت كاركنان فروشگاه به ستوه آمد و براى پيدا كردن راه حل به مسؤولان دانشگاه (Drexel) مراجعه كرد تا تقاضاى ساخت سيستم كنترل خودكارى را داشته باشد، اما مسؤولان دانشگاه از اين نظريه استقبال نكردند.
يكى از دانشجويان فارغ التحصيل اين دانشگاه به نام باب سيلور «Bob Silver» اين گفت و گو را شنيد و آن را با يكى از دوستانش Norman Joseph Woodland در ميان گذاشت و تصميم گرفتند براى ساخت چنين سيستمى شروع به كار كنند. آنها در شروع از رمز و الفباى سيستم مورس الهام گرفتند و سعى كردند با چاپ و طراحى ميله هاى پهن و باريك اين شيوه را راه اندازى كنند و مدتى بعد هم به فكر سيستم باركد نقطه اى و دايره اى افتادند.
سال ۱۹۴۹ بود كه توانستند اختراع خود را ثبت كنند و در سال ۱۹۵۲ نخستين سيستم باركدخوان را ساختند. «وودلند» كه از سال ۱۹۵۱ در شركت IBM مشغول به كار شده بود، توانست با استفاده از موقعيتهايى كه در آنجا برايش ايجاد مى شد، به كمك دوستش در سال ۱۹۵۲ دستگاهى به بزرگى يك ميز تحرير بسازد و ۲ جزء اصلى در آن تعبيه كرد:
۱- يك حباب (لامپ) ۵۰۰ واتى به عنوان منبع نور.
۲- با استفاده از آنچه در سيستم ساخت فيلم (براى تراك هاى صوتى استفاده مى شد) مجرايى لوله اى ساخت و اين لوله را به يك نوسان سنج متصل كرد و سپس يك قسمت كاغذ را به شكل كدهاى خطى در جلوى پرتوى نور خارج شده از منبع نور، علامت گذارى كرد. پرتو منعكس شده به مجرا مى رسيد و در طرف ديگر گره اى ناشى از حباب پرقدرت كاغذ را مى سوزاند. او بدون هيچ كم و كاست به آنچه مى خواست، رسيده بود. درحالى كه كاغذ حركت مى كرد، علايم روى دستگاه نوسان سنج تغييراتى مى كرد و در نهايت توانسته بودند دستگاهى داشته باشند كه به كمك آن موضوعات چاپ شده، خوانده مى شد.
بعداً متوجه شدند لامپ ۵۰۰ واتى ميزان الكتريسيته اى زيادتر از آنچه آنها نياز داشتند، توليد مى كند و ميزان اضافى، علاوه بر بالا بردن هزينه ها، گرماى اضافى هم توليد مى كرد و از طرفى نگاه كردن به آن باعث آسيب چشم مى شد، بنابراين به فكر استفاده از منبعى افتادند كه تمام نور مورد نياز آنها را در فضاى كوچكى متمركز كند. همان كارى كه امروزه «ليزر» انجام مى دهد، اما در سال ۱۹۵۲ ليزر موجود نبود!
بعدها با گسترش و توليد ليزر «Laser» توانستند دستگاههاى باركدخوان ارزان ترى توليد كنند. گرچه «باب سيلور» فرصت استفاده درست از دانش خود را در شرايط آسان تر نيافت و در ۳۸ سالگى فوت كرد، اما همكارش كار را ادامه داد.
در سال ۱۹۷۲ سيستم باركد نقطه اى نيز در عمل مورد استفاده قرار گرفت، اما اين روش چندان موفق نبود (زيرا حين چاپ براحتى مغشوش مى شد.)
در سال ۱۹۷۴ وودلند در IMB سيستم باركد خطى را گسترش داد و نخستين محصول خرده فروشى (محصولاتى چون آب ميوه و آدامس) به اين طريق فروخته شد. (و جالب اينكه در حال حاضر يك بسته از آن آدامس در موزه اى در آمريكا نگهدارى مى شود).
و سرانجام آقاى وود در سال ۱۹۹۲ توانست مدال ملى تكنولوژى را بابت به كارگيرى سيستم باركد دريافت كند. (تنها به خاطر استراق سمع دوستش آقاى سيلور!)
خلاصه آنكه، باركدها و ساير برچسب هاى خوانا در جايى كه نياز به خوانده شدن اطلاعات با پردازش توسط كامپيوتر وجود دارد، استفاده مى شوند و كاربرها به عوض تايپ كردن رشته اى طويل از داده ها، تنها باركد مورد نظر را جلوى دستگاه باركدخوان قرار مى دهند و پردازش بدون نياز به نيروى انسانى به طور كاملاً خودكار انجام مى شود. بنابراين باركد شيوه شناسايى و تعيين هويت خودكار داده ها است.
رقمى كه توسط باركد توليد مى شود، عموماً محصول خاصى را نشان مى دهد. سيستم باركدينگ به طور معكوس هم كار مى كند، يعنى قادر است با دريافت رقم مربوط به يك محصول، باركد مورد نظر را ايجاد بكند و در واقع نوعى خود شناسايى انجام مى شود.
فوايد باركد كردن
۱- مصون بودن از خطاپذيرى به علت كاهش دخالت نيروى انسانى و وارد نشدن دستى اطلاعات.
۲- دسته بندى دقيق اطلاعات.
۳- سرعت بالا به همراه صحت ۱۰۰ درصد.
۴- دسترسى آسان به اطلاعات واقعى و حقيقى (در جريان روند مديريت) البته اگر: با دقت تمام كالاها در فروشگاهها باركدگذارى شوند تا مراجعه كنندگان دچار دردسرهايى كه ما با آن خوب آشنايى داريم، نشوند!
مينو ضابطيان
minoozabetian83@yahoo.com


|   شناسنامه   |   آرشيو   |