پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ -
Thu, Jun 16, 2005
فرهنگ و هنر
شماره ۳۱۶۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
پنجشنبه بازار كتاب
نگاهى به مقوله تبليغات در سينماى ايران
پنجشنبه بازار كتاب
كتابهاى قابل بحث
216150.jpg
گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: هفته اى كه گذشت، چند كتاب قابل بحث و جدى چاپ و منتشر شده كه «دايرة المعارف زيبايى شناسى» زير نظر مايكل كلى و مشيت اعلايى به عنوان سرويراستار ازسوى مؤسسه فرهنگى گسترش هنر با همكارى مركز مطالعات و تحقيقات هنرى، «تاريخ سينماى ايران» به قلم جمال اميد، ازسوى انتشارات روزنه، «فرهنگ درختان و درختچه هاى ايران» به قلم ولى الله مظفريان ازسوى مؤسسه فرهنگ معاصر و «آيينه اوهام» اثر آندره مالرو كه جلد دوم ضدخاطرات محسوب مى شود. با ترجمه سيروس ذكا ازسوى نشر كتاب روشن از جمله اين آثار است. اما در ديگر حوزه هاى نشر هم كتاب هايى به بازار آمده اند كه به مرور اين آثار مى پردازيم.

* شعر
« شعر زنان افغانستان» به كوشش مسعود ميرشاهى ازسوى نشر شهاب چاپ و منتشر شده است. اين كتاب دو بخش دارد. بخش نخست شعر زنان پارسى گوى را در برمى گيرد و در بخش دوم نمونه اى از لندى هاى زنانه آمده است. «زمزمه هستى» مجموعه اشعار سيما هدايت است كه ازسوى نشر ورجاوند به بازار آمد. هدايت در برخى از اشعار اين مجموعه از وزن ريتميك استفاده مى كند و در برخى شعرها نيز وزن را كنار مى گذارد. «پنجره بازشده» مجموعه اى از اشعار كلاسيك لاله غفارى زاده است كه ازسوى مركز فرهنگى آبا چاپ و منتشر شده است. شعرهاى اين دفتر در قالب غزل، دوبيتى، ترانه و... سروده شده است. «راز گل سرخ» گزيده اشعار سهراب سپهرى است كه ازسوى انتشارات نگاه منتشر شده است. اين كتاب هم اكنون به چاپ چهارم رسيده است: «بوستان سعدى» و «گلستان سعدى» دو كتاب از انتشارات آريابان است كه از روى نسخه تصحيح شده محمدعلى فروغى چاپ و منتشر شده است. «آوانگارديسم ايرانى» يا جريان هاى حاشيه اى شعر معاصر به قلم طيبه طاووسى آرانى ازسوى انتشارات ناژ منتشر شد.
«ترانه و ترانه سرايى در ايران» يا سيرى در ترانه هاى ملى ايران به قلم محمداحمد پناهى معروف به پناهى سمنانى كه چاپ اول آن در سال ۱۳۷۶ منتشر شده بود، با تجديد نظر و اضافات ازسوى انتشارات سروش به چاپ رسيد. «الف مثل باران» شعرهاى كوتاه حبيب شوكتى است كه انتشارات شاعر امروز منتشر كرده است.
«ببار اين جا بر دلم»
گفت وگوى بهزاد موسايى با مهدى اخوان لنگرودى شاعر مقيم اتريش است كه ازسوى انتشارات فرهنگ ايليا در رشت چاپ و منتشر شده است. «گفت وگوهاى بازار» مجموعه گفت وگوهاى زنده ياد محمدتقى صالح پور به عنوان روزنامه نگار با شاعرانى چون فروغ فرخزاد، اخوان ثالث، رضا براهنى، يدالله رؤيايى، فريدون مشيرى، نادرپور و... است كه قبل از انقلاب در نشريه بازار رشت چاپ شده بود و هم اكنون هادى ميرزانژاد موحد آنها را گردآورى و توسط نشر فرهنگ ايليا به بازار آمد.
* رمان ، داستان
«اهل هيچ جا» مجموعه داستان زهره حكيمى است كه انتشارات نيلوفر چاپ و منتشر كرده است. اما جديدترين كتاب هاى اين انتشاراتى رمان «آداب بى قرارى» به قلم يعقوب يادعلى است كه هفته گذشته به بازار آمد. «وقت تقصير» آخرين رمان محمدرضا كاتب نيز كه به لحاظ فرم و موضوع همچون آثار ديگرش متفاوت است، راهى كتابفروشى ها شد. كاتب سعى مى كند، در هر زمان شيوه ها و شگردهاى تازه اى را به كار گيرد و در اين راه نيز اغلب موفق بوده است و به تكرار نرسيد. «شهر آشوب» رمانى از مريم جعفرى است كه زندگينامه فروغ فرخزاد را در قالب رمان روايت مى كند. نويسنده براى نوشتن اين رمان سالها مطالعه و تحقيق و با خانواده و اطرافيان فروغ به گفت وگو نشسته است. ناشر اين رمان انتشارات شادان است. «الهه ناز» رمانى دوجلدى به قلم مريم اوليايى است كه نشر پيكان هفته گذشته راهى كتابفروشى ها كرد. اين رمان براساس خاطرات شكل مى گيرد. «داستان امروز ايران» مجموعه اى از داستان و نقد داستان نويسندگان نسل امروز است كه با مديريت محمدحسين نورى زاد چاپ و منتشر مى شود. جلد اول اين مجموعه ماه گذشته منتشر شده بود و جلد دوم آن نيز شامل داستان هايى از چيستا يثربى، رضاجولايى، حسن اصغرى و... نقدهايى به قلم گودرزى، عنايت سميعى، حسن ميرعابدينى و... در اين هفته به بازار آمد. ناشر اين مجموعه دفتر شعر و داستان است.
«غروب هاى نارنجى» رمانى به قلم هايده حسين زاده بهرامى را نشر علم به بازار فرستاد. همين ناشر رمان «رگبرگ» به قلم نوشين توفيقى را چاپ و منتشر كرده است كه با مضمون خيانت در رفاقت تأليف شده است. «گريه هاى بى صدا» مجموعه داستانى از محمود فرزامى فر است كه انتشارات ارمغان سالمى به بازار ارائه داد.
«پيرمردى كه رمان هاى عاشقانه مى خواند» رمانى از لوئيسن پسولودا با ترجمه عليرضا زارعى است كه نشر امتداد چاپ و منتشر كرده است. پيش از اين دو ترجمه ديگر از اين رمان نيز توسط دو ناشر به بازار آمده بود.
«ماهى ها در شب مى خوابند» رمانى از سودابه اشرفى است كه برنده جايزه صادق هدايت شده بود و چاپ اول آن سال گذشته ازسوى انتشارات مرواريد به بازار آمد و حالا چاپ دوم آن راهى كتابفروشى ها شد. «شوكران شيرين» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه طنز جهان است كه با ترجمه گروهى از مترجمان چون صفدر تقى زاده، مژده دقيقى، عبدالله كوثرى از آثار كالونيو، جيمز تربر، وودى آلن به اهتمام اسدالله امرايى گردآورى و از سوى انتشارات مرواريد در سال ۸۰ منتشر شده بود و حالا به چاپ سوم رسيد. «مرغابى عشق و ابديت» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه جهانگير هدايت است كه نشر ورجاوند چاپ و منتشر كرده است. «رقيب» نام رمانى به قلم فاطمه (مهسا) اقبالى است كه نشر البرز چاپ و منتشر كرده است. «كوچ پرستو» رمان بعدى نشر البرز به قلم مهشيد نورى است كه مكان داستانش را خرمشهر انتخاب كرده و زمان داستان به آغاز جنگ برمى گردد. «مرسده» رمانى از داوود بختيارى دانشور است كه انتشارات علم چاپ و منتشر كرده است. اين نويسنده تاكنون دو مجموعه داستان و سه رمان منتشر كرده كه در سومين جشنواره دوسالانه دفتر مطالعات ادبيات داستانى رمان «مى توان تنها رفت» از او رتبه دوم را به دست آورد. «هفت آسمان عشق» جديدترين رمان ر.اعتمادى است كه انتشارات شادان راهى بازار كرده است.
اين رمان براساس دست نوشته هايى مستند شكل گرفته و همين رمان را خواندنى تر مى كند. «برج عاج» رمانى از ناصر ميرداماد است كه نشر راشا منتشر كرده است. ميرداماد از برنامه سازان تلويزيون در قبل از انقلاب بوده و تاكنون هفت عنوان از آثارش به فارسى و يا انگليسى چاپ و منتشر شده است. «بل آمى» رمانى از موپاسان با ترجمه پرويز شهدى است كه انتشارات مجيد چاپ و منتشر كرده است. «بل آمى» از معروف ترين رمان هاى موپاسان شناخته مى شود. «شرق بهشت» رمان شاخصى از جان اشتين بك نويسنده آمريكايى است كه پس از چند دهه به قلم پرويز شهدى به فارسى ترجمه شده و انتشارات گهبد آن را منتشر كرده است.
«مادر» عنوان داستان بلندى به قلم محمود گلابدره اى است كه انتشارات سروش در سال ۸۱ چاپ اول آن را منتشر كرده بود و حالا چاپ دوم آن را راهى بازار كرد. نشر مركز هفته گذشته چاپ بيستم «چراغ ها را من خاموش مى كنم» رمان شاخص زويا پيرزاد ازسوى نشر مركز با جلد گالينگور چاپ و منتشر شده است. «آقاى روباه شگفت انگيز» اثر روالددال با ترجمه ساغر صادقيان از سوى كتاب مريم وابسته به نشر مركز به چاپ سوم رسيد. چاپ سوم «لاتارى، چخوف و داستان هاى ديگر» كه مجموعه اى از داستان هاى كوتاه جكسون، كارور، آن تايلر، آپدايك و... است با ترجمه جعفر مدرس صادقى ازسوى نشر مركز به بازار آمد. مجموعه چهار داستان كوتاه مدرس صادقى تحت عنوان «آن طرف خيابان» كه چاپ اول آن در سال ۸۱ منتشرشده بود ازسوى نشر مركز به چاپ سوم رسيد. «تقسيم» نام رمانى از پيرو كيارا نويسنده ايتاليايى است كه در ميان سى  رمان او به اعتقاد منتقدان بهترين است. اين رمان با ترجمه مهدى سحابى ازسوى نشر مركز چاپ و منتشر شده است.
* دين ، سياست ، هنر
«غلو»درآمدى بر افكار و عقايد غاليان در دين به قلم صالحى نجف آبادى است كه ازسوى انتشارات كوير چاپ و منتشر شده است. همين انتشاراتى كتاب «پدربزرگ من، بازرگان» را به قلم نازنين بنى اسدى منتشر كرده است. سرانجام «دانشگاه ايرانى» كتابى به قلم غلامرضا ذاكر صالحى كه درآمدى بر جامعه شناسى آموزش عالى است ازسوى انتشارات كوير منتشر شد. مطالب اين كتاب پيرامون جنبه هاى مختلف اجتماعى و فرهنگى دانشگاهيان ايران است و نويسنده مدت هفت سال در ستاد وزارت علوم، تحقيقات و فناورى به عنوان عضو هيأت علمى مشغول به كار بوده و مدت ده سال هم تدريس مى كرده است و در اين اثر با نگاه ويژه به وضعيت و مسائل و آسيب شناسى آموزش عالى در ايران مى پردازد. «طب روان - تنى» عنوان كتابى از دكتر ايرج معانى است كه در چهارده بخش به نقش روان انسان در بيمارى و درمان آن مى پردازد. ناشر اين كتاب انتشارات چاپخش است.
«خانه دارى هتل» اثرى از سود هيراندروس است كه با ترجمه عليرضا رحيمى ازسوى نشر جهانتاب چاپ و منتشر شده است. از آنجا كه بخش خانه دارى بيشترين سهم را در آسايش و راحتى ميهمانان در هتل به عهده دارد اين كتاب اهميت اين موضوع را و لزوم آموزش دانشجويان صنعت هتلدارى و خدمات جهانگردى را مطرح مى كند.
مؤسسه فرهنگ معاصر چاپ سوم «فرهنگ معاصر عربى - فارسى» را كه به قلم عبدالنبى قيم تأليف و تدوين شده منتشر كرده است. قيم اين فرهنگنامه را به روش علمى تأليف و تدوين كرده و مورد استقبال جامعه قرارگرفته و در مدتى كوتاه به چاپ سوم رسيد.
مؤسسه فرهنگ معاصر به عنوان تنها ناشر فعال در عرصه فرهنگنامه نويسى و چاپ فرهنگنامه ها كتاب «درختان و درختچه هاى ايران» را به قلم ولى الله مظفريان منتشر كرده است.
كليه گونه هاى گياهى ارائه شده در اين كتاب شامل درختان و درختچه هاى بومى و كاشته شده در ايران هستند كه با نظم الفبايى در هريك از تيره هاى گياهان مرتب شده  اند. اين كتاب حاوى عكس هاى سياه و سفيد و رنگى حدود ۱۳۰۰ نوع گياهان و درختان و درختچه ها، همراه با اسامى فارسى، لاتين و بومى است.
نگاهى به مقوله تبليغات در سينماى ايران
هزار راه نرفته!
216156.jpg
پيمان شوقى
از روزى كه اعلان ديواركوب فيلم«آبى و رابى» بر ديوارهاى خيابان لاله زار تهران كوبيده شد تا زمانى كه «هايك اجاقيان» اولين آفيش هاى سردر سينماها را براى فيلم هاى ايرانى طراحى كرد و ميراثى براى اقتباس آيندگان به جا گذاشت، سينماى ايران در امرتبليغات گام هاى مهمى برنداشت. اما چنانچه اين فاصله حدوداً بيست ساله را با آنچه از مقطع زمانى دوم (اوايل دهه سى) تا روزگار ما، گذشته مقايسه كنيم اذعان خواهيم كرد كه پيشگامان سينماى ما هنوز هم نسبت به اخلاق خود واجد برترى هاى چشمگيرى هستند. چرا كه اگر اين فاصله پنجاه ساله را مرور كنيم ملاحظه خواهدشد كه همه ترفندهاى شركت هاى پخش (وتهيه كنندگان) براى بالابردن فروش فيلم هاى توليدى ازطريق تبليغات، منحصر به آگهى در روزنامه ها و مطبوعات، توزيع محدود تراكت هاى دستى، چسباندن پوستر به در و ديوار (يادش بخير!) و دست بالا نمايش تيزرهاى تلويزيونى و استفاده از بيلبوردهاى تبليغاتى است.
جالب اينجاست كه ازميان شيوه هاى متروك يا برقرار بالا هم فقط يك مورد يعنى پخش تيزرهاى تلويزيونى به عنوان عاملى اثرگذار و قابل اعتماد شناخته مى شود كه مى تواند بر جلب تماشاگر و فروش فيلم ها تأثير مطلوبى بگذارد و ساير شيوه ها اگر هم موردتوجه قرار بگيرند بيشتر شكل حفظ پرستيژ دارند تا آنكه عاملى براى اطلاع رسانى و جلب مشترى باشند.
سربازهاى جمعه!
يكى از فيلمنامه نويسان مطرح سال هاى اخير در گفت وگويى ضمن اشاره به مشكلات تصويب فيلمنامه در دهه شصت به خاطره اى اشاره كرده كه بازگويى آن خالى از لطف نيست. فيلمنامه نويس پس از ارائه يكى از كارهايش، براى اطلاع از نظر شورا به ارشاد دعوت مى شود و ضمن آنكه بخاطر ساختار و جذابيت هاى متنى فيلمنامه اش موردتمجيد و تحسين قرارمى گيرد، برگه مردودى اثر را به دليل پايان تلخ آن به دستش مى دهند. درتوضيح حكمت اين تصميم يكى از اعضاى شورا به او گوشزد مى كند كه (نقل به مضمون). مخاطب اين فيلم ها سربازهايى هستند كه مى خواهند ۲ ساعت از مرخصى روزهاى جمعه شان به سينما بروند و تفريح كنند و انرژى بگيرند. اگر فيلم پايان تلخى داشته باشد اين بندگان خدا يك هفته تمام كلافه خواهندبود و اين روى عملكرد خدمتى شان تأثير بدى به جامى گذارد.
ذكر اين ماجرا ضمن اين كه نشان مى دهد برخلاف تبليغات رسمى آن زمان و تأكيد مديران سينمايى وقت بر وجه فرهنگى‎/ آموزشى سينما كسانى هم بوده اند كه به جنبه تفريحى سينما و نيازهاى مخاطبان اهميت مى دادند، درعين حال بر مهمترين وجه آسيب پذيرى تبليغات و پخش فيلم در ايران يعنى فقدان «مخاطب شناسى» علمى و نبود برنامه ريزى (از نوع كلان و كوتاه مدتش) براى جلب مشترى و ارتقاى اقتصادى خبرمى دهد. ديدگاهى كه به نظرمى رسد ميراثى به جامانده از سالهاى قبل ازانقلاب بوده و در زمان ما نيز نهادينه تر از آن به نظرمى رسد كه جز با اراده اى همگانى و تصميمات صنفى قابل شكستن باشد.
شايد نگاهى به پيشينه اين قضيه براى ادامه بحث مفيد واقع شود.
مخاطبان فيلم هاى ايرانى در نخستين سال هاى تثبيت و رواج (اوايل دهه سى شمسى) عامه مردمان شهرنشين بودند، ضمن اينكه با پديده شدن فيلم هايى خاص، سيل روستاييان نيز براى ديدن اين فيلم ها به شهرها سرازير مى شدند (خاطره صف مينى بوس هاى قراضه در اطراف سينماهاى نمايش دهنده در سانس هاى صبح را اغلب سينماروهاى قديمى به ياددارند.)
با پديدآمدن تدريجى طبقه متوسط و تحكيم مدل زندگى خاص اين قشر كه برمبناى امكانات بهتر اقتصادى و شكل گرفتن پايگاه فرهنگى ويژه - و تبليغ شده توسط دستگاههاى رسمى - صورت مى پذيرفت، به تدريج بخش عمده اى از مخاطبان فيلم ايرانى - كه به واسطه اصرار سازندگانش بر حفظ امكانات نازل توليد كم كم و به تحقير فيلمفارسى خوانده مى شد - جذب بازار پررونق فيلم هاى فرنگى شدند كه با سروشكل بهتر و تبليغات بى دردسرى كه به صورت توجه مطبوعات وقت به زندگى ستارگان خارجى و امثال آن نمود داشت، خواسته يا ناخواسته مبلغ شكل ديگرى از زندگى و تجسم آمال طبقه تازه پديدآمده و فرزندانشان بودند.
به اين ترتيب فيلم ايرانى مخاطبانش را درميان طبقات پايين شهرى اعم از قشر كم سواد و بى سواد و روستاييان تازه به شهر آمده و بازماندگان اقشار سنتى جست كه هنوز در تعارض فرهنگى با ارزش هاى وارداتى بودند و رعايت حريمهاى آشنا توسط ستارگانى كه تنها نمايندگان ارزش هاى ديرين به شمار مى رفتند دركنار شيوه هاى كهن روايت مهمترين عوامل جذب آنها به شمار مى رفت.
بنابراين درنبود امكان استفاده از ساير تفريحات ارزان و سالم، فيلم ايرانى مخاطبان دائمى و وفادارى پيداكرد كه براى حفظشان نيازى جز تداوم توليد و عرضه نبود و البته هر از چندى با تغيير فرمول هاى عمده داستان پردازى و تقليد از نمونه هاى موفق، خون تازه اى به رگهاى اين موجود نيمه جان تزريق مى شد كه فصل تازه اى در ارتباط با مخاطبان مى آفريد. با دقت دراين مسير كه از اواسط نيمه دهه سى شمسى آغاز و تا اوايل دهه پنجاه ادامه يافت مشاهده مى شود كه شيوه هاى تبليغى سينماى ايران گذشته از ابتكارات پراكنده اى كه عموماً بدل به سنت هم نشدند (مثل چرخاندن اعلان فيلم ها در شهرهاى بزرگ، يا تبليغ به وسيله شيرين زبانى هاى يك گوينده پشت بلندگوهاى متحرك و امثال آن) حصر در شيوه هاى اطلاع رسانى سنتى ماندند كه شاخص ترين وجه آن نوعى استفاده از عنصر غافلگيرى و تكيه بر اعلان وجود فيلم در فاصله كوتاهى قبل ازاكران (ازطريق آنونس هاى سينمايى) و سروصداى مختصر همزمان با اكران (افتتاح فيلم با حضور عوامل اصلى و يا آگهى هاى راديوتلويزيونى و روزنامه اى - كه البته بخش رسانه اى آن هم شامل اغلب توليدات بدنه سينماى آن دوران نمى شد وفقط محصولات شاخص سينمايى را پوشش مى داد) و كوبيدن پوسترهاى فيلم بر در و ديوار شهرها بود.
پاگرفتن مطبوعات سينمايى در رده هاى مختلف البته بهانه اى بود تا خوانندگان - به عنوان علاقه مندان حرفه اى - بتوانند جريان ساخت فيلم ها را از بدو توليد دنبال كنند ولى تيراژ محدود اين نشريات در قياس با تعداد مشتريان فيلم فارسى اين شيوه را از شكل يك حربه مؤثر تبليغاتى خارج مى كند.
در آخرين سالهاى دهه چهل سينماى ايران به يك دو راهى نزديك مى شد كه انتخابى حياتى و سرنوشت ساز را ايجاب مى كرد: رواج رسانه تصويرى تازه، وفور تفريحات سالم و ناسالم اجتماعى، گسترش طبقه متوسط شهرنشين - كه ازمنظر اقتصادى، آنان را از رده مشتريان فيلم فارسى خارج مى كرد - و شايد از همه مهمتر حضور گسترده فيلم هاى روز دنيا با گرايش هاى تجارى جديدى (كه ابتذال اخلاقى و خشونت مفرط از مؤلفه هاى قابل ذكر آن به شمار مى رفتند) دركنار رشد آگاهى هاى اجتماعى سياسى جامعه كه به نارضايتى عمومى از وضع موجود و تريبون هاى ترويج حفظ آن - ازجمله سينماى فارسى ـ مى انجاميد همه و همه موجب آن شدند كه كارگزاران فيلم ايرانى به دنبال راهكارى براى حفظ حيات صنعت بيفتند. اين گرايش ناخودآگاه كه در بخش توليد عملاً به ميزان يافتن استعدادهاى جوان و تازه نفس انجاميد و مخاطبان جديدى براى سينماى ايران دست و پاكرد در بخش تبليغات موجب رويكرد به شيوه هاى رايج خارجى شد كه سرمايه گذارى روى چهره كردن ستارگان و پديده كردن محصولات سينمايى وجه عمده آن را تشكيل مى دهد. راه اندازى جشنواره «سپاس» كه با پوشش خبرى مناسب تلاش مى شد نمونه وطنى اسكار باشد يا وفور رپرتاژ آگهى هاى پرطول و تفضيل از روند توليد محصولات سينمايى كشور در مطبوعات پرتيراژ نمونه اى از رويكردهاى جديد است كه با يورش به پخش تيزرهاى تلويزيونى طى چندسال آينده نمونه اى از جدى تر گرفتن ظرفيت هاى موجود به شمار مى رفتند. همچنين هوشمندى بعضى توليدگران درتوجه به تماشاگران بالقوه و تلاش براى جذب آنها ازطرق مختلف (ازجمله سرمايه گذارى روى اقتباس هاى ادبى از آثار نويسندگان مطرح و پاورقى هاى معروف مطبوعات يا تلاش براى تزريق وجوه اعتراض اجتماعى‎/ سياسى ازطريق به كارگرفتن چهره هاى صاحب هويت ديگر رشته هاى هنرى در سينما) را شايد بتوان در زمره حركات تبليغاتى تازه نيز به شمار آورد. اما درهرحال هرچه بود، هنوز توجه خاص به ظرفيت هاى علمى اين رشته - تبليغات - و برخورد كارشناسانه با آن در هيچ بخشى به چشم نمى خورد و شايد يكى از دلايل عمده پسرفت سينماى ايران در واپسين سال هاى قبل از انقلاب، وادادن در مقابل مشكلات موجود و اكتفا به تماشاگران سنتى  بود.
استمرار اين اتفاق در سال هاى بعد از انقلاب و تثبيت روند توليد و توزيع فيلم ايرانى شايد مهمترين ضربه اى بود كه اقتصاد سينما مى توانست دريافت كند.
مردان مجهول: طيف گسترده انتظارات مديران دولتى سينما از اين رسانه در سالهاى نخست از سرگيرى موجب شد زيرساختهاى لازم براى تضمين استمرار وضع و استقبال تماشاگران فراموش شود.
درواقع سرمايه گذاران و توليدكنندگان سينماى ايران، شناخت معينى ازواژه «تماشاگر» يا «مخاطب» و يا حتى «مشترى» نداشتند كه در فرصت ناخواسته براى تجديدنظرى كلى در اوضاع، شيوه هاى نوين تبليغى را نيز به كارگيرند.
سياستگذار متوقع بود كه سينما جاى خالى تمام امكانات تفريحى جمعى را پركند و درعين حال كاربرد تبليغ سياسى‎/ ايدئولوژيك و مبارزه با مفاسد اجتماعى و ويترين نظام را نيز داشته باشد (درواقع ورود دولت به عرصه حمايت از سينما در قبال اين نوع توقعات شكل گرفته بود) از نظر اين كارگزاران، سينما مكانى بود كه به محض وجود فيلم قابل نمايش، توده هاى مردم به آن مى روند و درمعرض القائات موردنظر قرارمى گيرند.
بنابراين عجيب نبود كه با فراموش شدن وجه مصرفى - صنعتى سينما، تمايلات مجهول مخاطبان ناگزير آن به محض برطرف شدن محذورات زمان جنگ و تثبيت اوضاع اقتصادى خانواده ها - كه دسترسى مردم را به انواع ديگر تفريحات گران قيمت تر ممكن مى كرد - سربرآورد و سايه بحران را بر سر سينماى ايران و توليدات آن گسترد. متأسفانه اصرار غريب بر ترويج سيستم هاى فرسوده سابق و كوتاهى در كشف يا اقتباس روش هاى جديد و رايج تبليغى موجب شد كه اساساً عادت سينمارفتن نزد مردم ايران به فراموشى سپرده شود.
دراين ميان چيزى كه جاى تعجب دارد اين است كه حتى توليدكنندگان خلاقى كه آثارشان واجد بداعت هاى فنى و جذابيت هاى متنى و فرامتنى حاصل از سرمايه گذارى انبوه است نيز در بخش توزيع و پخش به سيستم رايج تبليغى تن داده اند و كم نيستند محصولات پرخرج و معتبرى كه قربانى نگرش اشتباه يا كم كارى متوليان صنعت شده اند.
آثارى مثل سجاده آتش، روزواقعه، اسكادران عشق، مزرعه پدرى و دهها فيلم عظيم و حيثيتى ديگر در شرايطى مشابه فيلم هاى آپارتمانى سينماى ايران اكران شده اند و حتى بخش عمده اى از مخاطبان بالقوه اين آثار تا زمان پخش تلويزيونى شان، از توليد و عرضه چنين فيلم هايى مطلع هم نشدند. چنان كه گويى متوليان سينماى كشور مطلقاً فاقد استراتژى معين براى فعاليت هستند و نفس استمرار چرخه توليد فيلم برايشان كفايت مى كند. اهميتى هم ندارد كه فيلم هاى توليدشده براى چه مخاطبى و با چه كيفيتى و در كجا به نمايش درخواهندآمد.
درعين حال تمام اين اتفاقات در زمانه اى رخ مى دهد كه برخلاف سال هاى دور - و حتى يك دهه قبل - هم ابزارهاى جديد و هم نيروهاى متخصص و دوره ديده فراوانى در دسترسند كه مى توان با اتكا به آنها، جايگاهى براى تحقيق و مخاطب شناسى سينماى كشور را تدارك ديد و با آناليز اطلاعات به دست آمده مسيرهاى جديدى را پيش روى كارگزاران تبليغات و مخاطب يابى اين وادى قرارداد.
چنين مكانيسمى - در رده هاى گوناگون - در اغلب نقاط دنيا كه فعاليت هاى سينمايى در شكل و اندازه هاى يك صنعت اقتصادى ظاهر شده است، جريان دارد و اطلاعات مربوط به آن هم ديگر به سختى اسرار طبقه بندى شده نظامى به دست نمى آيد. بلكه به راحتى و با صرف چند ساعت وقت براى جست وجو در سايت هاى مربوطه قابل دسترسى است.
تازه اين همه درحالى است كه بخواهيم مطابق آخرين متدهاى موجود، به روز شويم وگرنه هنوز ظرفيت هاى فراوانى درهمان شيوه هاى قديمى وجوددارد كه استفاده نشده و مورد بى توجهى مانده اند و به كارگيرى آنها حداقل نياز به صرف بودجه هاى تحقيقى ندارد. كافى است كه توليدكننده محصول خودش را به خوبى بشناسد و بداند كه آن را براى كدام طيف اجتماع ساخته تا در درجه اول براى جذب همان طيف برنامه بريزد. توفيق تجارى اغلب آثار رسول صدرعاملى و رخشان بنى اعتماد را با انبوه فيلم هايى كه حول محور يك قهرمان زن ساخته مى شوند مقايسه كنيد. اين دو فيلمساز به عنوان كسانى كه حقيقتاً براى مخاطبان مؤنث فيلم مى سازند و ضمناً در تعاملى نزديك با تهيه كننده‎/ پخش كننده فيلم هايشان نيز قرار دارند (كه صدرعاملى اصلاً خودش دراين مقام هاى توأمان است) بخاطر به كارگيرى ترفندهاى مناسب تبليغى همواره با اقبال مخاطب مواجه شده اند.
حال اين ترفندها مى تواند اكران سريع پس ازتوفيق چشمگير در جشنواره فجر باشدو يا اكران محدود در يك سينما يا تكيه بر محذورات و بى مهرى هايى كه فيلم با آن مواجه شده ويا توجه خاص به گرافيك متفاوت در طراحى پوسترها و بيلبوردها (درهمه اين موارد عمداً به ظرفيت خود فيلم ها اشاره اى نكرده ايم كه بحثى جداگانه است) وگرنه وقتى مخاطب ويژه به هرشكل و دليل از وجود فيلم آگاه نشودديگر چه فرقى مى كند كه محور وقايع فيلم چه و كه باشد.
مشكل اصلى اينجاست كه ظاهراً بدنه اصلى كارگزاران سينماى كشور در مبحث تبليغات، ايمان و اعتقاد دارند كه تنها راه مؤثر تيزر تلويزيونى است و بس. بنابراين اگر امكان استفاده از اين حربه برايشان ميسر بود كه هيچ وگرنه چنانچه به دليل مميزى و يا فقدان امكانات مالى ناچار به چشم پوشى از آن باشند، ساير راهها را چندان مؤثر نمى دانند كه زحمت امتحانشان را به خود بدهند. در صورتى كه حتى در چنين حالتى هم تجارب خاص نشان داده اند كه با شگردهاى ويژه اى مى شود توجه طيف وسيعى از مردم را جلب كرد و آنها را براى رفع يك كنجكاوى هم كه شده به سالن هاى سينما كشاند. آيا كسى ابتكار مؤثر تهيه كننده، فيلم «عاشقانه» را در طراحى بيلبوردهاى ويژه به ياد دارد؟
لاك پشت هم پروازمى كنند: با نگاه به روش هاى مختلف پخش در سينماى آمريكا از زمان سيطره نظام استوديويى تا امروز به نظرمى رسد شيوه هاى مختلف تبليغى كه براى رده هاى گوناگون فيلمها اعمال مى شود به گونه اى طراحى شده اند كه هر فيلمى را صاحب شانس برابر براى عرضه و دستيابى به فروشى معادل انتظارات اوليه مى كنند. از آنجا كه اغلب كارگزاران سينماى ايران زباناً يا قلباً صنعت فيلم وطنى را با معيارهاى آن سوى آب مى سنجند بدنيست پاره اى از سازوكارهاى اين صنعت را نيز از آنها بياموزند و صرفاً در بند نقش ايوان نباشند هرچند كه براى اقتباس از شيوه هاى قديمى نيز احتمالاً نياز به زيرساختهايى باشد كه در اينجا مفقود و يا فراموش شده اند.
برجسته ترين نكته اى كه به نظر مى رسد نظام هاى صنعتى فيلمسازى در امر تبليغات برآن متمركزند اين است كه بكوشند هر فيلم را به عنوان پديده اى ويژه كه تماشاى آن «لازم» است و غفلت از آن موجب پشيمانى معرفى كنند. توجه به كيفيت توليد و استفاده از جاذبه هاى سينمايى به جاى خود، در بخش برنامه ريزى تبليغى هم اين نظام ها بسيار فراتر از اطلاع رسانى صرف عمل مى كنند و پس از تعيين زمان بندى توليد و نمايش، از پايان مرحله تداركات شروع به تبليغات وسيع و البته ظريفى مى كنند كه به مرور و هرچه به زمان افتتاح فيلم نزديك تر شوند پررنگ تر و مؤثرتر ارائه مى شود. نكته جالب سطح وسيع و متنوعى است كه ترفندهاى تبليغى پوشش مى دهند. فرضاً توليد دهها تيزر كه مناسب پخش از شبكه هاى مختلف تلويزيونى در ساعت هاى مختلف روز هستند، يا سرمايه گذارى روى حضور مطبوعاتى در جرايد مختلف براى جلب توجه علايق فكرى مختلف و حضور كوتاه اما دائمى و مؤثر در پربيننده ترين سايت هاى اينترنتى كه همه و همه موجب مى شوند عنوان فيلم و عوامل اصلى اش چنان در اذهان تماشاگران ثبت شوند كه تماشاى آنها بدل به يك «نياز» جمعى شود.
بنابراين صرفنظر از «بلاك باستر»هاى پرخرج كه عمدتاً دنباله فيلم هاى موفق قبلى اند و طرفداران ويژه خود را دارند، بيشتر توليدات كارخانه بزرگ فيلمسازى با افتتاحيه هاى موفق مواجه مى شوند و سرنوشت فروش را هفته هاى بعدى اكران روشن مى كنند. يعنى اتفاقى كه در كشور ما هميشه برعكس است و فيلم ها براى شهرت پيداكردن ناچار از انتظار براى تأثير تبليغ دهان به دهان تماشاگران اتفاقى اوليه هستند.
نكته قابل توجه ديگر در سيستم هاى تبليغات سينمايى اروپا و آمريكا اين است كه ظرفيت هاى بالقوه تماشاگران هرگز فراموش نمى شوند. اگر تماشاگران دائمى سينما را طيف ۱۸تا ۳۵ ساله درنظر بگيريم كه مشترى غالب توليدات سرگرم كننده هستند، محال است كه تماشاگران خارج از اين طيف در جريان تبليغ براى فيلم هاى خاص خودشان قرار نگيرند.
ديداردر وقت اضافه: در ريزش وحشتناك مخاطبان سينماى ايران طى دو دهه اخير عوامل زيادى قابل ارزيابى اند كه بارها درمورد هركدام صحبت شده و له يا عليه شان اقامه دعوى شده اما قطعاً در ميان مجموعه اتفاقاتى كه تماشاگران سينما را به يك چهارم تقليل داده و يك سوم سالن هاى سينما را به تعطيلى كشانده اند افول بخش تبليغات جايگاه مهمى دارد.
نمى دانيم تا كى قرار است چرخه ناقص فعلى - شامل سرمايه گذارى و توليد و سپس رهاكردن محصولات در خلأ - تكرار شود ولى قطعاً صحبت و برنامه ريزى كلان براى افزايش ظرفيت هاى توليد در سينماى ايران بدون توجه به روش هاى نوين بازاريابى و تبليغ بى فايده خواهدبود.
اتفاقاً تجربه تشكيل ستاد اكران براى فيلم «دوئل» در سال قبل بهانه خوبى براى جلب توجه ساير تهيه كنندگان و استفاده از تجارب مثبت گروه سازنده آن فيلم به شمار مى رود و عملكرد حرفه اى و نسبتاً كامل اين ستاد كليت آن اقدام را قابل استناد و با ارزش جلوه مى دهد.
باوركنيم شكوفايى و رونق اقتصادى سينماى ايران روزى آغازمى شود كه هركدام از فيلم هاى ايرانى از زمان پيش توليد صاحب يك ستاد اكران باشند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |