متولد ۱۳۰۲ - تبريز
اولين ناشر حرفه اى آثار صوتى موسيقى در ايران و مؤسس نشر بتهوون ( از ۱۳۳۲ تا ۱۳۸۲ ) كه پيش از آن در خيابان نادرى واقع بود.
از آثار: بيش از هزاران صفحه موسيقى ايرانى با آرم«آهنگ روز» در سالهاى ۱۳۵۶ - ۱۳۳۷ به همت او توليد شده است.
|
|
|
سيدعليرضا ميرعلى نقى: درسال پيش در خانه هنرمندان ، آذرماه مراسمى برگزار شد؛ براى يك مرد و يك بنياد و در واقع يك جريان فرهنگى . بزرگداشت كريم چمن آرا و پنجاه سال فعاليت او در زمينه نشر موسيقى هنرى و عالى ايران و جهان، يادبود پنجاهمين سالگرد تأسيس« مغازه بتهوون» در چهارراه پهلوى سابق و وليعصر كنونى ؛ و يادى از نيم قرن تلاش براى انتشار بهترين آثار موسيقى ايرانى و فرنگى. دراين مراسم احمدرضا احمدى (شاعر) و هوشنگ كاووسى (سينماگر) و چند نفر ديگر سخن گفتند و اراده آهنين اولين ناشر آثار صوتى موسيقى ايران را ستودند. نوار صوتى فيلم مستندى نيز پخش شد كه در آن، احمدرضا احمدى، شاهين فرهت، انوشيروان روحانى، احمد پژمانى، حسين دهلوى، بهروز غريب پور و تعدادى از فرهنگيان كشور، درباره كريم چمن آرا، گفتند آنچه را كه فقط گوشه كوچكى بود از يك عمر كوهكنى بى مزد و منت مردى كه استوار و فروتن در ميان جمع نشسته بود و شايد دلش در جايى ديگر، در چهارراه حوادث (نام فيلم معروف ساموئل خاچيكيان درسال ۱۳۳۴ كه ماجراهايش حول و حوش چهارراه پهلوى سابق در تهران سابق دور مى زد) و همان جايى كه بعد از غارت كيوسك و تعطيلى مغازه اش در خيابان نادرى، برپا كرده بود و تنها صفحه فروش بزرگ و معتبر تهران بزرگ بود. كريم چمن آرا، مردى از تبار آن مردان آهنين كه كشورها و تمدنها را مى سازند در حسرت هيچ چيز نبود جز كار و كار وكار و «دريغا مردى و سنگى» او كه با همان شيرينى تركان پارسى گوى سخن مى گويد، از نواى پيانوى آن جوان خيلى بيشتر لذت برد تا مراسمى كه براى بزرگداشت او به پا شده بود. به راستى كه «كار» در انتظار اومانده است و براى اين كه اين سخن روشنتر شود بايد يادكنم از آن رجل بزرگ عصر تاريك شهربانى رضاشاهى كه به خاطر حق گويى از شغل خود بركنار شده بود و پاى ابلاغش نوشته بودند:« آقاى ... به موجب اين حكم شما از اين تاريخ به بعد منتظر خدمت مى شويد» و آن آزادمرد پاى نامه در زندان نوشته بود:«خدمت بايدمنتظر من باشد» . آرى چمن آرا از تبار اين مردان است.
قبل از مردادسياه ۱۳۳۲ ، كريم چمن آرا كتاب فروشى داشت. با كتاب هاى تازه و به روز ومطبوعات سياسى و هنرى كه گاه بوى دردسر هم مى دادند. براى احمدرضا احمدى تعريف كرده بود كه صادق هدايت گاهى غروب ها به ديدن او مى آمد.در سالهاى آخر عمر و بعد از فروپاشى حزب توده كه شكست تاريخى روشنفكران را رقم زد، در آن سالها چندين بار كيوسك و سرمايه كريم چمن آرا پايمال هجوم و آتش سوزى قرار گرفت و او هر بار با شكيبايى واميد بسيار، جاى سوخته ها را سبز مى كرد وبنايى را از سر نو مى ساخت. (روايت زندگى پرنشيب و فراز او را احمدرضا احمدى با بيانى دلكش نوشته وهمانهارانيز در شب بزرگداشت او خواند) تا اين كه بعد ازمرداد ۱۳۳۲ ، شكست روشنفكران قطعى شد و هركس از گوشه اى فرا رفتند.چمن آرا ديگر به نام و عنوان كتابفروشى «دردسرساز و اهل ماجرا» در ذهن حكومتيان شناخته شده بود و نمى توانست به روش سابق ادامه بدهد. تصميم گرفت شغلى پيشه كند كه در ارتباط با هنر و فرهنگ باشد و ديگر درگير كتابسوزان و هجوم پليس نشود.اما زندگيش به او نشان دادكه اين پندار نيز صرفاً يك شوخى تلخ بوده است؛شوخى تلخى كه وقوع آن، بيست و پنج سال طول كشيد. اما تا آن موقع راه درازى بود و شكوفايى زندگى اين باغبان خستگى ناپذير بود. او دو مغازه در «چهارراه حوادث» تأسيس كرد و به زودى، اولين نماينده بزرگ در تهران براى ورود و فروش صفحات موسيقى كلاسيك وموسيقى هاى فولكلور جهان شد. دراين سالها توجه به موسيقى كلاسيك زياد شده بود و غير از طبقه اعيان تحصيلكرده در غرب، قشرى از دانشجويان و نيز مطبوعاتى ها و روشنفكران ، علاقه مند به موسيقى و انواع موسيقى هنرى در جهان بودند. انتشار دو مجله مهم: موزيك ايران (به سردبيرى بهمن هيربد درسال ۱۳۳۱ ) و موسيقى (از انتشارات اداره كل هنرهاى زيبا درسال ۱۳۳۵ ) نيز به اين جريان كمك مى كرد.
اولين آگهى هاى «مغازه بتهوون» رامى توان درشماره هاى مجله موزيك ايران ديد ودر كشورى كه فروش سه هزارنسخه از اولين كتاب تاريخ موسيقى اش (سرگذشت موسيقى ايران ، نوشته استاد روح الله خالقى - ۱۳۳۳) ده سال طول مى كشيد تأسيس اين مغازه يك عشق و يك آرمانخواهى بزرگ بود و دوام آن ازعجايب روزگار كه تنها از مردى سختكوش چون چمن آرا ساخته بود. به قول يكى ازروزنامه نگاران قديمى و باسابقه «اگر حتى يك رستوران يا چلوكبابى پنجاه سال در اين كشور دوام بياورد و كار كند از شگفتى هاست، چه برسد به مغازه اى كه مخصوص فروش صفحات موسيقى است، يعنى از اقلامى كه ظاهراً مورد نياز روزمره مردم نيست. اما چمن آرا نه تنها فروشنده بلكه ناشر هم شد. در سرزمينى كه حقوق هنرمندان محلى از اعراب ندارد (آن موقع وضع خيلى بدتر بود) و از زمان تعطيلى دفتر كمپانى هاى خارجى ضبط صفحه ديگر نشر آثار صوتى موسيقى هيچ مفهومى نداشت. كريم چمن آرا قطعه زمينى در شمال شهر تهران را (كه بعدها به هزاران برابر قيمت اصلى خود ترقى كرد)، خيلى سريع فروخت و دستگاه ضبط و سپس تكثير صفحه هاى ريز شيار نرم (۴۵ و ۳۳دور) را به ايران وارد كرد؛ با هنرمندان قرارداد بست، حق و حقوق مادى و معنوى آنها را در سطحى بسيار فراتر از امكانات ناشر تهرانى پرداخت و از طرحهاى زيبا براى روى جلد صفحات استفاده كرد و به مطبوعات آگهى داد. به زودى «بتهوون» تبديل شد به نامى شبيه ديوترم، كوكاكولا و فيليپس ؛ نامى كه جزو زندگى روزمره مردم شده بود. آن زمان تلويزيون با استاد احمد عبادى مصاحبه اى كرد و استاد عبادى به سادگى گفت: «ماه قبل، بتهوون يك صفحه از من پر كرد، تك نوازى».اين سخن، بدون رجوع به نام چمن آرا براى اشخاصى كه آن را بدون زمينه ذهنى مى خوانند بسيار شگفت انگيز است. ترديد نيست اگر بگوييم كه نام آهنگساز بزرگ آلمانى، لودويگ وان بتهوون (۱۸۲۸-۱۷۷۵) با ربع قرن همت كريم چمن آرا، تبديل به «نام و عنوان مثالى» براى موسيقيدان كلاسيك، در فرهنگ ايران شده است و جا داشت كه در كنار تالار بتهوون در خانه هنرمندان، تالار چمن آرا نيز داشتيم؛ نامى يادآور صبر و استقامت اسطوره اى بتهوون در نبرد با مشكلات زندگى؛ و يادآور اين سخن كه «تنها رنج و كار است كه آدمى را مى سازد».
صدها صفحه كوچك (۴۵دور، با زمان حدود ۱۲دقيقه) از قطعات موسيقى پاپ سنگين، موسيقى فيلم، موسيقى بى كلام، موسيقى ترانه و تصنيف، موسيقى كودك و... آثار آموزشى، همراه با تعدادى صفحه بزرگ (۳۳ دور، با زمان حدود ۴۸دقيقه) حاصل كار اين باغبان خستگى ناپذير در موسيقى سالهاى۱۳۵۵ - ۱۳۳۷ است. اولين برنامه هاى ساز و آواز ايرانى نيز با علاقه او به صداى عصمت دلكش و ويولون تجويدى، در قالب صفحات بزرگ پر شد. چهل سال پيش هيچ كس براى انتشار آثارى كه صداى خواننده اى مشهور را نداشت، سرمايه گذارى نمى كرد و انتشار تك نوازى، يعنى سوزاندن سرمايه نقد، اما چمن آرا عاشق دريادل بود؛
|
|
|
و اين تك نوازى هاى زيبا از سالهاى۱۳۴۰ را با همت بلند او به يادگار داريم: حسين ملك و فرامرز پايور (سنتور)، حسين تهرانى و امير ناصر افتتاح و جهانگير ملك (تنبك)، لطف الله مجد و جليل شهناز (تار)، محمد موسوى (نى)، جواد معروفى و مرتضى محجوبى (پيانو)، احمد عبادى (سه تار)، مهدى خالدى، اسدالله ملك، همايون خرم و پرويز ياحقى (ويولون)، عبدالوهاب شهيدى، كورس سرهنگ زاده، حسين خدامى (آواز) و تعدادى صفحات ديگر كه بهترين هاى آنها در سالهاى۵۶-۱۳۵۵ در آلمان پر شد و با طرح جلدى چشم نواز و زيبا، در كارتن هاى چوبى به گمرك خرمشهر رسيد. در زمانى كه روزگار به چمن آرا سخت گرفته بود و ظلم دستگاههاى اقتصادى اواخر رژيم پهلوى او را كه ناشرى مستقل و پركار و بى زيان و فرهنگساز بود، آزار و اذيت مى كرد، مميزان وزارت كشور در كار ضبط صفحات داخلى واصولاً صنعت و صنعتگران داخلى اخلال مى كردند، رژيم بر اينان سخت مى گرفت و دست سرمايه گذاران خارجى را باز مى گذاشت؛ مالياتهاى سنگين بر توليد داخلى بسته مى شد، با ورود دستگاههاى خصوصى تكثير نوار كاست، كار توليد صفحه و سرمايه گذارى روى آن با خطر فراوان مواجه مى شد تا جايى كه يكى دوسال پيش از انقلاب، صفحه گرام با كيفيت آنالوگ و صداى عالى آن اصلاً از زندگى مردم خارج شده بود در حالى كه تا بيست سال بعد از آن، كماكان در اروپا و آمريكا توليد مى شد! بى نظمى وعدم نظارت دولت بر اخلال هاى سوءاستفاده هاى اقتصادى و ناشران گمنامى كه حاصل كار كريم چمن آرا را غيرقانونى و بى نام و نشان با تيراژهاى بالا تكثير مى كردند، او را فرسوده كرده بود؛ با اين حال ادامه مى داد، تا اينكه صفحاتش در گمرك خرمشهر ماند، طعمه حريق شد و جز توده اى پلاستيك مذاب از آن همه صداهاى هوش ربا و آسمانى، چيزى نماند. موسيقى تعطيل وتحريم شد و چمن آرا كه در رژيم گذشته خود از خسارت ديدگان موسيقى مبتذل راديو تلويزيون بود، در رژيم جديد، بى گناه و بى تقصير، مجبور به پرداخت تاوان سياهكاريهاى موسيقى نوازان فرارى شد و حكمى دريافت كرد كه بايد مغازه را تعطيل كند و از نشر موسيقى دست بشويد. اين ديگر قابل تحمل نبود، چمن آرا ديگر توان وانگيزه دوباره برخاستن و ساختن را نداشت و اگر هم داشت، ديگر زمانه اجازه نمى داد. اينجا بود كه دريافت آرزوى ۲۵سال پيش او شوخى تلخى بيش نبوده است و نشر صفحات گرام از آثار بتهوون و برامس و... تا پايور و مجد و تهرانى، شغلى است كه هجوم، تخريب و ويرانى را در پى دارد. نيمى از مغازه بتهوون بابت بدهكاريهاى مربوط به نشر صفحات فروخته شد و در باقى مانده آن، دستگاههاى كهنه و فرسوده ضبط و گرام، جاى صفحات را گرفتند. از برادران او، آقااحد و آقاعباس، مهاجرت كرده بودند و تنها برادر باقى مانده، آقامحسن و فرزند جوانش بابك - كه هم اكنون گرداننده «بتهوون» است - او را يارى مى كردند. هنوز هم در آرزوى تهيه بهترين صفحات از استادان بزرگ موسيقى ايرانى صبح را به شب مى رساند و براى تنها پسرش كه در آمريكا تحصيل مى كرد، بهترين صفحات كلاسيك را گردآورى و نگهدارى مى كرد. در كنار صفحاتى كه خود با آرم «آهنگ روز» منتشر كرده بود و صفحاتى كه با همكارى احمدرضا احمدى در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، تهيه كرده بودند: مجموعه موسيقيدانها، مجموعه «صداى شاعر» و مجموعه اى از قصه ها كه كيفيت صدا و ضبط و طرح جلد آنها نسبت به زمان خود بسيار پيشرفته است.
*كريم چمن آرا، در آستانه چهل سالگى ازدواج كرد. همسرش از خانواده اى اهل فرهنگ و قلم بوده و در سخت ترين روزهاى زندگى، با او همدل و دوست و ياور بوده است. صميميت در برخورد و حسن نيت فراوانى كه در اين زوج فرهنگى ديده مى شود، در روزگار ما ناياب تر از ناياب است. دوفرزند (پسر و دختر) حاصل اين ازدواج است. كريم چمن آرا در جوانى ناشر بعضى از كتابهاى پدر خانمش بوده است و هنوز هم كلكسيون آنها را دارد.
*چمن آرا از بزرگترين چهره هاى نشر و فرهنگ در موسيقى ايران است. با او بود كه توليد آثار موسيقى وحقوق هنرمندان مفهومى درست و «مدنى» يافت و نقش حياتى ناشر فرهيخته در رشد صنعت موسيقى مشخص شد. روزگار با او سازگار نبود اما به قول دوست شاعر، «او همچنان كريم و بخشنده است».