در گزارشهاى پيشين نوشتيم ، دولت بريتانياى كبير سالها پيش از آنكه جنگ جهانى دوم آغاز شود وقوع اين فاجعه جهانى را پيش بينى كرده بود و براى آنكه در گير و دار جنگ درگير مشكلات داخلى نباشد در تعديل سياست استعمارى خود انعطاف بيشترى نشان مى داد و بدين ترتيب روزنه اميدى پديد آمد كه در پايان جنگ، دولت انگلستان مطالبات آزاديخواهانه مردم مصر را در كسب استقلال كامل جدى تلقى كند.
دولت انگلستان براساس همين سياست با «حزب وفد» كنار آمد تا آنجا كه در كشمكش ملك فاروق پادشاه نوجوان مصر با آن حزب، از نحاس پاشا رهبر حزب وفد جانبدارى كرد و تانك هاى ارتش انگليس در چهارم فوريه ۱۹۴۲ كاخ عابدين را محاصره كردند و سفير كبير بريتانيا به اتفاق فرمانده كل نيروهاى انگلستان در مصر به ملاقات فاروق رفتند و شاه جوان را تهديد كردند كه اگر با تشكيل كابينه به رياست نحاس پاشا موافقت نكند از مصر تبعيد خواهد شد و فاروق با چشمان اشك آلود فرمان نخست وزيرى نحاس پاشا را امضا كرد.
كابينه حزب وفد نيز متقابلاً در سركوب ستون پنجم آلمان نازى و «آلمانوفيل هاى» مصر با دولت انگلستان همكارى نمود به طورى كه «على ماهر پاشا» كه از رجال معتبر مصر بود و گرايش «آلمانوفيلى» داشت به خواست انگلستان و به دستور نحاس پاشا دستيگر و زندانى شد.
با پيروزى متفقين دوران آشتى كنان حزب وفد وانگلستان نيز به پايان رسيدو فاروق با استفاده از موقعيت، كابينه نحاس پاشا را بركنار كرد و «ماهر پاشا» مأمور تشكيل كابينه شد.
ناگفته نماند كه دولت مصر با وجود تجاوز نظامى آلمان نازى به خاك مصر تا آن زمان از اعلان جنگ به آلمان نازى خوددارى كرده بود ليكن در اين هنگام به منظور پذيرفته شدن در سازمان ملل متحد كه در شرف تأسيس بود به دولت آلمان نازى و متحدين او اعلان جنگ داد.
در پايان جنگ جهانى دوم سياست مصر وارد مرحله جديدى گرديد. در اين دوره حوادث خشونت آميز و ترور شخصيتهاى سياسى مقدمه ابراز تمايلات افراطى گرديد.
در مصر از جمله اختلافاتى كه در آثار و نتايج دو جنگ در مقايسه با يكديگر حاصل شد اين بودكه در پايان جنگ جهانى اول «حزب وفد» به رهبرى «سعدزغلول پاشا» زبان ملت محسوب مى شد در حالى كه در پايان جنگ جهانى دوم دستجات افراطى چپ و راست، سخنگوى مردم شدند.
بعد از جنگ، كمونيستها و احزاب چپ كه در پرتو پيروزيهاى اتحاد جماهير شوروى و نبرد حماسى استالينگراد و فتح برلين جانى گرفته و حيثيتى پيدا كرده بودند ميداندار سياست شدند و جمع كثيرى از جوانان و دانشجويان مصرى به مردم آنها گرويدند. احزاب كمونيست مصر اگر چه غيرقانونى بود ليكن با بهره گيرى از كمكهاى مالى يك ناشر يهودى مصرى به نام (هانرى كوريل) در مسائل جوانان بويژه در مجامع كارگرى صاحب نفوذ شده بود و با آنكه عده اعضاى آن از ۵۰۰هزار نفر بيشتر نبود ليكن تأثيرگذارى آنها در سياست مصر فراتر از اين تناسب بود.
در اين موقع حزب دست راستى با نفوذ مصر «اخوان المسلمين» بود. اين حزب به وسيله شخصى به نام «حسن البناء»در سال۱۹۲۹م (۱۳۰۸ هجرى شمسى) تأسيس شد. «اخوان المسلمين» با تمايلات اسلامى و ضدغربى در دوران جنگ جهانى شهرت فراوانى به دست آورد و نفوذ آن از مرزهاى مصر گذشت و در كشورهاى عربى خاورميانه پيروزيهاى زيادى پيدا كرد.
نفوذ «اخوان المسلمين» در آغاز تأسيس، محدود به طبقات محروم اجتماع بود ليكن به زودى در ميان رجال و روشنفكران كشورهاى عربى هواداران زيادى به دست آورد.
از آنجا كه دولت انگلستان بعد از جنگ جهانى نيازى به همكارى «حزب وفد» نداشت و ملك فاروق اين نكته را به خوبى دريافته بودكابينه «حزب وفد» به نخست وزيرى «نحاس پاشا» استعفا كرد و «حزب سعديون» مأمور تشكيل كابينه شد و اين حزب در طول سالهاى ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۹ (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۷ هجرى شمسى) زمامدار مصر بود.
مشكلات كابينه جديد
كابينه بعد از جنگ مصر با مشكلات زيادى دست به گريبان شد. از يك سو دائماً با «حزب وفد» درگير بود و از سوى ديگر تظاهرات ضددولتى و اعتصاب ها و هيجانات ناشى از حوادث فلسطين امان نمى داد و مشكل بزرگتر عدم حمايت مردم بود كه موجب گسترش هرج و مرج كشور مى شد.
بدين ترتيب با آنكه مصر از خرابى هاى جنگ مصون مانده بود و با وجود اينكه ذخيره ليره استرلينگ مصرروز به روز بيشتر مى شد اوضاع و احوال كشور ناآرام و آشفته بود. در اين هنگام كابينه مصر براى استقرار نظم با كمونيستها و مخالفان دولت به سختى برخورد كرد. كمونيست ها نيز متقابلاً با برپايى اعتصابات پياپى زمينه درگيرى هاى بيشترى را فراهم ساختند. بر اثر اين حوادث نيروهاى ارتش و پليس وارد دانشگاه شدند و با دستگير كردن فعالان حزب كمونيست و مخالفان دولت دامنه بحران گسترده تر شد.
غيرقانونى شدن «اخوان المسلمين»
در اين هنگام كه دولت مصر با احزاب چپ و كمونيست ها مصممانه برخورد مى كرد اما در مبارزه با جمعيت «اخوان المسلمين » دچار ترديد بود.
مقامات دولتى مى خواستند با اين جماعت مدارا و مصالحه كنند اما «اخوان المسلمين » حاضر به مصالحه نبود و اين امر موجب تيرگى روابط دولت و «اخوان المسلمين » گرديد و در اين گير و دار تظاهراتى از سوى اين جماعت بر پا شد.
تااينكه رئيس پليس قاهره توسط يكى از دانشجويان كه عضو جمعيت اخوان المسلمين بود كشته شد.
دولت نيز دست از مدارا و مصالحه برداشت و چهار روز بعد از وقوع اين حادثه حزب «اخوان المسلمين » را غيرقانونى اعلام نمود.
پيامد اين ماجرا ، ترور «نقراشى پاشا » به وسيله يكى از اعضاى اخوان المسلمين بود و با اين واقعه كار خشونت بالا گرفت و «حسن البنا» بنيانگذار و رهبر جماعت «اخوان المسلمين » روز روشن در يكى از خيابان هاى قاهره ترور شد و با اين حادثه دامنه هرج و مرج و خشونت گسترده ترشد.
تلاش براى ائتلاف
در اين هنگام ، ملك فاروق كه از توسعه هرج و مرج و ناآرامى ها بيمناك شده بود، به رغم تمايلات قلبى خويش از حزب «وفد» براى تشكيل يك دولت ائتلافى دعوت كرد.
دولت ائتلافى با همكارى «حزب وفد» تشكيل شد، ليكن بحران همچنان ادامه داشت و از ائتلاف احزاب نيز نتيجه اى حاصل نگرديد.
انتخابات جديد و پيروزى حزب وفد
بدين ترتيب اوضاع بحرانى همچنان ادامه داشت تا موعد انتخابات فرا رسيد.
در انتخابات جديد ژانويه ۱۹۵۰ (دى ۱۳۲۸ شمسى ) پيروزى بزرگى نصيب حزب وفد شد. بدين ترتيب كه «حزب وفد» از ۳۱۹ كرسى پارلمان ۲۲۸ كرسى را به دست آورد. در نتيجه اين پيروزى «نحاس پاشا» ملك فاروق را مجبور كرد كه ۱۷ سناتور انتصابى را بركنار كند و اعضاى حزب وفد را به جاى آنها به نمايندگى منصوب نمايد.
بدين ترتيب «احزاب وفد» در هردو مجلس شورا و سنا داراى اكثريت شد.
اوج گيرى مبارزات - تقاضاى تخليه مصر
در اين هنگام «حزب وفد»كه اكثريت كرسى هاى مجلس شورا و سنا را در اختيار داشت با استفاده از موقعيت پيش آمده، تجديدنظر در قرارداد ۱۹۳۶ رامصممانه دردستور كار خويش قرار داد و به دولت انگلستان اعلام كرد كه نيروهاى انگليسى مستقر در كانال سوئز بى درنگ خاك مصر را ترك كنند.
ديگر اينكه : انگلستان به هيچ وجه در امور داخلى سودان مداخله نكند. در گزارش هاى پيشين نوشتيم كه فرمانروايى سرزمين سودان را امپراتورى عثمانى به طور مادام العمر به «محمدعلى پاشا» بنيانگذار سلسله خديوى و فرمانروايى مصر واگذار كرده بود.از اين رو سودان جزيى از خاك مصر محسوب مى شد.
بعد از تسلط نظامى انگلستان به سرزمين مصر اين وضع مانند گذشته ادامه پيدا كرد و انگلستان مصر و سودان را يك مملكت واحد تلقى كرد اما همين كه مصريان دم از استقلال كامل زدند انگليسى ها براى آنكه نظارت بر سر چشمه هاى نيل را در اختيار داشته باشند حساب مصر و سودان را از هم جدا كردند و اين مسأله هميشه مانع پيشرفت مذاكرات دو دولت بود زيرا مصريان، سودان را جزو جدانشدنى مصر مى دانستند.
مذاكرات بى حاصل
مذاكرات مصر و انگلستان براى تخليه خاك مصر و مسأله سودان در طول زمستان ۵۱ - ۱۹۵۰ (م.۱۳۲۸ - ۱۳۲۹ هجرى شمسى ) بدون اينكه نتيجه اى حاصل شود ادامه يافت و چون دولت انگلستان از استقرار رژيم صهيونيستى در فلسطين حمايت مى كرد ،در نخستين جنگ اعراب و اسرائيل، مصر بيش از ساير كشورهاى عربى در انظار جهانيان خفيف شده بود.
دولت حزب وفد تصميم گرفت كه از آمد و رفت كشتى هاى نفتكش به مقصد اسرائيل به شدت جلوگيرى كند و همچنين مقررات بسيار سختى را براى حمل و نقل كالا از آبراه سوئز به مورد اجرا گذاشت .
ناگفته نماند كه در نوامبر ۱۹۴۷ (آبان ۱۳۲۶) مجمع عمومى سازمان ملل متحد فلسطين را به دو منطقه يهودى نشين و عرب نشين تقسيم كرد و در ۱۵ ماه مى ۱۹۴۸ (۲۵ ارديبهشت ۱۳۲۷) با خروج آخرين سرباز انگليسى از فلسطين، تشكيل كشور صهيونيستى اعلام شد و ارتش هاى عرب نيز مشتمل بر نيروهاى مصرى - اردنى - عراقى - سورى و لبنانى وارد فلسطين شدند و تا ۳۲ كيلومترى «تل آويو» پيش رفتند اما عدم هماهنگى و توطئه هاى ديگرى كه در گزارش هاى بعدى به تفصيل به آنها اشاره خواهد شد مانع از پيشرفت كار شد و با برقرارى آتش بس نيروهاى عرب تا اوايل ۱۹۴۹ (۱۳۲۸ شمسى ) خاك فلسطين را ترك كردند و حاصل آن همه تلاش از دست دادن مقدار زيادى از اراضى متعلق به اعراب شد .
در اين نبرد نيروهاى مصرى با وجود فداكارى هاى درخشان ، كارى از پيش نبردند، گفتنى است كه نخست وزير مصر به هنگام بروز بحران با مشاركت مصر در نبرد اعراب و اسرائيل موافق نبود اما ملك فاروق به خاطر رضايت افكار عمومى به رغم نظر دولت فرمان حمله به فلسطين را صادر كرد اما سرانجام نابسامان اين اقدام دامنگير مصر شد و اين كشور كه مدعى عنوان رهبرى جهان عرب بود در انظار اعراب و جهانيان خفيف شد.
بهانه گيرى هاى انگلستان
انگليسى ها براى تخليه نكردن خاك مصر بهانه هايى داشتند از جمله اين كه مى گفتند: با توجه به مطامع اتحاد جماهير شوروى و اوج گيرى جنگ سرد در شرايطى كه تمامى كشورهاى آسيايى و اروپايى در معرض تهاجم كمونيزم هستند يك خودكشى به حساب مى آيد . اتفاقاً دولت آمريكا هم در آن زمان معتقد بود كه بهترين پايگاه جهان آزاد براى حفاظت يونان - تركيه - عراق و ايران در برابر خطر كمونيزم خاك مصر است .
بدين ترتيب تخليه خاك مصر تنها مربوط به مصر و انگلستان نمى شد بلكه پاى آمريكا هم در ميان بود كه مى خواست كشور مصر پايگاهى براى مبارزه با زياده خواهى هاى اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى در مشرق زمين باشد .
آنچه در اين ميان به گسترش بحران كمك مى كرد احساسات ضد غربى مردم مصر بود كه به واسطه احساسات دوستانه آمريكاييان نسبت به اسرائيل هر روز بيشتر و گسترده تر مى شد .
به دنبال اين وقايع و تحت تأثير افكار عمومى مردم مصر ، وزير امور خارجه آن كشور در ۲۱ ماه ژوئيه ۱۹۵۰ (۱ بهمن ۱۳۲۸) در يك كنفرانس مطبوعاتى اظهار داشت كه :
«مصر در درگيرى هاى نظامى آينده بى طرف باقى خواهد ماند . در پى آن پارلمان مصر نيز اعلام نمود كه هرگاه جنگى تازه آغاز شود مصر بى طرف خواهد ماند و قرارداد ۱۹۳۶ خود با انگلستان را يك طرفه لغو خواهد نمود.» تصميم دولت مصر در شرايطى كه آمريكا و انگلستان براى مقابله با زياده خواهى هاى استالين مشغول يارگيرى بودند مسأله بسيار خطرناكى به نظر مى رسيد.
مصر و ايران در مبارزه با انگلستان
در آن موقعيت بحرانى مبارزات ضد انگليسى مصريان با زمامدارى دكتر محمد مصدق و بروز بحران نفت در ايران شدت يافت و نحاس پاشا نخست وزير آن كشور در ۸ اكتبر ۱۹۵۱ (۱۹ بهمن ۱۳۲۹ شمسى ) با تقديم لايحه اى به مجلس و تصويب آن در پارلمان مصر ، قرارداد سال ۱۹۳۶ مصر وانگلستان يك طرفه لغو شد.
اخراج فورى قواى انگليس از مصر ، الحاق سودان به مصر و اعلام ملك فاروق به عنوان سلطان مصر و سودان از مهمترين موارد اين لايحه بود .
در سراسر مصر آشوب و اغتشاشات از سر گرفته شد و دولت انگلستان بلافاصله تصويب لايحه فوق را مخالف قانون دانست و در منطقه كانال سوئز بر تعداد نيروهاى نظامى خود افزود . دين آچسن وزير امور خارجه آمريكا نيز به طرفدارى از انگلستان از دولت مصر به صراحت انتقاد كرد و در اعلاميه خود خاطرنشان كرد كه مصر به تعهدات بين المللى خود پايبند نمى باشد .
مقدمات انقلاب مصر
لغو يك جانبه قرارداد ۱۹۳۶ از سوى پارلمان مصر و مخالفت انگليس و آمريكا با اين اقدام شورش مردم مصر را به دنبال داشت و به درگيرى شديد نيروهاى مصرى و انگليسى منتهى شد.
علاوه بر تبادل آتش و درگيرى هاى نظاميان دو طرف ، ماجرا جويان نيز با سلاح سرد به سراغ سربازان انگليسى رفتند و عكس العمل هاى انتقام جويانه انگليسى ها گسترش بيش از پيش بحران را در پى داشت.
وقايع خونين اسماعيليه
در روز ۱۹ ژانويه ۱۹۵۲ (۲۸ دى ۱۳۳۰) در اسماعيليه كه از شهرهاى مهم مصر و كانال بود شورش عمومى و زد و خوردهاى دسته جمعى آغاز شد كه شش روز تمام ادامه داشت .
در پايان آن شش روز خونين نيروهاى انگليسى شهر را دوباره اشغال كردند و پليس محلى مصرى ها را كه در درگيرى هاى ۶ روز ۶۴ كشته داده بودند از شهر اخراج كردند .
شورش هاى خيابانى قاهره
به دنبال وقايع اسماعيليه امواج ناآرامى ها به خيابان هاى قاهره رسيد و مردم شورشى كه از سوى كمونيست ها و سوسياليستها تحريك مى شدند ۷۰۰ ساختمان متعلق به مصرى ها و خارجى ها را آتش زدند و بسيارى از بانك ها و هتل ها و كلوپ ها ويران گرديد و اين شورش ها ۲۶ كشته و ۵۵۲ زخمى بر جاى گذاشت .
توضيح اين كه سفر دكتر مصدق به مصر و تجليل فوق العاده مردم مصر از نخست وزير ايران سه ماه پيش از وقايع اسكندريه يعنى در ماه نوامبر ۱۹۵۱ (آبان ۱۳۳۰) صورت گرفت و اين سفر در تحريك احساسات آزادى خواهان تأثير فراوان داشت.
سقوط كابينه وفد
در وقايع خونين قاهره پليس و قواى نظامى ديرهنگام وارد عمل شدند و خيابان ها زمانى به اشغال نيروهاى نظامى درآمد كه شور انقلابى مردم فروكش كرده بود و براى فاروق و رجال و دولتمردان معروف خارجى ها وقايع روز ۲۶ ژانويه ترسناك و بسيار تكان دهنده بود . فرداى آن روز فاروق كابينه نحاس پاشا را از كار بركنار كرد و على ماهر پاشا ، نخست وزير جديد روياروى پارلمانى قرار گرفت كه اكثراً از وفدى ها بودند.
در ۲۹ مارس همان سال ۱۹۲۵ (۹ فروردين ۱۳۳۱) با انحلال پارلمان مصر شكاف سياسى بزرگ ترى پديد آمد كه سقوط خاندان محمدعلى پاشا و پايان كار احزاب مصر را به دنبال داشت.
در سالهاى پيش از جنگ جهانى دوم موقعيت دولت انگلستان در خاورميانه از سوى آلمان نازى و ايتالياى فاشيست مورد تهديد قرار گرفته بود و چون وقوع جنگ جهانى دوم پيش بينى مى شد دولت انگلستان به هيچ وجه حاضر نبود كه در گيرودار جنگ، گرفتار مشكلات داخلى مصر باشد. در اين هنگام دولت مصر بر سر دو راهى قرار گرفته بود. از يك سو مصلحت آن كشور در اين بود كه براى كسب استقلال خويش با دولت انگلستان از در دوستى درآيد و به دولت آلمان نازى و ايتالياى فاشيست نزديك نشود. از سوى ديگر معلوم نبود اگر جنگى پيش آيد و هيتلر و موسولينى برنده جنگ باشند تكليف مصر چه خواهد شد.
به هر حال آلمان و ايتاليا در دو سال پيش از جنگ جهانى در قاهره فعاليت زيادى داشتند و اين شهر آوردگاه پنهان جاسوسان دولتهاى رقيب بود.
در سالهاى ۱۹۳۹ - ۱۹۳۸ تعداد زيادى از افسران عاليرتبه و رجال سياسى آلمان و رؤساى حزب نازى مانند «دكتر گوبلز» ، وزير تبليغات آلمان نازى، به قاهره آمدند و در همين ايام دولت ايتاليا كه بيش از ۶۰ هزار نفر از اتباعش در مصر زندگى مى كردند و در تجارت و بانكدارى صاحب نفوذ بودند براى جلب رجال مصر پول هاى زيادى خرج مى كردند و فرستنده هاى راديويى آلمان و ايتاليا هم برنامه هاى تبليغاتى زيادى به زبان عربى پخش مى كردند كه از هر جهت مطابق ميل و سليقه اعراب بود. كوتاه سخن اينكه در سالهاى ۱۹۳۹ - ۱۹۳۸ تعداد زيادى از واحدهاى نظامى دولت انگلستان و متحدان او در مصر مستقر شدندو با حضور چنين نيروى بزرگى در مصر مخالفت با انگلستان كار آسانى نبود.
تحميل سانسور و حكومت نظامى
در ماه سپتامبر ۱۹۳۹ مقامات دولت انگلستان به دولت مصر مؤكداً توصيه كردند كه حكومت نظامى اعلام گردد و در سراسر كشور سانسور برقرار شود و نيز از دولت مصر خواسته شد ارتباط سياسى خود را با دولت آلمان نازى قطع كرده، اتباع آلمانى مقيم مصر را به تشخيص دولت انگلستان دستگير يا تبعيد نمايد.
با اين مقدمات پيش از آنكه شعله هاى خانمان سوز جنگ جهانى دوم زبانه كشد مصر يكى از مهم ترين پايگاه هاى نظامى خاورميانه شد و بيش از نيم ميليون سرباز از ملل مختلف انگليسى - هندى - استراليايى - نيوزيلندى - آفريقاى جنوبى - لهستانى - چك اسلواكى - يونانى - يوگسلاوى و آمريكايى در آن كشور مستقر گردند.
آغاز جنگ جهانى و سقوط كابينه ماهر پاشا
هنگام شروع جنگ جهانى دوم على ماهر پاشا نخست وزير مصر بود. ماهر پاشا از منشعبين حزب وفد ( سعديون) بود واز حزب آزاديخواه مشروطيت حمايت مى نمود. او در آغاز كار با انگليسى ها مدارا مى كرد اما پيشرفت هاى شگفت انگيز آلمان نازى در جبهه هاى جنگ و سقوط سريع لهستان و فرانسه و عقب نشينى خفت بار ۱۹۴۰ - ۱۹۳۹ انگلستان از خاك فرانسه (واقعه دنكرك) در رجال مصر بيدار كننده اين تفكر شد كه انگلستان در حال شكست به چه درد مصر مى خورد.
در ضمن ايتالياى فاشيست هم كه متحد آلمان نازى بود با تمام قدرت مشغول الغاى اين نظر بود كه موسولينى به خاك مصر هيچ نظر خصمانه اى ندارد و اگر هم روزى با انگلستان وارد جنگ شود با مصر كارى نخواهد داشت.
شروع جنگ و تهاجم نظامى ايتاليا به خاك مصر
با شروع جنگ جهانى دوم نخستين اقدام ارتش ايتاليا ورود به خاك مصر بود موسولينى به دنبال اين تجاوز آشكار اعلام كرد كه ايتاليا با مصر كارى ندارد و هدف از حضور نظامى در مصر مقابله با انگليسى هاست.
رفتار دولت مصر در آغاز جنگ بسيار سنجيده و حساب شده بود. از اين قرار كه دولت مصر بعداز ورود ارتش ايتاليا به خاك آن كشور به دولت ايتاليا اعلان جنگ نداد و حتى زمانى كه فيلد مارشال رومل در ماه آوريل ۱۹۴۱ از مرز مصر گذشت، مصر از اعلان جنگ به آلمان خوددارى كرد اما انگلستان خويشتندارى مصر را نمى پسنديد و اصرار داشت كه آن كشور حالت جنگ با نيروهاى محور (آلمان نازى و متحدان او) را اعلام كند. در ژوئن ۱۹۴۰ ايتاليا به دولت انگلستان اعلان جنگ داد. دولت انگلستان به على ماهر پاشا نخست وزير مصر تكليف كرد كه به ايتاليا اعلان جنگ بدهد اما ماهر پاشا تمكين نكرد و آن دولت ملك فاروق را وادار نمود كه ماهر پاشا را عزل كند و چون نخست وزير معزول بعد از بر كنارشدن نيز فعاليت هاى ضد انگليسى خود را ادامه داد، به دستور انگلستان توقيف شد و در خانه خود تحت نظر قرار گرفت.