چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Jun 15, 2005
ماجرا
شماره ۳۱۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
داستان زندگى
زندگى با شوهر لاف زن
216063.jpg
سيامك تازه در اداره استخدام شده بود كه از مادرش خواست تا دخترى را برايش پيدا كند.
مادر زنى دست و پا دار و زرنگ بود، سيامك مطمئن بود كه از طريق مادرش مى تواند همسر مناسب خود را پيداكند. چند هفته بعد از اينكه مادر هر روز به خواستگارى رفت، بالاخره به سيامك گفته بود:
- دخترى برايت پيدا كرده ام كه زبان دار و زرنگ نيست. دختر آرامى است. به نفع توست كه با يك دختر مظلوم و سر به راه زندگى كنى. اين طورى هر روز جنگ اعصاب هم ندارى.
سيامك در طول سالها متوجه شده بود كه هر تصميمى كه مادرش در زندگى مى گرفته درست است براى همين اين بار هم به انتخاب مادرش رضايت داد. بعد از ديدن منصوره احساس كرد هرچند اين دختر زيادى آرام و سر به راه است، ولى با اين حال مى تواند با او زندگى خوبى را آغاز كند.
خواستگارى و مراسم آشنايى به خوبى سپرى شده بود و سيامك و منصوره در يك مراسم خيلى ساده به عقد هم درآمده بودند. از همان روزهاى اول زندگى احساس كسالت در وجود سيامك رخنه كرده بود. سيامك دوست داشت كه هر طور شده وقتى به خانه مى آيد زنش با او سر صحبت را باز كند و عشق را در وجود او زنده كند ولى منصوره انگار هيچ توجهى به شوهرش نداشت. نه از صحبت با او خوشبخت مى شد و نه اينكه تمايلى داشت با او به ميهمانى برود.
ماهها و هفته ها در زندگى شان مى گذشت سيامك با اينكه احساس مى كرد از اين وضعيت خسته شده است ولى از روزى كه فهميده بود به زودى صاحب فرزندى خواهدشد، سر از پا نمى شناخت. حالا هر روز به عشق تولد فرزندش روزها و شب ها را مى گذراند بالاخره پسرش به دنيا آمد. زنش به جاى اينكه نسبت به او توجه بيشترى كند، تمام توجهش را به پسرشان معطوف كرده بود. سيامك با اينكه زن و بچه اش را خيلى دوست داشت با اين حال از منصوره كم كم دور مى شد. وقتى كه به خانه مى آمد بايد ساعت ها وقتش را تا هنگام خواب جلوى تلويزيون مى گذراند. در اين چند ساعت منصوره در آشپزخانه خودش را سرگرم مى كرد. هياهوى پسرشان و دخترشان كه مدتى پس از او به دنيا آمده بود، برجنب و جوش و عشق در خانه او اضافه نكرده بود.
مدتى بود كه سيامك احساس مى كرد همسرش منصوره در برابر ديگران بدرفتارى نمى كند انگار منصوره از ديدن او بود كه خوشحال نمى شد. ديگر آرام بودن و حرف نزدنش را به حساب بى ميلى هاى او نسبت به خودش مى گذاشت. تصميم گرفت براى اينكه كمتر در جو بى روح و سرد خانواده اش باشد، براى اينكه شرايط بهترى ايجاد كند و درآمد بالاترى داشته باشد، روى ماشين اش كار كند.
هر روز بعد از پايان كار ادارى با ماشين اش مسافركشى مى كرد، شب ها ديروقت به خانه مى آمد و شامى مى خورد و بعد از خستگى خيلى زود به خواب مى رفت. اين طور احساس آرامش و راحتى بيشترى مى كرد. هر طور بود كمتر بى محلى هاى زنش را مى ديد. چندسال از زندگى شان مى گذشت. آن روز عصر وقتى زن جوان را سوار ماشين اش كرد خودش هم نفهميده بود كه چطور سرصحبت را با او بازكرده است. زن جوان تازه از شوهرش طلاق گرفته بود و به دنبال كسى بود كه سايه اش را برسر او بيندازد. سيامك مى ديد كه اين زن چقدر مهربان است. دلش مى خواست منصوره به جاى اين زن بود ولى منصوره انگار در دلش هيچ محبتى نسبت به او نداشت. زن چندبار ديگر هم سوار ماشين او شده بود. سيامك احساس مى كرد به اين زن وابسته شده است. اين بود كه پنهان از منصوره او را به عقد موقت خود درآورده بود.
برخلاف هميشه كه با رفتن منصوره به خانه پدرش مخالفت مى كرد اين بار خودش از منصوره خواسته بود كه چندروزى را با بچه ها به خانه پدرش برود. منصوره هم پذيرفته بود. عصر با ماشين به دنبال هاجر رفته بود.
- برويم خانه من! جايى كه تو به جاى منصوره لياقت زندگى دارى.
زن هم پذيرفته بود. سيامك به خانه كه رسيده بود، با اين اطمينان كه كسى در خانه نيست وارد شده بود. هاجر هم پشت سر او وارد شده بود. سيامك وقتى منصوره را وسط پذيرايى ديده بود، يكه خورده بود. باورش نمى شد كه منصوره در خانه مانده باشد. هاجر رفته بود و منصوره بناى قهر و ناآرامى را گذاشته بود. سيامك براى آرام كردن زنش هاجر را رها كرده بود و قول داده بود كه ديگر دست از اين كارها بردارد. منصوره بعد از چند روز آرام شده بود. زندگى دوباره روال عادى اش را از سرگرفته بود. منصوره همان زن سابق بود. بى محلى هايش نسبت به او ادامه داشت ديگر انگار حتى مثل سابق هم به او توجه كمى را كه مى كرد، نداشت.
سيامك در پاركينگ خانه مشغول شستن ماشين اش شده بود كه همسايه روبه رويى به پاركينگ آمد. عباس آقا هم سن و سال او بود. مردى بود سرزنده و بشاش و خوش صحبت. حرف هايشان با هم گل انداخته بود.
سيامك مى دانست بيشتر همسايه ها از اخلاق و رفتارى كه زنش منصوره نسبت به او مى كند، با خبر هستند. عباس آقا شروع به حرف زدن از خودش كرده بود. سيامك هر طور بود مى خواست از عباس آقا عقب نيفتد.
من هم از چند سال قبل ديدم كه آدم نبايد عمر و جوانى اش را هدر بدهد، اين بود كه تا حالا چند بار صيغه  كرده ام و زندگى مخفيانه داشته ام.
سيامك مى گفت. انگار با اين حرف ها دل خودش هم شاد مى شد. چه معنا داشت كه تا اين حد همه فكر كنند او ضعيف است برق تعجب را كه در چشمان عباس آقا مى ديد، احساس لذت و افتخار مى كرد. حالا ديگر عباس آقا و بقيه همسايه ها مى فهميدند كه او زياد هم مرد بى عرضه اى نيست. كسى نيست كه زنش هر طور مى خواهد با او رفتار كند. هنوز حرف هايش را با عباس آقا تمام نكرده بود كه زنش را در پله ها ديد. براى يك لحظه احساس كرد كه نفسش دارد سنگين مى شود.
چند دقيقه بعد وقتى كه به آپارتمان رفت، منصوره ساك كوچكى را بسته بود.
- كجا خانم؟
- جايى كه آدم پست و فرومايه اى مثل تو را نبينم.
منصوره رفته بود و دست بچه هايش را هم گرفته و با خودش برده بود. چند روزى با خانه پدرزنش تماس گرفته بود.
- منصوره به خدا دروغ گفتم، او داشت يك حرفى مى زد و من هم براى اينكه عقب نيفتم يك لافى زدم، تو نبايد كه به دل بگيرى. تو را به خدا به خانه برگرد. قول مى دهم ديگر در اين مورد شوخى هم نكنم.
زن اما دست بردار نبود. انگار از سيامك بيشتر از گذشته متنفر و بيزار شده بود. سيامك ناچار دست به دامن پدرزنش شده بود.
- راستش من چند بار با منصوره حرف زده ام، ولى او مى گويد با مردى لاابالى مثل تو نمى تواند زندگى كند. به خاطر اينكه بچه داريد و براى حفظ زندگى مشتركتان حتى تهديدش كرده ام كه اگر از تو طلاق بگيرد، به هيچ وجه از او حمايت نمى كنم. برادرش هم همين حرف را به او گفته، ولى سيامك، او خيلى ناراحت است.
سيامك خوب مى دانست وقتى زنش تصميمى را مى گيرد، ديگرعوض كردن نظر او غيرممكن است، با اين حال نمى خواست تسليم شود. او بچه هايش را دوست داشت و هر طور بود مى خواست متوجه شود از چه راهى بايد برود تا منصوره او را ببخشد.
***
اين مطلب بر اساس داستان زندگى آقاى ج - ع نوشته شده است.

پاسخ كارشناسى پاسخ كارشناسى از:
دكتر فربد فدائى- روانپزشك
پاسخ به مردى كه به اتهام رابطه
با زنان ديگر با تقاضاى طلاق
از سوى همسرش روبرو شده است
در آغاز توجه به اين نكته ضرورت دارد كه در اين ستون، مشكلات خانوادگى از جنبه روانپزشكى و روانشناختى مورد بررسى قرار مى گيرد و ضمن نكوهش مسائل غيراخلاقى و تأييد وجود جنبه هاى گوناگون در اينگونه مشكلات، بر اين موضوع هم تأكيد مى شود كه تا ريشه اين مسائل شناخته و حل نشود، مجازات و تنبه ظاهرى چندان كارساز نخواهد بود و مسأله، چندى بعد ديگر بار تظاهر خواهد يافت.
در بررسى نامه مى توان گفت هر چند مختصر است اما موضوعات متعددى در آن مطرح شده است. نخستين موضوع، بى محلى زن در طول زندگى مشترك نسبت به شوهر است، گرچه دليل و زمينه اى براى آن ذكر نشده است. به هر حال مى توان حدس هايى زد: الف - ازدواج از سوى زن ناخواسته بوده است. ب - ازدواج با تمايل هر دو طرف بوده، اما زن پس از مدتى با عدم ارضاى نيازهاى خويش از سوى شوهر مواجه شده است و واكنش او بى محلى به شوهر است. در هر صورت اين مرد است كه در درجه نخست بايد به فكر حل مشكلات فوق الذكر برآيد و بهانه قرار دادن رفتار زنش، براى اينكه با زنى ديگر طرح دوستى بريزد، بسيار ناموجه است.
اما در مورد آشنايى با زن ديگر در حالى كه داراى همسر و دو فرزند است، قاعدتاً اين موضوع جنبه يكبار نداشته است، زيرا بعيد مى نمايد كه تنها يكبار زنى را سوار بر اتومبيل خويش كند و همسرش همان يكبار آنان را ببيند. اين نتيجه گيرى، استدلال مرد را كه مى گويد به علت بى محلى همسرش با زنى آشنا شده است، سست نشان مى دهد. شايد بى محلى زن در اصل به دليل اينگونه رفتارهاى مرد بوده است.
در هر حال بر حسب مندرجات نامه، با تعهد مرد به اينكه از كارهاى غيراخلاقى دست بردارد، غائله به ظاهر ختم مى شود. اما پس از آنكه مرد در پاركينگ منزل براى مردى از همسايگان درباره ماجراهاى خود با چند زن لافزنى مى كرده است، همسر او باز هم به تصادف موضوع را مى شنود و ديگر راضى به زندگى با شوهر نيست. در اينجا مطلب ديگرى جلب نظر مى كند: آيا واقعاً زن هميشه «به تصادف» در اين صحنه ها حاضر است؟ شايد اين روش هميشگى مرد است كه ادامه دارد و زن گاهى واقعاً به تصادف از آن باخبر مى شود. شايد هم اين زن دچار بدگمانى بيمارگونه به شوهر است كه يا به طور ذاتى وجود داشته است يا در طول زمان به علت سوء رفتار شوهر شكل گرفته است.
از فرصت استفاده كنيم و به موضوع «نشانگان دون ژوآن» بپردازيم كه ارتباط نزديكى با بحث ما دارد. دون ژوآن اشراف زاده اسپانيايى بود كه به علت روابط متعدد با زنان مختلف شهرت دارد. در اينكه واقعاً چنين شخصى وجود داشته است مطمئن نيستيم، ليكن از ماجراهاى او داستان ها، اپراها، نمايشنامه ها و فيلم هاى فراوان ساخته شده است و مردانى را كه روابط متعدد با زنان، از جمله در آن واحد، داشته اند دون ژوآن خطاب مى كنند. موضوع عمده آن است كه برخلاف تصور اوليه، چنين مردانى از فقدان اعتماد به نفس و ناباورى نسبت به مردانگى خود رنج مى برند و روابط و ماجراهاى آنان با زنان مختلف براى آن است كه بر اين پندار ناخودآگاه غلبه يابند و به خود بقبولانند كه از مردانگى برخوردارند و مى توانند مورد توجه زنان قرار گيرند.شايد نويسنده محترم نامه هم بى آنكه بداند به شكلى از «نشانگان دون ژوآن» مبتلاست. البته اين امكان نيز وجود دارد كه بى محلى ها و تحقيرها و توهين هاى زن، او را به طور ثانويه نسبت به مردانگى و محبوبيت خويش نامطمئن كرده است. به گونه اى كه ناخودآگاه با طرح دوستى با زنان مى خواهد بر اين نگرانى ها غلبه كند.سرانجام اينكه اين مرد نزد مردان ديگر هم از موفقيت هاى عشقى خود لاف مى زند، مى تواند حاكى از اين باشد كه او چنان دچار احساس كهترى (حقارت) است كه براى كسب اعتبار و احترام حتى ناچار به دروغگويى است. در اصطلاح روانپزشكى، بخش عمده اى از اين افراد در چارچوب تشخيصى «دروغگويان مرضى» قرار مى گيرند، عامه مردم به چنين افرادى «خالى بند» مى گويند!
اما چه بايد كرد؟
بررسى تاريخچه زندگى زن و شوهر و چگونگى ازدواج آنان، علاوه بر مصاحبه روانپزشكى ضرورى است. گاهى آسيب شناسى روانى ويژه اى در يكى از زوجين يا هر دو وجود دارد كه بايد درمان گردد. گاهى نيز زن يا شوهر بيمار نيستند، بلكه رابطه بين آن دو بيمار است. براى مثال، نمونه بردارى زن يا شوهر از رفتار نادرست والد هم جنس خويش در دوران پرورش در خانواده مى تواند سبب تكرار آن رفتار در بزرگسالى نسبت به همسر گردد. در اين موارد «زوج - درمانى» و «خانواده - درمانى» توصيه مى شود.
در مورد نويسنده محترم نامه هم كه با لجاج همسر براى گرفتن طلاق مواجه شده است، مى توان توصيه كرد كه ضمن گفت وگو با همسر خويش، تصميم گيرى را موكول به بررسى تخصصى اين اختلاف نمايد. در حال حاضر خوشبختانه قضات محترم نيز در برخورد با درخواست هاى مشابه طلاق، يكى از شقوقى كه برمى گزينند، ارجاع زوجين به متخصصان امر براى شناخت و احياناً درمان مسائل زمينه اى آنان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |