- سيدجعفر سجادى
متولد ۱۳۰۳ «كارماسه» از روستاهاى بلوك لنجان سفلاى اصفهان
- تلمذ و شاگردى در مدارس علوم دينى و فقهى و درك محضر بزرگانى چون آيت الله حاج شيخ على تهرانى، ميرزا باقر آشتيانى، شيخ محمدرضا قلى زاده تهرانى، شيخ محمدتقى آملى و ...
- اخذ دكتراى علوم عقلى و فلسفى از دانشگاه تهران
- تأليف و تنظيم قسمتى از حرف «ع» لغت نامه دهخدا
- مدير اسبق گروه ادبيات فارسى دانشگاه تهران
- استاد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران
- عضو سابق فرهنگستان زبان و ادب فارسى
- برخى از تأليفات او عبارتند از : فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفى، مقدمه بر منطق، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، فرهنگ علوم عقلى، فرهنگ علوم فلسفى و كلامى، فرهنگ معارف اسلامى ، ترجمه و تحشيه آراى اهل مدينه الفاضله ابونصر فارابى و ...
گرچه تعداد آنها كه «فرهنگ معارف اسلامى » را خوانده اند، بسيار نيست اما بسيار كسانند كه نام «سيدجعفر سجادى» برايشان بسيار آشناست. استاد فرهيخته دانشگاه تهران كه اينك مرز ۸۱سالگى را در نورديده و آثار تلاش و زحمت خود را براى فرهنگ و ادب اين مملكت مى بيند.
سيدجعفر سجادى گرچه اهل دنيا نيست اما زحمات بسيارى را براى اهالى دنيايى كشيده است. براى او هيچ چيز مهمتر از مواريث فرهنگى و مدنى ايرانيان و ايران زمين نيست. چنانكه دراين باره مى گويد:« در روزگارى كه معنويات از بين مردم رخت بربسته و همه چيز جاى خود را به ماده و ماده پرستى داده است و مردم ناآگاه و دور از معنى و معنويت عموماً با سرعتى نزديك به سرعت صوت به دنبال ثروت اندوزى و امور اقتصادى رفته و مى روند و صدها و هزارها شركت بزرگ و كوچك ، با سرمايه هاى كلان براساس امور مادى و اقتصادى به وجود آمده و مى آيد و هيچ كس و هيچ يك در فكر احيا و زنده كردن مواريث مدنى اين مرز و بوم نبوده و نمى باشند، تا آنجا كه در مسير زندگى ماشينى امروز كه خود به خود بشريت را از اخلاقيات و معنويات به دور مى دارد همه مواريث فرهنگى و مدنى ما يا از بين رفته است و يا در شرف از بين رفتن است.»
از منظر او «جوانان و نوجوانان هرچه بيشتر رابطه خود را با فرهنگ و تمدن نياكان و پيشينيان خود بريده اند و از سنت ها و اخلاقيات و تاريخ علوم گذشته خود كه به روزگاران خود بسيار هم غنى و بارور بوده است و احياناً قسمت هايى از آن هنوز هم معتبر و مفيد است، بريده اند و از آن فرهنگ غنى و بارور ناآگاهند و بطور قطع اين امر خطرى است كه مدنيت نسل هاى آينده ما را تهديد مى كند. ملتى كه رابطه خود را با گذشته قطع كند در حكم اين است كه شخصيت ملى و اجتماعى و بالاخره استقلال ملى خود را از دست داده باشد. زيرا شخصيت و پايه هاى استقلال ملى هر ملتى عبارت از مجموعه سنت ها و اخلاقيات و فرهنگ و تمدن آن ملت است.»
و همين دغدغه باعث شده تا سيدجعفر سجادى دل در گرو پژوهش و تحقيق بگذارد و جان خود را در اين راه بى مقدار بداند و بكوشد تا با نهايت دقت و وسواسى كه ويژگى منحصر به فرد هر اهل پژوهشى است كتابهايى را به قلم تبع برساند كه هر كدام گنجينه اى ماندگار براى فرهنگ وادب اين ديار محسوب مى شود. كتابهايى نظير مجموعه چندجلدى « فرهنگ معارف اسلامى » كه در زمانى به عالم نشر سپرده شده است كه خيلى ها هنوز به فكر گردآورى فرهنگى به اين كاملى و دقت براى معارف اسلامى نيفتاده بودند.
سيدجعفر سجادى در اسفندماه سال ۱۳۰۳ هجرى شمسى در «كارماسه» از روستاهاى«بلوك لنجان سفلاى اصفهان» بر كرانه غربى زاينده رود، به دنيا آمد. او در خانواده اى پا به حيات گذاشت كه در خانه اى زندگى مى كرد كه ملك مشترك چند خانواده بود و سهم خانواده سجادى از آن خانواده حدود ۲۰۰ذرع حياط با يك اتاق نسبتاً بزرگ ، يك پستو و بخشى از يك آغل گاو و گوسفند و بخشى از يك كاهدان و بهاربند حيوانات و مطبخى دركنار آن مى رسيد. در اين دوران البته چندتن از فرزندان خانواده به كام مرگ رفتند.
مرور زندگى سيدجعفر سجادى نشان مى دهد كه او از هيچ آغاز كرد و به مدارج عاليه كمال رسيد. كوشش و جديت او بود كه وى را در رديف يكى از پركارترين و پراثرترين استادان دانشگاه تهران در آورد. پدرش، سيدعلى سجادى نام داشت و مردى روستايى و كشاورز بود. سيدعلى با لغت عرب آشنايى داشت و بر رسايل عمليه و فتواهاى علماى مشهد تسلط كامل داشت. چنانچه پدرش را «سيدعلى باطن دار» صدا مى زدند.
سيدجعفر سجادى درباره روزهاى كودكى اش مى گويد : در چهار پنج سالگى با پاى برهنه قاچ قاچ و دستهاى كوچك يخ بسته از شدت سرما چوبكى در دست ، چهار چهار گوسفند خانواده را از نماز صبح تا شامگاهان به چرا مى بردم و چون باز مى گشتم انبانى از چوب و تركه هاى خرد بر پشت لرزانم مى كشيدم تا به كار گرم كردن تنور و آتشدان كرسى و شايد پختن آشى كم رمق بيايد.
او پيش از آنكه به مكتب برود، نزد پدر الفبا را آموخت و يك جز قرآن را نيز خوانده بود. پدر هرچند كه علاقه مند بود سيدجعفر به تحصيل علم بپردازد ولى نمى خواست به مدرسه جديد برود چون اعتقاد داشت كه تحصيل دراين گونه مدارس موجب بى دينى و بى اعتقادى مى شود. بنابراين سيدجعفر در پنج سالگى در همان روستاى «كارماسه» با يك قرآن و شهريه در هرماه به مكتب سپرده شد.
او در پنج سالگى تحصيلات خود را نزد «زن آخوند» كه بانوى مكتب دار بود ادامه داد. سپس در هفت سالگى به مكتب«ملاهاشم كله اى» رفت و اين ملاهاشم كه به «معلم» ملقب بود مردى فاضل و خوش خط بود واز ادب فارسى و عربى بهره اى داشت. «سيد ناجى» نام استاد بعدى سيدجعفر بود كه در نزد او جامع المقدمات را فرا گرفته است.سيدجعفر دراين زمان از محضر ميرزا عبدالله نكوآبادى هم كسب فيض مى كرد. وى همچنين از شيخ محمدحسين شريعت فلاورجانى نيز ادبيات و اخلاق آموخته است.
سيدجعفر هنگامى كه براى ادامه تحصيل به اصفهان رفت، دركارخانه هراتى اصفهان مشغول به كار شد. او روزهايى را كه به كار نمى رفت در مدارس علوم قديمه اصفهان در مجلس درس استادان حاضر مى شد. او در اين زمان به خريد و فروش هندوانه و خربزه نيز مى پرداخت و چون از اين طريق مبلغى فراهم كرده بود، عزم كرد كه يكسره به تحصيل بپردازد. به همين علت در مدرسه اسماعيليه يا خاتون آبادى كه در يكى از محلات دروازه حسن آباد اصفهان واقع بود به تحصيل پرداخت.
علاوه بر آن سيد جعفر در مدرسه «ثقة الاسلام»، مدرسه «صدر»، مدرسه «عربان»، مدرسه «ملاعبدالله» و مدرسه «جده بزرگ» درس خوانده است.
تا اينكه كارش به مدرسه مروى افتاد و خوش درخشيد و ازطرف مسؤولين حوزه جهت اخذ مدرك ليسانس به دانشكده معقول و منقول معرفى شد و پس از سه سال تحصيل در سال ۱۳۲۹ شمسى فارغ التحصيل شد.
او در سال ،۱۳۳۴ براى تحصيل در دوره دكترا در رشته معقول (علوم عقلى و فلسفى) ثبت نام كرد و در سال ۱۳۴۱ از رساله خود دفاع كرده و دوره دكترا را به انجام رسانيد.
ازجمله همدرسى هاى او در اين دوران مى توان به «حاج شيخ محيى الدين انوارى، حاج شيخ مصطفى مسجدجامعى، شيخ محمدشاه آبادى و مهدى محقق» اشاره كرد.
سيدجعفر سجادى در مدرسه اسماعيليه يا خاتون آباد اصفهان نزد شيخ ابوالفضل مسجدشاهى تعليم ديد. او درمدرسه صدراصفهان نيز در محضر حاج سيدرضا خراسانى و آيت الله سيدحسين خادمى كسب فيض كرده است.
همچنين در مدرسه عربان اصفهان او در محضر شيخ امان الله و شيخ عبدالجواد فريدنى بود و درمدرسه عربان از كسانى چون عباس شيخ الاسلامى نيز بهره برده است.
همچنين در مدرسه جده بزرگ، نزد كسانى همچون حاج شيخ محمدحسن نجف آبادى، شيخ محمدتقى تفرشى، حاج آقا صدركوهسپانى، فياض، سيدحسن خادمى، شيخ محمدعلى حبيب آبادى، حاج سيدجواد غروى و حاج آقا رحيم ارباب به تحصيل پرداخته است.
او در مدرسه ميرزا محمود درتهران نيز تحصيل نمود. اين مدرسه چون تازه تأسيس شده بود و استاد و مدرس فاضل و متبحرى نداشت، سيد جعفر سجادى به مدارس ديگرى ازجمله مدرسه مروى مى رفت و در درس سيدكاظم كروندى شركت مى كرد.
او همچنين در محضر آيت الله حاج شيخ على تهرانى، ميرزا باقرآشتيانى، شيخ محمدرضا قلى زاده تهرانى، شيخ محمدتقى آملى، سيدعباس آيت الله زاده فشاركى طباطبايى، سيدصدرالدين جزايرى، سيدابوالقاسم كاشانى و محمدباقر كمره اى، تلمذكرده و محضر اين بزرگان را نيز درك كرده است. در دوره دكترا نيز او محضر اساتيد بزرگى همچون دكتر غلامحسين صديقى، دكتر بديع الزمان فروزانفر و... را نيز درك كرده است.
مهمترين اثر سيدجعفر سجادى در ميان آثار بسيارش، «فرهنگ معارف اسلامى» است. اين فرهنگ كه شامل اصطلاحات مربوط به علوم، فلسفه، منطق، فقه، اصول، كلام، تفسير، هيأت، نجوم و... مى شود.
به گفته خود سجادى محصول سى و پنج سال كار و كوشش اوست و در آن به بررسى افكار و وارسى متون بزرگان اسلام و دانايان مدنيت اسلامى مى پردازد. خودش درباره اين ۳۵ سال عمرى كه صرف اين مجموعه كرده است مى نويسد: درتمام اين مدت گاه و بيگاه در روزگاران سلامت و نقاهت، بى كارى و اشتغال از يادداشت موارد موردنظر قصور نورزيده است.
نهايت بضاعت علمى و حذاقت و استعداد ذاتيش (خودش) بيش از اين گنجايش نداشته است. كه لايكلف نفساً الاوسعها كه هركس با اندازه استعداد و توانايى ذاتيش تواند از فيوضات بحر بى پايان معارف اسلامى بهره برگيرد و هر غواصى را نرسد كه ازين درياى ژرف جواهر از هر بدر آرد.
سيد جعفر سجادى در سال ۱۳۳۰ شمسى به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و بلافاصله به عنوان دبير به اروميه منتقل گرديد. بعد از يكسال تدريس در آن شهر در سال ۱۳۳۱ به كرمانشاه منتقل شد. او در آنجا به عنوان بازرس ويژه انتخابات براى نظارت بر انتخابات كنگاور انتخاب شد. سجادى تا سال ۱۳۳۸ شمسى در مدرسه فرخى واقع در ميدان مولوى تهران تدريس مى كرد. ليكن از دى ماه ۱۳۳۸ به بعد به عنوان استاديار در دانشگاه تهران مشغول تدريس شد.
درهمان زمان به دعوت دكتر معين در مؤسسه لغت نامه به فعاليت پرداخت و تأليف و تنظيم قسمتى از حرف «ع» لغت نامه دهخدا را برعهده داشت.
او مدير گروه ادبيات فارسى دانشگاه تهران هم بود. سجادى در سال ۱۳۴۲ شمسى به رتبه استاديارى ارتقاى مقام يافت. او از سال ۱۳۴۸ شمسى به دانشيارى ترفيع يافت. سپس در سال ۱۳۵۳ شمسى درجه استادى يافت و در همين سمت از اعضاى ثابت شوراى دانشكده بود.
وى از سال ۱۳۵۳ به پيشنهاد دكتر كيا به عضويت فرهنگستان درآمد و درآن ايام به عضويت كميسيون انتصابات و ترفيعات دانشكده ادبيات منصوب شد. او مدتى را نيز در دايرة المعارف اسلامى نيز فعاليت داشت.
از شهامت و جسارت او نقل مى كنند كه پس از آنكه دكتر موسى عميد به نمايندگى مجلس انتخاب شد، دوستانش در منزل ايشان به او تبريك و تهنيت مى گفتند.
در اين ميان اما سيدجعفر سجادى روبه مرحوم عميد كرد و گفت: جناب استاد من هم به نوبه خود انتخاب حضرتعالى را به نمايندگى مجلس تبريك عرض كرده و به مردم ايران تسليت مى گويم! حاضران بهت زده شدند كه اين ديگر چه هيولايى است؟ دكتر عميد با خوشرويى گفت: تبريك به من معلوم است ولى چرا تسليت به مردم؟ عرض كردم از آنجا كه خود راشاگرد و يار شما مى دانم اين منصب را تبريك گفتم. ولى چون وكيل بلاموكل هستيد و به ملت تحميل شده ايد به مردم تسليت عرض كردم و دكتر عميد خنديد و گفت: سيد تو در زندگى به هيچ جا نخواهى رسيد.
با اين همه سيد جعفر سجادى مدارج عالى علم و عمل را طى كرد و كتابهايش از ارزشمندترين كتب اسلامى و معارف اسلامى اين سرزمين محسوب مى شود.
فرهنگ اين سرزمين همواره به امثال سيدجعفر سجادى افتخاركرده و مى نازد. عمرش پردوام و سايه اش مستدام!