پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۴ -
Thu, Jun 2, 2005
تاريخ
شماره ۳۱۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
خاطرات نخستين
سفير كبير ايران درمصر
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
214380.jpg
ادامه از شماره قبل
روز بعد خبر دادند انگليسيها به وسيله جاسوسان خود اطلاع يافته اند كه هواپيماهاى آلمانى مأموريت دارند بمب هاى خود را روى سدهاى رودخانه نيل هدف گيرى كنند تا با شكستن سدهاى كوچك و بزرگ كه روى رود عظيم نيل برپا شده بود آب نيل به سوى شهر قاهره روان شده و شهر را زير آب بگيرد و قاهره به اين ترتيب استقامت خود را از دست بدهد. اين خبر وحشت زيادى ايجاد كرد و به همين جهت مراقبت فراوانى از طرف ارتش انگليس در اطراف سدهاى نيل به عمل آمد و بالاخره نگذاشتند بمب افكن هاى آلمانى روى رود نيل ظاهر شده بمبهاى خود را روى سدهاى مزبور فرو بريزند.
خطر سقوط قاهره جدى بود تا اينكه يكى از ژنرالهاى دوست چرچيل كه در ژوهانسبورگ اقامت داشت به كمك قواى انگليس آمد و با او عده زيادى از بوئرها به مصر انتقال داده شدند و سرانجام قواى آلمانى كه به چند فرسنگى قاهره رسيده بودند مجبور به عقب نشينى شدند. اين را هم بايد بگويم چرچيل نخست وزير زمان جنگ انگليس چندين بار به قاهره آمده بود و هر بار در ميهمانى هاى سفارت كبراى انگليس موفق به ملاقات با او مى شدم. چرچيل به من مى گفت پيروزى بالاخره با متفقين خواهد بود ولى نمى توانم تاريخ دقيق خاتمه جنگ را پيش بينى كنم. چرچيل آنى فارغ از اوضاع جبهه هاى جنگ نبود و شبى كه با او در سفارت انگليس شام مى خوردم هر لقمه اى كه برمى داشت يك تلگراف رمز كه كشف شده بود به دست او داده مى شد و اين تلگرافها حكايت از پيروزى ويا شكست قواى متفقين در جبهه هاى اروپا و خاور دور مى كرد.
چرچيل عقيده داشت جنگ خواه و ناخواه پايان پيدا مى كند ولى ما تا قبل از خاتمه جنگ سرنوشت همه دولتهاى تحت اشغال را معلوم مى كنيم. سيگار برگ چرچيل حتى در سر ميز غذا از او دور نبود و چرچيل عادت خاصى داشته و دارد درحالى كه سيگار برگ در گوشه لب او مى باشد مثل بلبل به صحبت مى پردازد.
با ژنرال دوگل هم در مصر آشنايى پيدا كردم و آن موقعى بود كه دوگل با عنوان رياست دولت آزاد فرانسه به مصر آمده بود تا از كانال سوئز بازديد نمايد و دستورهايى براى محافظت از كانال و جلوگيرى از حملات قوى آلمان صادر نمايد. در آن وقت اداره امور كانال با فرانسويها و انگليسى ها بود و يكى از مديران فرانسوى كانال سوئز ضيافتى به افتخار ژنرال دوگل برپا نمود كه از من هم براى شركت در اين ضيافت دعوت شد. دوگل در سر ميز شام از اختلافات خود با مارشال پتن براى من تعريف مى كرد و مى گفت اگر حكومت ويشى با هيتلر نمى ساخت مردم فرانسه تاكنون خاك فرانسه را از قواى آلمان پاك كرده بودند چون فرانسه يكپارچه آماده براى جنگ بوده و پارتيزانهاى فرانسوى دسته دسته مسلح مى شوند و سنگرهاى خود را محكم مى كنند و در پايگاههاى قواى آلمان خرابكارى مى نمايند و به طوركلى وحدت كامل به وجود آورده اند ولى حكومت ويشى درست خود را در اختيار حكومت نازى قرار داده است.
مارشال مونتگمرى سردار معروف انگليسى نيز چندين بار به قاهره آمده بود و بيش از چهاربار بين من و ايشان ملاقات دست داد. يكى از ملاقاتها موقعى بود كه مارشال انگليسى كه دربرابر مارشال رومل يا روباه صحرا مقاومت دليرانه مى كرد براى صدور دستورهاى فورى و فوتى وارد قاهره شده بود و پس از چند ساعت اقامت به جبهه جنگ بازگشته بود. مارشال مونتگمرى خيلى خونسرد بود و با خونسردى خاص خود با دشمن مى جنگيد و بالاخره هم فاتح صحرا شد. مونتگمرى به من مى گفت مشكل ما در صحرا گرمى هوا وشن هاى بيابان است كه ناگهان باد شن وزيدن گرفته موجب اختلال نقشه جنگى ما مى شود.
من علاوه بر سمت سفارت كبراى ايران در مصر عنوان وزيرمختارى ايران در عربستان سعودى را هم دارا بودم وقصد داشتم براى تسليم استوارنامه هاى خود به عبدالعزيزبن سعود پادشاه عربستان به آن كشور بروم كه خبر رسيد يكى از حجاج ايرانى به نام ابوطالب يزدى را كه در مسجدالحرام مكه معظمه دچار كسالت شده بود وبى اختيار مقدارى آب دهان خارج ساخته بود دستگير نموده و به دستور قاضى شرع مكه در بازار مكه سر بريده اند. سر بريدن حاجى ايرانى باعث قطع رابطه بين ايران و عربستان سعودى شد و من چند نامه تند و شديداللحن براى وزير مختار عربستان سعودى مقيم قاهره فرستادم و به اين عمل دور از انتظار كه روح اسلام را جريحه دار ساخته است اعتراض نمودم. ملك فاروق هم قصد وساطت داشت و با من هم در اين خصوص صحبت نمود ولى من به هيچ وجه حاضر نبودم تا قبل از عذرخواهى رسمى دولت عربستان از دولت ايران خواستار تجديد روابط شوم. دولت عربستان سعودى به اطلاع فاروق رسانيده بود . گزارش مأموران امنيتى مسجدالحرام حاكى بود چون ابوطالب يزدى شيعه بود با عمل قى و استفراغ قصد اهانت به جماعت تسنن داشت و از همين نظر قاضى شرع مكه حكم به جداكردن سر از بدن ابوطالب داد. اين استدلال حقيقتاً بى پايه بود.
چندى نگذشت كه خبر دادند عبدالعزيز بن سعود پادشاه عربستان براى بازديد از ملك فاروق سفرى به مصر خواهد كرد. البته فاروق چندى قبل از آن به رياض سفر نموده بود و از ابن سعود ملاقات كرده بود. چند روز بعد اطلاع يافتم شايد سفر ابن سعود انجام نشود براى اينكه گزارشهايى به او رسيده بود كه شايد افراد لژيون عرب كه تحت رياست و فرماندهى گلوب پاشا انگليسى مى باشند قصد جان او را بكنند. به هر حال قرار شد ابن سعود با عده بيشترى از فداييان مسلح خود وارد مصر شود و مراقبت از جان او هم به عهده همان فداييان واگذار گردد. قصر زعفران را براى اقامت ابن سعود در نظر گرفتند و پادشاه عربستان سعودى در حالى كه ملك فاروق به پيشواز او رفته بود وارد قاهره شد. ابن سعود هجده تن از پسرهاى خود را هم به مصر آورده بود البته او بيش از ۱۸تن پسر داشت و به روى هم تعداد فرزندان پادشاه حجاز به ۴۵ دختر و پسر مى رسيد.
214392.jpg
در تمام ميهمانى هايى كه به افتخار ابن سعود برپا شده بود من هم شركت داشتم و چون از سفراى اسلامى دعوت به عمل مى آمد معلوم بود به علت داشتن مقام سفارت كبرى صندلى من در صدر تالار قرار داشت. ميز غذاخورى بسيار طويل بود و صندلى من بغل دست ابن سعود و دست راست پادشاه عربستان هم صندلى فاروق قرار داشت. در سر ميز غذا بيشتر صحبتهاى من با ابن سعود در اطراف قتل ابوطالب يزدى بود و ابن سعود با خنده و داخل كردن ساير مسائل در صحبتها ميل داشت در اطراف اين مسأله بحثى به عمل نياورم ولى در ميهمانى بعدى اين بحث را دنبال كردم و ابن سعود پادشاه كهنسال عربستان كه ساليان متمادى با دشمنان خود در ريگزارهاى عربستان مشغول جنگ بود شديدا ً از اين عمل ابراز تأسف كرد و اظهار داشت حاضر و آماده مى باشد به هر طريقى كه ميسر بوده باشد در رفع كدورت و تجديد روابط اقدام نمايد. ابن سعود برخلاف انتظار من با دست غذا نمى خورد بلكه از قاشق و چنگال استفاده مى كرد. پشت سر ما دو نفر از فداييان او با شمشير آخته ايستاده بودند و شمشيرها را در دست داشته به شدت حاضرين را كه عبارت از شاهزادگان، وزرا و سفراى كشورهاى اسلامى بودند نظاره مى كردند تا اگر دست از پا خطا نمايند سر آنها را با يك ضربه شمشير از تن جدا سازند. براى حفظ جان ابن سعود آنچنان مراقبتى شده بودكه فداييان او اجازه ندادند پادشاه عربستان در اتاقهاى راحت و مجلل قصر زعفران به استراحت بپردازد بلكه در وسط باغ زعفران چادر برپا كرده و ابن سعود در داخل اين چادر مى خوابيد و دهها نفر از فداييان كه شمشيرهاى لخت در دست داشتند تا صبح از چادر ابن سعود محافظت مى كردند.
در مصر دو عيد زياده از حد محترم است يكى عيد قربان و آن ديگر عيد فطر. ملك فاروق علاوه بر عيدهاى مزبور هر روز جمعه در يكى از مساجد قاهره حاضر مى شد و نمازجمعه را به جاى مى آورد. پيش نماز هم شخص ملك فاروق بود و من هم كه به اصرار او در مراسم نماز شركت مى كردم مانند علما و مفتى هاى معروف مصر از جمله شيخ مراغى و شيخ شلتوت و رجالى مانندنحاس پاشا و ماهر پاشا به او اقتدا مى كرديم. يك روز ديدم ملك فاروق ته ريش گذاشت و هفته بعد كه براى صرف ناهار سرزده به سفارت ايران آمد هم من و هم خانم جم متوجه شديم ريش ملك فاروق شبيه ريش امراى عربستان بوده و طول آن چند سانتى متر شده است. خانم جم گفت: من حتماً بايد از ملك فاروق سؤال نمايم علت ريش گذاشتن چه بوده چون ريش با قيافه او جوردرنمى آيد. دل به دريا زد و وقتى فاروق وارد عمارت سفارت ايران شد روى خودرا به ملك نموده گفت: جلالت الملك آيا ممكن است بگوييد اين چه چيز است زير چانه خود گذاشته ايد؟
ملك فاروق خنده بلندى نمودو زير بار پاسخ نرفت وحرف ديگرى را به ميان آورد و مطرح ساخت. باز هم مى گويم من نمى توانم شهادت بدهم كه يك چشم ملك فاروق درنتيجه دعوى و مرافعه در كاباره هاى قاهره نابينا شد وعلت استعمال عينك دودى از طرف فاروق به علت همين كورى چشم بوده است. من مى توانم با بى نظرى بگويم درست است فاروق به كاباره هاى قاهره مى رفت و در مكانهايى كه افراد عادى حضور پيدا مى كردند او يك ميز را اشغال مى نمود و برنامه هاى هنرى كاباره را تماشا مى كرد ولى مسأله كورى چشم او اصلاً در ميان نبود و استعمال عينك دودى به علت نزديك بينى فاروق بوده است و در جوانى هم نزديك بين بود و در سال۱۳۱۸ كه با او ملاقات كرده بودم عينك سفيد به چشم داشت.
در مرداد ۱۳۲۲ شمسى كه براى استفاده از مرخصى به تهران آمده بودم خبر فوت رضاشاه واصل شد. براى ترتيب انتقال جنازه شاه تصميم گرفته شد در خارج از ايران به امانت گذارده شود و چون نزديك ترين كشور اسلامى به آفريقاى جنوبى كشور مصر بود و با روابط حسنه و وداد كه در آن زمان بين ايران و مصر برقرار بوده است نگارنده به قاهره مراجعت كردم تا در موقع انتقال جنازه در مصر باشم. جنازه را به وسيله يك كشتى تجارتى از آفريقاى جنوبى به طرف مصر انتقال دادند و قبلاً  با ملك فاروق ملاقات نموده و از او خواستم تشييع جنازه مفصلى ترتيب دهد و ضمناً يك كشتى جنگى موقع ورود كشتى تجارتى حامل جنازه به آبهاى مصر به پيشواز رفته و جنازه را تحويل بگيرد. قرار شد جنازه از بندر سوئز مورد تشييع واقع شود. شرح جريان تشييع جنازه در اين مختصر نگنجد و فقط به طرز تغسيل و امانت گذاردن جنازه اكتفا مى كنم. جنازه روى توپ حمل شد و در مسجد معروفى كه در ميدان (بديعه) قاهره بنا شده براى نماز برده شد پس از اينكه نماز در سر جنازه خوانده شد به مسجد رفاعى منتقل نموديم. آرامگاه خانواده سلطنتى مصر در اين مسجد قرار دارد و از جمله قبر ملك فؤاد پدر فاروق در همين مسجدمى باشد و خود فاروق نيز در مسجد رفاعى براى خود آرامگاه ترتيب داده بود تا موقع فوت از هر نظر آماده باشد. وقتى جنازه را به مسجد رفاعى انتقال داديم دو نفر از افسران ارتش مصر مأمور اداى احترامات به جنازه شدند و مقرر گرديد دو روز تمام دو افسر به حالت خبردار نسبت به جنازه احترام بگذارند و بعد از پايان دو روز ترتيب تغسيل داده شود. در قاهره فقط يك نفر معمم شيعه كه ايرانى بود زندگى مى كرد واو تمام كارهاى مربوط به عقد و ازدواج و ساير مراسم مذهبى مربوط به ايرانيهاى مقيم مصر را انجام مى داد و در اين كار كاملاً ورزيده شده بود. در مصر عده قابل توجهى ايرانى زندگى مى كردند كه يكى عبدالحميد كازرونى بود و همسر نامبرده دختر محرم پاشا وزير راه بود. برادر منصورالسلطنه عدل هم در مصر زندگى مى كرد چنانكه هم اكنون برادرزاده هاى منصورالسلطنه عدل در آن كشور مقيم بوده و دو دختر عدل كه همسران آنها دروزارت خانه ها و ادارات دولتى صاحب مقامات مهم مى باشند و پسر عدل به نام سيدابراهيم با من تماس داشت و به سفارت ايران مى آمد وجوياى حال واحوال مى شد و نامبرده چندسال است به ايران آمده و درتهران زندگى مى كند. ناگفته نماند منصورالسلطنه عدل تحصيلات عالى خود را در مصر به پايان رسانيده بودوازعربى دانهاى اديب ايران محسوب مى گرديد.
دو روز بعد از انتقال جنازه به مسجد رفاعى آماده براى تغسيل شديم. غسل به وسيله همان ايرانى شيعه به عمل آمد و درب تابوت باز شد و قيافه شاه نمودار گرديد. شاه در لباس نظامى در حالى كه تمام نشانها به روى سينه نصب بود ملبس بود . قيافه رضاشاه نشان مى داد خيلى لاغر شده بود و بخاطر دارم در زمانى كه وزير دربار بودم اعليحضرت از بيمارى اولسر رنج مى برد و از معده خودشكايت داشتند و غذاى ايشان علاوه بربرنج كه به صورت (كته) درست مى شد و موردعلاقه تام ايشان بوديك آشپز مخصوص هم داشتند كه براى ايشان كباب تهيه مى كرد . قرار شد لباس رسمى را كه بعداز فوت در ژوهانسبورگ به تن متوفى كرده بودند درآورند وبا آيين اسلامى تغسيل نمايند.
در خارج از مسجد رفاعى وسيله براى تغسيل فراهم شد وبا مشورت لازم درمورد تهيه كفن مقرر گرديد جنازه را مانند مصريها وپادشاهان ومفتى هاى آن كشور و ديگر كشورهاى اسلامى هفت لاى كفن بپوشانند واين كفن ها از جنس حرير و برد يمانى بود كه تماماً با دست مسلمانان بافته شده بود و بهاى آن يكصد وبيست ليره مصرى شده بود كه به وسيله من خريدارى گرديد.
با تشريفات خاص ورعايت كامل مقررات اسلامى پس از شستن به تغسيل وكفن پرداخته شد و سپس در سردابى كه براى شخص فاروق ساخته شده بود به امانت نهاده شد و دو نفر قارى خوش الحان در حالى كه رحل روى جنازه بود و كلام الله مجيد در وسط آن قرار داشت با صداى خوش خود به قرائت آياتى از كلام الله مجيد آن هم از حفظ مشغول شدند و اين قرائت قرآن تا روز انتقال جنازه به ايران ادامه داشت. روزى كه لباس هاى رضاشاه را از تن درآورده و قرار شد به تهران فرستاده شود فاروق ميل كرد لباس ونشانهاى جنگى شاه را تماشا نمايد. براى تماشاى او لباس و نشان هاى شاه ايران را به قصر سلطنتى عابدين انتقال دادند. فاروق هنگام بازديد از لباس ها ونشان ها آنچنان تحت تأثير قرار گرفته بود كه به من گفت: فلانى چون من هم خود را فرزند ايشان مى دانم براى يادگار اين لباس ها و نشا ن ها نزد من باقى بماند. گفتم : گمان نمى رود مورد موافقت قرار گيرد براى اينكه لباس ونشانها بايد به تهران فرستاده شود و در آرامگاهى كه ساخته مى شود در موزه آرامگاه حفظ گردد. اصرار فاروق در نگهدارى لباس ونشان ها از جمله نشان ذوالفقار زياد بود ولى من نمى توانستم موافقت به عمل آورم. جريان را به عرض رسانيدم و پيغام فرستاده شد يادگارى ديگرى از تهران براى فاروق فرستاده خواهد شد.
فاروق عاشق كلكسيون مدال ونشان وتمبر واسكناس و سكه هاى پول بود وهدف او از به دست آوردن نشانهاى طلا ونقره وعقيق ،زمرد وياقوت رضاشاه براى ضبط در كلكسيون نشان بوده است و حتى يك روز وقتى با مخالفت سخت من مواجه شد دست مرا گرفت و به اتاق كتابخانه خود برد و كلكسيون نشانها و مدالهاى سلاطين را نشان دادوگفت چون نشانهاى رضاشاه تماشايى وديدنى است دوست دارم آنها را دراين كلكسيون ضبط نمايم. البته فاروق انتظار مخالفت نداشت چون هروقت از هركس تقاضاى عتيقه جات مى كرد فى الفور به او تحويل مى شد واين بار چون حساب حيثيت مملكت در بين بود من با صراحت به او گفتم از اصرار دست بردارد چون نمى توانم يادگارهايى راكه شاه سابق در تبعيدگاه جزيره استوايى موريس و ژوهانسبورگ از خود دور نساخت به شما بدهم. هرچند فاروق ناراحت شد و گله مند هم گرديد ولى حاضر نشدم حتى يك عدد از نشانها را به او بدهم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |