|
|
|
|
|
|
|
|
من رأى مى دهم
|
|
|
بهاره مستوفى نظام سياسى ايران كه بر دو پايه جمهوريت و اسلاميت بنا شده، اكنون وجه جمهوريت خود را به آزمون گذاشته است. فردا آنها كه رأى مى دهند در جهت تقويت و احترام به جمهوريت نظام مى كوشند ولى آنها كه به هر دليل در خانه مى نشينند، هيچ گاه به خواسته خود نخواهند رسيد. شايد برخى از ما به سياق كودكى هنوز هم عادت كرده ايم اگر منتقد فرد يا سيستمى هستيم با آن قهر كنيم و به گوشه انزوا برويم. حال آنكه قهر و تحريم هيچ گاه نمى تواند يك سيستم سياسى را اصلاح كند. در واقع وقتى مى توان از ميان نمايندگان افكار و گروه هاى مختلف سياسى يكى را به رياست دولت رساند، چرا بايد در انتخابات شركت نكرد؟ در انتخابات پيش رو تنوع و تعدد نامزدها رعايت شده است و هر كس با هر گرايش در چارچوب قانون اساسى مى تواند به نامزد مورد نظر رأى دهد. اهميت رأى دادن در انتخابات نهم زمانى افزون تر مى شود كه به شرايط سياسى جهان توجه كنيم. چه آنكه در اوضاع فعلى منطقه برخى كشورها منتظرند در صورت حضور نيافتن اكثريت مردم در پاى صندوق هاى رأى، آمال و نيات خود را عملى كنند و در امور داخلى كشور مداخله نمايند. اين مداخله به معنى بهبود كارهاى كشورما و اصلاح برخى امور نيست، بلكه قطعاً در جهت منافع ملى مداخله كنندگان خواهد بود. آيا يك كشور خارجى با صرف هزينه هاى كلان نظامى و سياسى مى خواهد به پيشبرد خواسته هاى مردم يك كشور كمك كند؟ به نظر نمى رسد در دنياى مادى امروز چنين موضوعى، پاسخ مثبت داشته باشد. بنابراين آنها كه بايد در امور داخلى مداخله كنند و نقايص را اصلاح كنند، مردم همان كشور هستند و نه هيچ كس ديگر. راه هاى اصلاح و پيشبرد خواسته ها نيز متعدد است. از جمله مهم ترين شيوه ها، حضور در يك انتخابات آزاد و رقابتى به منظور انتخاب رهبران سياسى است. حال يكى از مهم ترين انتخابات نظام سياسى در پيش است؛ انتخابات رياست جمهورى. كسى كه قرار است چهار سال زمام امور كشور به او سپرده شود. آيا انتخاب چنين فردى نبايد با نظر من و شما و در واقع اكثريت مردم باشد؟ دولت را بايد به كسى سپرد كه فكر مى كنيم توان اداره آن را دارد و اين گونه است كه نه تنها بايد در انتخابات شركت جست كه بايد فردى توانا و صالح را برگزيد. هادى سميعى، كارمند يك شركت دولتى مى گويد: « نمى توان انتظار داشت كارها يك شبه درست شود. اما دست كم بايد كسى را برگزيد كه بدانيم در طول چهار سال آينده خواهان پيشرفت كشور و ايجاد رفاه مردم است. انتخاب رئيس جمهور يك كار تفننى نيست. رئيس جمهور شخص دوم كشور است و مسؤوليت ها و اختيارات مهمى دارد. پس بايد در انتخابات شركت كرد و به كسى رأى داد كه نسبت به توان او اطمينان داشته باشيم.» يك بانوى كارمند نيز كه خود را مهدوى معرفى مى كند با توجه به تبليغات نامزدها مى گويد: « فارغ از اينكه بعضى وعده ها تاريخ مصرف تبليغاتى دارد و مردم هم آن را باور نمى كنند اما با دقت و تأمل مى توان نامزدهايى را شناسايى كرد كه شعارهايشان با شعور طراحى شده و احساسى نيست. آنها مى توانند در خدمت كشور و مردم باشند و حال اگر كسى اين وعده ها را در جهت منافع كشورش مى داند بايد به آن نامزد رأى دهد تا آن شعارها زمينه اجرايى شدن پيدا كند.» رأى اولى ها نيز مشتاقانه در انتظار بامداد فردا هستند. آنها على رغم اينكه هنوز به تمامى وارد عرصه هاى اجتماعى نشده اند اما با كمك بزرگترها نامزد مورد نظر خود را براى تصدى قوه مجريه يافته اند روبروى يكى از دبيرستان هاى واقع در خيابان كارگر، جمعى از دانش آموزان كه از جلسه امتحان بيرون آمده اند، باشادمانى از واقعه جمعه سخن مى گويند. رضا، يكى از دانش آموزان دبيرستانى مى گويد: «بالاخره ما بين خودمان صحبت مى كنيم و از معلم ها و والدين هم مشورت مى گيريم تا بهتر بفهميم چه كسى شايسته انتخاب است. رأى ما رأى اولى ها قطعاً در انتخاب رئيس جمهور مؤثر است. پس بايد بيشتر دقت كنيم. تا آنجا كه مى دانم اغلب همكلاسى هاى من مى خواهند رأى دهند. ما خوب مى دانيم انتخاب رئيس جمهور تا چه اندازه در سرنوشت فرداى ما مؤثر است.» رامين نيز كه در اين جمع جوانان حضور دارد، مى گويد: «همسايه ما كه مردى نا اميد و بدبين است، نمى خواست در انتخابات شركت كند اما من هر روز كه او را مى ديدم دلايل خودم را براى حضور در انتخابات به او مى گفتم. اوايل جدى نمى گرفت اما حالا به اين نتيجه رسيده كه يكى از اين هشت نامزد مى تواند شخصيت موردنظر او باشد. البته اميدوارم اگر اين نامزد توانست رأى بياورد در جهت تحقق وعده هايش حركت كند تا دست كم همسايه ما بار ديگر مأيوس نشود. در دانشگاه ها نيز شوق حضور در انتخابات فزونى گرفته است. جهت گيرى دانشجويان به عنوان بخشى از جامعه فكرى كشور كه نقش مرجع هم دارند در تصميم گيرى مردم براى حضور در انتخابات اهميت دارد. اگر دانشجويان به اين نتيجه برسند كه بايد رأى داد، بخش مهمى از جامعه نيز به دنبال آنها حركت خواهد كرد. از اظهارنظر دانشجويان دانشكده فنى دانشگاه تهران نيز پيداست كه آنها مايلند در انتخابات شركت كنند. آرام خسروى، يكى از اين دانشجويان است. وى مى گويد: «تا ۲ هفته پيش تحرك چندانى ميان دانشجويان وجود نداشت. اما به تدريج اين نظر شكل گرفت كه از ميان نامزدهاى موجود مى توان كسى را برگزيد كه شايسته تصميم گيرى براى كشور باشد. حتى اگر نامزدى هم وجود نداشته باشد كه معرف همه خواسته هاى ما باشد باز بايد رأى داد. چون رأى دادن يك حق است و فكر نمى كنم صرف نظر كردن از اين حق پيامد مثبتى داشته باشد. اگر ما رأى ندهيم ديگر حق داريم در آينده از وضعيت اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى كشور گلايه مند باشيم. چرا كه در انتخاب كسى كه مسؤول وضعيت كشور است شركت نكرده ايم.» على بشيرى هم كه خود را دانشجو معرفى مى كند، مى گويد: «بايد بدبينى را كنار گذاشت. برخى عادت كرده اند مى گويند هيچ كارى نمى شود كرد. ولى اگر ما به ۸ سال پيش فكر مى كنيم و آن را با امروز مقايسه كنيم، خواهيم ديدكه يك رئيس جمهور تا چه اندازه توانسته است تغيير ايجاد كند. با ده ها مثال مى توان گفت جامعه ما نسبت به ۸ سال گذشته تا چه اندازه تغييرات مثبت داشته است. اين درحالى است كه در مقابل دولت خاتمى كارشكنى هاى زيادى صورت گرفت ولى احتمالاً دولت بعدى با موانع كمترى مواجه خواهد شد.» وى مى افزايد: «در كشور ما رئيس جمهور بايد پشتوانه مناسبى از آراء مردم داشته باشد تا بتواند در داخل و خارج كشور از موضعى قوى تر و محكم تر سخن بگويد.» رئيس بعدى دولت هر كه باشد بايد روزهاى قبل از انتخاب خود را به ياد بسپارد. از وعده هايى كه سخن گفت و پيمان هايى كه با مردم بست. ما نمى خواهيم استراحت كنيم و انتظار داشته باشيم رئيس جمهور منتخب به تنهايى كارها را سروسامان دهد. ما نيز همچون او تلاش خواهيم كرد اما رئيس جمهور موظف است بيش از همه ما و دقيق تر از همگان تصميم گيرى كند و كارها را پيش ببرد. چه آنكه مسؤوليت او سنگين تر از همه ماست. آراى مردم نوعى تفويض وكالت به رئيس جمهور است. او بايد بداند اين وكالت دائمى نيست و چنانچه به عهدى كه با مردم بسته، وفادار نباشد اين وكالت به انحاى مختلف بازپس گرفته خواهد شد. ولى آنچه اكنون مهمتر از همه اين بحث هاست، ضرورت شركت مردم در انتخابات و نوشتن رأى به نام كسى است كه قامتى مناسب رداى رياست جمهورى دارد. اين تصميمى است كه بايد عملى شود تا مردم و كشور از راه پرافتخارى كه در پيش گرفته اند، منحرف نشوند. انتخابات، يعنى احترام به جمهوريت و جمهوريت وجه بارزى از دموكراسى است. دموكراسى همان است كه صد سال براى تحقق آن كوشيده ايم و اكنون نيز بايد كوشا بود. من رأى مى دهم.
|
|
|
|
|
بمباران تبليغات
امير محمدپيام برداشت اول (اواخر دهه ۶۰) پرسپوليس در ۳۰ سال گذشته فقط يك بار قهرمان آسيا شد و تنها ۸۰ هزار نفر در آن روز فينال ميان اين تيم ايرانى و المحرق بحرين را تماشا كردند! اين مسابقه هيچ وقت از تلويزيون پخش نشد و تك گل محمد حسن انصارى فر كه با دوربين از طبقه دوم ورزشگاه آزادى فيلمبردارى شده بود، فقط يك بار از اخبار ساعت ۱۹ پخش شد. دوربين با نماى بسيار باز و با فاصله از اين ديدار تصوير بر مى داشت، مبادا نوشته روى پيراهن بازيكنان پرسپوليس نمايان شود. اين نخستين بارى بود كه روى پيراهن بازيكنان تبليغ مى شد و اين كار -مطابق معمول- با سياست هاى صدا و سيما در تعارض بود. برداشت دوم (اوايل دهه ۸۰) بازى پرسپوليس -استقلال نه تنها با نيم ساعت تبليغ قبل و ميان دو نيمه پخش مى شود، بلكه امتياز پخش آن نيز متعلق به يك شركت تجارى از سرزمين چشم بادامى ها است. بينندگان رسانه ملى كه بودجه اش را بيت المال و البته گوشه فيش برق و كمى هم درآمد تبليغات (!) تأمين مى كند، بايد اميدوار باشند تا شايد يكى از «كيم»هاى دوقلوى كره اى پولى بدهد و پخش برنامه با دعوت اين شركت آغاز شود. در حين پخش مسابقه نيز در گوشه بالاى تصوير يك خرس گنده آويزان است، كه گويا نشان تبليغى يخچال فريزر است و در پايين هم يك عقاب ترسناك براى صبحانه مقوى تبليغ مى كند. صفحه تلويزيون شبيه راز بقا شده، به ويژه وقتى كه بازى به خشونت كشيده مى شود! برداشت سوم (همين روزها) آرش در شهرك اميد يك سوپر فعال و مد روز دارد. آقا! موفقيت در كسب و كار بستگى به زرنگى كاسب در شناسايى مارك هاى جديد مواد غذايى دارد. فقط كافى است تلويزيون يك نوع ماكارونى يا بستنى جديد را تبليغ كند؛ از فرداى آن روز مشترى ها فقط آن مارك را مى خرند و بس! منير خانم براى خريد سركه خرما به سوپر آمده و مى گويد كه عروسش فوايد اين نوع سركه را از تلويزيون شنيده. بهناز فقط لباس مارك دار مى پوشد و خريد لباس و كفش بى نام و نشان را بى كلاسى مى خواند. سوار ماشين مى شوم تا به گوشه اى ديگر بروم و گفت وگو كنم. تابلوهاى عظيم تبليغاتى اتوبان را احاطه كرده اند. وسعت برخى از آنها دو برابر آپارتمان ۶۰ مترى ماست. راديو روى شبكه پيام است. تبليغات بعد از پخش خبر. «... ببين اصغر آقا! برات زن نگرفتم كه دير سر كار بياى! آخه اوستا! آخه نداره...!» و بالاخره ماجرا با تبليغ خريد فرش پايان مى يابد. من متحير مانده ام! «برات زن نگرفتم!» يعنى چه؟ يعنى زن اسباب بازى يا وسيله اى است كه اوستا براى لطف در حق شاگردش گرفته؟! و شاگرد بى جنبه نيز به خاطر سرگرم شدن با اسباب بازى جديدش، دير سر كار آمده! آن همه وسواس براى تبليغات روى لباس پرسپوليس با اين شعار كه «... مگر انسان تابلوى تبليغاتى است كه روى سينه اش مارك بچسباند و...» و اين همه بى توجهى به زن! گفت وگو بى گفت وگو! به خانه كه مى رسم صداى تلويزيون بلند است. در تبليغ ديگرى خانم هود را خاموش و آقاى منزل را به شام دعوت مى كند. آقا در آشپزخانه پشت ميز نشسته و روزنامه مى خواند! دست به سياه و سفيد نمى زند و زن سرپا كار مى كند. عجب تبليغ آموزنده اى! آقايان در آشپزخانه فقط مى نشينند و روزنامه مى خوانند تا شام حاضر شود. يك تيزر ديگر: «خانم اين شكلات صبحانه چقدر خوشمزه است و...» آقاى خانه با عجله به سر كار مى رود اما خانم در خانه مى ماند و براى آقا لقمه مى گيرد. اين يعنى زن محور توسعه پايدار! ... و اما يك تبليغ فرهنگى! آموزش استاندارد. مادر به كودك ليست خريد را مى دهد. در ميان فهرست خريد چيپس و پفك خودنمايى مى كنند! اغذيه بدون ارزش غذايى در ميان آموزش مفهوم استاندارد به عنوان اجزاى اصلى سبد غذايى خانواده گنجانده مى شود. پيرزن از كودك در حال خريد ياد مى گيرد كه استاندارد مهم است. «چى مادر جون»... «استاندارد»... «چى؟»... «استاندارد مادر» واژه استاندارد براى پيرزن ناآشنايى مى كند. حق با اوست چطور با مفهومى آشنا شود كه واژه آن هنوز به زبان فارسى ترجمه نشده است. يكى از بانك ها واحد كيلومتر را براى شمارش پول جوايز قرعه كشى انتخاب كرده است. تمثيل جالبى است! بى ارزشى پول را بهتر بازگو مى كند و رؤياى سپرده گذاران همانند همان بادكنك هايى است كه در تبليغ بانك به هوا مى روند. بانك ديگر كه اعتماد مردم را سرمايه خود مى خواند از سرمايه گذارى اين بانك در صنعت، كشاورزى و طرح هاى اقتصادى به كمك سپرده هاى مردم مى گويد. راستى وقتى مى شود به سپرده ها به طور متوسط كمتر از ۱۵ درصد در سال سود داد و در عوض با دادن وام بيش از ۲۵ درصد سود دريافت كرد، چه نيازى به سرمايه گذارى وجود دارد. چرا بانك هاى ما به اين موضوع توجه نمى كنند! - يك بانك ديگر ۱۰۰۰ دستگاه ۲۰۶ و ۱۰۰۰ هزينه حج تمتع و هزاران جايزه ديگر را با افتخار اعلام مى كند! چقدر هزارتاى اول با معنويت با هزارتاى دوم قرابت داشت! خودروى ملى مدل جديد در پشت صندلى هاى جلو مانيتور و كامپيوتر دارد. چه فكر بكرى! بالاخره بايد به وقت هاى تلف شده در ترافيك هم سر و سامانى داد و چى بهتر از مانيتور و صفحه تلويزيون! برداشت آخر (همين امروز) ميدان انقلاب يك موزه معاصر -يا بهتر بگوييم مان هنرنو- از انواع تكنيك هاى تبليغات است. ميان پسرك ها بر سر چسباندن پوستر كلاس كنكور روى محل نصب پوستر رقابتى سخت در جريان است و عمر پوستر هر مؤسسه ۱۰ دقيقه بيشتر نيست. كافى است پسرك اين مؤسسه با دوچرخه و پوسترهاى لوله شده و سطل سيريش كمى دور شود تا پسرك آن مؤسسه بروى پوستر او بچسباند. قطر پوسترهاى روى هم يك ديوار جديد كاغذى درست كرده است. ديوارى كاغذى براى تبليغ تست زدن و روش عبور از ديوار فولادى كنكور. تبليغ صوتى! «همه چيز فقط ۱۰۰ تومن! بى تفاوت رد نشو خانم! دست خالى نرو آقا!» بلندگوهاى دستى با هنر زبان ريختن گوينده، مشترى ها را روانه مغازه مى كند. پسرك با لهجه غليظ آذرى، تراكت تبليغ رمان جديد سيمين دانشور و گابريل گارسيا ماركز را به دستم مى دهد. جنس كاغذ كاهى تراكت كه با چاپ ملخى تك رنگ تهيه شده و تنها به لطف رنگى بودن كاغذ، رنگ و رويى به خود گرفته، در برابر تبليغ چهاررنگ با كاغذ گلاسه و عكس دوبل برگر و چيپس و پنير، حرفى براى گفتن ندارد.
|
|
|
|
|