|
درباره سيدنى پولاك به انگيزه اكران «مترجم»
هميشه در رنج و مكاشفه
|
|
|
لس آنجلس تايمز ـ مترجم: وصال روحانى پولاك بر اين باور است كه فيلمسازى، تمام شخصيت و زندگى او را شكل مى دهد و محملى بوده است براى ادا و بيان و ترسيم قسمت هاى تاريك تر كاراكتر و افكار او. با اين حال وى مجبور شده است اين افكار را ناديده بگيرد يا در پشت و لواى ساير مسائل گم و پنهان كند تا خواست استوديوهاى بزرگ در مورد ساخت فيلم هاى پرزرق و برق دلخواه اين كمپانى ها برآورده شود و كارى كه ارائه مى دهد در درجه اول به جاى غنا، شكوه داشته باشد. جديدترين فيلم پولاك كه اخيراً اكران شده، «مترجم» نام دارد و يك كار «تريلر» (دلهره آور) با بازى نيكول كيدمن و شون پن در نقش هاى اصلى است، چنان خطى را تعقيب مى كند و از بيننده هاى خود مى پرسد كه آيا خشونت مى تواند جاى سياست را بگيرد و همان اثر را داشته باشد و اين سؤال و خط فكرى را در سال ۱۹۷۵ يعنى ۳۰ سال پيش نيز در فيلم پليسى «سه روز كندور» پولاك ديده و شنيده بوديم. پولاك در سال ۱۹۸۲ با فيلم ظاهراً كمدى «توتسى» تفاوت ها و ارتباط هاى ناگزير كارى مردان و زنان را به تصوير كشيده و از عدم اعتماد در جامعه سخن ها گفته بود. وضعيت هاى پيچيده اجتماعى در بسيارى از كارهاى پولاك شايد ناشى از رنج طولانى مدت او بابت مرگ مادرش در زمانى باشد كه وى فقط ۱۶ سال داشت و بر او اثر ديرپايى گذاشت. وى به علاوه تنها پسرش را در حادثه سقوط يك هواپيما به سال ۱۹۹۳ از دست داد و اين وقايع تلخى غيرقابل رفع و مستدامى را در وجود پولاك كاشته و خاطر او را براى هميشه تيره كرده و او را در يك حالت دائمى از رنج و مكاشفه و افسوس نگه داشته است. «تراژدى، غم و يا هر اسم ديگرى كه مى خواهيد روى آن بگذاريد، قسمتى بزرگ از زندگى من بوده است و اين را مى دانم كه گريزى از آن ندارم و به واقع درون آن زندگى مى كنم.» و شدت و ميزان آن به حدى است كه پولاك هميشه بايد به خودش نهيب بزند تا بيش از حد منفى و اسير تيرگى ها نشود. به همين خاطر و براى رهايى از افكار تيره است كه پولاك در رل يك تهيه كننده نيز به تهيه آثارى مستقل و جالب چون «در جست وجوى بابى فيشر» و «احساس و منطق» همت گماشته و اين كار را معمولاً توسط كمپانى فيلمسازى شخصى خود يعنى ميراژ انجام مى دهد و همان طور كه پيشتر گفتيم با كارگردانى امثال «توتسى» و «سابرينا» (بازسازى يك اثر كلاسيك هاليوود) نيز در اين راه گام بر مى دارد. «دو دختر من دائماً به من اعتراض مى كنند و مى گويند پدر تو را به خدا اين قدر منفى نباش و در فيلم بعدى تا اين حد در يأس فرو نرو. درخواست آنها باعث مى شود نهايت تلاشم را براى پرهيز از آن به كار گيرم و با اين خصلت بجنگم.» با اين حال پولاك كه شاهكارش «از درون آفريقا »۷ جايزه اسكار سال ۱۹۸۵ را درو كرد و سازنده كارهاى جالب ديگرى مثل «اين ملك محكوم»، «آنها به اسب ها شليك مى كنند»، «آن طور كه ما بوديم»، «بدون كينه» و «هاوانا» نيز بوده است، همچنان در موضوعات جدى چرخ مى زند و با آنها عجين است. باور قاطع او اين است كه طى تمامى اين سال ها مردم هرگز نتوانسته اند به درستى يكديگر را درك كنند و پيوسته به راه حل عبث و تأسف بار كشتن طرف مقابل روى آورده و به جاى حل مسأله، صورت مسأله را پاك كرده اند. «اين باعث تأسف است كه ما در سال ۲۰۰۵ به سر مى بريم، اما هنوز در غرب همان ابزار و اهرم هاى مذموم سابق را براى زندگى و حل مشكلات خود به كار مى گيريم و دقيقاً همان كارها را مى كنيم كه پيشينيان ما مى كردند. سيدنى پولاك در اوايل كار پس از ساخت يك سرى فيلم پرفروش و به خصوص با رابرت ردفورد كه هنرپيشه محبوب او بوده است و همچنين جين فوندا، پل نيومن و باربارا استرايسند، اين داستين هافمن بود كه او را واداشت در «توتسى» به جلوى دوربين بيابد و اين بار ايفاى نقش هم بكند و در رل مدير برنامه هاى يك هنرمند ظاهر شود و چنين چيزى را نيز تجربه كند و براى اولين بار خودش را هم در هيأت يك بازيگر، كارگردانى هدايت نمايد.اين چنين و با مقدمه اى از اين دست بوده كه پولاك طى سال ها در فيلم ها و سريال هاى متعددى نقش هاى كوچك و دوم و كوتاه را نيز ايفا كرده و جديدترين آن در «مترجم» است. فيلم جديد او، يك مترجم زن از يك كشور خيالى در آفريقا (با بازى نيكول كيدمن) را نشان مى دهد كه در سازمان ملل كار مى كند و آنجا به طور تصادفى از نقشه قتل رهبر كشورش به هنگام سفر وى به اين نهاد مطلع مى شود و تلاش مى كند مانع اين امر شود اما خودش به هدف تروريست ها بدل مى شود. در چنين بافت و روال سياسى تندى كه آميخته با خشونت و صحنه ها و سكانس هاى متعدد انفجار و مرگ مردم است، پولاك نقشى كوچك را نيز براى خود كنار گذاشته است، اما خودش مى گويد اگر در فيلم هاى ديگران نيز چنين كرده و به بازى پرداخته، با اين هدف است كه از ساير كارگردان ها همانند استنلى كوبريك (كه در سال ۱۹۹۹ در گذشت) و وودى الن چيزهايى را ياد بگيرد و فيلمساز كامل ترى شود. در عين حال فقط به هنگام ساخت و كارگردانى فيلم هاى خودش و حين جولان در پشت دوربين است كه پولاك به حقيقت وجودى خودش بيشتر پى مى برد و در مى يابد كه چرا زنده است و اگر زنده است، چه كارهايى بايد انجام بدهد. او مى گويد اين گونه مكاشفه ها يك روند و پروسه آزاردهنده است و وى را براى مدتى به موجودى غيرقابل تحمل بدل مى كند و عدم اطمينان را در تمام وجود وى پخش و حاكم مى سازد و در عين حال او به چنين تجربه و رويدادى نياز دارد. «هر بار كه فيلمى را كامل و تمام مى كنم، حس مى كنم كه وظيفه ام را به انجام رسانده ام و آن وظيفه طولانى تر ساختن حضورم در صحنه براى حداقل يك سال ديگر است. نمى دانم اگر اين حرفه نباشد و اگر به اين شغل نپردازم، ديگر چه كار لعنتى اى از دستم بر مى آيد؟»
|