- محمدعلى سپانلو شاعر، مترجم و فارسى پژوه، متولد ،۱۳۱۹ تهران
- اخذ مدرك ليسانس حقوق از دانشگاه تهران
- پرداختن به شعر و شاعرى از ۲۰ سالگى
- يكى از بنيانگذاران گروه طرفه كه به نشر آثار نسل جوان همت گماشت
- استاد سابق دانشكده ادبيات و زبان فارسى دانشگاه تهران
- برنده جايزه «ماكس ژاكوب» به خاطر كتاب «زمانه دمدمى»
- سردبير ماهنامه فرهنگى، هنرى جشن كتاب
- برخى از آثار او عبارتند از: محاصره، آه بيان، منظومه خاك، رگبارها، پياده روها، سندباد غايب، هجوم، نبض وطنم را مى گيرم، حكومت شب، قايق سوارى درتهران و...
محمدعلى سپانلو كيست؟ آيا او شاعر است؟ چنانچه «محاصره» و «آه بيان» و «منظومه خاك» و «رگبارها» و «پياده روها» و... را سروده است؟ آيا او مترجم است؟ آنطور كه امضايش را پاى كتاب «شعر معاصر فرانسه» زده است؟ يا اينكه محققى است چيره دست؟ شايد هم هنرپيشه باشد و در «رخساره» ايفاى نقش كند؟ هرچه كه هست محمدعلى سپانلو را اينگونه تعريف مى كنند: شاعر، مترجم و محقق معاصر.
برف مى ريزد و از خاطره مى افتد
جام تاريخ مى ريخته است
گل به معنا ابدى مانده است
نه به گلبرگش
نامه هاى گل قاصد
تهى از واژه
فقط نقاشى است.
از خزانى كه گذشت
اين زمستان چه آرد؟
محمود معتقدى از چهره هاى نام آشناى نقد ادبى درباره سپانلو گفته است: «براى نسل ما سپانلو كاملاً شناخته شده است. او چهره اى حرفه اى در ادبيات امروز ايران است. اينكه در آثارش هم شعر، ترجمه و هم تحقيق مى بينيم نشان دهنده اين است كه او چهره اى خستگى ناپذير در ادبيات است.»
اولين مجموعه او به نام «بيابان جوانى» تحت تأثير فضاهاى نيمايى توانسته تجربه هايى راعرضه كند. او داراى زبان و جهان بينى خاص خود است و دو وجه غالب زمان و مكان در چشم انداز شعرش به چشم مى خورد.
سپانلو با تجربه فراوان درحوزه شعر سعى كرده از يك سو به ميراث هاى فرهنگى و از يك سو به گذر زمان توجه كند. نكته قابل تأمل در شعر او آرمان گرايى است.
محمدعلى سپانلو در سال ۱۳۱۹ درتهران متولدشد. پدرش، حسين سپانلو، كارمند بانك ملى، اهل شعر و ادب و داراى خطى خوش بود و از هنر نقاشى نيز بهره داشت. درعين حال كه قرآن و زيارتنامه را با خطى خوش مى نوشت، به موسيقى علاقه مند بود و دستگاههاى موسيقى را به خوبى مى شناخت.
سپانلو در يكى از محله هاى قديم تهران (خيابان رى) قدم به عرصه وجود گذاشت. خودش مى گويد: كودكى و نوجوانى من در خيابان رى و بعد محله عباسى گذشت. من به يك تعبير از بچه هاى خالص تهرانى هستم. جزو ميراث مادربزرگ يادگار پرستم، عكس هايى از پنج پشت پدران من هست كه همه اهل تهران بوده اند. اين تهرانى بودن من به نظرم معنى خاصى دارد...
محمدعلى سپانلو تحصيلات متوسطه اش را در دبيرستان رازى و دارالفنون به پايان برد و در رشته ادبى ديپلم گرفت. آنگاه به دانشكده حقوق راه يافت و در سال ۱۳۴۲ فارغ التحصيل شد و به دريافت ليسانس از دانشكده تهران نائل آمد.
ازجمله دوستان سپانلو مى توان به افرادى چون نادر ابراهيمى، اسماعيل نورى علا، مهرداد صمدى، بهرام بيضايى، غفارحسينى، احمدرضا احمدى و مريم جزايرى اشاره كرد.
پس از دانشگاه سپانلو چندى در بخش خصوصى به عنوان مدير تبليغات يا ويراستار كاركرده است. او در سالهاى پس از انقلاب، چندى در بعضى ازدانشكده ها به تدريس ادبيات فارسى قديم و معاصر، مكتبهاى ادبى و تاريخ ايران مشغول شد.
سپانلو پس از پايان تحصيلات كار مطبوعاتى را برگزيد. او در بيست سالگى به شعر و شاعرى پرداخت و توانست آثار متعددى به چاپ رساند.
يكى از كارهاى پژوهشى فوق العاده سپانلو كتاب «هزار و يك شعر» اوست كه گزارشى است از ۹۰ سال شعر نو در ايران. او در تقسيم بندى شاخه هاى فعال شعر نو، چهار شاخه را براى شعرنو ذكرمى كند و فرمول هاى پيشنهادى خود را براى اين شاخه هاى شعرى ذكرمى كند كه عبارتنداز:
الف - شاخه اعتدالى: تحول شيوه عراقى + ملاحظه ميراث غنايى زبان+ نيمايى جوان+ تعهد دقيق به سفارش هاى نيما در باب شكستن وزن و جاى قافيه+ الهام از شعر رومانيك غربى.
ب - شاخه اصول گرا: ملاحظه نوآورى هاى دوره تجدد عليه سنت+ تركيب زبان روز با زبان ادب و به هم زدن هنجارهاى مألوف+ نيما در نيمه دوم عمر+ كوشش در تركيب اوزان+ الهام از ترجمه اشعار سمبوليك غربى.
ج - شعر سپيد: تحول قطعه ادبى يا نثر آهنگين+ الهام از نثر كهن فارسى+ الهام از ترجمه شعرهاى غربى بويژه ازنظر شكل مصرع بندى+ كوشش در ايجاد نوع آهنگ يا ريتم (بدون التزام به وزن عروضى يا نيمايى)
د - موج نو: گذشتن از ميراث شعر سپيد+ پايه كردن زبان روزمره نثر و رسانه ها و روزنامه ها+ قطع رابطه چشمگير با صنايع ادبى+ تقليد ازجمله بندى هاى ترجمه اشعار مدرن.
سپانلو خودش درباره سبك هاى ادبى مى گويد:« ما بايد به نوعى پلوراليزم معتقدباشيم. در ادبيات سبك ها نمى توانند همديگر را منسوخ كنند. بلكه مى توانند در كنار هم زندگى كنند. چون ميراث فرهنگى بشر چنين است. شكسپير ۴۰۰سال و شاهنامه ۱۰۰۰سال است كه خوانده مى شود. آثار ديگر هم اگر قدرت فى الذاته داشته باشند باقى مى مانند. آنچه نسخ مى شود شهرت هاى پوچى است كه بر اثر تبليغات به وجود مى آيد. هنر مقوله اى از فرايند جاودانه است. حتى براى لحظات مختلف زندگى ما. ما گاهى يك تصنيف بازارى را زمزمه مى كنيم و گاهى شعرى از شهيد بلخى مى خوانيم چون هردوى اينها گوشه اى از روح انسان است. يكى از مواردى كه به شكل مد واردكشور شد مكتب ساختارگرايى است كه درواقع يك نوع عكس العمل در مقابل شعر سياسى بود.
وظيفه شاعر اين نيست كه لزوماً پيغام هاى اجتماعى بدهد بلكه ساختار جديد به وجود بياورد.
ساختارگرايى تاجايى كه افراط هاى مكتب تعهد را تعديل كرد مناسب بود. دهه هاى چهل ما موازى دهه شصت اروپاست كه دهه درخشانى از لحاظ دخالت هنرها در زندگى است.
دهه اى كه ما با گرايشى معصوم مى خواستيم دنيا را عوض كنيم. غيبت اين آرمان يكى از عللى است كه امروز اصول بين هنرمند و مخاطب را به هم مى زند.
آثار نخستين سپانلو قصيده به سبك خراسانى و غزل به شيوه عراقى بود و درميان شعراى معاصر شعر شهريار را مى پسنديد. او كم كم به شعر نيمايى از طريق پل ارتباطى شهريار، حميدى، توللى و... گرايش يافت و در زمينه شعر نو و كلاسيك هر دو كار كرد و امروز بيشتر به قالب مثنوى گرايش دارد.»
از مهمترين اتفاقات در زندگى محمدعلى سپانلو «ممنوع القلم» شدن اوست كه در سال۱۳۵۳ رخ داد و تا سال۱۳۵۶ ادامه داشت. تا اينكه سرانجام او با كتاب «هجوم» كه مدتى در چاپخانه مانده بود، منتشر شد.
يكى از شاعران مورد علاقه سپانلو اخوان ثالث است. گرچه سپانلو او را شاعر پايان حماسه توصيف مى كند و مى گويد: «شكوفايى شعر اخوان از نظر تاريخى با شكست ۲۸مرداد و شكست تفكرات روشنفكران شكل مى گيرد و او به قول خودش «مرثيه گوى وطنش» است. نكته جالب توجه، در اين تناقض است كه زبان اخوان، حماسى است، ولى پيام آن پايان حماسه است.»
سپانلو مى گويد:« اخوان به دليل روحيه خاصش، همه نجابت ها و پاكى ها را در دوردست تاريخ ايران جست وجو مى كرد. از منظر سپانلو «اخوان، در حقيقت ، از عصر خودش مى گريخت و به دنبال ارزشهاى از دست رفته اى بود كه مى شناخت و به همين دليل، به تاريخ كهن نگاه مى كرد.»
سپانلو در مورد اخوان تصريح مى كند: «البته اين نگاه ممكن است با نوعى از مدرنيزم شعر اخوان كه نقش ممتاز شعر او بعد از شعر نيمايى است، تناقض داشته باشد. چرا كه اخوان، بويژه در شرح شعر نيمايى، نقش سازنده اى داشت و خودش هم در واقع، بيان نيمايى را البته در طريق موزونش گسترش داد. اخوان در واقع، به پيغام خاص نيما مبنى بر اينكه در شعر، بايد يك نوع وزن عروضى وجودداشته باشد، عمل كرد.»
او معتقد است:« اخوان شاعر قطعات بسيار زيبايى مانند «آنگاه پس از تندر» يا «ناگه غروب كدامين ستاره» شد. منتها امروزه به نظر مى رسد كه نسل جديد، اخوان را پديده اى متعلق به تاريخ شعر نو مى داند. اما من خيلى با اين مسأله موافق نيستم. كارى كه در برخى از شعرهاى اخوان همچون همين شعرهايى كه مثال زدم انجام مى شود، اين است كه او با الهام گرفتن و تكيه كردن بر سنت كلاسيك شعر فارسى، آنها را به خدمت مسائل امروز در مى آورد.»
او با تأكيد بر نقش ممتاز اخوان ثالث در ادبيات معاصر ايران مى گويد: «اخوان، از تاريخ شعر نو جداشدنى نيست. يعنى هنگامى كه از نيما شروع مى كنيم، حتماً جزو هفت ، هشت شاعرى كه در آغاز هستند، نام اخوان نيز وجود دارد.»
يكى از آخرين آثار منتشره كه محمدعلى سپانلو آن را زيرنظر داشته است كتاب «شعر معاصر فرانسه» است. اين كتاب مجموعه شعرهايى است از شاعران معاصر فرانسه به كوشش گروه مترجمان و زير نظر سپانلو كه در ۶۷۱ صفحه و با تيراژ ۲۲۰۰ نسخه به صورت دو زبانه فارسى و فرانسه، توسط نشر ثالث منتشر شد.
در اين كتاب ۳۵ شاعر معاصر فرانسه از جمله «ايوبون فوآ، فيليپ ژاكوته، ژاك روا، ميشل دوگى، ادموند ژابس، آندره دوبوشو، ژان پيرفى و... با ترجمه: نادر نادرپور، يدالله رؤيايى، مريم موسوى، محمدعلى سپانلو، بابك منوچهرى و... معرفى و يكى از اشعار هر كدام از آنها ذكر شده است.
سپانلو خود در مقدمه اين كتاب نوشته: «اين كتاب حاصل دوستى ميان شاعران است. دوستى ميان فرهنگهاى ايران و فرانسه به نيت ارائه چشم اندازى از شعر معاصر فرانسوى به خوانندگان ايرانى، خواه به زبان فرانسه آشنا باشند يا خير. من و آلن لانس - مديرخانه نويسندگان فرانسه - دست به كار تدوين گزينه اى از شعر معاصر آن كشور در فاصله نيمه قرن بيستم تا امروز شديم.»
او در ادامه مى گويد:« حاصل كار نمونه آثار سى و پنج شاعرى است كه در اين مجموعه مى بينيم. فهرست حاضر پس از چند بار رفت و برگشت ميان تهران و پاريس به شكل نهايى درآمد و به علت مشكلاتى كه در ترجمه و انتقال سبك، انديشه و زبان برخى شاعران به فارسى وجودداشت، ناچار شديم كه شمارى از نام آوران شعر اين كشور را از اين مجموعه كنار بگذاريم.»
سپانلو مى افزايد: «معرفى كوتاهى كه در پيش از آثار هر شاعر آمده به درخواست ما و به قلم كلودآلن، شاعر و متخصص جريانهاى ادبى فرانسه، تحرير شد و با نظارت وى به قلم فريده روا نويسنده ايرانى مقيم فرانسه به فارسى ترجمه شد.»
سپانلو به عنوان سرپرست طرح معرفى شعر معاصر فرانسه به مخاطبان فارسى زبان، اهتمامش ايجاد نوعى هماهنگى بين كارهاى دوازده مترجم بوده است، جز در مواردى كه برخى از آنان ترجيح دادند در انتخاب متون و بازخوانى ترجمه ها با او مشورت كنند.
يكى از دغدغه هاى اصلى سپانلو، جدايى نسل جديد از ادبيات كهن است و در اين باره مى گويد: ادبيات كهن ما براى نسل جديد، حتماً كارآمد است، اصولاً بدون شناخت ادبيات كهن ايران، ادبيات معاصر را غيرقابل درك و نقدمى دانم.
او معتقد است: «ادبيات كهن ايران، داراى دو بخش عمده است، بخش اول آن براى افزايش دانش ادبى و عمومى بايد خوانده شود و بخش ديگر آن نيز براى كسب لذت مورد استفاده قرار مى گيرد.»
او مى گويد: «قطعاً ما مى توانيم با متون كهن ادبى، برخوردهاى جديدى كنيم، اما بايد به طور تخصصى با اين ادبيات آشنا شويم. طبيعى است كه سپانلواز برخى از قصائد انورى لذت چندانى نمى برد، اما اگر قرار باشد كه به صورت تخصصى وارد حوزه ادبيات شوند، بايد به آثارى از اين دست هم توجه كنند.»
سپانلو با اشاره به انتقاد عده اى از صاحبنظران ادبى در خصوص غربت ادبيات كهن در ايران، خاطرنشان مى كند: «زمانى، دعوا بر سر اين بود كه چرا ادبيات و شعر جديد راهى به دانشگاه ندارد، اكنون كه اين اتفاق افتاده، عده اى گلايه مندند كه چرا ادبيات كهن ناديده گرفته مى شود. انگار برخى از آن سوى بام سقوط كرده اند.»
درباره سپانلو احمدرضا احمدى شاعر معاصر مى گويد: من و سپانلو دوقلوهايى هستيم كه از هم جدا شده ايم. حرفهاى او درددل من نيز بود. من واقعاً دلم مى سوزد. در اين كشور يك مدت فرويد مد شد و همه فرويدزده شدند، يك مدت برشت. هرچه در اروپا بازارش تمام مى شود ما تازه شروعش مى كنيم. مشكل امروز ما زبان فارسى است كه به حراج افتاده! آيا سپانلو مى تواند جلوى اين حراج را بگيرد؟ بايد منتظر ماند وبه آثار بعدى او نگاه كرد.