|
گفت و گو با ۲ زن ايرانى كه به قله اورست صعود كردند
رفتند و در اوج ماندند
|
|
|
رفتن و رسيدن، خواستن و توانستن و در اوج ماندن كارى است كه براى نخستين بار دو زن ايرانى انجام دادند؛ زنانى كه بر بلندترين بام دنيا جاودانه ترين نام را به يادگار گذاشتند. وقتى كه آدم از خودش دور مى شود آن وقت است كه به زلالى و شفافى و پاكى آسمان مى رسد. صبورى و سرسختى چيزى است كه هيماليا با تمام عظمت و بزرگى اش و اورست با تمام بلندى و سر به فلك كشيدگى اش از آنان آموخت. دو زنى كه با استقامت پا بر سنگها سائيدند و دريا دريا برف و يخ را با عشق به رسيدن زير پا ذوب كردند. لاله كشاورز جوان ترين عضو تيم هفت نفره زنان و جوان ترين زنى است كه به قله اورست صعود كرد. او با ۲۵سال سن علاوه بر اينكه در عرصه ورزش گوى سبقت را از ديگران ربوده است، به عنوان يك دندانپزشك نيز در عرصه علم و دانش زنى موفق است. او از اول مردادماه سال۷۵ كوهنوردى را آغاز كرده است. بزرگترين آرزوى او از همان سالها رفتن به اورست بوده است و حالا نيز اين موفقيت را از لطف خدا مى داند. «فرخنده صادق» همنورد او اما زنى است هنرمند كه سال ها است در عرصه گرافيك و طراحى آثار هنرى زيادى را از خود برجاى گذاشته است. او كوهنوردى را از ۱۲ سال پيش آغاز كرده و سه بار به عضويت تيم ملى نيز درآمده است. از افتخارات او صعود به قله مراپيك در نپال و قله پومورى -دختر اورست- است. او علاوه بر مربيگرى كوهنوردى، يخ و برف و سنگ نوردى داورى ملى سنگ نوردى را نيز دارا است. *** به عكس هايى كه از اين دو زن و افتخارشان بر بام دنيا است خيره مى شوم و به ياد «ليلا بهرامى» مى افتم كه در كمپ ۲ دچار سكته مغزى شد. «ليلا» هرچند كه يكى از زنان كوهنورد حرفه اى كشورمان است و قله هاى بلند زيادى را فتح كرده اما به علت ارتفاع زدگى دچار بيهوشى و سكته شد. روزى كه او را پايين آوردند و به بيمارستانى در نپال با هلى كوپتر انتقال دادند، وقتى به هوش آمد و از موفقيت «لاله و فرخنده» همنوردانش با خبر شد و پاى به خاك وطن گذاشت هرچند كه هنوز هم روى تخت بيمارستان است ولى با سرعت و قدرت مسير بهبودى را طى مى كند.
چطور شد كه موفق شديددر اردوى اورست انتخاب شويد؟ لاله كشاورز: به طور كلى اردوها كلى برگزار مى شود و به تمام هيأت ها در استان ها تاريخ آن اعلام مى شود و در زمان مقرر در يك كوه قرار گذاشته مى شود. در آنجا افراد از نظر فيزيكى و روحى بررسى مى شوند چون تنها جسم نيست كه در كوهنوردى و صعود بايد جواب بدهد خيلى وقت ها روح است كه كمك نمى كند و كم مى آورد و نمى تواند شرايط سخت را تحمل كند. افراد يك خانواده اگر تمام روز در كنار هم باشند گاهى دچار تنش مى شوند حالا حساب كنيد در يك شرايط سخت ۲۰ نفر با فرهنگ هاى متفاوت بخواهند چند ماه كنار هم باشند و تنشى هم براى صعود نداشته باشند، اين مسائل بايد چك شود. وقتى بررسى شد افراد انتخاب مى شوند. فرخنده صادق: از ۲ سال قبل بود كه قرار شد تيمى به اورست برود. يك سال اردو گذرانديم ولى با پيش آمدن مشكلات مالى تيم اعزام نشد. اواخر آذر بود كه برنامه صعود به هيماليا اعلام شد هفتاد نفر در اردو شركت كردند و پس از انجام هفت اردو بود كه ۷ خانم انتخاب شدند. چرا تنها شما دو نفر موفق به صعود شديد؟ صادق: مشكل ارتفاع براى بعضى ها پيش آمد. بعضى ها مريض شدند. ارتفاع زده شدند و دچار كمبود اكسيژن و سردرد و تهوع و نمى توانستند غذا بخورند در اين مواقع تنها راه درمان كم كردن ارتفاع است. يكى، دو نفر هم از لحاظ تكنيكى صعود نكردند. كشاورز: آدم وقتى اسمش جزو تيم است خيلى خوشحال مى شود همه به اين اميد رفته بوديم كه صعود كنيم هرچند كه ترس از نتوانستن چند درصد بود. گاهى يك سرماخوردگى مانع از صعود مى شود و همه چيز را دشوار مى كند. با چه مشكلاتى روبرو بوديد. شما چند بار براى صعود كردن شكست خورده بوديد از اين ناكامى ها بگوييد. كشاورز: سه ماه دور از خانواده بودم. اين برايم خيلى سخت بود. بارش برف زياد بود به طورى كه در ۲۰ سال اخير سابقه نداشت. در تمام مسير با بارندگى و بهمن دائماً مواجه بوديم. در كمپ يك بوديم كه بعد از ۲۰ سال بهمن شديدى آمد. چند نفر آسيب ديدند ولى كمپ ما سالم ماند. تنها تيرك دو چادر تركيد. همه مى گفتن ايرانى ها خوش شانس هستند. صادق: سفر ما ۹۰ روز طول كشيد در حالى كه قرار بود ۲ ماه و نيم طول بكشد و اين به خاطر شرايط بد جوى بود ما ۷۵ روز در چادر زندگى كرديم و در اين مدت تلاش مى كرديم به دفعات بالا مى رفتيم. اورست چهار كمپ دارد و ما به دفعات وارد آنها مى شديم و شب آنجا مى مانديم تا بدنمان به ارتفاع عادت كند. فقط نتوانستيم در كمپ ۳ شب بمانيم. در انتظار هواى مناسب بوديم. ۲۴ تيم براى صعود به قله اورست آمده بودند ولى يك سوم از تيم ها ناكام برگشتند و تنها تعداد كمى از تيمها موفق به صعود شدند. چه زمانى روى قله ايستاديد؟ صادق: ۹ خرداد ساعت ۱۰ و نيم به وقت محلى كه ساعت ۹ و ۱۵ دقيقه صبح به وقت خودمان است ما روى قله بوديم. از حركت به طرف قله بگوييد. صادق: خيلى شرايط سختى بود. در كمپ سه كه ۷۳۰۰متر ارتفاع دارد سرپرست تيم صعود تماس گرفت و گفت ساعت۷ حركت مى كنيم. پرسيدم به بالا يا پايين؟ گفتند: شما آماده شويد. نمى دانستم بالا مى رويم يا برمى گرديم. وقتى ۱۰دقيقه بعد گفتند بالا مى رويم خوشحال شدم. مى دانستم اين حمله، حمله آخر ما و آخرين تلاش ما است. در ميان فشارهاى شديد روحى و بهمن و توفان شديد راه افتاديم. خدا مى خواست و ما قدم برمى داشتيم، با ناباورى پرچم قله را ديدم. يك ساعت ديگر راه مانده بود. يك ساعت آخر كه بايدكاملاً فنى و حرفه اى كار كرد. در آنجا سنگ و يخ ۹۰درجه را بايد صعود كرد. به سختى قدم برمى داشتم. احساسى داشتم كه قبلاً نداشتم. در قله بود كه تمام فشارها را زمين گذاشتم و گريه كردم. از قله با بى سيم تماس گرفتيم و صعودمان را اعلام كرديم. تنها صداى فرياد و جيغ بچه ها و تبريك آنها به گوش مى رسيد. لحظه اى به ياد ماندنى بود. شما چه احساسى داشتيد؟ كشاورز: گاهى سختى ها آنقدر فشار مى آورد و انگيزه ها ضعيف تر مى شد. در آن لحظات سعى مى كردم فقط قدم بردارم. يك قدم اضافه تر و از خدا كمك مى خواستم. در ارتفاع بالا انرژى كم مى شود. غذا هضم نمى شود و كمبود اكسيژن آزاردهنده است. تلاش مى كردم ولى خدا بود كه به من توان اين تلاش را مى داد. چقدر بار و وسايل همراهتان بود؟ كشاورز: كپسول اكسيژن ما ۴ و نيم كيلو بود. مقدارى هم آب و خوراكى و دستكش و كاپشن اضافه و... داشتيم حدود ۷كيلو بار همراهمان بود كه در آن ارتفاع و شرايط خيلى است. چرا شب حركت كرديد؟ صادق: به خاطر اينكه شب آرام تر است. آن شب هم طبق نظر كارشناسان هواشناسى شبى آرام بود. گفته بودند تا ساعت ۱۰ صبح فردا را بايد برگرديم. همه تيم ها پشت هم حركت كرديم. گردنه جنوبى جايى براى توقف نبود. جايى نبود كه بشود غذا خورد و استراحت كرد. با اكسيژن بايدمى رفتيم. از كمپ سه خانمها از كپسول اكسيژن استفاده كردند و آقايان از كمپ۴ اكسيژن استفاده كردند. در ارتفاع بالا چون در كمپ ۳ نتوانسته بوديم يك شب بمانيم و بدن مان عادت نكرده بود، ناچار شديم از اكسيژن استفاده كنيم. در آن لحظات ياد چه كسانى افتاديد؟ صادق: ياد خانواده و دوستانم افتادم و همان جا روى بلندترين قله دنيا صعودم را به تمام زنان ايرانى تقديم كردم. كشاورز: انرژى حرف زدن نداشتم. فقط گريه مى كردم. ياد پدرو مادرم و زحماتشان افتادم. مى دانستم نگران و منتظر من هستند. ياد همسرم، مربى هايم و خانواده ام افتادم و تمام كسانى كه برايم آرزوى موفقيت كرده بودند اما فرصت فكر كردن به كسى زياد نبود. هوا بد بود و بايد آن راه را برمى گشتيم در حالى كه انرژى ديگر برايمان نمانده بود. در طول راه با حادثه اى روبرو نشديد؟ كشاورز: در يك لحظه ديدم زير پايم خالى شده است و داخل يك شكاف افتاده ام و در صدهاخروار برف شنا مى كنم هميشه در حال عبور از آن شكافها اين فكر هست كه چه لحظه بدى است. وقتى در شكاف افتادم همانطور كه پايين مى رفتم باخودم گفتم ديدى افتادى؟ بعد متوجه شدم در طناب هستم و با كمك خودم و بچه ها بيرون آمدم. بعد از آن نجات احساس مى كردم زير پايم همه جا شكاف است. تا چند روز اين مشكل را داشتم ولى بالاخره سعى كردم به اين موضوع فكر نكنم. صحنه هاى تلخ هم ديديد؟ كشاورز: شنيده بودم كه يك آمريكايى از آبشار يخى سقوط كرده و جان سپرده است. او همنورد ما بود باندپيچى شده او را مى بردند و من شاهد آن صحنه دردناك بودم. سعى مى كردم چشمم را ببندم و مغز و فكرم كار نكند تا تأثير نگيرم. شكست ها چه تأثيرى روى شما داشت؟ كشاورز: يك بار براى حمله از كمپ ۲ به ۳ نصف مسير لوتسليس باد شديد و بوران شد و ما ناچار به بازگشت شديم. چندبار هم از كمپ ۲ به كمپ اصلى برگشته بوديم درنهايت در برنامه آخربه اين نتيجه رسيديم كه شايد نتوانيم صعود كنيم. سه ماه از بهترين لحظات ما گذشته بود. كلى خرج شده بود ولى ما نمى خواستيم تسليم شويم . براى رفتن به هيماليا با مخالفت خانواده تان روبرو نبوديد؟ صادق : خانواده من كوهنورد نيستند ولى علاقه مند هستند و مشوق من هستند. بخصوص مادرم. آنها خوشحال بودند. مادرم با اينكه ۷۴ساله و بيمار است خواب ديده بود كه در اردوها با من است. مادرم مى گفت تو آرزوهاى مرا برآورده كردى. قبل از رفتن، تمام خطرات را براى مادرم توضيح دادم. چندبار فيلم كوه را گذاشتم و با او ديديم ولى مادرم به هيچ وجه مانع من از رفتن نشد و گفت: آدم جايى خوش است كه دلش خوش باشد و گفت: دنبال چيزى باش كه دوست دارى. ولى پدرم موافق نبود وقتى علاقه ام را ديد و متوجه شد آرزوى من ايستادن روى بام دنياست به رفتن من رضايت داد. كشاورز: مادرم بهترين مشوق من براى رفتن بود. او مرا در تمام طول زندگى مستقل بار آورد و نگذاشت تا نگرانى هايش زندگى مرا تحت الشعاع قرار دهد. پدرم گاهى مى گفت از رفتن بگذر ولى بعد از اصرار من حرفى نزد. همسرم لطف كرد. ۲ ماه بعد از عقدكنان مان بود كه نمى بايد مى رفتم. كمتر مردى است كه بپذيرد. اوحتى براى رفتن كمكم كرد و خانواده اش هم حمايتم كردند. همسرم كوهنورد نيست ولى شرايط را درك مى كند. اولين قله اى كه صعود كرديد كجا بود؟ كشاورز: اولين قله مول كوه در اطراف مشهد بود كه شيب سنگى داشت وصعود به آنجا فنى و جالب بود. صادق: توچال بود. چطور شد كه به كوهنوردى روى آوردى؟ صادق: از بچگى كوه را دوست داشتم. كوهنوردى را به خاطر بودن در طبيعت شروع كردم مى خواستم دشت و كوه را ببينم با پياده روى و بودن در طبيعت فكرم آزاد مى شود و بهتر فكر مى كنم. مى خواستم ببينم پشت ديوار توچال چه خبر است. چه خبر بود؟ صادق: باز هم كوه بود. تا حالا دچار حادثه نشده ايد؟ صادق: نه. كشاورز: برايم تا حالا اتفاقى نيفتاده است . در آن تنگناها بزرگترين عاملى كه كمكتان مى كرد، چه بود؟ كشاورز: بزرگترين عامل در زندگى براى گذر از تنگناها توكل به خداست. دراين روند خدا به من كمك كرد. مطمئن هستم خدا خواسته دراين مسير بروم و موفق شوم. تلاشى را هم كه كردم از سوى خدا به من داده مى شد. صادق: تجربه ام كمكم كرد. خيلى صبورى كردم. در آنجا حادثه اى هم ديديد؟ صادق: ما در كمپ يك بوديم كه بهمن شد. معجزه آسا نجات پيدا كرديم. اوايل شاكى بوديم كه چرا كمپ ما اين قدر از كمپ بقيه دورتر است. ما ۴۵ دقيقه با بقيه كمپ ها فاصله زمانى داشتيم و بايد راه مى رفتيم تا به آنها برسيم. سردار تيم ما و راهنماى ما تصميم گرفته بود كه كمپ ما آنجا مستقر شود. او مى گفت اينجا امن است. دركوه و آن فضا چه حسى داشتيد؟ صادق: احساس نزديك شدن به طبيعت. تنهايى كوه، ديدن ماه و ستارگان خيلى لذتبخش است. سنگها، رنگها، آفتاب احساس خوبى مى دهد و آدم حس مى كند چقدر به اصل خودش نزديك است. چقدر به خدا نزديك است نه به خاطر اينكه بالا مى رود به خاطر آنكه آنجا بكرتر است و از چيزهايى كه اينجاست خبرى نيست. درآنجا آدم خدا را حس مى كند. درآنجا تنش و اختلاف ها و روابط آدمها چگونه است؟ صادق: دركوهنوردى آدمها لباس كوه مى پوشند و يكدست تر مى شوند و در قالب يك تيم مى شوند. فشار، خستگى و سنگينى در وجود همه هست و مى خواهد ازجايى بيرون بزند ولى آدم در آنجا بايد گنجايش خودش را زيادكند. كوهنورد بايد حجم و ظرفيت خودش را زيادكند و اگر كسى كم بياورد و دلتنگى كند بقيه صبورى مى كنند. آدمها آنجا همديگر را پيدامى كنند. كسانى كه به خودشان شبيه هستند و دستاورد من از اين سفر دو دوست خوب بود. چه آرزويى داريد؟ كشاورز: اولين آرزوى من سلامتى براى خودم و خانواده ام است و بعد از آن قبلاً آرزوى صعود به اورست را داشتم ولى الآن نمى دانم شايد بايد از قله هاى زندگى بالا بروم و پيروزى كشور و استانى كه در آن متولدشده ام يعنى زاهدان و پشت آن كلمه محروم مى آيد را مى خواهم. صادق: اميدوارم اين صعود آخرين صعود من نباشد. هرچند كه اين صعود بلندترين صعود بود ولى اميدوارم آغازى باشد براى كوهنوردى زنان و تربيت بدنى به اين ورزش اهميت بيشترى بدهد و زنان بتوانند كوهنوردى كنند و اين امكانات برايشان فراهم شود. باز هم به هيماليا صعود مى كنيد يا از هيماليا خداحافظى كرديد؟ كشاورز: نه ادامه مى دهم. با هيماليا خداحافظى نكردم. شايد دوباره رفتم. براى اينكه خستگى ها و ناراحتى ها را كمرنگ كنيد با هم شوخى هم مى كرديد؟ صادق: شوخى زياد مى كرديم. من خيلى شيطنت مى كردم تا روحيه همه مان عوض شود ما انتظار زياد كشيده بوديم و مجبور بوديم انرژى هايمان را نگه داريم. بنابراين با شوخى سعى مى كرديم ساده بگذرد و سربه سر هم مى گذاشتيم. شكست به نظر شما يعنى چه؟ صادق: هم بدترين هم بهترين است. بدترين به خاطر اينكه شكست است و بهترين است چون به آدم خيلى چيز يادمى دهد. و اگر پرنده بوديد؟ كشاورز: پرواز مى كردم به همه جا سر مى زدم تا شرايط مردم و زيبايى هاى طبيعت را ببينم و خدا را بيشتر حس كنم چون پرنده محدوديت خاصى ندارد. صادق: همان روز اول مى پريدم آن بالا. و حرف آخر...؟ كشاورز: از آقاجانى - رئيس فدراسيون كوهنوردى كشور - و آقاى اخلاقى به خاطر تلاش براى اعزام تيم تشكر مى كنم. از پدر و مادرم به خاطر اينكه فشارهاى روحى زيادى دراين مدت تحمل كردند و از همسرم به خاطر صبرش سپاسگزارم. از مربى هايى كه كوه را با آنها شروع كردم و رئيس دانشگاه علوم پزشكى زاهدان و رئيس تربيت بدنى زاهدان تشكرمى كنم. صادق: خوشحالم كه مردم ايران را خوشحال كردم و از آنها تشكر مى كنم كه دعايشان را بدرقه راه ما كردند.
|