دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Jun 6, 2005
گفت و گو
شماره ۳۱۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با عباس مهيار پژوهشگر
فرهنگ عامه، اساس دوستى و پيوستگى
214656.jpg
كيوان باژن

فرهنگ مردم و آنچه در ميان آنها رواج دارد، همواره موضوعى قابل تأمل براى پژوهشگران و توليدكنندگان آثار هنرى است. اين فرهنگ معرف جهان نگرى يك ملت است كه از داشته ها و نداشته هاى آنان در طول نسلهاى مختلف حكايت مى كند.
عباس مهيار، پژوهشگرى است كه در خصوص فرهنگ مردم تحقيقاتى داشته است. گفت وگو با او در خصوص فرهنگ و ادبيات عامه و تفاوت اين دو و نيز تأثيرى كه اين فرهنگ و ادبيات دارد، در پى مى آيد.
شما سالهاست كه در زمينه فولكلور كار كرده ايد. رابطه چنين فرهنگى با مردم و تأثير گرفتن و تأثيرگذارى بين آنها را چگونه ارزيابى مى كنيد. به عبارت ديگر اين فرهنگ چه ويژگى هايى دارد كه در حيطه فولكلور جاى مى گيرد؟
مردم با مجموعه دانسته هايى از گذشته هاى دور، كه از نسلهاى گذشته به جا مانده و سينه به سينه جا عوض كرده و به آنها رسيده است زندگى مى كنند. در حقيقت اين دانسته ها كه در يك كلام مى تواند در قالب فولكلور يا فرهنگ مردم جاى گيرد به زندگى آنها معناو مفهوم مى بخشد و آنها را به ادامه زندگى دلگرم مى سازد. پيداست اگر اين وابستگى ها از زندگى آنها گرفته شود كار وتلاش و اميد و آرزو به بن بست مى رسد.
برزگر، با ناز و نوازش گاوهايش، باغدار، با زمزمه آب دادن نهالهايش، چوپان، باهى هى شورخوانى گوسفندهايش و بيدارباش زدن به سگهايش، پيرزن با ترانه خوانى و قصه گفتن هايش، دختر روستا در ترانه هاى به دون خواندن مرغهايش، جوان ده نشين با آواز فريادگونه عاشقانه خوانى هايش، حتى مادر با لالايى بچه هايش و بچه با وز وز كودكانه اش... همه و همه هر يك در جاى خود پيوندهاى ناگسستنى چنين فرهنگى است با مردم كه بدون آنكه نوشته و دفتر و دستكى در كار باشد، هر روز و هر شب اين ناز و نوازش خوانى ها و عاشقانه خوانى ها بارها و بارها به گونه هاى مختلف از سينه ها و دلها بيرون مى ريزد و در دلها نقش مى بندد و دلهاى از راه رسيدگان را انباشته از چنين فرهنگى مى كند. با عنايت به اينكه اين فرهنگ جايگاه خاصى جز سينه هاى مردم ندارد همه آنها مى تواند در حيطه فولكلور جاى گيرد.
از اينها كه بگذريم چشمگيرترين تأثيرپذيرى مردم از فرهنگ عامه تهذيب نفس، پاك گردانيدن كردار و رفتار از آلايش ها و ايجاد مهر و محبت و روى آوردن به صفا و صميميت است.
مى توان تعريفى از فرهنگ عاميانه مردم، ارائه داد؟
مجموعه دانسته ها و اندوخته هاى ذهنى و فكرى مردم در يكجا، مى تواند در چارچوب فرهنگ عاميانه مردم جاى گيرد.
اين فرهنگ با ايجاد وابستگى هاى قومى و نژادى سبب پيوند دوستى عميق ملتها مى گردد و به دنبال آن - اين فرهنگ - مهرها و محبت ها را استوارتر مى سازد. به سخن ديگر اين وابستگى ها و آشنايى ها، صلح و دوستى براى مردم به ارمغان مى آورد و كينه ها و دشمنى ها را از ميان برمى دارد.
فرهنگ عاميانه در مفهوم خاص، سبب نزديك شدن قوميتها به يكديگر مى گردد. در يك كلام فرهنگ عامه تنها اساس و پايه  دوستى ها و پيوستگى هاى مردم است.
ادبيات داستانى چه تأثيراتى از فرهنگ مردم مى تواند بگيرد؟
مى دانيم داستان برگرفته از واقعيت و ساخته و پرداخته ذهن و خيال نويسنده است تا بتواند پيام خود را كه همانا نشان دادن زشتى هاى جامعه به خاطر رفع زشتى ها و ساختن انسانهاى واقعى است و در نهايت اصلاح جامعه است برساند. در اين راستا هر داستانى كه به مردم نزديك باشد و از زبان و طرز تفكر مردم حرف بزند گيراتر و دلنشين تر خواهد بود. درست همين جاست كه فرهنگ مرد چهره خود را در شكلهاى مختلف نشان مى دهد تا داستان را بسازد. پس مى توان گفت فرهنگ مردم مى تواند ادبيات داستانى را به شكلى كه مردم مى خواهند بسازد و دنياى جديدى پيش روى داستان نويس بگذارد. چون بقاى هر نسل از هر قوم و ملت همان باورها و افسانه هاى قديمى است كه از نسلى به نسل ديگر رسيده است و اين باورها دست كم در ايران ريشه در اعتقادات مذهبى دارد. به وجود آمدن چنين داستانى جاودانه خواهد بود و گاهى به آن حالت حماسى - مذهبى نيز خواهد داد.
بين فرهنگ عاميانه و ادبيات عامه چه تفاوتى مى بينيد؟
مجموعه دانسته ها و اندوخته هاى ذهنى و فكرى همه مردم را به نام فرهنگ عامه مى شناسيم و اگر اين دانسته ها و داشته هاى ذهنى و فكرى و احساسى مردم را به صورت مكتوب، مدون كنيم و به آن شكل و شمايل علمى وادبى دهيم ادبيات عامه خواهد بود.
البته اين تعريف مى تواند مقدمه تعريفهاى كاملترى باشد كه در ارتباط با كار مداوم با فرهنگ مردم مى تواند شكل بگيرد.
با توجه به اينكه تأثير ادبيات عامه بر بسيارى از آثار نويسندگان ما نمود عينى دارد وضعيت تأثيرپذيرى از اين ادبيات را در طول تاريخ داستان نويسى ايران چگونه ارزيابى مى كنيد؟
در طول تاريخ داستان نويسى در ايران كه دوران شكوفايى آن - به گفته حسن عابدينى - به صد سال نمى رسد داستان نويسان ايرانى بيشتر به جنبه هاى مختلف اجتماعى - ادبى و گاهى سياسى داستان توجه كرده اند تا فرهنگ مردم. فرهنگ عامه در گذشته از موضوعات پيش پا افتاده و فراموش شده ادبيات به حساب مى آمده است. نويسندگان ايرانى از به كار بردن كلمات عاميانه ابا داشتند و ساده نويسى و عاميانه نوشتن را ضعف ادبيات و ضعف كار نويسندگى مى پنداشتند. بى آرايه و بى پيرايه نوشتن را اصولاً نويسندگى نمى دانستند. در حقيقت صادق هدايت، جمالزاده و دهخدا سنت شكنى كردند و با روى آوردن به ادبيات عامه فصل جديدى در ادبيات معاصر را پى ريختند اگرچه پيش از آنها روزنامه هاى نسيم شمال، بهلول، حشرات الارض، شب نامه، شيدا، ملانصرالدين، كشكول، باباشمل وتوفيق و بخصوص روزنامه فكاهى اميد هر از چند گاهى كما بيش قدمهايى در اين راه برداشته بودند و علاقه مندانى مانند طالبوف، ميرزا ملكم، آخوندوف، آقاخان كرمانى پيدا شده بودند كه با نوشتن كتابهايى هر چند معدود پايه گذار كمرنگ ادبيات عامه در ايران شده بودند.
در گذشته ادبيات ما به نظم بوده و در نثر مطلقاً كار نشده است و اگر در طول تاريخ گاهى كتابى به نثر در زمينه داستان به چشم مى خورد كاملاً بايد به حساب اتفاق گذاشت.
بايد بپذيريم كه ترجمه كتاب حاجى باباى اصفهانى در دوران معاصر راهگشا بوده است و شاهكار به حساب مى آمده است. با اين پيش درآمد كوتاه و فشرده به صراحت مى گويم كه داستانهاى داستان نويسان ايرانى تأثيرپذيرى شان از فرهنگ مردم بسيار محو و كمرنگ بوده است. بايد از بزرگ علوى و صادق چوبك كه از پيشكسوتان اين فن به حساب مى آيند نيز يادى بكنيم و كار بسيار زيباى محمود دولت آبادى را نيز در كليدر فراموش نكنيم.
ميان داستان نويسانى كه دراين زمينه كاركرده اند انگار تناقض هايى وجود دارد از جمله «صمدبهرنگى» و «هدايت» و «درويشيان» انگار هنوز آن طور كه بايد به صورت جامع كار نشده است. نظر شما در اين رابطه چيست؟
اگر تناقض را دگرانديشى ودگرنويسى تعبير كنيم بين كسانى كه در زمينه فرهنگ مردم كار كرده اند - كه تعدادشان بسيار اندك است - اين دگرانديشى ودگرنويسى آشكارا به چشم مى خورد و هر نويسنده با توجه به شيوه كار خود و نوع انديشه و شيوه پرداخت داستان يا نوشته راه هاى متفاوتى را پيش گرفته است.
هدايت با به كار بردن اصطلاحات و لغات عاميانه و معتقدات عامه كه از آن به شايست وناشايست مى توان تعبير كرد دامنه وسيع فرهنگ مردم را به حيطه داستان كشاند و در حقيقت رودى از اين درياى غنى و پرگوهر را به دنياى داستان روانه كرد. اگرچه اين شيوه نوانديشى در مذاق كهنه پرستان و پيروان نثرهاى مصنوع ادبى كودكانه و ناشيانه جلوه مى نمود اما در اثر گذشت زمان و قضاوت درست قلم به دستهاى نوانديش شيوه كار هدايت جا افتاده و هم اكنون جزو بهترين هاى ادبيات معاصر ايران در اوج مى درخشد.
جمال زاده لغات عاميانه و كاربرد درست آنها را در داستان وجهه همت خود ساخت و در حد معمول از لغات و اصطلاحات عاميانه در داستان نويسى سود جست. در اين تعهد تا جايى پيش رفت كه فرهنگ لغات عاميانه را در سال ۱۳۴۱ با مقدمه بسيار عالمانه درآورد.
صمدبهرنگى داستانهاى عاميانه مردم را برنده ترين سلاح خود براى رسيدن به هدف نهايى و شكوفا كردن ذهن و فكر نونهالان كشور به خصوص روستا قرار داد و موفق هم شد. اگرچه در گردآورى متل ها و چيستانها نيز گامى مثبت برداشت و اين كار به شيوه نويسندگى او رونق تازه اى بخشيد.اما نفس كار جدا از اين مقوله كارى مثبت در گردآورى فرهنگ مردم به حساب مى آمد.
على اشرف درويشيان در تدوين داستانهاى عاميانه سنگ تمام گذاشت وجاى اين كار كه در ادبيات معاصر ايران خالى بود او يك تنه اين خلأ را پر كرد كه بايد دست مريزاد گفت بر اين قدم و قلم. و چشم به راه بود براى ادامه كار به اين بزرگى و زيبايى.
كار هر يك از اين افراد خود گامى مؤثر در پيشبرد هدف است و ارزش خاص خود را دارد. اما براى هماهنگى در شيوه پرداخت داستانهاى عاميانه و داستان نويسى برگرفته از فرهنگ مردم، نياز مبرم به برنامه ريزى داريم كه قدمهاى اوليه نيز در اين راه در ايران برداشته نشده است.
انجوى شيرازى سالها پيش دامن همت بالا زد و با استفاده از رسانه هاى صوتى و تصويرى روز، كار بزرگى را در تدوين فرهنگ مردم آغاز كرد كه او توانست فقط بخش كوچكى از اين كار بزرگ را جامه عمل بپوشاند.
ما در زمانى زندگى مى كنيم كه هر دانش و آگاهى در هر پايه اى و در هر شرايط و در هرجا جايگاه خاص خود را پيدا كرده است. اگر فولكلور يا فرهنگ مردم را دست كم يك دانش در حد معمول بدانيم بايد جايگاه آن هم تعيين شود و سرنوشت آن مشخص باشد. با توجه به اينكه زبان و فرهنگ هر ملتى برخاسته از فرهنگ قومى و بومى است و اگر اين دو از ملتى گرفته شود ملتى وجود نخواهدداشت به نظر من دانش فولكلور يا فرهنگ مردم نيز بايد زيرپوشش يك مؤسسه بزرگ فرهنگى وابسته به دولت و زير نظر استادان بزرگ اين فن قرار گيرد و اداره شود تا از اين بى سرو سامانى رهايى پيدا كند و به صورت علمى جداگانه از ديگر دانش ها درآيد تا به بالندگى خود برسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |