اين روزها دكتر محمد ستارى فر، آسانتر از ديگران مى تواند درباره انتخابات، اختيارات قوه مجريه و چالش هاى پيش روى رئيس جمهورى صحبت كند. او در وضعيت فعلى مشاور سيدمحمدخاتمى است. بيشترين وقت خود را به مانند سال هاى پيش از روى كارآمدن اين رئيس جمهورى هفتم به تدريس در دانشگاه مشغول است.
يدك كشيدن منصبى چون مشاورى رئيس جمهورى با اين حال مانع از انتقاد او به وضع حاكم، ساختار موجود و حتى دولت و شخص رئيس جمهورى نمى شود.
ستارى فر مهمترين وظيفه رئيس جمهورى را راهبرى دولت و مشخص كردن راهبردها مى داند. از نظر او اين مسأله از چنان اهميتى برخوردار است كه او به نوعى تمام مشكلات، مسائل و كمبودها را مستقيم و غيرمستقيم به ناكارآمدى در اجراى اين دو وظيفه مرتبط مى داند. اين گفت وگو را با ما همراه باشيد.
با وجود تمامى محدوديت هاى پيش روى مقام رئيس جمهورى در ساختار رسمى قدرت، رئيس قوه مجريه در ايران دومين مقام رسمى و اولين مقام اجرايى كشور به شمار مى آيد، اهميت نهاد قوه مجريه و ويژگى هاى شخص رئيس جمهور را چگونه ارزيابى مى كنيد. به نظر شما رئيس جمهورى چگونه مى تواند بر فرآيند برنامه ريزى، بودجه ريزى و تخصيص منابع ،حداكثر تأثير را بگذارد؟
- در تمامى جوامع چه پيشرفته و چه درحال توسعه، قوه مجريه نقش اصلى و كليدى را در اداره كشور برعهده دارد. قوه مجريه به دليل در اختيار داشتن منابع، امكان سياست گذارى، تخصيص، اجرا و عمليات، تأثير قابل ملاحظه اى در راهبرى كشور دارد. در قانون اساسى، نيز چگونگى تخصيص و هزينه كرد منابع و مصارف برعهده قوه مجريه است. به طور عمده هر قوه اى كه چگونگى برنامه ريزى و بودجه ريزى را در اختيار داشته باشد، بيشترين و مهم ترين نقش را در راهبرى كشور به نسبت قواى ديگر را خواهد داشت.
ازاين رو و در هر نگاه خواه حداقلى و خواه حداكثرى قوه مجريه در ايران نيز داراى اهميت ويژه اى است. از نظر حداقل و حداكثر اين تأثيرگذارى ۸۰ درصد و به بالاست. يعنى كمترين تأثير ۸۰ درصد است.
در كشور ما مشكلى كه وجود دارد مربوط به رئيس قوه مجريه است. رئيس قوه مجريه براى استفاده از ظرفيت و قابليت بزرگ و مهم قوه مجريه در راهبرى كشور بايد داراى اختيارات قابل ملاحظه اى باشد.
درواقع مشكل ما به نامناسب بودن اختيارات رياست جمهورى به تناسب مسؤوليت هاى قانونى وى بازمى گردد. به نظر مى رسد كه رئيس جمهورى داراى اختيارات كافى براى ساماندهى امور و راهبرى كشور نيست. ناكافى بودن اختيارات رئيس قوه مجريه مربوط به موقعيت فعلى نيست. ما حتى قبل از اصلاح قانون اساسى در سال ۶۸ در زمانى كه هيأت دولت داراى نخست وزير بود، هم با مشكل اختيارات رئيس قوه مجريه مواجه بوديم. اين مشكل در دوره آقاى هاشمى هم وجود داشت اما به صراحتى كه در دوره رياست جمهورى آقاى خاتمى تا به حال گفته شده، بيان نمى شد.
درواقع بين قدرت حقيقى و حقوقى رئيس جمهورى يعنى بين آنچه كه قانون اساسى از او خواسته است و آنچه كه مى تواند اجرا كند، شكاف محسوسى وجود دارد.
منظورتان از شكاف بين ساختار حقيقى و حقوقى چيست. چه عوامل يا موانعى باعث شده كه به رغم وظايف گسترده رئيس جمهورى در قانون اساسى، رئيس قوه مجريه نتواند از اختيارات كافى برخوردار شود؟
- يك كشور زمانى مى تواند توسعه يافته قلمداد شود كه بين ساختار حقيقى و ساختار حقوقى تعادل و توازن برقرار باشد. اگر در قانون اساسى و ساير قوانين و مقررات، قدرت رئيس جمهور به طور مثال ۱۰۰ درنظر گرفته شده باشد اما اين قدرت در عمل ۴۰ باشد، مشخص مى شود كه بين قدرت واقعى و قدرت حقوقى شكاف محسوسى وجود دارد. اين تفاوت مشكلات متعددى را براى كشور به وجود مى آورد. درواقع به هر ميزان كه قدرت رئيس جمهورى در اين دو ساختار به هم نزديك تر باشد، مى توانيم از يكى از مؤلفه هاى توسعه اى برخوردار باشيم.
بنا به دلايل متعددى كه خارج از حوصله اين بحث است ما تا به حال نتوانسته ايم تشكيلات موردنظر قانون اساسى را پياده كنيم.
برابرى اختيارات و مسؤوليت از جمله موارد بسيار مهم و اساسى در كارآمد بودن يا نبودن يك قانون به شمار مى آيد. به دليل دقت نكردن دراين مهم، ما در عمل همواره باچالش هايى روبه رو هستيم. درواقع ما نيازمند مهندسى جديد در اين حوزه هستيم و چه بسا ضرورت اصلاح بسيارى از امور احساس شود. نمى توان وجود مشكل در اين باره را به طور كامل منكر شد.
اهميت راهبرى دولت توسط رئيس جمهورى به چه ميزان است. به ويژه اينكه راهبردهاى دولت نيز مى بايست توسط رئيس جمهورى ساماندهى شود؟
- رئيس جمهورى داراى دو وظيفه كليدى در قوه مجريه است. اول بايد نسبت به تدبير، تصميم و عملياتى كردن راهبردها اقدام كند و دوم اينكه امور را راهبرى كند.
راهبردها مى بايست از مطالبات و نيازهاى مردم متأثر باشد. اين مطالبات مى بايست از طريق كالبدشكافى رأى مردم مشخص شود، رئيس جمهورى مى بايست رأى مردم را فرآيندى مستمر و پايدار تلقى كند. تلقى ساده از انتخابات ريختن برگه انتخاباتى در صندوق است. قبل و بعد از روز انتخابات رأى داراى ارزش بيشترى است. ريختن رأى در صندوق به معنى مالكيت آن رأى توسط رئيس جمهورى منتخب است. كالبدشكافى رأى، سمت و سوى مطالبات را مشخص مى كند كه در اين صورت مى توانيم راهبرد استخراج كنيم و براساس آن راهبرد، چگونگى تدوين برنامه و بودجه ريزى مشخص مى شود.
رئيس جمهورى مى تواند از دموكراسى صحبت كند كه بتواند آراى مردم را تجزيه و تحليل كند. درواقع راهبردها، جهت حركت كشور به سوى توسعه اقتصادى - اجتماعى را مشخص مى كنند.
وظيفه دوم رئيس جمهورى به چگونگى راهبرى مطالبات مردم بازمى گردد. اين وظيفه به ساماندهى امور و سازماندهى اركان دولت مرتبط مى شود.
اولين قدم رئيس جمهورى تشكيل كابينه است. كابينه نمادى از چگونگى سامان و سازمان رئيس جمهورى براى تحقق مطالبات مردم به شمار مى آيد.
كابينه اى مى تواند كارآمد باشد كه درجهت نيازها و خواسته هاى مردم و عملياتى كردن آنها تشكيل شود.
مهمترين چالش هاى پيش روى رئيس جمهورى آينده را باتوجه به جمع بندى شرايط فعلى و گذشته كدام مى دانيد؟
- يكى از اقدامات مهمى كه روشنفكران، احزاب، رسانه ها و كانديداها مى بايست تعقيب كنند، رسيدن به عقلانيت بهتر نسبت به رويكرد گذشته است. عقلانيت به معنى درست انديشيدن و درست كالبدشكافى كردن براى رسيدن به راهكارهاى مناسب و منطبق با شرايط فعلى است.
اولين اقدام شناسايى چالش هاى پيش روست. ايران هم اكنون دچار مسائل متعدد و گوناگونى است كه درباره بعضى از اين چالش ها مى بايست به دقت چاره انديشى كرد.
يكى از چالش هاى عمده و كليدى به حوزه مسائل جمعيتى برمى گردد. بخش قابل توجهى يعنى حدود ۴۰ ميليون نفر از جمعيت ۶۵ ميليونى ما زير ۲۵ سال قرار دارند.
اين تعداد جوان نيازمند فرصت شغلى، مسكن، تسهيلات ازدواج و تحصيلات مدرسه اى و دانشگاهى هستند.
نبايد فراموش كرد كه نسل جوان داراى مطالبات و سليقه نوين و تازه است. تحكم نسل فعلى داراى قدرت بر نسل جديد به جدى تر شدن شكاف معنى دار فعلى بين نسل قديمى و نسل جديد مى شود.
زنان در يكى - دو دهه گذشته به طور جدى وارد عرصه اجتماعى شده اند با اين حال هيچ گاه به مطالبات آنان رسيدگى نشده است. ما تا به حال نتوانسته ايم به نيازهاى زنان به ويژه در حوزه اشتغال پاسخ مناسبى بدهيم. يكى از مشكلات اصلى ما به خالى شدن جمعيت روستاها و شهرهاى كوچك و تشكيل كلان شهرهاى بى معنى برمى گردد. مهاجرت هاى بى رويه يكى از همين مسائل است. ما سالانه بايد براى ۷۰۰ هزار نفر شغل ايجاد كنيم كه در سال ۸۲ كه داراى ۸ درصد بالاترين رشد اقتصادى بوديم تنها توانستيم ۵۰۰ هزار شغل ايجاد كنيم. درواقع ما نتوانستيم بر تقاضاها غلبه كنيم. جمع تعداد ۲۰۰ هزار نفر بيكار سالانه بر تعداد بيكارانى كه نتوانسته بوديم از سال هاى قبل براى آنها شغل ايجاد كنيم، نگرانى هاى مربوطه به اشتغال را دوچندان مى نماياند.
از ديگر چالش هاى پيش رو مى توان به آسيب هاى اجتماعى و فرهنگى يا اخلال در سرمايه اجتماعى كشور اشاره كرد. نبود مشاركت پايدار مردم آسيب هاى بسيار جدى به كشور وارد مى سازد. پايدارى يك حاكميت به كميت و كيفيت حضور و مشاركت مردم بازمى گردد. ما تا به حال نتوانسته ايم از تمامى ظرفيت فرهيختگان، روشنفكران و متخصصان در فرآيند اداره كشور استفاده كنيم. ما همچنين نتوانسته ايم متناسب با شرايط نوين دنيا با قوميت ها و اقليت ها ارتباط برقرار كرده و آنها را در اداره كشور سهيم كنيم.
تاكنون نگاه به مناطق پيرامونى كه اقوام ما در آنها زندگى مى كنند، بيشتر مبتنى بر نگاه امنيتى بوده تا نگاه توسعه اى. نگاه امنيتى باعث بى توجهى به چگونگى ساختار آن مناطق شده است كه اين بى توجهى مخاطراتى را براى ما دربرداشته و تداوم اين رويكرد ما را با چالش هاى بيشتر همراه خواهد ساخت.
تدوين سند چشم انداز ۲۰ ساله كشور در سال ۸۲ پاسخى به بخشى نگرى و فقدان جامعيت در برنامه ريزى در طول دوره تدوين برنامه و بودجه در نيم قرن اخير به شمار مى آمد. با اين حال و به رغم تأكيد بر لزوم پايبندى نهادهاى حاكميت و ابلاغ اين سند از سوى مقام رهبرى به عنوان بالاترين مقام رسمى كشور، اينگونه استنباط مى شود كه برخى از نهادهاى اصلى حاكميت لزومى به تبعيت از احكام اين سند نمى بينند. نگاهى به برخى نقطه نظرات نمايندگان مجلس و برخى از مصوبه هاى آنان به ويژه حذف ماده ۳ قانون برنامه چهارم توسعه مؤيد گفته هاى فوق است. چرا به رغم اجماع حاكميت بر حركت به سوى يك هدف واحد از طريق در پيش گرفتن استراتژى هاى تعيين شده، همچنان از اجماع بر رويكرد مشترك محروم هستيم؟ از سوى ديگر شعارها و برنامه هاى تعدادى از نامزدهاى فعلى انتخابات رياست جمهورى مغايرت آشكارى با سند چشم انداز دارند؟
|
|
|
- ممكن است من يك موضوع را چالش بدانم و شما ندانيد. من چالش ها را از منظر رئيس جمهورى مطرح كردم. چالش هاى مطرح شده براساس يك عكسبردارى دقيق و از نوع MRI تهيه شده است. اين چالش ها بايد تبديل به يك سند شود. سند چشم انداز هرچند كه براساس جمع بندى چالش ها تدوين شد و برنامه چهارم براساس آن استخراج شد. اما به دليل اختلاف ديدگاه در عمل به يك چارچوب واحد منتهى نشد.
بر همين اساس است كه من بر تدوين سند برخاسته از مطالبات مردم تأكيد دارم. درواقع سند چشم انداز مى بايست جمع بندى رئيس جمهورى از خواسته ها و نيازهاى رأى دهندگان، حاصل شود.
ضرورى است رئيس جمهورى، مطالبات مردم را به سند تبديل كند. متأسفانه برخى از نهادهاى كليدى كشور درك درستى از مسائل اجتماعى، اقتصادى جامعه ندارند. درك درست از واقعيت ها، پيشرفت بسيار قابل ملاحظه اى است كه ما هنوز به آن دست پيدا نكرده ايم.
جرأت زيادى لازم است تا ما به رويكرد اشتباه گذشته اعتراف كنيم كه اين شهامت فعلاً احساس نمى شود.
واقعيت اينكه ما با بسيارى از كشورهاى قدرتمند جهان نظير آمريكا واعضاى اتحاديه اروپا چالش هاى فراوانى داريم. مسائلى همچون صلح خاورميانه، انرژى هسته اى و حقوق بشر مهمترين چالش هاى عرصه بين المللى ما هستند. ما تا به حال در حوزه مسائل سياست خارجى نيامده ايم راهبرد چگونگى تعامل، تفاهم و صلح با منطقه و جهان را تعريف كنيم. ما نتوانسته ايم بين تعامل با جهان و توسعه كشور ارتباط برقرار كنيم. رابطه ما با بسيارى از كشورها همچنان براساس اصل بى اعتمادى است. با برخى ديگر هم از نوع درگيرى است.
فرصت هاى بسيار زيادى در عرصه بين المللى وجود دارند كه ما تا به حال به دليل نوع تعامل با منطقه و فرامنطقه از آنها استفاده نكرده ايم. بيشتر منفعل بوده ايم. بيشتر فرصت سوز بوده ايم تا فرصت ساز. يكى از چالش هاى پيش روى فردى كه مى خواهد از مردم رأى بگيرد و رئيس جمهورى شود، به انتخاب نوع ديپلماسى او برمى گردد. رئيس جمهورى بايد با صراحت به مردم بگويد كه راهبرد او براى تعامل فعال با جهان چيست؟ دستگاه ديپلماسى او مى خواهد براساس چه نوع نگاه و رويكردى با جهان تعامل داشته باشد. بى گمان چگونگى تعامل با دنياى پيرامون، مهمترين مؤلفه براى رشد و توسعه كشور است. ما هيچ اتفاق نظرى درباره نحوه نگاه به بيرون نداريم و بيشتر مبتنى بر چند صدايى است. حال آنكه چندصدايى در زمان تدوين يك برنامه يا طرح سند لازم است. در اين مرحله تمامى صداها بايد شنيده شود اما در مرحله عمل چندصدايى معنا ندارد و جهان همه بايد يك صدا و آن هم صداى مبتنى بر اجماع را بشنود. اين مسأله در كشور ما معكوس است. ما در مرحله تدوين ،امكان بروز نظرات مختلف را نمى دهيم، آنگاه در مرحله عمل مدل چندصدايى را بروز مى دهيم، اين رفتار دردسرهاى فراوانى را تا به حال براى ما همراه داشته است.
علاوه بر اين، يكى از مسائل عمده پيش روى رئيس جمهورى به ساختار وكاركرد دولت بازمى گردد. دولت ما داراى حجم بزرگى است. دولت داراى لشكرى با حجم ۳ ميليون و دويست هزار عضو است. بسيارى از قلمروهاى اقتصادى - اجتماعى در شرايط فعلى در تسلط دولت است. حتى در قلمروهايى كه بخش خصوصى حضور دارد هم نرم افزارهاى كليدى در دست دولت است. واقعيت آن است كه دولت با نظام هاى اجرايى كه در دست دارد، عرصه را بر حضور بخش خصوصى در تمامى حوزه تنگ كرده است. مهم اين نيست كه دولت چند درصد از اقتصاد كشور را در دست داشته باشد. مهم اينكه عرصه هاى كسب و كار و عرصه هاى مبادله و رقابت توسط مقرراتى كه از سوى دولت وضع مى شود، موردتهديد قرار گرفته اند.
دولت در ايران به دليل ضعف در ساختار، بسيار بيش از آنچه كه قانون اساسى به عنوان ميثاق ملى براى آن تعيين كرده، دخالت كرده است. دولت تنها مى بايست در امور حاكميتى دخالت كند و از تصدى گرى هاى غيرلازم بپرهيزد. اين رويكرد باعث ناتوانى دولت در انجام وظيفه آن در قلمروهاى حاكميتى شده است. رئيس جمهورى آينده با دولتى مواجه است كه داراى خطاى مداخله است. دولت در قلمروهايى خارج از آنچه كه براى آن تعريف شده وارد شده است. همچنين داراى خطاى غفلت است. يعنى در قلمروهايى كه مى بايست مداخله كند داراى ضعف عملكرد است. دولت نتوانسته نظام ارگانيكى را براى خود شكل دهد. تقسيم وظايف مشخصى بين تهران و مراكز استان ها وجود ندارد. تمركز و عدم تمركز تا به حال به خوبى طراحى نشده است.
تقاضاى اصلى مردم پاسداشت رأى آنها توسط فرد منتخب براى رياست جمهورى است. بهترين و اصلى ترين توقع مردم از رئيس جمهورى، حكمرانى خوب است. مردم انتظار دارند هيأت دولت و وزارتخانه ها كارآمد، منظم و جدى باشند تا بتوانند از فرصت ها به خوبى استفاده كنند.
باتوجه به شرايط و مقتضيات زمانى دولت آينده بايد از چه ويژگى هايى برخوردار باشد. كداميك از عوامل و عناصر تأثيرگذار در شكل گيرى كيفيت كابينه مهمتر جلوه مى كنند؟
- ابتدا بايد رئيس جمهورى نسبت به مسائل و چالش ها اعلام موضع كند. رئيس جمهورى بايد مشخص كند كه براساس چه مواضعى مى خواهد چالش ها را از پيش روى بردارد.
ابتدايى ترين نيازى كه مردم تا به حال به اشكال مختلف آن را بيان كرده اند آزادى است. آزادى به همراه امنيت دو بال حركت به سوى توسعه است، شكل دهى عرصه هاى مختلف آزادى مهمترين اصلى است كه رئيس جمهورى مى بايست بدان پايبند باشد. زيرا رئيس جمهورى مى بايست آزادى را در حاكميت تجلى دهد. رئيس جمهورى همچنين بايد حقوق فردى و اجتماعى ايرانيان را به رسميت بشناسد. فرد منتخب ملت مى بايست امكان بروز استعدادهاى فردى تك تك شهروندان ايرانى را فراهم سازد. پذيرش مالكيت خصوصى و كسب و كار آزاد و رقابتى يكى از الزامات اصلى رئيس جمهورى است. عدالت اجتماعى مى بايست نه در شعار بلكه در عمل در اولويت قرار گيرد. برپايى نظام جامع و فراگير تأمين اجتماعى براى حفظ عزت نفس مردم لازم است. ما همچنين مى بايست داراى عدالت قومى و جنسيتى باشيم.
عدالت در توزيع منابع يكى از مسائلى است كه تا به حال مورد غفلت قرار گرفته است. مدنيت، حقوق شهروندى و حاكميت قانون از جمله مطالبات اصلى مردم در طى سال ها گذشته بوده است.
كابينه جناحى يا كابينه فراجناحى از جمله مقوله هاى مورد اشاره در اظهارات نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى در دوره هاى گذشته و حال است. آيا باتوجه به نبود بستر مناسب براى فعاليت احزاب از يك سو و اتكاى تمامى انتخابات برگزارشده گذشته در ايران بر فرد و نه گروه يا حزب، امكان تشكيل كابينه فردى يا جناحى وجود دارد. به ويژه اينكه ناهماهنگ نبودن اعضاى كابينه يكى از انتقادات مطرح شده به دولت آقاى خاتمى در طى سال هاى گذشته به شمار مى آيد؟
- هيچ اتفاق نظرى درباره كابينه حزبى، جناحى يا غيرحزبى و غيرجناحى در دنيا وجود ندارد. اما اين اتفاق نظر وجود دارد كه مسؤوليت نهايى توسعه يافتگى يا توسعه نيافتگى كشور به دليل بسترساز بودن قوه مجريه برعهده دولت است. قوه مجريه دو وظيفه عمده دارد اول راهبرى و دوم مشخص كردن راهبردها. راهبردها يعنى منطق ها و موازينى كه مى خواهد چالش ها را با آن حل و فصل كند. راهبرى هم به چگونگى نظم، سامان، انضباط و جديت دولت و وزارتخانه مرتبط مى شود. دولت مى بايست درصدد اجراى اين دو وظيفه باشد. مهم جناحى يا فراجناحى بودن دولت نيست. اگر احزاب يا گروه هايى كه بر سر منافع مشترك ائتلاف دارند بتوانند با هم اين وظايف را انجام دهند، نيازمند كابينه فراجناحى و ائتلافى هستيم و اگر يك جناح يا يك حزب به تنهايى بتواند راهبردها رامشخص كند و دولت را راهبرى كند، كابينه مى بايست حزبى يا جناحى باشد. مهم انجام دادن آن دو وظيفه است.
دنيا همواره درصدد شكل گيرى راهبرد توسعه از طريق قوه مجريه بود، اما ما به دليل اينكه در ابتداى مسير هستيم، همچنان در جناحى يا غيرجناحى بودن دولت، متوقف شده ايم.
ما درحال حاضر داراى احزاب قدرتمندى كه براساس راهبردها تصميم گيرى كنند، نيستيم، درنتيجه احزاب توانايى راهبرى دولت ها را ندارند. در دنياى غرب به ويژه كشورى نظير انگلستان به دليل كادرسازى، احزاب همواره داراى كابينه سايه هستند و به محض پيروزى در انتخابات تمام افراد كابينه منجمله نخست وزير هم از پيش مشخص است، درنتيجه امكان راهبرى دولت توسط احزاب به وجود آمده است. احزاب ايران به دليل ضعف راهبردها خود را عمدتاً در سطح شعارهاى كلى مطرح مى كنند و نمى توانند به صورت مشخص سمت و سوى حركت را مشخص كنند. به همين دليل مردم از برنامه هاى اجرايى حزب يا جناح پيروز در انتخابات اطلاع درستى ندارند. از اين رو هيچ كدام از مدل هاى اشاره شده پاسخگو نيست. درنتيجه هر دو شكل كابينه جناحى يا فراجناحى عمدتاً با شكست مواجه مى شود. حال آنكه به شرط راهبرى و راهبردى هر دو الگو مى توانند موفق باشند.
كارآمدى قوه مجريه و نهادهاى زيرمجموعه آن، ارتباط معنادارى با اختيارات تصريح شده براساس قانون اساسى دارد. در اختيار قرار نداشتن برخى نهادهاى برقراركننده امنيت عمومى (نظير نيروى انتظامى) يا جدابودن برخى ديگر از نهادهاى اجرايى ديگر (نظير سازمان مهم صداوسيما) به چه ميزان در كارآمدى رئيس جمهورى و همكاران آن تأثيرگذار است؟
- جدا بودن نهادهاى اشاره شده از قوه مجريه تأثير بسزايى در كارآمدى اين قوه دارد. به ويژه اينكه ضرورت شكل دهى يك ساختار كارآمد در قوه مجريه شرط لازم براى پيشرفت كشور است.
منظور از كارآمدى قوه مجريه اين است كه اين قوه در دوران خودش با تشتت مواجه نباشد. انسجام و وفاق در درون يك قوه شرط اساسى براى حركت بهتر هر دستگاه به ويژه دستگاه هاى اجرايى است.
اعضاى خانواده ۳ ميليون و دويست هزار نفرى دولت زمانى مى توانند موفق عمل كنند كه روح و جسمشان همه در امتداد يك جهت درحركت باشد.
ساختار دولت در وضعيت فعلى با مشكلات بسيار جدى مواجه است. دولت هم بزرگ است و هم غيرمنسجم عمل مى كند. پيوندهاى لازم براى حركت روان در پيكره دولت وجود ندارد...
شما همه راه ها را به آنجا ختم مى كنيد كه اصل اين است اگر دولت راهبرى شود و داراى راهبرد باشد، تمامى مسائل طرح شده فرع مى شود. آيا مى توان در نبود رسانه ملى كه تأثير بسزايى در انتقال مواضع دولت دارد صحبت از راهبرى و راهبردها كرد. اساساً در غياب رسانه ملى دولت چگونه مى تواند، صداى خود را به مردم و افكار عمومى برساند. دولت چگونه مى تواند درحالى كه از رسانه اصلى محروم است، راهبردها و برنامه هاى خود را ترويج و تبليغ كند...
- بدون شك ساختار دولت داراى مشكلات متعددى است كه اين مشكلات درنهايت به نارضايتى مردم از نهاد دولت مى انجامد. حال در همين ساختار ناكارآمد اگر قرار بر اين باشد كه بخشى از كارهاى اجرايى در اختيار قوه مجريه نباشد، دولت ناكارآمدتر از گذشته خواهد بود. جدا بودن نيروى انتظامى و صداوسيما از دولت باعث جزيره اى شدن قوه مجريه خواهد شد. به ويژه اينكه جدابودن اين نهادها هويت دولت را دوگانه و بعضاً جداگانه خواهد كرد. درواقع هم جداكردن اين نهادها باعث افزايش ناكارآمدى دولت شده است و هم اينكه ساختار فعلى به گونه اى است كه الحاق كامل اين دو نهاد به قوه مجريه همه مشكلات قوه مجريه را حل نخواهد كرد.
شكل ندادن دولت منسجم و مقتدر براساس اصول حكمرانى خوب دليل اصلى از دست دادن اين نهادها بوده است. به زبان ديگر نفس اينكه رسانه اصلى كشور و پليس در اختيار دولت نيست خود يكى از بارزترين مشخصه هاى فقدان حكمرانى خوب است. سخن پايانى در اين باب اينكه جدابودن اين نهادها هرچند كه عارضه ايجاد كرده اما اين مسأله كل عارضه نيست. نهاد بدون نيروى انتظامى و نهاد بدون رسانه را نمى توان دولت ناميد. اما به نظر من مسائل مهمترى وجود دارند كه درصورت رسيدن به آنها مى توانيم برخى مشكلات قوه مجريه نظير نداشتن نيروى انتظامى و صداوسيما را حل كرد.
ساختار حقوقى، ضمن تأكيد بر تفكيك قوا، بخش قابل توجهى از قدرت را در اختيار مجلس قرار داده است. افزون بر اين هر دو قوه مجريه و مقننه براساس نظام انتخابات ما متفاوت از يكديگر از مردم رأى مى گيرند كه اين تفاوت در برخى موارد به دليل برداشت هاى كاملاً متضاد يا متناقض بعضاً به مقابله نيز مى انجامد. آيا در چنين ساختارى كه انتخابات در آن بر فرد نه حزب يا گروه متكى است، همچنان بر قدرتمند بودن قوه مجريه تأكيد داريد؟
- كشور ما درحال طى كردن مرحله ابتدايى مردم سالارى است. مردم سالارى در همه جاى جهان داراى قواعد يكسانى است كه نمى توان بر آنها استثنا قايل شد. دموكراسى يك فرآيند است و اين فرآيند در كشورهاى پيشرفته در طى حداقل ۲ قرن شكل گرفته است. در طى اين دو قرن هم نهادهاى مدنى فرصت شكل گيرى و قوام پيدا كرده اند و هم رسانه ها توانسته اند به عنوان ركن چهارم دموكراسى خود را به افكار عمومى حاكمان تحميل كنند. به همين دليل در كشورهاى پيشرفته تفاوت بين انتخابات قوه مجريه و قوه مقننه اشكالات زيادى به وجود نمى آورد. اما در كشور ما به دليل تازه بودن تلاش براى رسيدن به مردم سالارى، مردم را تنها درحد حضور در پاى صندوق هاى رأى خواستار شده ايم. درواقع تلقى ما از رأى مردم بسيار ابتدايى است. به همين دليل قدرت تحليل اين رأى نيز تا به حال وجود نداشته است.
قدرت واقعى قوه مجريه در كالبدشكافى رأى مردم توسط رئيس جمهورى وابسته است. وقتى كه رأى مردم چه در انتخابات مجلس و چه در انتخابات رئيس جمهورى تحليل نمى شود، تعارض بين قدرت قوه مجريه و قوه مقننه نمود پيدا مى كند. در چنين حالتى همه صحبت از مطالبات مردم مى كنند بدون آنكه بخواهند به صورت علمى آراى ريخته شده در صندوق ها را مورد بررسى قرار دهند.
رفع اين تعارض هم از طريق برگزارى همزمان انتخابات مجلس و رياست جمهورى ممكن نيست. تعارض قدرت نهادهاى اصلى ريشه در متفاوت بودن انتخابات يا ناهمزمانى انتخابات ندارد. چالشى كه شما به آن اشاره كرديد، به زينت دانستن رأى مردم بازمى گردد. ما رأى مردم را به عنوان عامل ناظر بر فرآيند عملكردهاى خود تلقى نمى كنيم.
وقوع برخى رويدادها در سال هاى گذشته به نوعى ناقض اظهارات شماست. آيا درحالى كه مجلس به عنوان نهاد قانونگذار مى تواند در مدت زمان كمتر از يك ماه تمامى كارهاى كارشناسى دولت براى تدوين برنامه ميان مدت - نظير برنامه چهارم - را به طور ماهوى تغيير دهد. مى توان دولت را به عنوان نهاد اصلى مسؤول توسعه يا توسعه نيافتگى كشور قلمداد كرد. در وضعيتى كه برداشت از توسعه مى تواند بسيار متفاوت و تا حدى متناقض باشد، بازخواست از راهبرى نكردن يا نداشتن راهبرد به چه ميزان مى تواند، منصفانه ارزيابى شود؟
- ما مى توانيم دو نوع نگاه داشته باشيم. ابتدا اينكه مطالبات مردم را براساس آراى آنها ارزيابى كنيم و دوم آنكه مطالبات مردم براساس حدس و گمان و منافع گروهى يا جناحى عنوان شود. درصورت برخوردارى از رويكرد اول تعارض موردنظر شما هيچ گاه به وجود نمى آيد. در صورت اتكاى علمى و فرآيندى براى مردم هيچ گاه نه تنها بين دولت آقاى خاتمى و مجلس هفتم تعارض ايجاد نمى كند بلكه بين هيچ دولت و مجلس ديگرى هم احساس تعارض به وجود نمى آيد.
نزاع هاى موجود بين دولت و مجلس ريشه در تعبير نادرست از رأى مردم صورت مى گيرد. راه برون رفت از بحران، بازگشت به رأى مردم است. تنها در اين وضعيت است كه مى توان از مردم سالارى و اتكا بر آراى مردم سخن به ميان آورد.
در هيچ يك از انتخابات برگزار شده رئيس جمهورى در ۲۷ سال گذشته اين گونه نبوده كه فرد منتخب بلافاصله پس از انتخابات از مردم تشكر كرده و خطاب به آنها بگويد كه من از رأى شما اين مطالبات را استنباط مى كنم. اگر رئيس جمهورى رأى مردم را درك كند، آنگاه كابينه خود را براساس آن رأى خواهد چيد، لوايح را نيز بر همان اساس به مجلس ارائه خواهد داد.
درصورت اتخاذ چنين رويكردى اگر رئيس جمهورى لايحه اى ارائه كرد كه با تصويب مجلس همراه نبود آنگاه مى تواند به مردم گزارش دهد و مسائل را با آنان در ميان بگذارد.
در چنين وضعيتى ديگر رأى مردم زينت نيست بلكه ابزارى است كه در طول فرآيند اداره دولت مى توان بر آن متكى بود و اين رأى پايدار خواهد بود.
ادامه درصفحه ۱۶