چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Jun 15, 2005
فرهنگ و هنر
شماره ۳۱۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گزارش تمرين نمايش «فنز» نوشته و كارمحمد رحمانيان
طرفداران منچستريونايتد
روى صحنه تئاتر
216051.jpg
ندا آل طيب
«هر آدمى يه روز كارش تموم مى شه. اينو حالا كه نه، بلكه ۱۳سال پيش فهميدم. وقتى جانى كرى افسانه اى بعد از ۳۴۴ بازى واسه منچستريونايتد، جاشو به جوونايى مثل تامى تيلور داد.»
نه! اصلاً اشتباه نكنيد! اين گزارش يك بازى فوتبال نيست بلكه يك نمايش است، نمايشى درباره طرفداران فوتبال؛ «فنز».
***
سه سال پيش زمانى كه محمد رحمانيان، داور بيست و يكمين جشنواره تئاتر فجر بود براى نخستين بار از نگارش طرحى به نام «فنز» خبر داد. او كه علاقه چندانى نداشت تا درباره اين نمايش، اطلاعات بيشترى بدهد، گفت: وقتى اجرا شد آن وقت متوجه مى شويد چرا اسمش «فنز» است. رحمانيان در اين فاصله ۴ نمايش ديگر را به روى صحنه برد اما وسوسه اجراى «فنز» با او همراه بود تا اينكه اوايل امسال، شرايط براى تمرين اين نمايش فراهم شد. نمايشى كه رحمانيان، آن را بازگشت دوباره اى به برخى ازتجربيات قبلى خود همچون «خروس» مى داند.
***
پيش از اينكه وارد زيرزمين مؤسسه فرهنگى «كارنامه» بشوم، اولين چيزى كه نظرم را جلب مى كند صداى بلند موزيكى تند است و به محض ورود، بازيگران نمايش را مى بينم كه روى زمينى كه با موكت پوشانده شده، تمرينات بدنى خود را انجام مى دهند. پرويز پرستويى، مهتاب نصيرپور، ترانه عليدوستى، حبيب رضايى و احمدمهران فر، اعضاى خانواده شلتون را تشكيل مى دهند؛ خانواده اى كه همه ، طرفدار تيم منچستريونايتد هستند. تمرينات بدنى آنان همان تمرينات بدنسازى است. اين موضوع البته ربطى به موضوع نمايش كه «فوتبال» است، ندارد بلكه مربوط به زمان طولانى نمايش است چرا كه بازيگران بايد مدتى طولانى روى صحنه فعال باشند.
***
اما چرا منچستريونايتد؟
رحمانيان در اين باره مى گويد: «منچستر تنها شهرى است كه طرفداران تيم فوتبالش، خانوادگى هستند. مسأله هوادارى تيم فوتبال در اين شهر خيلى قبيله اى است در حالى كه در هيچ شهر ديگرى اين نوع هوادارى را نمى بينيم.» گرچه رحمانيان هميشه به يكسرى مضامين اجتماعى و شبه سياسى علاقه مند بوده است اما در اين نمايش، يك درام خانوادگى است كه ماجراهاى آن در دهه ۶۰ و در انگلستان رخ مى دهد.
پرويز پرستويى نقش «فرانكى شلتون» برادر بزرگتر خانواده را بازى مى كند. فرانكى گوينده راديو است اما او ناچار است كه سرويس گزارش وضع هوا را ترك كند زيرا دوره كارى اش در راديو تمام شده است: «خب! خداحافظى هميشه غم انگيزه و اين خداحافظى از همه وداع هاى عالم غم انگيزتره...»
و همين خداحافظى ، سلام دوباره پرويز پرستويى به صحنه تئاتر است؛ سلامى كه پرستويى و دوستداران او، ۸سال به خاطر آن انتظار كشيدند. پرستويى اما هرگز با صحنه تئاتر خداحافظى نكرده است، همچنان كه فرانكى شلتون گرچه ناچار به ترك سرويس گزارش وضع هوا شده، اما روزهاى شنبه و يكشنبه، مسابقات فوتبال را گزارش مى كند. پرستويى كه مدتها بود دلتنگ صحنه تئاتر شده بود، مى گويد: «اگر به طرف سينما گريز زده ام، شايد از بد روزگار تئاترم بوده است نه اينكه سينما بد باشد چرا كه در سينما هم با همان انگيزه هاى تئاترى ام كار كرده ام اما نياز داشتم روح و روانم را با بازى در تئاتر تسكين دهم.» او اما گزيده كار بودن خود را به گردن كمبود وقت و مسائلى از اين دست نمى اندازد؛ اگر بگويم براى تئاتر وقت ندارم، دروغ است. مى توانم سالى دو سه ماه را به تئاتر اختصاص دهم اما بايد كارى را پيدا كنم كه راضى ام كند و براى تماشاگر هم جذابيت داشته باشد چون كار تئاتر، خيلى دلى و عاشقانه است و از همان آغاز كه شروع به كار مى كنيم، مى دانيم كه به خاطر پول كار نمى كنيم بلكه مى خواهيم دلمان را كف دستمان بگذاريم و كار كنيم.»
***
«سانى شلتون» برادر كوچكتر خانواده گم شده و همين موضوع موجب آشفتگى اعضاى خانه مى شود. «فرانكى» برادر بزرگتر، بسيار عصبانى است. همسرش، نانسى كه نقش او را مهتاب نصيرپور بازى مى كند، مى كوشد از طريق تماس هاى تلفنى برادرشوهر خود را بيابد. بازيگران گرداگرد هم نشسته اند و هر يك ديالوگ هاى مربوط به خود را از روى متن مى خوانند؛ متنى كه حدود يك هفته پيش كامل شده چرا كه اين متن هم مانند ديگر نمايشنامه هاى رحمانيان از يك طرح كوتاه شروع مى شود و بعد در طول تمرينات شكل مى گيرد و كامل مى شود. وقتى كه اعضاى خانواده در اوج آشفتگى هستند، سروكله «سانى» پيدا مى شود. سانى گرچه ۳۰سال دارد اما رفتارش كودكانه است و حبيب رضايى به او، جلوه اى شيرين و دوست داشتنى مى دهد. آنچنان كه تماشاگر با ديدن سانى به خنده مى افتد. يك راننده تاكسى لات و كم سواد، سانى را پيدا كرده و به خانه آورده است: «جى جى»، راننده جوانى كه احمد مهران فر نقش او را بازى مى كند.
***
بعد از يك دور روخوانى، گروه مدت كوتاهى استراحت مى كنند. در خلال اين مدت بعضى از بازيگران، حركات بدنى خود را انجام مى دهند و بعضى ديگر متن را دوره مى كنند. احمد مهران فر در گوشه اى از سالن ايستاده است. او معمولاً نقش هاى دشوار و تا حدودى كميك را بازى كرده است؛ نقش هايى كه هم لبخند به لب تماشاگر مى آورد و هم موجب ستودن قدرت او در بازيگرى مى شود.
او در اين نمايش نقش «جى جى» را بازى مى كند، نقشى كه به گفته خودش، نقش مشكلى است هرچند مهران فر هميشه از نقش هاى دشوار استقبال كرده است: «هم رسيدن به اين نقش مشكل است و هم اينكه بايد در مدت كوتاهى كه روى صحنه حضور دارم، همه چيز را در مورد اين نقش كامل كنم تا شخصيتى قابل قبول خلق شود كه تماشاگران او را بپذيرند.»
***
حبيب رضايى، وسط سالن ايستاده است: پدر! مادر! من بچه بدى شده ام. همه رو اذيت مى كنم. شما جونتون رو بر سر طرفدارى از تيم تون گذاشتيد اما من حتى نمى دونم بهترين بازيكن تيم چند تا گل زده. كاش من هم تو اون قطار بودم. قطارى كه شمارو برد تا فينال جام حذفى .» از اين مرحله به بعد بازيگران وارد ميزانسن هاى خود مى شوند و بدون استفاده از متن، ديالوگهاى خود را مى گويند.
دليل لحن كودكانه سانى عقب ماندگى اوست . رضايى تك گويى خود را در فضاى مملو از موسيقى اجرا مى كند.
سانى دومين برادر خانواده است. او نتوانسته در امتحان طرفداران باشگاه فوتبال پذيرفته شود و به همين دليل ترجيح مى دهد به خانه باز نگردد چون او خود، حدس مى زده كه بعد از بازگشت به خانه چه اتفاقى برايش رخ خواهد داد. اما همين مفقودشدن موجب دردسر اعضاى خانواده مى شود و همين موضوع موجب عصبانيت «فرانكى» . فرانكى مدام بر سر اگنس، خواهر كوچكتر خانواده كه سانى را همراهى مى كرده ، فرياد مى زند. اگنس كه نقش او را ترانه عليدوستى بازى مى كند، مى كوشد از خود دفاع كند اما صداى او در ميان صداى مردانه فرانكى گم مى شود.
پرستويى در حالى كه گوشى تلفن را در دست دارد ، مدام قدم مى زند و مى كوشد تا برادر خود را بيابد . نانسى (مهتاب نصيرپور) ، همسر او سعى دارد تا اوضاع را آرام كند. اما او هم در يك لحظه خويشتندارى اش را از دست مى دهد و شيوه صحبت كردنش موجب شگفتى اعضاى خانواده و خودش مى شود.
نصيرپور كه اين نمايش را كارى مردانه مى داند، مى گويد « بهتراست درباره اين كار با آقايان گروه صحبت كنيد.» البته منظورم از مردانه اين نيست كه زنها حضور ندارند. از نظر بازيگرى، نقش هاى مرد اين نمايش بسيار جاى بازى دارند و پرداخت خيلى خوبى داشته اند و اگر از نظر بازيگرى نگاه كنيم، خود به خود كاراكترهاى متن بيشتر جلب نظر مى كنند تا زنها. «فنز» نمايشگر آدمهايى متعصب است ، تعصبى كه به گفته نصيرپور و پرستويى مى تواند نه تنها فوتبال كه خيلى چيزهاى ديگر را هم در بربگيرد و اين چنين است كه نصيرپور مى گويد: زنهاى اين نمايش سعى دارند تا تأثيرگذار باشند و به فضا آرامش ببخشند اما فضاى نمايش و تعصب بيش از حد آدم هاى آن نسبت به تيم مورد علاقه شان باعث مى شود كه اين اتفاق رخ ندهد.
***
«جى جى بگو منو چقدر دوست دارى؟»
اگنس (ترانه عليدوستى ) با بى حوصلگى منتظر جواب «جى جى» است ، اما پاسخى كه «جى جى» مى دهد تاحدودى او را دلسرد مى كند چراكه جى جى ۶۰درصد اگنس را دوست دارد. ترانه عليدوستى همان طور كه بر پرده سينما بازيگر خوبى است، در صحنه تئاتر هم بازيگرى است پرحضور و اين را رحمانيان و پرستويى مى گويند:« با اينكه اولين حضور او بر صحنه تئاتر است بسيار باهوش، پرانرژى و علاقه مند است.» ترانه كه جزو تماشاگران پيگير تئاتر هم هست،مى گويد:« برايم مهم بود كه حتماً وارد كار تئاتر شوم چون تئاتر را دوست دارم. از طرفى چون تجربه اى در اين زمينه نداشتم و مى خواستم اولين تجربه ام با يك گروه و متن خيلى خوب باشد، اگر پيشنهاداتى هم بود صبر كردم تا اولين كارم با آقاى رحمانيان باشد.»
پدر مرده ، برادر امضا نمى كند اما خواهر كوچكتر قصد دارد هرطور كه شده وارد تيم فوتبال منچستر شود و تيم موردعلاقه خود را در مسابقات مختلف همراهى كند بنابراين اگر شوهر كند... «جى جى» اما اعتقادات خاص خود را دارد. جوانى كه فك او هنگام حرف زدن كج مى شود :« يعنى بذارم لخت برى وسط ميدون كه هزارتا تماشاچى مرد بگن اگى قدتو قربون! اگى قدتو قربون!..»
جى جى از سر استيصال مى خندد، خنده اى كه با گريه مى آميزد.
مهران فر مى گويد: « همه چيز از همان ابتدا در ذهن آقاى رحمانيان شكل گرفته است. ميزانسن ها و شخصيتها اندك اندك كامل مى شود. فعلاً ما در مرحله اى هستيم كه آنچه را كه آقاى رحمانيان مى خواهد انجام مى دهيم تا بعد بتوانيم پيشنهادات خود را مطرح كنيم.»
***
درست روز بازى فينال بايد راديو خراب شود. جى جى در حالى كه كت وشلوار پوشيده وارد مى شود. در دست او هديه اى است كه براى اگنس آورده. حركات جى جى نمايشى است. سانى و نانسى به سراغ هديه مى روند و مى كوشند كاغذ كادوى آن را باز كنند اما اگنس درگير راديو است. با دخالت جى جى، راديو درست مى شود و صداى فرانكى كه فوتبال را گزارش مى كند، بر تمام صداهاى ديگر چيره مى شود. فرانكى هيجان زده است و فرياد مى كشد.
پرستويى ، تمام انرژى خود را به كار مى گيرد. او نياز به اين انرژى دارد: « نياز به نوعى خانه تكانى داشتم. فكر مى كردم انرژى ام در سينما تخليه شده و بايد آن را در تئاتر پيدا كنم هرچند در سينما هم كارهايى داشته ام كه هريك دشوارى خود را داشته اند اما خوشبختانه آقاى رحمانيان اين فرصت را به من داد تا دوباره روى صحنه كار كنم چرا كه تئاتر مرا زنده مى كند و از همان روزى كه اين نقش را قبول كردم تمام زندگى ام را تعطيل كردم و تنها به فكر اين كار هستم.»
***
مدتى بعد ونداد مساح زاده، كه كار تنظيم قطعاتى از موسيقى نمايش را برعهده دارد به ديگر اعضا مى پيوندد. او همراه خود يك كاست آورده كه بچه ها آن را گوش مى دهند.
«فنز» نمايشى است كه به گفته نصيرپور داستان و شخصيت پردازى ساده اى دارد و تماشاگر را از ابتدا تا انتها همراه خود مى كند: «خيلى خوشحالم كه بعداز مدتها در نمايشى بازى مى كنم كه خيلى ساده نوشته شده. شخصيتها، آرام آرام مسيرى را طى مى كنند و به پختگى و اوج مى رسند در حالى كه «المپيا» در آواز قو از همان اول در اوج بود و ما بعداً گذشته او را مرور مى كرديم اما در اينجا روند صعودى طى مى شود.»
تمرين كه براى مدت كوتاهى متوقف شده بود، از سرگرفته مى شود. گه گاه بازيگران حركات خود را در آينه هايى كه بر ديوار يك طرف نصب شده ، نظاره مى كنند. رحمانيان بعضى از صحنه ها را چندين بار تكرار مى كند تا نتيجه دلخواه خود را بگيرد. گرچه ساعت از ۱۰ شب هم مى گذرد، اعضاى گروه با انرژى و علاقه، تمرينات خود را دنبال مى كنند.
***
«خوشحالم كه از دغدغه هاى پشت صحنه سينما قدرى دور شده ام و دوباره به خانه اول خود، تئاتر برگشته ام و از اين بابت لذت مى برم.» اين را پرويز پرستويى مى گويد، بازيگرى كه سالها با گروه تئاتر «كوچ» كار كرده است؛ گروهى كه پوستر يك نمايشش، براى تماشاگران تئاتر، تضمين كننده بوده است. به هرحال اين نمايش فرصتى است براى اين گروه تا تجربه ديگرى را به ثبت برسانند؛ نمايشى كه تصويرگر تعصبات زياده از حد است ، تعصباتى كه مى تواند در مورد هر موضوعى مصداق داشته باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |