|
مردان بخوانند
|
|
|
|
مادر سنگدل، مادر زحمتكش، همسر بازنده ؛ شما كداميك هستيد؟
|
|
|
|
زنان بخوانند
|
|
|
|
|
مردان بخوانند
۵ روش براى همسردارى
زنان دنيايى پر از راز و رمز دارند كه بيشتر مردان از اين پيچيدگى ها ناآگاه هستند.بسيارى از اختلافاتى كه زنان با شوهران خود دارند به خاطر همين ناآشنايى است.اگر دوست داريد كه زندگى آرام و لذت بخشى داشته باشيد به نكاتى كه در اين ستون به شما پيشنهاد مى شود، توجه كنيد.زنانى كه زندگى شان را دوست دارند در فرصتى مناسب اين حقوق را در جايى قرار دهند تا شوهرشان آن را ببيند. < ميهمانى بدهيد يك ميهمانى غير منتظره براى همسرتان ترتيب بدهيد دوستان و نزديكانش را دعوت كنيد و از آنان بخواهيد در مورد خصوصيات خوبى كه همسرتان دارد در اين ميهمانى صحبت كنند. < نامهاى خودمانى: براى اينكه صميميت بيشترى بين تان به وجود آيد از نامهاى خودمانى و با محبت استفاده كنيد شايد اولين بارى كه اين كلمات را به او بگوييد تعجب كند يا احساس كند كه شما ديوانه شده ايد ولى اگر با صميميت با او صحبت كنيد عادت مى كند و از شنيدن اين كلمات لذت مى برد. < فقط كار، نه! زنان دوست دارند كه شوهران بلند پروازى داشته باشند. ولى مردانى كه تنها بلند پروازيشان در كار خلاصه مى شود، زنان شان احساس تنهايى مى كنند و تمام بار زندگى روى شانه هاى آنان خواهد بود. اين زنان از زندگى احساس لذت نمى كنند زيرا فرصت تفريح و گفت وگو با يكديگر ندارند. كمى از كار كم كنيد و براى همسر تان وقت بگذاريد. با او به تماشايى غروب، سينما و... برويد. < روزشمار زندگى روزهايى را كه براى همسرتان مهم است در تقويم يادداشت كنيد. اين كار باعث مى شود كه شما آن روزها را فراموش نكنيد. در اين روزها براى همسرتان هديه بخريد و او را به رستوران ببريد. روز تولد نوزاد تازه از راه رسيده براى همسرتان هديه بخريد زيرا او بعد ازگذراندن دوران سخت باردارى نياز به تجديد قواى روحى و حمايت شما دارد. < خودستايى نكنيد زنها از مردانى كه دائماً از خود تعريف مى كنند، خوش شان نمى آيد. مردان خودستا ساعتهاى زيادى به تعريف از خود مشغول هستند و به هيچ وجه به همسرشان توجه نمى كنند. در اين مواقع زن احساس مى كند شوهرش تنها به خودش توجه مى كند و خودش است كه اهميت دارد. بيشتر زنان از اين مردان خودستا و از خود راضى دورى مى كنند. زيرا اين مردان تنها خودشان را مى بينند.
WWW.DOCTORSHIRI.COM DR@DOCTORSHIRI.COM
|
|
|
|
|
۳ نوع مادر
مادر سنگدل، مادر زحمتكش، همسر بازنده ؛ شما كداميك هستيد؟
|
|
|
دكتر عليرضا شيرى مشاور بهداشت روان، مدرس دانش خانواده در دانشگاه تهران نگاه اول: شوهرى (محمود) در حوالى سال ۶۴ براى حفظ موقعيت كارى خود در كارخانه صنعتى شهر مجبور است كه شيفتهاى متوالى كار كند، به اين علت حضورى كمرنگ در خانواده دارد. زنى (مينا) ۲۲ ساله و خانه دار و پسرى ۳ ساله و بسيار سرزنده و بازيگوش به نام شايان. مادر تمام وقت و فكرش براى مراقبت از بچه صرف مى شود و مرد خانه هر شب خسته و كوفته به خانه اى مى آيد كه زنى خسته تر از خودش و كودكى در خواب ناز به گوشه اى كز كرده اند. نگاه دوم: كودك ۱۰ ساله است و كلى گرفتارى مدرسه و معلمين و انضباط و... باز مادر ۲۹ ساله بيچاره بايد بار تحصيل او را به دوش بكشد. پدر ارتقاى شغلى پيدا كرده است، اما در طول اين سالها به علت اشتغال بيش از حد ذهنيتش به كار و كارگرها و مسائل شغلى، ارتباط خوبى با پسر و زنش ندارد. احساس او در اين حد است: من فقط بايد انگارى كار كنم تا اين زن و بچه نميرند، كسى خود من را نمى خواهد بلكه پول من را مى خواهد. بيشتر فضاهاى «شايان» توسط مادرش پر مى شود و كم كم در حوالى بحرانهاى بلوغ، اين ميناى بيچاره است كه بايد پسر را از بحران عبور دهد. نگاه سوم: محمود دلسرد از مينا كه بيشتر مادر «شايان» است تا همسر او، به اعتياد روى مى آورد و مينا پس از چند بار تلاش براى ترك او، براى مراقبت «شايان» هم كه شده از او جدا مى شود (طلاق در ۳۵ سالگى) و اجازه سرپرستى شايان را نيز به هر مكافاتى شده از دادگاه مى گيرد: «شروع زندگى به شكل مطلقه.» نگاه چهارم: مينا در خانه پدرش ابتدا راحت است، اما فشار اقتصادى كل خانواده از يك سو و غرولندهاى پدر و مادر سنتى كه «بايد مى ساختى»، «مگر بقيه چگونه زندگى مى كنند» باعث شدكه بشدت از نظر روحى به ورطه افسردگى بيفتد. شايان هم ديگر نوجوانى است كه تقريباً چيزى جلودار او نيست و در مدرسه راهنمايى سردسته بچه هاى شيطان كلاس است و نزاعهاى پس از كلاس و تنها به سينما رفتن و بى انضباطى در مدرسه و افت شديد تحصيلى دارد. ظاهراً مينا به آخر خط رسيده است، نه امنيتى، نه پولى، نه فرزند سربه راهى، نه مردى براى تكيه كردن. پس همتى مى كند كه به سر كار رود. فراموش نكنيم با زنى ۳۷ ساله روبرو هستيم كه بيست سال گذشته را به شوهردارى و پسر دارى و خانه دارى پرداخته و عملاً فاقد مهارتهايى است كه الآن بتواند با آن درآمدى فراهم كند و چون هرگز قبلاً كارى نكرده، فاقد چيزى به نام سابقه كار است. مينا عملاً در كاريابى بسيار مشكل دارد: نه مهارتى نه سابقه كارى و... از سويى به خاطر شرايط مطلقگى، آماج نگاههاى ترحم آميز زنانه و بعضاً نگاههاى آلوده مردانه نيز مى باشد. به هر بدختى شده مينا به شغلى سخت در كارگاهى نساجى قسمت آمار توليد با حقوقى كم به شكل قراردادى دست مى يابد. نگاه پنجم: مينا تمام زندگى اش را صرف نگهدارى از شايانى كرده كه الآن ۱۸ سالش است و البته آن پسرى نيست كه توقع چنين مادرى را برآورده سازد، به زور ديپلم گرفته و بيشتر با دوستانش به وقت گذرانى مشغول است و گهگاهى نيز سيگارى مى كشد و مينا كم كم مى فهمد كه زندگى فيلم هندى نيست كه حالا پسر رشيدش به جبران سختيهاى مادر بپردازد و گاهى مادر به او مى گويد: «من زندگى ام و جوونيم را به پاى تو ريختم كه با سربلندى زندگى كنى، نه اينكه علاف كوچه و خيابانو باشى». در كمال خونسردى، پسر پاسخ مى دهد: «مى خواستى نكنى.» تا اينجايى كه اين داستان را خوانديد، احساستان چيست؟ اينجاى كار خيلى مهم است، زيرا تكليف من و شما را در مواجهه با واقعيت روشن مى كند. دوست داريد نظر تخصصى مشاور مينا را نيز كه كل اين ماجرا را بررسى كرده بدانيد؟ خب! من اين شانس را داشتم كه به عنوان مشاور بهداشت روانى در آن روزهاى سخت در كنار مينا باشم و الآن واكسنى تهيه كنم كه به شما نيز بدهم تا در برابر چنين اتفاقات ناگوارى، تا آنجا كه ممكن است، مصون شويد. ممنون مى شوم براى بهره گيرى عالى از اين واكسن، دو نكته را رعايت كنيد: ۱- هر لحظه مشاهده گر درون خود باشيد و سراغ حل مشكل بقيه (خواهر و همسايه و...) نرويد. ۲- با خودتان صداقتى بيرحمانه داشته باشيد. * شما را نيافريده اند كه تنها يك نقش را در زندگى بازى كنيد انسان سالم نقشهاى مختلفى در زندگى دارد مثلاً يك زن دانشجو، در كلاس درس محقق است. ۱- در منزل پدر و مادر، دختر خانه است. ۲- در محل كارش، كارمند است. ۳- در خانه شوهرش، همسر است. ۴- براى فرزندانش مادر است. ۵- در برابر خداوند، بنده است. ۶- در برابر اجتماع شهروندى مسؤول است. ملاحظه كنيد كه مى شود به اين ليست كلى مورد ديگر افزود و نكته مهم اين است كه ما براى هر يك از اين هويتهايمان به ابزار خاصى در رفتار و كردار و حتى نحوه صحبت كردن و لباس پوشيدن و جدى بودن يا شوخ بودن و... احتياج داريم، يعنى چنين نيست كه بشود با مجموعه رفتارى خاص كه تو را مادرى موفق مى كند، بشود همسرى موفق هم بود، چنان كه وقتى پاى درد دل بعضى مردان مى نشينيم به تلخى مى شنويم كه: «زنم، انصافاً مادر خوبى براى بچه هاست، اما مرا فراموش كرده است.» پروفسور كارل گوستاو يونگ در اين باب درسهاى خوبى داده است، او اذعان دارد كه: ۱- ما براى داشتن زندگى موفق بايد كه ابعاد و نقشهاى مختلف زندگى مان را بشناسيم. ۲- نقاب آگاهانه: براى هر نقشى كه هستى به ما داده، بايد ابزار مناسبش را فراهم آوريم و آن را زندگى كنيم يعنى براى مادرى كردن بگردم ببينم مادر خوب چگونه است؟ براى همسرى ببينم كه همسر خوب چگونه است و مراقبت باشم كه قاطى نكنم و مثلاً موقع همسرى نروم مادرى كنم يا برعكس. متوجه هستيد كه نقاب از نظر يونگ معنايى منفى ندارد، زيرا ما آگاهانه براى تطابق اجتماعى خود از آن استفاده مى كنيم و فقط بايد مراقب باشيم نقابى كه انتخاب مى كنيم خيلى با هويت روحى ما ناسازگار نباشد و لذا به اهميت مشاهده گر درون بودن پى مى بريم. ۳- شخصيت باد كرده (INFLATED EGO): يونگ مى گفت اگر معلمى با نقاب معلمى خود به موفقيت شغلى رسيد خطرى او را تهديد مى كند كه عبارت است از آوردن ابزار معلم موفق به داخل خانه و رفتار معلمانه با بچه و زن و همسايه... در داستان بالا، مينا كم كم فراموش كرد كه نبايد فقط مادرى شايان را كند بلكه بايد همسرى محمود را هم ايفا كند، مضافاً به اينكه به قول شنيدنى نابغه علوم اسلامى و رياضيات خواجه نصيرالدين طوسى در قرن هفتم در كتاب اخلاق ناصرى، گاهى نيز زن خوب است براى مردش مادرى كند كه به تعبير دانشمندان امروزى روانشناسى «هر مردى درونش كودكى دارد كه احتياج به مراقبت و تشويق دارد» و محمود هم فراموش كرد كه غير از نان آورى، سهم پدرى و همسرى بسيار گسترده است و شايان هرگز فرصت رشد دادن بخشهاى مردانه خود را پيدا نكرد، زيرا اين بخشها در درجه اول در يك پسربچه توسط پدر رشد مى يابد، بنابراين رفتار پرخاشگرانه شايان خيلى هم دور از انتظار نيست. مينا متوجه شد كه فقط به زندگى مشتركش پرداخته آن هم قسمت فرزند دارى و چه بسا اگر توجه مناسبترى به محمد نشان مى داد، او براى جبران ناكاميهاى ظاهرى خود به اين راحتى سراغ مواد مخدر نمى رفت، هرچند در اين مورد مقصر اصلى خود محمود است كه به جاى تلاش به رخوت و تسليم تن مى دهد. از سويى مينا نخواست قبول كند كه رشد او متضمن تلاش خود اوست نه شوهرش و به اين علت كمترين مهارتى را در سنين ۳۰-۲۰ فرا نگرفت و اين بود كه وقتى با شوك طلاق روبرو شد تبديل به زنى درمانده شد. *آيا مينا مادرى خوب است؟ پاسخ به اين سؤال بسيار دردآور بود، زيرا خود مينا اين سؤال را پرسيد.اينجا دوست دارم كه دو نوع مادر را معرفى كنم تا ببينيم قضيه از چه قرار است: ۱ - مادر زحمتكش (خدمتكار) ۲ - مادر سنگدل ( از نظر بقيه) مادر زحمتكش از نوزادى بچه در اختيار اوست. از ترس آسيب خوردن بچه او را براى ۲ساعت هم كه شده از خود دور نمى كند مثلاً ورزش نمى كند كه تناسب بدنش را پس از زايمان حفظ كند و چنانكه منابع علمى اذعان دارند ۶ماه پس از هر زايمان به نسبت قبل از حاملگى وزن بايد تنها ۲كيلوگرم بيشتر باشد در حاليكه بسيارى از مادران جوان ما كاملاً پس از زايمان از نظر وزن و تناسب بدن تغييرات ناگوار مى كنند. چگونه شوهرمان را بيزار مى كنيم؟ چنين مادرى فقط به رتق و فتق امور بچه مى پردازد و نه تنها كم كم شوهرش و خواسته هاى برحق او را فراموش مى كند بلكه خود شوهر را هم به بى توجهى به مسؤوليت پدرى متهم مى كند و فراموش نكنيم كه در روان همه پدران جوان رگه هايى از حسادت به كودك نورسيده مى تواند موجود باشد كه با اين اشتباه مادران جوان تبديل به اژدها مى شود. * چگونه فرزندمان را بدبخت مى كنيم؟ بچه اين مادر چنان از مواجهه با مشكلات مصون است كه در فرداهاى زندگيش تصورى معصومانه و بسيار دور از واقعيت از زندگى دارد و متأسفانه فردا همين افراد هستند كه در معرض شديدترين آسيب هاى اجتماعى و شخصيتى قراردارند چنين مادرانى با شروع مدرسه بچه انگار به مدرسه مى روند و چنان درگير مسائل مدرسه مى شوند كه گويى خودشان به دبستان، راهنمايى، دبيرستان و كنكور مى پردازند. اين بچه ها در مدرسه ازسوى بقيه همكلاسى ها به «بچه سوسول، بچه ننه، تيتيش مامانى و...» ملقب مى شوند كه فشار شديدى به آنها وارد مى سازد بعضاً آنها را براى جبران اين برچسبها به رفتارهاى پرخطر نظير سيگار كشيدن و دعوا و .... مى كشاند كه با هويتى كاذب ، چهره درمانده بچه را بپوشاند. الگوى بچه هاى وابسته از چنين جاهايى ريشه مى گيرد فردا همين بچه براى انتخاب رشته و ازدواج و شغل و... چشم به دهان والدينش دوخته است و حاضر نيست كه مسؤوليت تصميماتش را به عهده بگيرد و مادر بدبخت مى پندارد كه بچه اش چقدر حرف شنوى دارد. شايد شنيدن اين موضوع تلخ باشد كه مادران كلفت بسيار از بچه خود توقع اطاعت دارند و بچه بيچاره اگر هم فرض محال خواست كه خودش قدمى بردارد كه از بدشانسى با سليقه والدين متفاوت بود بشدت در او ايجادحس تقصير FEELING OF GUILTY مى كنند. * سهم فرهنگ همگانى در قربانى كردن زن: ما در اين گند تربيتى قربانى فرهنگ خودمان هم هستيم؛ مى دانيد چگونه؟ مادر زحمتكش بشدت توسط مردم و خانواده و همسر و كتب ادبى و فيلمهاى عاطفى هندى تشويق مى شود. زن بيچاره اى كه زندگيش را وقف مى كند براى اينكه بخشهاى ديگر وجودش را كه خداى متعال به او داده رشد نمى دهد، پاداش اجتماعى هم مى گيرد!!!! مگر شما را آفريده اند كه فقط مادرى كنى؟ يا فقط همسرى كنى؟ پس رشد معنوى تو كجا رفت؟ مطالعه و تحصيلت كو؟ و تلاش اجتماعى و مسؤوليت تو در برابر انسانهاى ديگر چه مى شود؟ مى بينيد كه جامعه با چه ترفندى به چنين زنى لقب مادر قهرمان مى دهد تا هرگز نفهمد كه چقدر با انسانيت خودش فاصله گرفته است. همين جامعه به مادران آگاه كه به رشد خود نيز نيم نگاهى دارند لقب سنگدل مى دهد و الآن من و شما مى دانيم چرا! مادر سنگدل (آگاه): اما اين روزها دانشمندان حرفهاى جديدى مى زنند، آنها مادرى را توصيه مى كنند كه در كنار مادرى، براى تناسب بدن و سلامتيش ورزش مى كند، سعى مى كند وقت براى مطالعه شخصى خودش بگذارد، بدون ترس و با اعتماد به ساير مادران قديميتر (مادر خودش يا مادرشوهرش) وقتى براى سينما رفتن با شوهرش مى گذارد به خاطر بچه قيد بسيارى از فرصتهاى رشد شخصى خود را نمى زند. همه جا بچه را كشان كشان و فرسايشى با خود نمى برد. فرضاً اگر مهيمانى با شوهرش برود كه بردن بچه ممكن نباشد، ميهمانى را زهرمار خود و آقا نمى كند. اينگونه آگاهانه مادرى كردن البته كه شوهرى نيز آگاه مى خواهد كه زن را حمايت كند. چنين زنى فرزندى بار مى آورد كه آويزان و وابسته به والدين نيست. به موقع مى خوابد، درسش را مى خواند و پس فردا همه بدبختى هايش را به گردن والدينش نمى اندازد. چه بسا اين بچه خيلى هم مطلوب والدين نشود ولى چنين مادرانى فهميده اند كه بچه آنها به قول جبران خليل جبران، مملوك آنها نيست كه با بالا و پايين شدنش قلبشان از جا در برود. (IDENTIFICATION) هويت يابى: اگر مادرى خودش را با فرزندش بشناسد يعنى رشد بچه را رشد خودش بداند پس افت بچه را هم افت خودش مى بيند. اين شيوه بسيار خطرناك است و مادر آگاه در اين تله نمى افتد. نگاهى كنيد به ماجراى نوح در كتاب قرآن كه خداوند به نوح مى گويد فرزند تو از تو نمى باشد. اين موضوع در مورد من و شما هم صادق است. هر كس گوهر درونى خود را در نمايش خلقت عرضه مى كند (به شرطى كه ما حداقل مراقبتهاى صحيح روحى روانى را از بچه به عمل آورده باشيم) و لذا از نوح نبى بياموزيم كه موفقيت خود در زندگى را براساس داشتن فرزند خوب يا همسر عالى نسنجيم، خداوند به قلبهاى ما نمره خواهدداد (الا من اتى الله بقلب سليم) براى مينا و زنان با ارزش ديگر ميهنم توصيه اى دارم و آن اينكه: ۱ - گوهر زنانه خود را بيابيد و آن را زندگى كنيد. نقشهاى مختلف زندگيتان را به عهده بگيريد. ۲ - به رشد شخصى خود بسيار بها دهيد، زنى كه دانش دارد (تحصيل يا مطالعه شخصى)، زنى كه كار بلد است و وابسته به ديگران نيست، بسيار بيشتر به درد شوهرش مى خورد (زيرا مى داند كه كار و علم اندوزى آسان نيست و ديگر نق به همسرش نمى زند) و مادرى بهتر هم براى فرزندانش مى باشد. ۳ - به جاى زحمت كشيدن (كلفتى كردن) به بچه و توجه و مراقبت شديد از او به خدا توكل كنيد و اجازه دهيد بچه گاهى هم زمين بخورد و تنهايى درد بكشد تا بتواند بدون وابستگى به شما به زندگيش برسد. ۴ - هويت شما به شما بستگى دارد نه به والدين و همسر و فرزندانتان چنين مادرى البته كه بسيار مقدستر از مادرانى كه جرأت زندگى مسؤولانه خود را ندارند. منابع: ۱ - jung , aspects of feminant/2003/Routledge publisher ۲- پيامبر/ جبران خليل جبران/ ترجمه دكتر حسين الهى قمشه اى/ انتشارات روزنه ۳ - قرآن كريم/ سوره نوح ۴ - مباحث استاد محترم سركار خانم ناهيد معتمدى و استاد تورج بنى صدر
|
|
|
|
|
زنان بخوانند
۵ شيوه شوهردارى
همسردارى و گرم نگه داشتن كانون زندگى خانوادگى اگر چه كارى سهل و آسان است اما كمتر كسى موفق مى شود كه بتواند گرمى به زندگى اش ببخشد.رعايت نكات و فرمول هايى در چگونگى برخورد با همسرانتان مى تواند شما را در داشتن كانونى گرم و دلپذير كمك كند. نكاتى را كه در اين ستون مى خوانيد حاصل كار و تلاش متخصصان و برگرفته از زندگى هاى موفق است. < احترام به اقوام خوبى هاى اقوام و افراد خانواده شوهرتان را به او گوشزد كنيد حتى آن را بيشتر از آنچه كه هست تعريف كنيد. اين باعث مى شود كه او هم ياد بگيرد تا به اقوام و خانواده شما متقابلاً احترام بگذارد. < تشويق به كمك به شوهرتان بگوييد از اينكه به مادرش در انجام كارها كمك مى كند ، خوشحال هستيد. به او پيشنهاد بدهيد تا هديه اى براى مادرش بخرد. دراين خريد او را همراهى كنيد. گاهى هم خودتان اين كار را بكنيد. اين كار باعث مى شود كه شوهرتان بيشتر پى به قلب مهربان و گذشت و فداكارى تان ببرد. از طرف ديگر با شادكردن قلب مادر او دعايى بدرقه راه خود كرده ايد كه باعث نيكبختى تان مى شود. < خوب بشنويد بيشتر افراد دوست دارند كه به حرفها و گفته هايشان توجه شود و احساسات شان درك شود خوب و درست شنيدن از گذشته ها يك هنر شمرده شده است. براى درست شنيدن بايد از اينكه فكر كنيدكه مى خواهيد پاسخ دهيد خوددارى كنيد و به جاى آن به درك و احساس طرف مقابل كه در حال حرف زدن با شماست توجه كنيد.وقتى كه شوهرتان از محل كارش به خانه مى آيد و مى خواهد آنچه را كه روى داده برايتان تعريف كند نيازى به اين ندارد كه انتقاد و راهنمايى شما را بشنود او تنها از بيان وقايع مى خواهد احساسات او را درك كنيد.كارى كنيد كه او احساس كند مى تواند حرف هايش را به شما بزند و شما هميشه در كنار او هستيد. < احترام به تفاوتها قضاوت كردن در مورد ديگران به اين دليل كه روش زندگى شان با ما فرق دارد كار درستى نيست هيچ وقت از شوهرتان نخواهيد طبق سليقه شما صحبت كرده ، لباس بپوشد و رفتار كند اين رفتار باعث مى شودكه احساس عشق و علاقه اى را كه بين تان وجود دارد از بين ببريد به همسرتان اجازه بدهيدكه آزاد باشد و دراين آزادى خودش را پيدا كند، دراين صورت است كه او سعى مى كند بهترين باشدو شما را نيز خوشحال كند اگر دو نفر كاملاً مثل هم باشند، وجود يكى از آنان كفايت مى كند. شوهرتان را با همان خصوصياتى كه دارد دوست داشته باشيد. < دعوا نكنيد تمام زنان و شوهران در تمام دنيا با هم اختلاف دارند. ولى زوج هاى خوشبخت هيچ وقت با هم مشاجره نمى كنند. وقتى به خاطر مسأله اى با هم دچار اختلاف مى شويد در حضور ديگران با هم دعوا نكنيد بلكه در جمع و در برابر ديگران با احترام برخورد كنيد و همديگر را بالا ببريد. در تنهايى وقت زيادى داريد كه با هم بحث كنيد. اگر دو نفر هيچ وقت با هم جر و بحث نكنند به اين معنا است كه يكى از آنها هيچ وقت احساسات خود را ابراز نكرده است و احساسات ابراز نشده به رابطه صميمى آسيب مى رساند. سعى كنيد دعواهاى كوتاه را ياد بگيريد درضمن مشاجره خوبى ها را هم گوشزد كنيد.
|
|
|
|