|
ارزيابى نظريه ريكور درباره هرمنوتيك تعليق
الهيات رهايى بخش روى شانه هاى هرمنوتيك
(بخش دوم و پايانى)
|
|
|
جى. دى رابينسن - ترجمه ناصر الدين على تقويان هرمنوتيك تعليق ريكور در واقع بيش از حد باز و گشوده است و دور هرمنوتيكى آن ابدى و بى پايان است، همچنين از درك اين نكته بازمى ماند كه رويه هاى هرمنوتيكى مى توانند به گونه اى پيش روند كه به دورى بى پايان گرفتار نشوند، بلكه در اصل معنايى تعيين گر منطبق با معناى مورد نظر نويسنده بتواند به نحوى توجيه پذير، در مسيرى مارپيچ مانند جست وجو و يافت شود . تعليق و معرفت شناسى همانطور كه هرمنوتيك تعليق ريكور او را به اين نقطه كشاند كه تنش ميان مطلق كردن خواننده يا متن را در فرايند معنايابى حفظ كند، به همان طريق شبحى از همان هرمنوتيك را مى توان در نظر گرفت كه در مورد پرسش از روش تحصيل دانش نيز كاربرد دارد. كافى است فرض كنيم كه ريكور در معرفت شناسى اى كه منحصراً از يك سو متكى به «تبيين» و از سوى ديگر متكى به «فهم» است «تعليق» مى افكند. اين تمايز ميان تبيين و فهم در مناقشات قرن پيش بر سر بهترين نوع معرفت شناسى سربرآورد. استدلال يك سر آن مناقشات اين بود كه تبيين علمى پوزيتيويستى و روش محور براى تفسير پديده ها كافى است، درحالى كه مدافعان علوم انسانى استدلال مى كردند كه تبيين علمى فقط در حد خودش رساست، اما نمى تواند كل واقعيت و تجربه انسانى را تبيين كند ، اينان به دنبال نوعى نظريه فهم بودند كه در آن اهداف غايى و تخيل نقشى اساسى در شناخت انسان داشته باشد. ريكور شاهد مثال اين تضاد ميان فهم و تبيين را به ترتيب در برداشت هاى هرمنوتيكى گادامر و هابرماس مى ديد ، يعنى مسيرهاى «صعودى» و «نزولى» تأمل هرمنوتيكى. «گشودگى» و فقدان علاقه روش شناختى گادامر را در اثبات چگونگى تحصيل دانش (و پيامد مستقيم آن يعنى تفسير آن دانش) مى توان در اين عبارت او تشخيص داد: طبق تمايز سوسورى، در زبان پيش از هر چيز، هم نوشتار وجود دارد هم گفتار. سخن گفته شده (گفتار) چيزى غير از نظام نشانه ها (نوشتار) است كه زبان را تشكيل مى دهد.... البته سخن در متون وجود دارد، اما متون غريبه و وحشى اند. اين سخن، يعنى عبارت گفته شده، واقعاً چگونه در متن نوشته شده حفظ مى شود؟ آيا سخن كاملاً بروز ذهن من است؟ آيا با بيگانگى ميان آنچه كه گفته ايم و آنچه كه در ذهن داشته ايم كاملاً آشنا نيستيم؟.... ما بايد همواره در جست وجوى معناى واقعى يك بيان باشيم . مشكلى كه ريكور (به درستى) با هرمنوتيك گادامر دارد اين است كه او هيچ روشى را براى به دست آوردن معنا ارائه نمى دهد - ما چگونه مى توانيم «معناى واقعى يك بيان» را بدانيم؟ رويكرد گادامر هيچ مانعى در برابر پيشرفت معرفت شناسى هاى پوزيتيويستى در حيطه ى علوم انسانى ايجاد نمى كند - هرمنوتيك گادامر بسيار سوبژكتيو است. رويكرد هابرماس، برعكس، فعالانه درگير علوم اثباتى مى شود و معرفت شناسى روش ها را پيش مى نهد. درحالى كه ريكور با بسيارى از جنبه هاى رويكرد هابرماس موافق است (مثلاً علاقه او به زبان شناسى كه به خوبى با تلاش خود ريكور در زمينه «نشانه شناسى استعلايى» همسوست، اما ريكور از هابرماس ايراد مى گيرد كه او «مسأله فهم را همان مسأله فهم شخص ديگر مى داند.... او، به معنايى بسيار تنگ و محدود، تصور مى كند معناى يك انتقال بايد همان معنايى باشد كه سوژه هاى ديگر مراد كرده اند». اين نظريه نيز سرآخر رويكردى سوبژكتيو و غيرانتقادى به معناست. رويكرد خود ريكور هم در پى پرهيز از فقدان روش شناسى گادامر است (و فقدان عينيت متلازم با آن) و هم فقدان انتقادى گرى هابرماس كه به سادگى معنا را با خود متن خلط مى كند. در عوض ريكور روشى ارائه مى دهد كه با آن «انسان هم ساختارهاى وجودشناختى معنا را كشف مى كند و هم شايد در ارائه تفسيرى از «نحوه اى بودن در جهان كه پيشاروى متن مى شكفد» توفيق يابد». به نظر ريكور نشانه شناسى، يعنى ابزارى زبانى كه مى كوشد معنا را بر مبناى فقط متن به دست آورد (جداى از نيت نويسنده آن، يا به تنهايى در نيت خواننده)، مى تواند هم حق «مشاركت» در مقاصد گوينده را ادا كند و هم استقلال از برخى دلالت هاى خاص را كه گوينده واقعاً در ذهن داشته، فراهم آورد. از طريق اين روش ديالكتيكى تعاملِ متن/نشانه - خواننده، «ما واجد شكلى از شناختن خواهيم بود كه در آن سوژه هم به روش مشاركت و هم به روش تقرب انتقادى به حقيقت، مالك حقيقت خواهد شد». يقيناً ريكور در تشخيص ماهيت منحصراً سوبژكتيو رويكرد گادامر برحق است. اما تصور مى رود كه وقتى ريكور با استفاده از رويكرد «مشاركت» در مقصود گوينده از سوبژكتيويته مى پرهيزد و در عين حال از به رسميت شناختن آن مشاركت با مدلول هاى مربوط به پديدآورنده اثر سر باز مى زند، اين رويكرد او به همان اندازه به دليل سوبژكتيو بودن قابل نقد است. سرآخر، اگر مقصود پديدآورنده بر سرنخ هايى استوار نباشد كه خود پديدآورنده در متنش در مورد مدلول عباراتش به دست مى دهد، آنگاه معنا و مدلول طورى معلق و شناور خواهند بود كه هركجا تفسيرگر بخواهد مى روند. اين نكته صرف نظر از هر نظريه (نشانه شناختى) زبانى كه براى توجيه تفكيك مكتوبات متن از معنا و مدلول اصلى مورد نظر پديدآورنده به كار مى رود صحيح است. هابرماس را نبايد سرزنش كرد كه به دنبال فهم ديگرى بود (اگرچه اين ايراد به او وارد است كه در پيش فهم هاى خود براى ورود به متن به اندازه كافى ترديد روا نمى دارد)، و رويكرد او را نبايد نوعى معرفت شناسى «تبيين» دانست كه واجد روش شناسى اى ساده انگارانه و نارساست. ريكور، كه آرزويش پرهيز از سوبژكتيويته حاصل از معرفت شناسى «فهم» بود، درواقع نمى تواند از اين سوبژكتيويته پرهيز كند، زيرا عينيت و روش شناسى انتقادى را بر اساس تحليلى زبانى و غيرشخصى جست وجو مى كرد، نه بر اساس مقصود پديدآورنده كه ناشى از «گوش سپردن» همدلانه به نويسنده اى است كه مقصود خود را در متنش بيان مى كند. جالب آنكه ريكور با «از سر راه برداشتن» پديدآورنده، باعث مى شود كه سوبژكتيويته تفسيرگر غلبه يابد، حتى از طريق به كارگيرى ابزارى «علمى» (نشانه شناسى). تعليق و ايدئولوژى تأثير هرمنوتيك تعليق ريكور را مى توان فراتر از چارچوب ديناميك خواننده/ متن در بسيارى از جنبش هاى الهيات رهايى بخش ديد - سياهان، فمينيست ها يا جنبش هاى آمريكاى لاتين. اين تأثير را بيش از همه مى توان در تعليق ايدئولوژى كه بنيان هرمنوتيك اجتماعى - انتقادى متأله اروگوئه اى خوان سگوندو است مشاهده كرد. بنا بر نظر جى. اودانل، كه تأثير تفسير ريكور از فرويد را بر سگوندو بررسى كرده است، سگوندو الهيات رهايى بخش خود را عمدتاً بر هرمنوتيك تعليق ريكور استوار ساخته است. محور اصلى بحث سگوندو چندان در جهت تأسيس يك «نظام» الهياتى نيست (گرچه گريزى از آن ندارد)، بلكه برعكس علاقه او تمركز بر روش الهياتى است؛ اگر روش الهياتى كسى نامعتبر باشد آنگاه بناى عظيمى نيز كه براساس آن روش ساخته مى شود به ناگزير سست خواهد بود. از اين گذشته، سگوندو تأكيد مى كند كه روش الهياتى تابعى از ايدئولوژى است. با اين پيش فرض ها آشكار است كه چرا هرمنوتيكى كه به ارزيابى تعليقى - يعنى انتقادى - ايدئولوژى مى پردازد تا بدين حد براى سگوندو جذاب مى شود. درواقع، «ابزارهاى تحليلى تعليق .... كه براى كنار گذاشتن امور مبتذل، شانه خالى كردن هاى آرامش بخش و تبيين هاى نادرست طراحى شده اند» مورد رجوع قرار مى گيرد. سگوندو با پرداختن به مقولات فرويدى استحاله روانى كه حول محور هرمنوتيكى راززدا و نقاب بركش تمركز يافته و هدفش واداشتن فرد به پذيرش واقعيت است (يعنى اين واقعيت كه اشيا آن گونه كه پديدار مى شوند نيستند)، «اصل واقعيت» خود را بسط مى دهد. نتيجه اين امر نوعى فروتنى است كه كشف معناى نهفته در معنايى ظاهرى را امكان پذير مى سازد و ايدئولوژى اجتماعى («متن») همراه با تعليق تفسير مى شود. مقولات الهياتى مانند گناه، ايمان، لطف، كليسا و آخرت همگى در پرتو اين تحليل به نحوى سازگار با نقاب بركشى و راززدايى از چارچوب هاى سنتى و ايدئولوژيك مجدداً تفسير مى شوند، چارچوب هايى كه حافظ و مقوم استثمار و سركوب ضعفاست. سگوندو برآن است كه «گناه بيگانه ساز موجود در جهان، ايدئولوژى است». در نتيجه «رهايى بخشى به معناى برگزيدن ممارست در تعليق ايدئولوژيك است تا نقاب از ساختارهاى ناخودآگاه ايدئولوژيك كه مسلطند و از اقليتى قدرتمند و مرفه حمايت مى كنند افكنده شود». متألهان رهايى بخش، البته، هرمنوتيك تعليق خود را بر متون مقدس نيز اطلاق مى كنند. نمونه چنين اطلاقى را ام. بليكر در مورد متنى بسيار مورد علاقه يعنى انجيل لوقا ۳۰-۴۰:۱۶ (ابتداى كار عيسى در ناصره) ارزيابى كرده است. بليكر اشاره مى كند كه «الهيات رهايى بخش به اين دليل به سراغ هرمنوتيك تعليق مى رود كه متألهان آمريكاى شمالى و اروپا در هرمنوتيك خود بيش از حد متأثر از ذهنيات سرمايه دارانه اند». بازهم تأكيد مى كنم كه هم قوت و هم ضعف هرمنوتيك تعليق ريكور در اين حوزه از گفتمان تئولوژيك ظاهر مى شود. بدون ترديد، آگاهى هاى متألهان رهايى بخش درباره تمايل (هر) ايدئولوژى به حفظ متعصبانه وضع موجود آگاهى اى معتبر و ضرورى است. هرمنوتيك تعليق در اين حوزه، چه مستقيماً ناظر به نقد ايدئولوژى باشد و چه غيرمستقيم از طريق تعليق متون مقدس سنتاً (به نحوى غيرانتقادى) داخل در حصار ايدئولوژيك ثابتى فرض شود، درواقع براى نقاب بركشيدن از تفاسير نادرست از جامعه يا متن بسيار سودمند است. متأسفانه، متألهان رهايى بخش با ناكامى در بنيان نهادن آگاهانه نقدى مشروع درون خود پيام مقدس، تبديل به ثناگويان ايدئولوژى هاى غيرمقدس شدند (اغلب صبغه اى ماركسيستى گرفتند)، و كارشان بدانجا رسيد كه يك ايدئولوژى را با ايدئولوژى ديگر عوض كردند! پس اين چشم انداز/ايدئولوژى جديد متصلب مى شود، با اين پيامد كه «در تفسير پيام مقدس، تعليق براى هرمنوتيكِ هر كسى كه اتفاقاً به نتيجه اى معكوس درباره ى آن پيام مى رسد كاربرد دارد». هم هرمنوتيك تعليق مورد نياز است و هم البته تعليق آن تعليق!. دليل آن اين است كه براى خواننده/مفسر بسيار ساده است كه يك برداشت از متن را كه مبنايش نقد تعليقى است، با برداشتى به همان اندازه نامعتبر جابه جا كند، اين برداشت دوم را به متن تحميل كند و (احتمالاً نادانسته) علايق خاص، تأكيدات، پيش داورى ها و پيش فهم هاى تئولوژيك خود را وارد متن سازد. براى پرهيز از تفسيرهاى عجولانه و نامعتبر بايد دو عامل را جارى ساخت: نخست تعليق مستمر - تعليقِ تعليق. از اين جهت ريكور در قائل شدن جايگاهى برجسته براى «گشودگى» حق دارد. عامل دوم و به همان اندازه مهم اين است كه در تعيين پيام متون مقدس بايد حركتى معتبر و مارپيچ مانند صورت گيرد. در همين عامل دوم است كه هرمنوتيك ريكور نهايتاً دچار مشكل مى شود. دليل بروز مشكل براى او اين اعتقاد نادرست اوست كه متن و پديدآورنده پس از نوشته شدن متن از هم كاملاً جدا مى شوند، و بنابراين حتى على الاصول نمى توان به مقصود پديدآورنده پى برد. به همين دليل ريكور معنا را در جهان خلق شده پيشاروى متن مى جويد. در اين شرايط هرمنوتيكى، نوعى نسبى گرايى و سوبژكتيويسم ذاتى و اساسى اجتناب ناپذير است كه به خواننده امكان مى دهد نهايتاً هر چيزى را به متن تحميل كند. در پايان، هرمنوتيك تعليق ريكور كه مى كوشد تعادلى ميان «تبيين» و «فهم»، علم و هنر، ايجاد كند، به ورطه نامحدودبودگى ابدى و گريزناپذير هنر سقوط مى كند. ايجاد تعادل در هرمنوتيك تعليق بايد از طريق هرمنوتيكى صورت گيرد كه متون مكتوب را نشانه بروز معتبر مقصود پديدآورنده بداند، و اصولى را كه مى تواند هدايت گر خواننده به مقصود پديدآورنده باشند بنا نهد. علم و هنر هرمنوتيك بايد از دور هرمنوتيكى بپرهيزد؛ اين هرمنوتيك بايد نهايتى براى حركت مارپيچى تعيين كند. هرمنوتيك تعليق در چنين حركتى سودمند است، درحالى كه به تنهايى از عهده كارى برنمى آيد.
|