|
گفت و گو با دكتر پريچهر خزعلى، معاون تالار تشريح پزشكى قانونى
دنياى متفاوت مرده ها
|
|
|
گفت و گو: يوسف حيدرى اينجا تالار تشريح پزشكى قانونى تهران است. در اينجا از سالها قبل زنى مشغول به كار است كه تصورش هم براى من سخت است. صحنه هايى را مى بينم كه وحشت را در وجودم پرمى كند و به خانم دكتر خزعلى - معاون تالار تشريح - فكر مى كنم. او هر روز با اجساد مختلف سر و كار دارد و لحظات كارى اش را در كنار آنها مى گذراند. آنقدر راحت و در عرض چند دقيقه اعضاى بدن انسان را مى شكافد كه برايم باورنكردنى است. تبحرى كه در تشخيص دارد و خونسردى اش مرا به آرامش وا مى دارد. دكتر خزعلى روپوش مخصوص اش را پوشيده و مرا همراه خود به محل كارش مى برد. حرفهايش را با خودم مرور مى كنم و وارد تالار تشريح مى شوم. چند ميز آهنى و فضاى سرد حاكم بر آنجا مرا به «يادمرگ» مى اندازد. چند دانشجو دور يك جسد حلقه زده اند و در حال كسب تجربه اند. صداى اره اى از پشت سر به گوشم مى رسد، به عقب برمى گردم. خانم دكترى در حال شكافتن كاسه سر يك جسد است. براى آنكه راز مرگ او را بداند نگاهم را از ميزهاى آهنى مى دزدم، از اينكه زنى به اين راحتى در حال كار و قدم زدن در اينجاست احساس شرم مى كنم. سعى مى كنم ترس و وحشتى را كه برجانم نشسته است، پنهان كنم. عرق سردى بر پيشانى ام نشسته است، نگاهم انگار اطراف را محو مى بيند، حرفهاى خانم دكتر را با خودم مرور مى كنم بلكه براين وحشت غلبه كنم ولى انگار تلاشم بى فايده است، ديگر چيزى نمى فهمم و ... دكتر پريچهر خزعلى ۳۶سال دارد، در اردستان اصفهان متولد شده است، در ۱۸سالگى وارد دانشكده پزشكى كاشان شده است و پس از آن در سال ۱۳۷۵ براى گذراندن دوره تخصصى پزشكى قانونى به دانشگاه تهران رفته است. < چگونه وارد پزشكى قانونى شديد؟ - در تمام دوران تحصيلاتم شاگرد اول بودم. در آن سالها كه ما مدرسه مى رفتيم عشق به رشته پزشكى در مغز هر شاگرد اولى بود. شايد بشود گفت كه ناخودآگاه وارد رشته پزشكى شدم در حالى كه به ادبيات و شعر علاقه بيشترى داشتم. در طول دوران تحصيل پزشكى عمومى بود كه به نظرم رسيد براى اين رشته ساخته نشده ام و به فكر انصراف افتادم ولى همان زمان بود كه دو واحد پزشكى قانونى كه جزو واحدهاى اجبارى پزشكى عمومى را داشتم، گرفتم و با اين رشته آشنا شدم. به بخش روانپزشكى، در دوران استاجرى و انترنى هم وارد شدم و متوجه شدم كه به اين دو رشته علاقه زيادى دارم. < چطور شد پزشكى قانونى را بر روانپزشكى ترجيح داديد؟ - براى نخستين بار استادى كه به ما واحد پزشكى قانونى تدريس مى كرد تفاوت شيار گردنى مربوط به خودكشى و قتل را عنوان كرد. اين مسأله به اندازه اى براى من جالب بود كه فكر كردم دانستن اين اطلاعات كه همه بخصوص ساير پزشكان رشته هاى بالينى از آن مطلع نمى باشند آنقدر هيجان آور است كه به عنوان اولويت اول رشته انتخابى در آينده مدنظر قرارگرفت. < در آن زمان به جز شما چند زن ديگر به پزشكى قانونى وارد شده بودند؟ - در سال ۷۵ بود كه ۱۹نفر وارد رشته پزشكى قانونى شدند و من تنها دكتر زن ورودى اين دوره بودم. قبل از من سه دكتر زن و قبل از آنها نيز يك نفر وارد اين دوره تخصصى شده بودند ولى بعدها تعداد زنان رو به افزايش گذاشت كه به نظر من تبليغات مثبتى بود كه توسط ما در اين خصوص انجام شده بود. < تفاوت كار شما و ديگر پزشكان در چيست؟ - برخلاف تصور همه، تمام كار در پزشكى قانونى با مرده نيست. ما تعدادى مراجعات سرپايى و زنده داريم كه قطعاً تعدادش بسيار فزونتر از اجساد مى باشد. از روى تعداد واحدهاى مراجعات سرپايى كه در واحد شمال، جنوب، شرق، غرب، مركز، شهررى و ... معلوم است تفاوت ما بين كار پزشكانى كه در تالار تشريح كار مى كنند با ديگر پزشكان و يا پزشكان قانونى كه با ارباب رجوع زنده سرو كار دارند بسيار زياد است. بسيارى از مردم از ديدن فرد مرده اكراه دارند در حالى كه ما و همكاران مجبوريم هر روزاجسادى را معاينه كنيم كه شايد بسيارى از آنها نه تنها سالم نيستند بلكه شايد توده اى استخوان بوده و يا به دليل فساد زياد به توده اى از كرم و ساير حشرات تبديل شده باشند. بستگان يك جسد فاسد از نزديك شدن به جسد عزيزشان اكراه دارند در صورتى كه ما شايد ساعتها مشغول معاينه و نمونه بردارى از جسد بوده و ساعتها وقتمان را صرف تعيين علت فوت آن مى نماييم. < كشف حقيقت چقدر برايتان جذاب است؟ در برخورد با چه موضوعاتى ناچار به كالبدشكافى مى شويد؟ - هر جسد يك دنياى جداگانه اى از ساير اجساد دارد. با كالبد شكافى به هويت، زمان فوت، علت فوت و... به مجهولاتى كه براى خانواده، مقامات قضايى و حتى خودم ناشناخته است واقف مى شوم. در لحظه برخورد دنبال يك سؤال كه هميشه نخستين و آخرين سؤال است هستم. از خودم مى پرسم: علت فوت چيست؟ و وقتى اين سؤال به جواب برسد آن وقت از روى اطمينان و آرامش خاطر نفس راحتى مى كشيم. با وجود سختى هايى كه كار ما دارد هيچ وقت حاضر نيستم لذت معاينه يك جسد حتى فاسد و رسيدن به جواب مجهولات اين معاينه را با معاينه افراد زنده عوض كنم. معاينه در سكوت و بخصوص معاينه فردى كه قادر به دفاع از حق خود نيست و نمى تواند مثل يك فرد زنده صحبت كند و از سوابق خود اطلاعات بدهد و رسيدن به علت فوت، زمان فوت و سايرمجهولاتى كه به احقاق حق وى توسط قاضى و مأمورين پرونده كمك كند بسيار جذاب و جالب خواهدبود. پيش فرض ما در تالار تشريح اين است كه هر جسد بايد كالبدشكافى شود مگر قاضى صراحتاً دستور عدم كالبدشكافى را بدهد. < باتوجه به حساسيت شغلى تان و اين كه سرنوشت خيلى از پرونده هاى قضايى به نظرات تخصصى شما بستگى دارد چقدر در اين مورد حساس هستيد و تجاربتان در پرونده هاى پيچيده چقدر كمكتان مى كند؟ - هميشه نظرى كه ما در يك پرونده مى دهيم اعم از علت فوت و زمان فوت براى بسيارى از افراد از جمله خانواده فرد، مقامات قضايى و در نهايت خودم ارزشمند است. در بسيارى از موارد اگر چه بار سنگين هر پرونده بردوش مقامات قضايى نهاده مى شود ولى نظر ما از علت فوت گرفته تا موارد ديگر همه راهگشاى قاضى در صدور حكم نهايى مى باشد. براى مثال فردى كه با چند روش به قتل رسيده است تعيين تقدم و تأخر اين موارد و اينكه كدام روش نهايتاً به مرگ وى منجر شده و يا مواردى مثل چاقو خورده ها و ضربات متعددى كه وجود دارد كدام ضربه كشنده بود، كدام ضربات ابتدا و كدام ضربه بعداً وارد شده اند كه اينها بخصوص در مواردى كه تعداد افراد متجاوز از يك نفر بيشتر باشد اهميت پيدا مى كند. در تصادفات و اينكه فرد به علت تصادفات مستقيماً فوت شده و يا اينكه فوت غيرمستقيم به تصادف ربط داشته يا خانمى كه باردار بوده و متعاقب تصادف جنين نيز فوت شده و يا موارد قصور پزشكى و يا هزاران مورد ديگر نظر پزشك قانونى مستقيماً راهگشاى معماى پرونده براى مقامات قضايى است. حساسيت اين قضيه به اندازه اى زياد است كه گاهى با تغيير يك كلمه از «مى تواند» به «نمى تواند» يا «شد» به «نشد» مى توان تصور كرد فردى را بالاى دار مى برى يا از بالاى دار پايين مى آورى يا اينكه خانواده اى را به حقش مى رسانى و خانواده ديگرى را بى سرپرست مى كنى و هركس از اين حساسيت اطلاع داشته باشد قلمش بسرعت و براحتى روى كاغذ حركت نمى كند. اول معاينه و بررسى مى كند بعد فكر مى كند و اگر لازم باشد در پرونده بالينى يا كيفرى فرد مطالعه جنبى مى كند و نهايتاً با رعايت تمام جوانب و در نظر گرفتن خدا به عنوان داور و آنچه حق است آن وقت بركاغذ قلم را حركت مى دهد. در اين رشته تجربه و زمان بسيار ارزشمند است. هرچه بيشتر در تالار تشريح كسب تجربه كنى اهميت موضوع برايت بيشتر مى شود. اگرچه خيلى مسائل را با يك نگاه مى فهمى ولى به دليل محتاط شدن سعى مى كنى گام به گام جلو بروى و بعد از آگاهى از تمام مسائل يك پرونده علت فوت را تعيين كنى. < تاكنون شده كه قبل از كالبدشكافى جسد علت فوت خودكشى اعلام شده باشد ولى شما پس از كالبدشكافى متوجه قتل شويد؟ - در مواردى در معاينه يك جسد مجبور به نمونه بردارى جهت آزمايشات سم شناسى و آسيب شناسى و ... هستيم. مورد سؤال مطرح شده شما تا حالا برايم پيش نيامده ولى مواردى بوده كه در ابتدا بستگان موضوع خودكشى خود را كتمان كرده اند مثل حلق آويز شدن ولى پس از معاينه حقيقت روشن شده است و در آن زمان بستگان متوفى اعلام كرده اند به خاطر جلوگيرى از مشكلات بعدى در خانواده اين مسأله را كتمان كرده اند يا در مواردى كه بستگان فرد از نحوه فوت اظهار بى اطلاعى كرده اند ولى بعداً در آزمايشات سم شناسى سيانور مثبت شده و معلوم شده كه فرد را با سيانور مسموم كرده اند. < از خاطرات تلخ و شيرينى كه در اين مدت داشته ايد بگوييد؟ - خاطرات زيادى از دوران كار در پزشكى قانونى دارم. در مورد خاطرات شيرين بايد بگويم كه اگر با مرگ عزيز ديگرى قرار باشد خاطره شيرينى براى من درست شود عملاً بى معنا است هر اتفاق در تالار تشريح يك تجربه گرانبها و سنگين است كه قسمتى از زندگى من را ساخته است. در يك مورد يكى از بستگان زنگ زدند و خواهش كردند فرزند يكى از دوستانشان كه ضربه مغزى شده بود و قرار بود از بيمارستان به پزشكى قانونى منتقل شود را ببينم و علت مرگ را بررسى كنم. چون آخر وقت ادارى بود و آنان مى خواستند همان روز كارشان انجام شود قبول كردم كه كار پرونده را انجام دهم، بعد از رفتن به داخل سالن، دختربچه اى را ديدم كه مورد كودك آزارى والدين اش واقع شده و با آثار متعدد سوختگى، جراحت و... به دليل اصابت ضربات متعدد به جمجمه فوت شده بود. همين طور يك قطعه از كف پا به عنوان موميايى خريد و فروش شده و بعد از دستگيرى افراد براى معاينه و اطلاع از قدمت آن توسط مأمور پرونده به تالار تشريح ارجاع شده بود. مأمور پرونده مى گفت ۲۴ ساعت چشم از موميايى برنداشته مبادا كه سرقت شود. در معاينه معلوم شد قطعات يونوليت كه با چسب كفش و با اطلاع از آناتومى كف پا تهيه شده بود، به مبلغ گزافى مورد خريد و فروش قرار گرفته بود. ماجراى خفاش شب، بيجه و تمام چيزهايى كه مردم به عنوان حوادث در صفحات روزنامه مى خوانند را ما واقعاً با آن روبرو مى شويم. < با توجه به مسؤوليت و كارتان آيا شده است كه امور خانواده را به خاطر كار تعطيل كرده و ناديده بگيريد؟ - همسرم مشوق اصلى من براى ورود به رشته پزشكى قانونى بود. من و او با هم فارغ التحصيل شديم او به سربازى رفت و من بعد از اتمام يك سال طرح توانستم در امتحان دستيارى شركت كنم ولى او اين امكان را نداشت به همين دليل به من پيشنهاد كرد در امتحان رشته پزشكى قانونى شركت كنم به دليل علاقه زياد همسرم به اين رشته و اينكه او هم پزشك پزشكى قانونى است درك بالايى از كار دارد مورد تشويق او بوده ام و هر مرحله از ترقى در كارم را مديون كمك هاى فكرى او هستم. با توجه به كشيك هاى شب كه به عنوان پزشك صحنه جرم در تالار تشريح سازمان حضور ۲۴ ساعته دارم تنها كسى كه فكر مى كنم نبودنم در منزل باعث نگرانى اش مى شود دختر كوچكم غزل است. او هر ماه از من خواهش مى كند كه ديگر كشيك شب نباشم. < در ساعاتى كه نيستيد فرزندتان را به چه كسى مى سپاريد؟ - در نبودن من در منزل، پدرش از وى مراقبت مى كند. از بدو تولد فرزندم تا دو سالگى اش مادرم از او مراقبت مى كرد و بعد از آن به صورت متناوب براى كمك در نگهدارى از وى، از شهرستان به تهران مى آيد. وقتى مادرم هست آرامش فكرى ام دو چندان مى شود. < دغدغه هاى خانه و بچه تان روى كارتان تأثير نمى گذارد؟ - تا آنجا كه در توان داشته ام سعى كرده ام به خاطر مشكلات داخلى خانواده ام به كارم لطمه وارد نشود ولى گاهى ممكن است به دلايلى مثل بيمارى خودم يا فرزندم كارم تعطيل شده باشد. در اكثر موارد با وجود بيمارى و تب دخترم را به محيط كار مى آورم و در همين جا از او نگهدارى مى كنم به نحوى كه دخترم از شغل، كار و حتى بسيارى از نكات كارى من مطلع است. < شوهرتان چه نگاهى نسبت به شما دارد؟ - از كار من راضى است او در كار و زندگى هيچ وقت من را يك زن نمى داند نه اينكه زن موجود ضعيفى باشد بلكه منظورم اين است كه او اعتقاد دارد يك زن بايد بتواند هر كارى را در حد توان يك مرد انجام دهد. < چه گلى را دوست داريد؟ - گل شقايق. به خصوص وقتى در يك صحرا و در ميان علف ها شقايق ها را پراكنده نگاه كنم. < چه غذايى را دوست داريد؟ - كباب كوبيده و تقريباً از هيچ غذايى بدم نمى آيد. < آشپزى تان چطور است؟ - آشپزى ام بد نيست هر غذايى را بخواهم خوب درست مى كنم مى توانم ولى فكر مى كنم ماكارونى هايم خوشمزه است. < هيچ وقت از ديدن اجساد در آن اوايل وحشت نكرديد؟ - خير در ابتدا هم از ديدن جسد وحشت نداشتم. بچه كه بودم دوست داشتم وقتى كه كسى مى ميرد حتماً قبل از به خاك سپرده شدنش دزدكى او را ببينم. < همكاران مرد در برابر نظرات و كار شما جبهه گيرى و مخالفت نمى كردند؟ - فكر مى كنم از نظر علمى و در كارم آنقدر مورد قبول همكاران هستم كه نه تنها كسى مقابلم جبهه گيرى نمى كند بلكه بيشتر اوقات مورد مشورت نيز قرار مى گيرم. < يك تعريف از مرگ و يك تعريف از زندگى بكنيد. - زندگى زيباترين چيزى است كه سراغ دارم. زندگى عشق و صميميت و محبت است كه خدا به ما عطا كرده و هميشه به اين علت شكرگزار او هستم. زندگى زيباست اى زيباپسند زنده انديشان به زيبايى رسند آنقدر زيباست اين بى بازگشت كز برايش مى توان از جان گذشت و مرگ شروع يك زندگى ناآشنا است كه من از آن مى ترسم. < بيشتر پرونده هايى كه بررسى مى كنيد مربوط به چه موضوعاتى است؟ - پرونده هايى كه با آن روبرو هستيم قتل، خودكشى، فوت مشكوك، حوادث، مرگ هاى طبيعى با علت نامعلوم، قصور بيمارستانى، مرگ حين جراحى حوادث و ... است كه به نظرم بيشتر مرگ ها حوادث و نيز مرگ هاى طبيعى با علت نامشخص قبل از كالبدگشايى بوده اند. فكر مى كنم بين قتل و خودكشى در مجموع اجسادى كه به علت خودكشى فوت شده اند كه البته به طرق مختلف است از قتل بيشتر مورد معاينه من واقع شده اند. < چه نوع مرگى روى ذهن شما تأثير منفى مى گذارد؟ -كودك آزارى مرا به شدت تحت تأثير قرار مى دهد و به خصوص آنها كه توسط والدين مورد كودك آزارى واقع شده اند. تعجب مى كنم كه چطور والدين جگرگوشه شان را كه موجود مظلوم و كوچكى است مورد آزار و اذيت متناوب و طولانى قرار داده و به قتل مى رسانند. < چه آرزويى داريد؟ - سلامت و سعادت براى همسر، فرزند، خانواده و دوستانم و اينكه بتوانم در كنار آنها با خاطرى آسوده و آرام به يارى خدا زندگى كنم. < اگر پرنده بوديد چه مى كرديد؟ -روى يك درخت و بالاى يك نهر آب با صداى دلنشين جيك جيك كنم و با آنكه واقعاً از بلندى مى ترسم تا آنجا كه مى توانم پرواز كنم و زندگى را از بلندترين نقطه ببينم.
|