چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Jun 15, 2005
فرهنگ و انديشه
شماره ۳۱۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
كتاب انديشه
از مكتب اصفهان تا مكتب تهران
(بخش سوم و پايانى )
كتاب انديشه
ساختاربندى
216042.jpg
* جان پاركر
* ترجمه اميرعباس سعيدى پور
* انتشارات آشيان
از جمله مفاهيم علوم اجتماعى كه بسيار مورد عنايت پژوهشگران علوم انسانى و متفكرين علوم اجتماعى و تاريخى است، اصطلاح «ساختاربندى» (Structuration) است كه شهرت آن به مثابه يك اصطلاح، بيشتر به كاربرد گيدنز در «نظريه ساختاربندى» بر مى گردد. اين نظريه، ثنويت را مردود مى شمارد؛ ثنويت توجه به ساختارها از ابعاد گوناگون است كه تعاملات عينى - ابژكتيو - سوبژكتيو را به عنوان دو جوهره متفاوت در خود دارد.
كتاب «ساختاربندى» جان پاركر، تكوين، روابط و اشكال ساختارهاى اجتماعى و فرايندهاى زاينده ساختارهايى را معرفى مى كند كه حيات اجتماعى را شكل مى دهند.
كتاب در سه بخش سامان يافته است؛ بخش نخست، اوايل دهه هفتاد را كه شرايط و زمينه مناسبى براى رشد و گسترش اين اصطلاح بود و علت توجه به آن را توضيح مى دهد.
بخش دوم كتاب به دو پيشگام نظريه ساختاربندى يعنى بورديو و گيدنز اختصاص يافته است و بخش سوم به انتقادات و بديل هايى كه آرچر و موزلس ارائه كرده اند، مى پردازد.
از مكتب اصفهان تا مكتب تهران
روزگار ضعف وزوال مكتب تهران
(بخش سوم و پايانى )
216060.jpg
سيد حسين نصر - ترجمه: منوچهر دين پرست
پس از تأسيس چهار حكيم
در ميان شاگردا ن مهم اين چهار استاد شهير(كه دربخش دوم مقاله معرفى شدند) مى توان به ميرزا حسين كرمانشاهى، متخصص تدريس فلسفه مشائى، رياضيات و طب و ميرزا هاشم رشتى، نظريه پرداز عرفان و اشراق اشاره كرد. شاگردان تربيت شده به وسيله آنها بيش از آن است كه بتوان در اينجا به آنها اشاره كرد. در اين مقاله فقط آن دسته از شاگردان كه در «مكتب تهران» در دوره قاجار و دوره پهلوى به شهرتى دست يافتند مورد بررسى قرار مى گيرد.
همچنين علاوه بر افراد نام برده در فوق مى توان به ميرزا محمود و ميرزا احمد كه هر دو مدرس اخلاق و عرفان بودند و در تهران اقامت داشتند و ميرزا محمد على شاه آبادى كه در قم ساكن بود و به فلسفه و عرفان نيز توجه داشت اشاره كرد. ميرزا محمد تقى آملى يكى ديگر از برجستگان فلسفه «مكتب تهران» نيز در دوره پهلوى و سه چهره شاخص ديگر كه درباره آنها بايد بيشتر قلم فرسايى شود يعنى: ميرزا مهدى آشتيانى، سيد عبدالحسين رفيعى قزوينى و سيد محمد كاظم عصار كه همگى در دوره پهلوى از دنيا رفتند ولى همگى از دانش آموختگان دوره قاجار بوده اند اشاره كرد.
بايد توجه داشت كه آشتيانى فقط يك مفسر ساده كه به تفسير متون قديمى پرداخته است، نيست. تفاسير او همچون خيلى از اعضاى «مكتب تهران» و نيز گذشتگان آنها در زمينه فلسفه اصيل و بنيادين ملاصدرا و «حكمة الاشراق» و «شفا» بوده است. به طور نمونه تفسير آشتيانى بر آثار سبزوارى بسيار عرفانى است. در حالى كه تفاسير عرفانى سبزوارى بر آثار ملاصدرا مى بايست بيانگر عقايد ملاصدرا نيز باشد.
توشى هيكو ايزوتسو (Tushihiko Izutsu) (۱۹۹۳- ۱۹۱۴م.) در اين باره مى گويد: اگر چه كل فلسفه بر پايه تصوف فردى بنا نهاده شده اما سبزوارى اين نكته را در آثار خود آشكار نكرده است. آشتيانى برعكس سبزوارى به طور گسترده به تفسير عرفانى روى آورده است.
در هر حال ميرزا مهدى آشتيانى چهره اى خرد گرا و متبحر در دايره نفوذ آموزه هاى سنتى در عصر خود بوده است. او استاد فلاسفه شهيرى چون ابوالحسن شعرانى، محمد تقى جعفرى، مرتضى مطهرى، مهدى حائرى، جواد فلاطورى، سيد جلال الدين آشتيانى و تمامى متفكرين قرن چهارده هجرى بوده است.
قزوينى يكى از مسلط ترين مدرسان آثار ملاصدرا در تقرير و تفسير «اسفار» كه در ميان تفاسير بر «اسفار» بى نظير است، بود. اگرچه وى غالباً به تدريس فلسفه صدرايى مشغول بود، اما او با ملاصدرا و سبزوارى در مسائلى چون معناى اتحاد عاقل و معقول هم عقيده نبود. همچنين او اغلب بيان مى كرد كه از توضيح فلاسفه اسلامى پيش از خود درباره ارتباط بين حادث و قديم قانع نشده است.
سيد محمد كاظم عصار، به عنوان آخرين نماينده «مكتب تهران» شناخته شده است. او در خانواده اى مذهبى در سال ۱۳۰۲ه.ق در تهران ديده به جهان گشود و تعليمات مقدماتى در فقه، اصول، كلام و منطق را نزد پدرش كه معلم صاحب نامى در زمان خود بود فرا گرفت.
وى به منظور فرا گيرى علوم مدرن، به دارالفنون رفت و در آنجا تحصيلات خود را تكميل كرد. سپس از او جهت تدريس علوم مدرن نظير رياضيات در كنار استادان فرانسوى دعوت به عمل آمد. از اين زمان به بعد او روابط نزديكى با علماى مذهبى مشهور مانند ثقة الاسلام تبريزى برقرار كرد. پس از چندى او تبريز را به مقصد اروپا جهت مطالعه و تحصيل ترك كرد.
در حقيقت او از اولين اعضاى رده سنتى كه «علما» ناميده مى شدند در ايران بود. عصار پس از مدتى به سرزمين مشرقى اش بازگشت و در مدت چهارده سال به تكميل آموزه هايش پرداخت و پس از آن در تهران و در مدرسه سپهسالار به تدريس فقه و فلسفه مشغول شد.
ويژگى هاى مكتب تهران
«مكتب تهران» نه تنها در پيگيرى و گسترش فلسفه اسلامى از زمان قاجار و دوره پهلوى حايز اهميت است، بلكه به خاطر مركزيت تربيت فلاسفه نيز از اهميت شايانى برخوردار است. اين مكتب به عنوان مركز ارائه عقايد غرب و همچنين مهمترين محل برخورد عقايد سنتى و مدرن در سال هاى بعد گرديد.
در تهران، «گفتار در روش» دكارت براى اولين بار به فارسى ترجمه شد و عقايد فلسفى غربى مورد نقد و بررسى قرار گرفت.
به دليل ضعف سياسى قاجار و حضور قدرتمندانه استعمارگران و بسيارى از اسپانيايى ها و آفريقايى ها، مسلمانان و غير مسلمانان در مقايسه با غربى ها دچار ضعف فرهنگى شدند.
اين عاملى براى ايجاد دوره هاى تحصيلى مدرن و جدايى فلسفه سنتى و تأثرپذيرى آن از فلسفه غرب به ويژه فرانسه در اواخر دوره قاجار شد. به طورى كه فلسفه سنتى به تدريج رنگ خود را در برابر فلسفه غرب از دست داد.
دو چهره شاخص اين دوران كه حاصل «مكتب تهران» نبودند و بعدها به آن پيوستند را مى توان معرفى كرد. اولين چهره برجسته و استاد عقايد اسلامى «علامه سيد محمد حسين طباطبايى» است كه از تبريز مهاجرت كرد و در نجف فلسفه اسلامى آموخت و تا آخر عمرش در سال ۱۴۰۴ه.ق بدين كار اهتمام داشت.
طباطبايى كتاب «اصول فلسفه و رئاليسم» را در تهران منتشر كرد.اين كتاب نخستين مواجهه جدى ميان فلسفه اسلامى و غربى به شمار مى رود. در اين مورد ماركسيسم بيشتر مربوط به «مكتب تهران» است اما علامه طباطبايى قطعاً متعلق به اين مكتب نيست. مشابه اين مطلب را مى توان در مورد مباحثه بين او و كوربن عنوان كرد كه تقريباً به صورت كامل در تهران صورت گرفت و نه در قم.
دومين چهره برجسته فيلسوف اسلامى كه با فلسفه غرب مقابله كرد ميرزا مهدى حايرى يزدى بود. وى در قم تحصيل كرد ولى عمر خود را در تهران سپرى نمود و سرانجام در سال ۱۴۱۹ه.ق از دنيا رفت.
حايرى نخستين عالم ايرانى بود كه به اروپا و آمريكا رفت و در آنجا مدتى را به فراگيرى فلسفه غرب و مكتب تحليلى تا درجه دكترى درفلسفه غرب سپرى كرد.
از زاويه اى كارشناسانه، حايرى را مى توان شاگرد «مكتب قم» به حساب آورد تا «مكتب تهران»، ولى همانند علامه طباطبايى به «مكتب تهران» مرتبط بود.
على رغم اين مسائل بين فلسفه اسلامى و فلسفه غربى، «مكتب تهران» توانست باب جديدى را در تأثير فلسفه به طور كل توسط محمد على فروغى كه آثار فلسفى اروپا را به فارسى برگردانده است و «سير حكمت در اروپا» را تأليف نموده است، باز كند. اين كتاب به عنوان تنها اثر تأثيرگذار در معرفى فلسفه اروپا در ايران، در زمان حيات تعدادى از اعضاى «مكتب تهران» مانند: فاضل تونى، ميرزا مهدى تنكابنى، ميرزا مهدى آشتيانى و سيد محمد كاظم عصار محسوب شود و نظريات و واژگان فلسفى را نيز مورد بسط قرار دهد. از افراد ديگرى كه درباره فلسفه ايرانى مطالبى را نگاشتند مى توان به يحيى مهدوى اشاره كرد كه همانند گذشتگان خود در دوره قاجار با متون فلسفه ايرانى آشنايى داشت. اگرچه پيشرفت هاى بسيارى در ايجاد و توضيح واژگان و اصطلاحات علوم غربى در دوره پهلوى پديد آمد، اما شكى نيست كه تداوم ساختار واژگان فلسفه ايرانى در «مكتب تهران» و مكاتب پيش از آن در فلسفه اسلامى پديد آمد.
شكوفايى فلسفه ايرانى در دوره پهلوى در واقع ادامه همان طريقى بود كه از زمان قاجار آغاز شده بود و تا آنجايى كه به فلسفه مربوط مى شود بسيارى از آثار فلسفى، به طور قابل توجهى از اسلامى به غرب تغيير يافت.
چهره ديگر «مكتب تهران» حاصل ارتباطات و حمل و نقل مدرن بود تا ارتباط مراكز آموزشى و مكاتب اصفهان و شيراز. بسيارى از فلاسفه «مكتب تهران» به ديگر شهرهاى ايران و عراق در جهت كسب شهرت مهاجرت كردند. برعكس، تعدادى از چهره هاى ديگر مراكز به تهران آمدند و مدتى را در آنجا سپرى كردند. در طول دهه هاى اخير برخى از فيلسوفان سرشناس ايران را مى توان در اين دسته قرار داد. به عنوان مثال مى توان به علامه طباطبايى كه در تبريز تعليم يافت و در قم به طور موقتى تدريس كرد و براى مدت سى سال هر هفته به تهران مسافرت نمود، حايرى يزدى كه در قم تحصيل كرد و همانند مطهرى به عنوان استاد موقت در دانشگاه تهران به تعليم پرداخت، سيد جلال الدين آشتيانى كه در قم تحصيل كرد و به عنوان استاد در دانشگاه مشهد به تحصيل مشغول شد و بعد به تهران عظيمت كرد و در آنجا براى مدتى كه به مطالعه مشغول بود ماند و جواد مصلح كه در شيراز تحصيل كرد ولى در دانشگاه تهران به عنوان استاد موقت مدتى را مشغول به كار شد، اشاره كرد.
از اواخر دوره قاجار تا زمان ضعف «مكتب تهران»، اعضاى اين مكتب در تماس مستقيم با مراكز تعليمات فلسفه اسلامى مثل شيراز، اصفهان، قم و مشهد و بالعكس بودند.
بعد از انقلاب اسلامى ايران، قم به مهمترين مركز تعليم فلسفه اسلامى تبديل شد كه آن را بايد حاصل زحمات علامه طباطبايى و شاگردان برجسته اش مانند حسن زاده آملى، جوادى آملى، مصباح يزدى و تمامى كسانى كه حكمت را در آنجا (قم) تا به امروز آموخته اند، دانست. احتمالاً در هيچ زمان ديگرى در تاريخ اسلامى اين تعداد دانشجوى مذهبى براى فراگيرى علوم عقليه و به ويژه فلسفه همانند امروز در قم نبوده است.
يكى از نشانه ها و نتايج اين رشد بنيانگذارى «انجمن حكمت و فلسفه» در ۱۹۷۳ دانست كه افرادى مانند: حايرى، مطهرى و آشتيانى تنها به خاطر مباحثه با كوربن و ايزوتسو فعاليت نمى كردند بلكه تمامى آن فعاليت كه اصل آن نيز به قم منتقل شد حتى پس از اين انتقال، تهران اهميت خود را از دست نداد و در زمانى كوتاه، در رأس همه سيد محمد كاظم عصار به عنوان نماينده «مكتب تهران» معرفى شد و چيزى كه از «مكتب تهران» به جا ماند حتى تا كنون به عنوان مهمترين مقابله بين فلسفه اسلامى و غربى و در كنار قم به عنوان مركز فعاليت هاى فلسفى تبديل شد كه مشابه آن را در ديگر كشورهاى اسلامى نمى توان يافت.
مشخصه بارز تاريخى «مكتب تهران» را مى توان در حفظ فلسفه سنتى اسلامى در زمان مدرن و ارائه پاسخ هاى اسلامى در مواجهه با ناهنجارى هاى عقايد غربى دانست، فرايند تأمين و ارائه پاسخ اسلامى و مشكلات ناشى از افكار غربى و گشايش يك فصل جديد در تاريخ فلسفه اسلامى كه بر مبناى هوش و نبوغ اسلامى و پاسخ هاى متعدد و روزآمد كه هنوز هم ادامه دارد و حتى اين فصل در تاريخ تفكر اسلامى تا اين اندازه به نگارش در نيامده است. ولى ترديدى نيست كه «مكتب تهران» از اهميت شايانى در اين فرآيند برخوردار نباشد. اهميت فهم اين فرايند براى درك بهتر تاريخ فلسفه اسلامى ايران در دو قرن گذشته است لذا به منظور توانايى ادامه روال نگارش آخرين فصل فلسفه اسلامى به قدم هايى استوار و مطمئن نياز است.
ميراث «مكتب تهران» نه تنها براى ايران بلكه براى متفكرين و فلاسفه تمامى كشورهاى اسلامى كه معتقد به حفظ تفكرات سنتى اسلامى و ارائه پاسخ هاى اسلامى- فلسفى به چالش هاى دنياى مدرن كه متناسب با فرهنگ عمومى مورد نياز جوانان و ارائه فلسفه خاصى از زندگى و هستى و درك ماهيت خدا براى آنهاست، حايز اهميت است.
منبع: Transcendent philosophy, Volum2, Number4, December 2001


|   شناسنامه   |   آرشيو   |