|
در گفت وگو با محمدعلى مهتدى كارشناس ارشدمسائل خاورميانه بررسى شد
جايگاه لبنان در استراتژى خاورميانه اى آمريكا
|
|
|
گفت وگو از : يوسف ناصرى لبنان كشورى با حدود پنج ميليون نفر جمعيت و با درآمد سرانه ۵۰۰۰دلار در غرب قاره آسيا واقع شده است. اين كشور طى چندقرن متمادى ، بخشى از خاك امپراتورى عثمانى بود و در سال ۱۹۲۳ با تصويب جامعه ملل به همراه سوريه رسماً تحت قيموميت كشور فرانسه قرار گرفت و در سال ۱۹۴۳ نيز به استقلال دست يافت. در دهه ۱۹۷۰ ، جنگ داخلى بين فرق متعدد لبنانى به وقوع پيوست و صلح و امنيت اين كشور خاورميانه اى فاقد بيابان و صحرا را دچار خدشه كرد. در دوره وقوع اين جنگ فرقه اى، نيروهاى بازدارنده كشورهاى عربى به لبنان اعزام شدند تا صلح و امنيت را مجدداً دراين كشور برقرار كنند. بعداز كسب چنين موفقيتى به استثناى نيروهاى سورى، ديگر نيروها از لبنان خارج شدند. در يك سال اخير، لبنان تحولات شگرفى را تجربه كرد به گونه اى كه سايه جنگ داخلى ديگرى، فضاى رعب انگيزى دراين كشور حاكم كرده بود ، ولى با انتخاب «نجيب ميقاتى » به عنوان نخست وزير، اين فضاى نگران كننده تا حدى مرتفع شده است. در گفت وگو با «محمدعلى مهتدى » كارشناس ارشد مسائل خاورميانه و لبنان كه بخشى از تحصيلات عاليه خود را در بيروت به پايان رسانده و در زمان وقوع بحران جديد لبنان، در آن كشور حضور داشته است به گفت و گو نشستيم كه در آن چالشها و حوادث به وقوع پيوسته لبنان بويژه در هفته هاى پيش از انتخابات پارلمانى مورد بحث و بررسى قرار گرفت. متن اين گفت وگو از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد: در لبنان، ۱۸ مذهب (اسلامى ، مسيحى و يهودى) به رسميت شناخته شده اند ، چنين وضعيتى ، تركيب بندى پيچيده اى را بين نيروهاى اجتماعى و سياسى اين كشور پديد آورده است. پذيرش اين نوع تعدد و تكثر، لبنان را با چه چالشهايى مواجه مى كند؟ بافت سياسى و اجتماعى لبنان ، يك بافت منحصر به فرد است و چنين وضعيتى در كشورى ديگر به اين صورت ديده نمى شود. هريك از مذاهب و فرقه هاى لبنانى، تشكيلات سياسى و مذهبى خاص خود را دارند و موقعيت افراد قبل از آن كه لبنانى باشد، به وابستگى مذهبى شان مربوط مى شود همان پديده اى كه به نام «فرقه گرايى» معروف شده است. دموكراسى استقرار يافته در لبنان هم يك دموكراسى عددى و يا مبتنى بر اصول شهروندى نيست ، بلكه براساس تفاهم بين فرقه هاى مذهبى است. به همين دليل، مناصب دولتى، موقعيتها و امتيازات سياسى و اجتماعى بين فرقه هاى مختلف تقسيم شده است. لبنان پس از خارج شدن از قيموميت فرانسه در سال ۱۹۴۳ به استقلال رسيد. مطابق قانون اساسى لبنان، رئيس جمهور هميشه از بين مسيحيان مارونى انتخاب مى شود، نخست وزير از بين مسلمانان سنى و رئيس پارلمان هم مسلمان شيعه است. همچنين پارلمان اين كشور داراى ۱۲۸ كرسى است و نيمى از اين كرسيها بين فرقه هاى مسلمان تقسيم مى شود و نيمى هم بين فرقه هاى مسيحى و تعداد وزراى مسيحى و مسلمان كابينه هم بايد برابر باشد. اين وضعيت نتيجه يك تفاهم بزرگ است كه در دهه ۱۹۴۰ بين مسلمانان و مسيحيان صورت گرفت. معمولاً مسيحيان لبنان خود را ادامه تمدن غرب مى دانند و مسلمانان هم خود را ادامه حضور جهان عرب و جهان اسلام. در تفاهم به عمل آمده، مقرر شد كه مسيحيان و مسلمانان در وهله اول خود را لبنانى بدانند ونه ادامه غرب و يا جهان اسلام. بايد گفت هر زمان دراين تفاهم خللى وارد آمده، اين كشور دچار بحران شده است. در عين حال ، علت اصلى بحران هاى به وقوع پيوسته در لبنان به خاطر روى آوردن بخشى از جامعه لبنان به قدرتهاى خارجى است. بحران كنونى لبنان هم بعداز يك دوره حضور سوريه در اين كشور ايجاد شد، چون جناح مسيحى لبنان احساس شكست مى كرد. اما با تحولاتى كه درمنطقه پيش آمده است و با مطرح شدن طرح خاورميانه بزرگ و بويژه همكارى آمريكا و فرانسه در مورد لبنان، هم اينك مسيحيان لبنان با تكيه بر حمايت فرانسه و آمريكا احساس مى كنند كه دوباره قدرت گرفته اند. بعداز صدور قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت سازمان ملل متحد كه منجر به خروج نيروهاى سورى از لبنان شد، گويا مسيحيان احساس مى كنند كه از پشتيبانى خارجى برخوردار هستند،ولى جناح مسلمان لبنان از پشتيبانى لازم جهان عرب و جهان اسلام برخوردار نيست. چنين وضعيتى هم بحران زا است و بحرانى كه هم اكنون شاهد هستيم ، نتيجه اين تغييرات و تحولات است. سيستم موردنظر غرب در مورد نحوه اداره لبنان در راستاى اين بوده است كه توازن قوا بين گروههاى مذهبى اين كشور حفظ شود. به چه علت، رئيس جمهورى كنونى لبنان - اميل لحود - كه مسيحى و مارونى است و سيستم سياسى و اقتصادى برخلاف تصور و خواسته غرب، با سوريه روابط عميق و استراتژيك برقرار كرده است ؟ در دوره استقلال لبنان، يك مسيحى مارونى به نام «بشاره الخورى» اولين رئيس جمهور بعداز استقلال شد و يك شخصيت مسلمان سنى به نام «رياض الصلح » كه از خانواده هاى معروف سنى بيروت است، نخست وزير شد. آنها دولت لبنان راتأسيس كردند و از حمايت مصر و فرانسه هم برخوردار بودند. مصر در زمان «عبدالناصر » بزرگترين قدرت جهان عرب محسوب مى شد و فرانسه هم در زمان «شارل دوگل» قدرتى بين المللى بود. با تفاهمى كه بين عبدالناصر و شارل دوگل صورت گرفت، قرار براين شد كه تعادل نيروها و گروههاى لبنانى حفظ شود. اين تفاهم به مدت دو دهه پابرجا ماند و لبنان به شكوفايى حيرت انگيزى در زمينه اقتصادى در دهه هاى ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دست يافت. اين تفاهم با مرگ عبدالناصر به هم خورد و قدرت آمريكا هم جايگزين فرانسه شد. در اين دوره انتقالى، لبنان شاهد بحران و جنگ داخلى شد. اما زمانى كه بين سوريه به عنوان قدرت عرب منطقه اى و آمريكا به عنوان قدرت بين المللى يك نوع تفاهم دو فاكتو (غيررسمى ) صورت گرفت، نيروهاى سورى، آرامش را در لبنان برقرار كردند و در سياستگذارى آن هم بسيار مؤثر بودند. بعداز فروپاشى اتحاد شوروى و حادثه ۱۱ سپتامبر، آمريكا ديگر به قدرتهاى منطقه اى نقش خاصى نمى دهد و از اين رو، تفاهم نامكتوب سوريه و آمريكا هم نقض شد و با تصويب قطعنامه ۱۵۵۹ سوريه موظف شد كه از لبنان خارج شود. شما در زمان تحولات اخير در لبنان حضور داشتيد. در آنجا وضعيت لبنان را چگونه مى ديديد؟ در تابستان سال گذشته آمريكا و فرانسه به اين نتيجه رسيدند كه به نفوذ سوريه در لبنان پايان بدهند. از سوى ديگر، دوره رياست جمهورى آقاى اميل لحود به سر آمده بود و سورى ها با اعمال نفوذ بر پارلمان لبنان تمايل داشتند دوره رياست وى تمديد شود. پارلمان اين كشور ، دوره رياست جمهورى لحود را به مدت ۳ سال تمديد كرد. اين تمديد دوره رياست جمهورى لحود، بحثها و اختلافات زيادى را برانگيخت. البته ناگفته نماند كه تاكنون هيچ شخصيت مسيحى مارونى به اندازه لحود با سوريه، جهان عرب ، جهان اسلام و نيروهاى مقاومت لبنان و آرمان فلسطين هماهنگى نداشته است. در هرحال، ابقاى دوره رياست جمهورى لحود مورد مخالفت آمريكا، فرانسه ، «وليد جنبلاط» رهبر دروزى هاى لبنان و نيز جناحهاى مسيحى قرار گرفت. علت مخالفت جناحهاى مسيحى با اميل لحود كه از مسيحيان مارونى است ، چه بود؟ آنها مى خواستند كه شخصيت ديگرى جايگزين لحود شود . چون او به شدت با جهان اسلام و سوريه هماهنگ بود و اين نحوه عمل مورد تأييد جناحهاى تندرو مسيحى لبنان نبود. قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت سازمان ملل متحد هم دو موضوع خروج نيروهاى سورى از لبنان و خلع سلاح سازمانهاى شبه نظامى لبنان موردتأكيد قرارگرفته بود. به هرحال، قبل ازاين سازمانهاى شبه نظامى لبنان طبق موافقتنامه طائف (۱۹۸۹) خلع سلاح شده بودند و تنها گروهى كه سلاح خود را حفظ كرده بود، حزب الله لبنان بود كه نه به عنوان ميليشيا، بلكه به عنوان نيروى مقاومت مطرح بود. بايد اين نكته را متذكر شد كه وجود نيروى مقاومت باعث شكست اسرائيل و خروج آن در ۲۵ ماه مه سال ۲۰۰۰ از جنوب لبنان شد. حزب الله در اين سالها توانسته يك نوع «توازن رعب» با اسرائيل در جنوب لبنان ايجاد كند و شهرهاى اين منطقه در بهترين و آرام ترين موقعيت قرار دارند. البته من اصطلاح توازن رعب را به كار بردم و نه «توازن قوا»، چون تسليحات حزب الله قابل مقايسه با يك قدرت عظيم هسته اى نيست. به هرشكل، بعد از تمديد دوره رياست جمهورى لحود ،شاهد ترور «رفيق حريرى» در ۱۴ فوريه ۲۰۰۵ بوديم. عاملان اين ترور به گونه اى زمينه ترور را فراهم كردند كه دستگاههاى امنيتى سوريه و لبنان مقصر شناخته شوند. جناح اپوزيسيون يا معارضه هم به ايجاد فشار عليه دولت پرداخت و مى خواست با تحريك توده هاى مردمى، انقلابى آرام از نوع آنچه در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان رخ داد، در لبنان هم رخ دهد. در اين شرايط، «عمر كرامى» مسؤول تشكيل دولت شد؛ دولتى كه مى بايستى انتخابات پارلمانى را در اواخر ماه مه جارى برگزارمى كرد، ولى جناح مخالف حاضر به همكارى با كرامى نشد و درنتيجه، او از مقام خود كناره گيرى كرد. اپوزيسيون لبنان، كناره گيرى و استعفاى كرامى را به عنوان پيروزى خود تلقى كردند و بالاخره نجيب ميقاتى را كه موردقبول جناح طرفدار دولت و جناح اپوزيسيون بود و علاوه بر اين از شخصيتهاى سرشناس جامعه تسنن طرابلس هم هست توسط آقاى لحود معرفى شد. اگر موافق باشيد به جنبش حزب الله بپردازيم. حزب الله براى پرهيز از خلع سلاح شدن هيچگاه وزيرى در دولت نداشته است. چرا در اين دوره پذيرفت كه وزير معرفى كند؟ حزب الله وظيفه خود را مقاومت در برابر اسرائيل مى دانست و اصلاً تمايل نداشت كه وارد دستگاههاى دولتى شود. به ويژه كه در دستگاههاى دولتى مسائلى هست كه با قدسيت مقاومت سازگار نيست و اين هم يكى از نقاط قوت حزب الله بوده است. حزب الله سعى نكرد از پيروزى خود درجنوب لبنان استفاده كند و امتيازات سياسى به دست آورد. اين نحوه عمل باعث شد حزب الله نزد مسلمانان و مسيحيان لبنان مورداحترام باشد. حزب الله در دهه گذشته در انتخابات پارلمانى شركت كرد و معمولاً حدود ۱۰ نفر در پارلمان نماينده داشته است. چون به اين باور رسيد كه پارلمان ربطى به دستگاههاى اجرايى ندارد و پارلمان صرفاً جايى است كه نمايندگان مردم درآنجا جمع مى شوند. خلأ امنيتى ناشى از خروج نيروهاى سورى از لبنان چه مشكلاتى را به وجود آورد؟ به اعتقاد من، خلأ به وجودآمده توسط نيروهاى ارتش و نيروهاى انتظامى لبنان پرشده و بحران امنيتى به وجود نيامده است. چند انفجارى هم كه در مناطق مسيحى نشين بيروت رخ داد كه هدف اين بود نشان بدهند خلأ امنيتى وجوددارد و باز سوريه متهم به دست داشتن دراين انفجارها شد. چندى پيش، ميقاتى اعلام كرد كه نيروهاى سورى هنوز در روستاى «ديرالعشاير» لبنان حضور دارند ولى با تحقيقى كه به عمل آمد مشخص شد كه نيروهاى سورى در داخل خاك سوريه موضع گرفته اند. هيأتى از سوى سازمان ملل هم به منطقه اعزام شده تا ببيند نيروى سورى خاك لبنان را ترك كرده اند يا نه. درحال حاضر، غرب مى خواهد كه تركيب پارلمان آينده لبنان به گونه اى باشد كه نفوذ سياسى سوريه را به حداقل برساند. درحال حاضر، موافقتنامه هاى همكارى استراتژيك و برادرى بين دو كشور لبنان و سوريه وجوددارد ولى غرب خواهان لغو اين موافقتنامه ها است و مى خواهد كه سوريه و لبنان به عنوان دو كشور مستقل با يكديگر روابط ديپلماتيك برقراركنند و در پايتخت هاى ديگرى سفارتخانه ايجاد كنند. چون در وضعيت فعلى، نه لبنان در دمشق، سفارتخانه دارد و نه سوريه در بيروت و به همين دليل اتباع دو كشور بدون نياز به پاسپورت از مرز دو كشور تردد مى كنند. به طور مسلم، درماههاى آينده شاهد كشمكش هاى سياسى و تبليغاتى در لبنان خواهيم بود. مسأله انتخابات پارلمان انتخاب كابينه جديد هم هست و ممكن است درمورد استعفاى لحود قبل از پايان دوره سه ساله رياست جمهورى بحثهايى دربگيرد و يك شخصيت مارونى ديگرى به عنوان رئيس جمهور لبنان انتخاب شود. درمورد خلع سلاح حزب الله هم بايد بگويم كه در لبنان قدرتى وجودندارد كه مايل به خلع سلاح اين نيروها باشد. چون حزب الله تأكيدمى كند كه الآن با سلاحش مانع تجاوز نظامى اسرائيل به لبنان است و با خلع سلاح شدن اش، ناامنى بر لبنان حاكم خواهدشد. شما فكرمى كنيد كه دموكراسى لبنان و حكومت به گونه اى توسعه پيدابكند كه مردم اين كشور، مصالح و منافع فرقه اى را بر مصالح و منافع ملى ترجيح ندهند؟ فرقه ها و گروههاى لبنانى تأكيد مى كنند كه بايستى منافع ملى فوق منافع شخصى، خانوادگى و فرقه اى باشد. اما متأسفانه در عمل فرقه ها به منافع خودشان فكرمى كنند. بعيد به نظرمى رسد كه ملى گرايى جاى طايفه گرى را در لبنان پركند. درمجموع هم اتفاقاتى كه درمنطقه رخ مى دهد، مانند حلقه هاى يك زنجير به هم متصل هستند. آمريكا برگزارى انتخابات در عراق و فلسطين بعد از «ياسرعرفات» را در راستاى ايجاد دموكراسى در خاورميانه مى داند و ادعا مى كند كه در لبنان مى خواهد دموكراسى نوينى را ايجاد كند كه مردم بتوانند خودشان تصميم بگيرند. طرح خاورميانه بزرگ آمريكا در راستاى حفظ امنيت اسرائيل و حذف هرنوع تهديدى كه متوجه اسرائيل باشد درحال پيگيرى است و درنهايت، آمريكا مى خواهد هژمونى نظامى - امنيتى اسرائيل را بر منطقه حاكم كند و نيروهاى مقاومت را تحت عنوان مبارزه با تروريسم سركوب كند. باز تأكيدمى كنم تحولات لبنان، عراق و خليج فارس و فشارهايى كه درمورد پرونده هسته اى بر جمهورى اسلامى ايران واردمى شود در چارچوب يك طرح عظيم است كه آمريكا دنبال مى كند و آن دست انداختن كامل بر خاورميانه و ايجاد تغيير در آن و در راستاى گسترش هژمونى جهانى ايالات متحده است.
|