چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Jun 15, 2005
گزارش
شماره ۳۱۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آنها فاقد مهارتهاى زندگى اند و توانشان صرفاً
با نمره سنجيده مى شود
اصلاح نگرش به شيوه ارزشيابى دانش آموزان
216069.jpg
مهرى حقانى
حدود ۲سال پيش دفتر ارزشيابى تحصيلى آموزش و پرورش، به طرحى اشاره كرده بود كه طى آن آموزش و پرورش قصد داشت براى نمونه در چند مدرسه در سطح استانهاى كشور در كنار صدور كارنامه نمرات، كارنامه تربيتى نيز صادر كند. به اين ترتيب جداى از سطح علمى دانش آموزان كه همواره به نظر مى رسد با برگزارى امتحانات و آزمونهاى متعدد، تعيين شدنى است، رفتار و امور تربيتى دانش آموزان نمره دهى مى شد، با اين تفاوت كه اين نمره ها، مقياس كيفى است، نه كمى و شما به نمره انضباط دانش آموز، عدد نمى دهيد بلكه سلامت روان، روح، جسم و... دانش آموز اعلام مى شود. در اين طرح، تمامى رفتار و كردار دانش آموز با هدف انتقال مهارتها و كسب آمادگى هاى لازم مورد بررسى قرار مى گيرد و دانش آموزان به اين ترتيب باملاك نمره گيرى و قبولى و مردودى، براى ارتقا به سطح بالاتر تفكيك نمى شوند. هدف از اجراى چنين طرحى، تبديل مقياس ارزشيابى كمى (صفر تا ۲۰) به ارزشهاى كيفى بود. مهمترين هدف اجراى طرح تبديل نظام نمره گذارى به فرايند صدور كارنامه كيفى و كاهش آسيب هاى ناشى از برگزارى امتحانات پايانى در دوره ابتدايى بود. طرحى كه اجرا نشد اما مى توانست حداقل تا زمان پالايش نظام نمره دهى و توجه به ضرورت كارنامه رفتارى دانش آموز، به عنوان مسكن عمل كند.
نمره كور است
نظام سنتى امتحانات مدارس، تنها نوعى واهمه است. در خانواده، اگر دانش آموز نمره ۲۰نگيرد معلوم مى شود كه خوب درس نمى خواند و مؤاخذه مى شود. در حالى كه مطالعه تجربيات كشورهاى پيشرفته نشان داده اگر رسيدن به سطح بالاتر تنها با ملاك نمره، ارزيابى شود، ولى دانش آموز نتواند مهارتهاى لازم اجتماعى، فرهنگى و فردى را براى حضور در جامعه فراگير، اين نوع نظام تحصيلى موفق عمل نكرده است.
با اين حال تجربه حذف نظام امتحانى براساس نمره چند دهه پيش نيز در آموزش و پرورش پياده شد. يحيى مافى بيش از ۵۰سال سابقه مديريت آموزشى دارد. وى مى گويد در سال۱۳۳۸ امتحانات تا سال چهارم دبستان لغو شدكه نتايج مفيد و غيرمفيدى داشت. در دوره ابتدايى رد شدن بچه ها دليلى بر استعداد و ناتوانى نيست. اما انگ ناتوانى و بى استعدادى به آنها مى خورد پدر و مادر سرزنش مى كنند. اما حقيقت اين است كه نمره نياوردن دليل بى استعدادى نيست. حسن اين كار اين بود كه بچه ها تا كلاس چهارم مردود نمى شدند. اما معلمين آمادگى نداشتند، چون هميشه رتبه بندى ونمره ملاك اصلى كار آنها بود. در اين طرح، حضور دانش آموز در كلاس مؤيد اين بود كه ۴كلاس را خوانده است اما علاوه بر عدم آمادگى، معلم ها، كلاسها هم پرجمعيت بود و معلم نمى توانست دانش خود را منتقل كند.
توتاليتر نيمكت هاى رديفى
براساس برآوردهاى انجام شده معمولاً دوره راهنمايى، سالانه ۱۵درصد و در دوره ابتدايى ۵ تا ۶ درصد، مردودى ديده مى شود كه اين امر نشان دهنده اتلاف هزينه است. در حالى كه آموزش و پرورش خود باكمبود اعتبار وهزينه رو به رو است. به اين ترتيب، براى بازگشت دانش آموزان و تكرار پايه تحصيلى، حدود يك ششم هزينه هاى تحصيل تحميل مى شود. اين در حالى است كه بنا بر تحقيقات تكرار پايه نه تنها در يادگيرى دانش آموزان مؤثر نيست، بلكه موجب افسردگى و احساس ناتوانى در دانش آموز مى شود. اصلاح نظام ارزشيابى و بهبود ساختار امتحانات در كنار بازنگرى در محتواى درسى نيز براى رهايى دانش آموزان از تكرار پايه است.
مسأله مهم ديگر اين است كه والدين دانش آموزان پايه اول، بايد تحت آموزشهاى فراگير قرار گيرند تا ذهنيت و تفكرشان نسبت به پيشرفت تحصيلى يا ضعف دانش آموزشان، روشن شود و متوجه اين نكته شوند كه دانش آموز بايد شخصيت و قوه تفكر و تعقل سالم و علمى داشته باشد، نه اينكه در جست وجوى نمره هاى خوب باشد و براى نمره ۲۰ ذهنى مغشوش و مضطرب داشته باشد. از سويى، به معلمان آموزش داده شود كه قوه رقابت و حسادت دانش آموزان را با اعلام نمره، تحريك نكنند و به جاى آن، باز خورد مثبت ارائه شود و دانش آموزان با تغيير شيوه هاى فراگيرى محتواهاى آموزشى ترغيب شوند. هم اكنون نمره مانع از شناخت علتهاى عدم پيشرفت شده است.
با اين حال اراده و پذيرش چنين طرحهايى در اتمسفر سنگين آموزش در ايران، به كندى پيش مى رود. هنوز كه هنوز است و هر چه مى گذرد فضاى آموزشى دچار نوعى حركت فرسايشى است. چنانچه ناهيد وزيرى تبار محقق آموزشى مى گويد: «۹۰درصد بچه ها از درس و معلم و مدرسه و امتحان نفرت دارند و تنها براى نمره درس مى خوانند. اين نفرت، از كلاس دوم يا سوم دبستان پايه گذارى مى شود و در دبيرستان به اوج مى رسد. از كلاس اول دبستان، به محض اينكه بچه ها خواندن و نوشتن ياد مى گيرند بايد مشقهاى بى اندازه بنويسند و رياضى هاى بى اندازه حل كنند و درسهاى متفرقه حفظ كنند. همه درسها خشك تدريس مى شود. اگر آموزگارى، روش جديدى داشته باشد و بيشتر روى رابطه با بچه ها سرمايه گذارى كند و درس را در اولويت دوم قرار دهد، معلم خوبى است و بچه ها درسش را مى خوانند. به ندرت، معلم ها اينگونه هستند كه باعث انبساط خاطر بچه هاى خسته شده و بچه ها از آن به عنوان زنگ تفريح استفاده مى كنند و درسشان را هم مى خوانند و آخر سال همه چيزهايى به خاطر مى آورند. مثلاً مهمترين درس پايه ادبيات است ولى در دبيرستانهاى ما آخرين درس مهم، ادبيات است. كتابهاى ادبيات پر از دروس جالب و متنوع است. وقتى خوانده مى شوند بدون اينكه امتحانى در كار باشد، لذت مى برند.
ولى چون روش تدريس غلط است و معلم عشق به ادبيات ندارد، هيچ روشى ابداع نمى كند كه بچه ها لذت ببرند وعلاقه مند شوند، به همين دليل همه از ادبيات بدشان مى آيد.در حالى كه حرف زدن، نوشتن و توضيح دادن بيشتر شاگردان، ضعيف و بد است. حتى جواب سؤال هاى امتحانى را هم درست نمى توانند بنويسند».
در اصل، نتيجه پايانى امتحانات، توجهى به فرايند يادگيرى ندارد و فقط به محفوظات و اطلاعات حفظ شده دانش آموز نمره مى دهد نه آنچه كه دانش آموز درك كرده و فهميده است. ارزشيابى سنتى ، دانش آموزان را خلاق، نوآوروصاحب تفكراتى عميق همراه با درك بالا نمى كند و دانش آموزان تنها موظف به حفظ كردن هستند.
سيستم هاى پيشرو
در اين ميان تجربه سيستم هاى پيشرو آموزش و پرورش در جهان بسيار متفاوت از تجربه سنتى كنونى ماست. مدل سنتى كه پاى آموزش و پرورش به هيچ وجه از آن در نمى آيد. در آنجا معلم، نقش مؤثر و اساسى در فرايند يادگيرى دانش آموز دارد و نظام ارتقاى خودكار كاملاً مثبت بوده است.
دانش آموزان اين نوع نظام هاى تربيتى با انواع سرگرمى هاى آموزشى و بازى آموزش مى بينند واصلاح نظام امتحانات و ارزشيابى تحصيلى و اصلاح رفتار در طول سال تحصيلى منجر به ارتقاى آنان به پايه هاى بالاتر مى شود. ولى نظام امتحانات كشور ما يكى از سختگيرترين ومشكل ترين روشهاى تعليم وتربيت درجهان است. از سويى سختگيرى معلمان ما نيز موجب دلهره و اضطراب دانش آموزان شده كه اين موضوع يكى از مهمترين موانع پيشرفت تحصيلى است. در نظام هاى پيشرفته هر دانش آموز يك پرونده اخلاقى ، شايستگى، لياقت، نظم رفتار ومواردى اينچنينى دارد كه ملاك ارتقاست.
مدل سنتى آموزش و پرورش در غالب كشورهاى غربى سالهاست منسوخ شده. وزيرى تبار دراين مورد مى گويد درآمريكا، بچه ها به A يعنى عالى، B يعنى خوب، C يعنى متوسط ، D يعنى ضعيف، E روى مرز و F رفوزه طبقه بندى مى شوند، فقط براى عالى و بهتر مثبت و براى بدتر منفى مى دهند كه حواس بچه ها جمع باشد، در حالى كه درس را در حجم كمتر و جالبتر عرضه مى كنند. مرتب روشهاى جالب پيدا مى كنند و از فيلم و تصوير و مسافرت و آزمايش ، رايانه و راه هاى متنوع به بچه ها اطلاعات مى دهند، بعد هم يك امتحان ساده از آنها مى گيرند و اصولاً معتقدند كه ۷۰ درصد بچه ها قبولند و ۳۰ درصد بقيه ضعيف و رد هستند كه آنها هم امكان برگشت و خواندن مجدد دارند. در آنجا شانس تحصيل تمام نمى شود. در اروپا كسى اجازه ندارد با بچه ها در خانه و خارج از مدرسه كار كند. به بچه نبايد فشار آورد تا از درس لذت ببرد وخودش بخواند كه بياموزد و در اساس استعدادها را در همان دوران ابتدايى كشف مى كنند. مثلاً به نقاشى يك دختر بچه كه مثلاً دريك كوير، بچه موشى را بغل سوراخ خانه اش نقاشى كرده نمى گويند گل ودرخت و خورشيد وتوپ بكش. در نتيجه بچه موسيقيدان مجبور به خواندن درس عربى نيست ودانش آموز حق انتخاب دارد. انتخاب، اصولاً در كشور ما معنى ندارد، همه مجبور هستند.
اگر در مدل هاى ديگر، دانش آموزى مى تواند هر درس يا رشته اى يا هر شعرى را كه دوست دارد انتخاب كند، بعدها هم در زندگى، بين راه خوب و بد مى تواند انتخاب كند. چنانچه در خارج ، تعداد كمى از دبيرستان به دانشگاه مى روند و بيشتر آنها به كار روى مى آورند، ولى مى دانند كه اگر بخواهند هر لحظه مى توانند در دانشگاه پذيرفته شوند.مداركشان را مى فرستند و براى همه دانشگاه وجود دارد كه ادامه تحصيل بدهند. آنها حتى به بچه هاى ما پذيرش مى دهند تا هيچ مغز فعالى از حركت نايستد و هيچ هوشى منحرف نشود. درنهايت صدرنشينى نمره به آنجا منتهى مى شود كه به گفته يحيى مافى «بچه ها در شهرستانها و دهات يك عامل كمك براى خانواده هستند اين بچه ها وقتى مردود مى شوند وادار به كشاورزى و گوسفند دارى مى شوند آنجا هم كه قانون كار نيست و اين يك سنت ديرينه است كه پدر ومادرها به محض رفوزه شدن بچه هايشان، ديگر مايل نيستند آنها به مدرسه بروند».
يك خبر و هيچ
خبر حذف نمره از مقطع دبستان، هر چند در نوع خود جذاب بود اما پايه اجرايى محكمى ندارد، زيرا از طرف رئيس سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزش و پرورش اعلام شده بود. طرح چنين تغييرى در نوع خود جاى اميدوارى دارد اما قطعيت آن مستلزم تصويب شوراى عالى آموزش و پرورش است. تغيير نظام فرسوده كنونى تا آنجا مهم است كه به گفته يك كارشناس آموزشى« چرا درآموزش و پرورش هم مانند فوتبال از مدرسين خوب و حتى خارجى استفاده نكنيم چرا در دانشگاههاى تربيت معلم از همان استادانى درس آموخته مى شودكه تدريس روشهاى جذاب را نمى دانند. معلم بايد ياد بگيرد براى پيدا كردن راه و روش مورد علاقه دانش آموز از چيزى غير از محفوظات استفاده كند. وگرنه سركلاس رفتن و يك فصل را براى بچه ها گفتن و سؤال طرح و صحيح كردن كه معلمى نيست، همه آدمهاى با سواد مى توانند اين كار را انجام دهند.دانش آموزان در دوران دبستان كه بهترين سالهاى درسى است بايد با مفاخر و مشاهير ادبيات ايران آشنا شوند و افتخار كنند، قدرت انتخاب داشته باشند تا در آينده هم بداند بين بد و خوب حق انتخاب دارد، بين درس خواندن و نخواندن فرق هست و آينده اش به انتخاب خوب يا بد او بستگى دارد. معلم هم بايد از نظر مالى تأمين باشد تا به جاى خصوصى درس دادن در پى خلاقيت باشد و با روى خوش و انرژى وارد كلاس شود».
***
شهرام، درس نخوان و بازيگوش بود. تحصيل در انگلستان آخرين چاره جويى پدر ومادرش بود. پس از اقدام ؛ يكى ، دوبار ازمدرسه تذكر داده شد كه شهرام چندان پيشرفتى در دروس مدرسه نداشته. چندان دلخوش كننده نبود، اما پدر ومادر چاره اى جز پايدارى در تحصيل او در همان مدرسه نداشتند. پس از چندين سال، هم اينك شهرام يكى از قهرمانان تيم راگبى انگلستان شده است.
سيستم آموزشى آن مدرسه از شهرام نمره ۲۰ نخواست اما به زودى استعداد او را در تيم راگبى مدرسه كشف كرد.شهرام امروز، يك دلال بازار يا يك كارمند پشت ميز نشين نيست. او يك نخبه ورزشى در همان رشته اى است كه دوست داشت و استعدادش در آن كشف شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |