شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۴ -
Sat, Jun 11, 2005
فرهنگ و هنر
شماره ۳۱۵۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
درباره زندگى و شعر طالب آملى تأليف محمدرضا قنبرى
انتشارات زوار، تهران، ۱۳۸۳
درباره «واسيلى اكسيونوف»
نويسنده مشهور و ناراضى روسيه
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
(قسمت سى و يكم)
درباره زندگى و شعر طالب آملى تأليف محمدرضا قنبرى
انتشارات زوار، تهران، ۱۳۸۳
معرفى كوتاه يك كوشش بلند
215418.jpg
دكتر سيدعلى موسوى گرمارودى
در سالهاى جوانى، هنگامى كه هفته اى يك روز در مجلس و محفل ادبى سيدالشعرا استاد اميرى فيروزكوهى شرف حضور مى يافتم و از بحثهاى استادانه آن بحر زخار، بهره مى بردم؛ يك بار آن استاد، غزلى از طالب آملى خواندند كه آن روزها براى دل سخن پذير من، سخنى دلپذير بود:
از ضعف به هر جا كه نشستيم، وطن شد
وزگريه به هر سو كه گذشتيم، چمن شد
جان دگرم بخش كه آن جان كه تو دادى
چندان ز غمت خاك به سر ريخت كه تن شد
پيراهنى از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفاى تو نياورد، كفن شد
هر سنگ كه بر سينه زدم، نقش تو بگرفت
آن هم صنمى بهر پرستيدن من شد...الخ(۱)
چند سالى پيش از آن روز، ديوان كامل او با عنوان: «كليات اشعار ملك الشعرا طالب آملى» شامل قصايد، قطعات، تركيب بندها، مثنويات، جهانگيرنامه، غزليات و رباعيات با اهتمام و تصحيح و تحشيه و مقدمه هفتاد صفحه اى مرحوم طاهرى شهاب، از سوى انتشارات كتابخانه سنايى (در سالهاى ۱۳۴۷ - ۱۳۴۶) در ۱۱۴۶ صفحه، انتشار يافته بود.
طالب از شعراى مهم دوره صفوى (۱۰۳۶ -۹۶۶) است با قريحه اى بلند و تخيلى دورپرواز و با چيرگى در بيان و سخن آورى.
از روستايى در اطراف آمل برخاسته و به كاشان و اصفهان و سپس مشهد و مرو و آنگاه هند سفر و هجرت داشته و در چهل سالگى در هند وفات يافته و در شهر فتح پور هنددر خاك خفته است.
طالب آملى در قالب هاى گوناگون شعر سروده است اما مهمترين شعرهاى وى را بايد در غزليات او جست وجو كرد.
***
در روزگارى كه فرصت ها، سوخته است و فراغ ها و حوصله ها از چينه دان يك پرستو، كوچكتر و كمتر شده، بى گمان فراغ و فرصت خواندن ديوان هزار و دويست صفحه اى طالب آملى، طالبى ندارد؛ علاوه بر آنكه همه اشعار طالب هم، براى همگان مطلوب نيست.
از سوى ديگر، از دست دادن غزل هاى بسيار شيواى او هم (نظير آنچه در سطور قبل، نقل كرديم) سزاوار نيست.
از كارهاى فنى و تخصصى در حوزه ادبيات، خاصه شعر، كارى است كه بدان «گزينش» يا «بهگزينى» مى گوييم. كسى كه به «بهگزينى» شعر مى پردازد، علاوه بر احاطه استادانه و تشخيص شعر والاتر و تشخيص فاضل از مفضول در شعر، به ذوق و ذائقه شعرى برتر نيز نياز دارد، تا شعرى را برگزيند كه هم در لفظ، استوار و هم در رقت خيال، دل انگيز باشد. گاهى دل انگيزى شعر، حتى نااستوارى در لفظ، را جبران مى كند. مثلاً اين بيت كليم، لفظاً چندان استوار نيست، اما دقت و رقت شاعرانه آن، كوتاهى لفظ را مى پوشاند:
قربان آن بناگوش، وان برق گوشواره
با همه چه خوش نمايند آن ماه و اين ستاره
بر اهل فن پوشيده نيست كه كاربرد تعبيرات محاوره اى چون «قربان آن بناگوش»، در اين بيت، از فخامت لفظ كاسته است، اما رقت خيال كليم، اين ضعف را جبران و بيت را درخشان كرده است. البته مى توان هم استوار و هم شيوا شعر گفت چون فردوسى طوسى كه هم استوار شعر مى گويد و هم شيوا، مثلاً اين بيت فردوسى را بنگريد كه در وصف «افراسياب» مى فرمايد:
شود كوه آهن، چو درياى آب
اگر بشنود نام افراسياب
و يا اين بيت ديگر او را در وصف و تشبيه:
تبرزين به خون يلان گشت غرق
چو تاج خروسان جنگى به فرق
بارى، سخن بر سر آن بود كه در بهگزينى، گزيننده، علاوه بر استادى و تخصص، بايد خود داراى ذوق شعرى باشد.
***
خوشبختانه ، استاد قنبرى، هم احاطه استادانه به علوم بلاغت و ادبيات دارد و هم خود شاعر است؛ به همين روى، بهگزيده او از ديوان قطور طالب آملى، بسيار مقبول افتاده است و جناب او، از اين گلستان، نه تنها گلهاى آتشين را چيده كه گلابگيرى كرده است.
او، از باغسار گسترده شعر طالب، تنها ۲۸۸ غزل را برگزيده و مقدمه استادانه اى در يكصدو سى صفحه به آن افزوده است و در نتيجه: هم بهترين غزل هاى او را در دسترس خواننده قرار مى دهد و هم زندگينامه دقيق شاعر را از آغاز حيات در روستايى در آمل تا مرگ وى در هند و تطورات و حوادث و رويدادهاى تاريخى زندگانى وى را شرح مى دهد و حتى با استناد به مراجع متقن و دقيق، تمام روحيات و تمايلات وى را با قلمى شيوا و استوار، بيان مى كند.
***
انصافاً «انتشارات زوار» هم، قدر اين تحقيق دقيق و گزينش عالى و رشيق را دانسته است كه كتاب را با جلد گالينگور لوكس و عالى كاغذ اعلا و طرح روى جلدى بسيار چشمگير و زيبا، در ۴۱۶ صفحه ، منتشر كرده است.
خواندن كتاب «زندگى و شعر طالب آملى» ؛ تحقيق و نگارش و بهگزيده استاد محمدرضا قنبرى را به دوستداران غزل ناب فارسى، توصيه مى كنم.
پى نويس:
۱- تمام غزل را درصفحه ۲۴۸ كتاب حاضر ويا در صفحه ۴۷۳ كليات اشعار او بخوانيد.
درباره «واسيلى اكسيونوف»
نويسنده مشهور و ناراضى روسيه
مرد هميشه در تبعيد
منبع: ابزرور مترجم: وصال روحانى
رمان نويس هميشه ناراضى روسيه، يعنى واسيلى اكسيونوف بازگشت خبرسازى به صحنه ادبيات كشورش داشته است.
او پس از ۲۰ سال زندگى در حالت تبعيد و دورى از وطن، در عين ادامه دادن به زندگى اش در فرانسه، يك آپارتمان هم در مسكو اختيار كرده و برخى از اوقات سال را در آن جا مى گذراند، اما ايده ها و حرف هايش در قياس با گذشته فرق نكرده و مى گويد با اين كه ۱۴ سال از فروپاشى ظاهرى كمونيسم درروسيه مى گذرد، آثار و پايه هاى آن آيين عقيدتى و حكومتى هنوز به شكلى در مسكو داير است و تا چنين است، او را بايد هنوز «ناراضى» ناميد و بعيد است كه اين عنوان هرگز از او سلب گردد.
در ۷۳سالگى ، زندگى طولانى و دامنه دارى را نمى توان براى اكسيونوف تلقى و فرض كرد ولى او مصمم است با مقامهاى فعلى روسيه نيز صلح نكند. در پايان سال گذشته جايزه برترين كتاب سال روسيه به «وولتاى ريانز؛ خانمها و آقايان» نوشته او تعلق گرفت و دولت ولاديمير پوتين آشكارا كوشيد به طور مفصل از او تجليل و راه دوستى را هموار كند اما اكسيونوف معتقد است كه هنوز اصول و پايه هاى كمونيسم برجامعه روسيه حكم مى راند و شرايط اجتماعى فرق چندانى با دوره وحشت استالينى و ظاهرسازى برژنفى نكرده و از نظر او دوره ترميمى ميخائيل گورباچف نيز فقط يك «پز به بيراهه رفته» در مسكو بود كه كل شوروى را به باد داد.
به واقع اكسيونوف در تمام يك سال اخير تلاش خود را متمركز بر آزادى ميخائيل خودور كوفسكى از زندان كرده است. خودور كوفسكى يك غول نفتى در روسيه است كه چندى پيش به اتهام فساد واختلاس درمسكو زندانى شد و پرونده او هنوز معلق است و خيلى ها همپا با اكسيونوف مى گويند او قربانى كش وقوس هاى سياسى در مسكو شده و بخش هايى از دولت روسيه او را زده اند تا وسيله كسب درآمد بخش هايى ديگر را محدود كنند.
اكسيونوف در تضاد با فرضيه اكثر نظريه پردازان درمسكو معتقد است كه جامعه فعلى روسيه به دليل نداشتن باورهاى قوى عقيدتى و اجتماعى روبه فروپاشى مى رود و اگر دولت هاى روسيه در دهه اخير قصد برقرارى يك نهاد قوى اجرايى را درمسكو داشته اند، با آگاهى از همين مسأله و با هدف جلوگيرى از به هم ريختن تمام ادوات و فرم هاى حكومتى بوده است.
مسأله اى كه به زعم اكسيونوف در درازمدت جواب نخواهدداد.
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
(قسمت سى و يكم)
محمدحسين عابدى
ايده آل شعر هفتاد اين نيست كه هر كلمه در هر بار تكرار خود، با تغييرى همراه باشد چرا كه در اين صورت ارتباط غيرممكن مى نمايد؛ همچنين ايده آل شعر هفتاد اين نيست كه كلمات، هر بار بى هيچ كم و افزونى تكرار شوند چنانچه پيش از اين بسيار رايج بود؛ ايده آل شعر هفتاد اين است كه كلمات در تغيير هويت خود، ردى از هويت تازه خود بر جاى بگذارند و اين نكته است كه در آينده و در اشاره به شعر حجم، درباره آن بيشتر توضيح خواهيم داد. اما در باره مورد سوم بايد بار ديگر به تعريف «علاقه» مراجعه كنيم.
همان طور كه گفتيم علاقه، رابطه بين معنى حقيقى و مجازى است. در واقع ما براى هر كلمه، يك يا چند معنى از پيش مقرر شده داريم كه به عنوان معنى حقيقى در نظر گرفته مى شوند و هرگاه بخواهيم كلمه اى را در غير از آن معنى يا معناهاى از پيش معلوم، به كار ببريم اين كار بايد براساس رابطه اى بين معنى مجازى و حقيقى انجام شود كه اين رابطه ها، انواع مختلف علاقه ها هستند مثل علاقه كليت و جزئيت، علاقه ظرف و مظروف، علاقه عموم و خصوص و... اما آنچه درباره استعاره به آن توجه مى شود علاقه مشابهت است. در استعاره، رابطه بين معنى حقيقى و مجازى بايد براساس علاقه مشابهت شكل گرفته باشد و در غير اين صورت نمى توان آن را استعاره دانست. بر همين اساس بيان كرديم كه استعاره عبارت است از انتخاب و جانشينى نشانه اى با نشانه ديگر براساس تشابه و از روى محور جانشينى. در واقع، آنچه در استعاره رخ مى دهد مبتنى بر اين است كه نشانه جايگزين، علاوه بر مدلول اول خود، بر مدلول ديگرى هم دلالت مى كند و در اين جايگزينى، سه مورد تشابه، بار عاطفى و الگوهاى شناختى آرمانى شده نقش دارند اما آنچه در اينجا براى شاعر شعر هفتاد قابل توجه است رعايت اين نكته است كه انتخاب وى براساس تشابه هاى رايج و شناخته شده نباشد و اين منطبق با آن چيزى نيست كه تاكنون در شعر ما رخ داده است. در شعر كلاسيك ما، تشبيه هاى تكرارى صدها سال است كه بدون هيچ تغييرى در شعر شاعران تكرار مى شود و اتفاقاً به همين دليل هم توانسته است توجه مخاطبان بسيارى را به خود جلب كند زيرا مخاطب آن با اين بازى تكرارى نشانه ها آشنا است و آن را به خوبى بلد است. علاوه بر آن، به فرض ندانستن نكته اى، اين امكان وجود دارد كه با مراجعه به مرجع ها و منابع فراوان، هرگونه نكته مبهمى برطرف شود و هيچ نكته اى، نفهميده و مبهم باقى نمى ماند.
به طور كلى، يكى از ويژگى هاى تشابه هاى تكرارى، همين است كه مى توان آنها را به منابع و كتب مرجع يافت. اين اتفاق درباره بخش عظيمى از شعر معاصر نيز به دو طريق رخ داده است؛ اول استفاده از استعاره هاى رايج در تاريخ شعر فارسى و ديگر استفاده مكرر از استعاره هايى كه توسط شاعران معاصر خلق و ثبت شدند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |