يكشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Jun 19, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نقد كتاب گرافيك مطبوعاتى
متن در حاشيه، حاشيه در متن
216546.jpg
احمد رضا دالوند

>نام كتاب: گرافيك مطبوعاتى
>نويسنده: كامران افشار مهاجر
>ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت)
>تعداد صفحه: ۲۲۶صفحه
>قيمت: ۵۵۰۰ ريال
>شمارگان: ۳۰۰۰ نسخه

مقدمه:
صفحه فرهنگ و هنر در روزهاى يكشنبه هر هفته به مقولات متنوع هنرهاى تجسمى مى پردازد. دايره نگاه اين صفحه شامل: نقد و بررسى و گزارش از نقاشى، گرافيك، كاريكاتور، طنز ترسيمى، طراحى، عكاسى، طراحى وب سايت، طراحى محيطى، هنرهاى كاربردى و ساير اشكال نوين هنرهاى تجسمى و نيز نقد و بررسى كتب و نشريات در حوزه هاى ياد شده است. اين بار كتاب «گرافيك مطبوعاتى» نوشته كامران افشار مهاجر را برگزيده ايم.
در جهانى به سر مى بريم كه ابر تكنولوژيهاى رسانه اى، مجال پرگويى را به هيچ كس نمى دهند. هر كس چنانچه حامل يك «ديتا» و مدعى انتقال يك «معنا» است بايستى در فوران رو به گسترش اين چرخه عظيم، در لحظه اى كه به او اختصاص داده مى شود، تنها با «۷۲DPI» در فشرده ترين و بهوده ترين و ژرف ترين حالت ممكن، چرخى كوتاه از اين چرخه عظيم گردش اطلاعات را بچرخاند. انتشار كتابى مانند «گرافيك مطبوعاتى» نه در «متن» چنين چشم اندازى بلكه در «حاشيه» آن رخ داده است. جدا از شيوه تنظيم اطلاعات مندرج در كتاب كه جاى بحث و سخن بسيار دارد، بايستى به سهل انگارى نويسنده در كاركرد ارجاعى زبان اشاره كرد.
حفاظت و مراقبت از «كلمات» در قبال آلودگى هاى ضمنى، مانع از درغلتيدن آنها به ساختى سرتاسر آميخته به لفاظى و پرگويى مى شود؛ در نتيجه هر كلمه وهر جمله تنها حامل بار معنايى ويژه است كه بر دوش آن گذاشته ايم.
فصل اول: نشانه در مطبوعات
اين فصل با ذكر مطالبى برگرفته از كتابهاى: «درآمدى به روان شناسى انسان» نوشته على اكبر شعارى نژاد. «ارتباط و تكنولوژى» نوشته ابراهيم رشيدپور. و كتاب «انسان وسمبل هايش» نوشته كارل گوستاويونگ، آغاز مى شود و از ين رهگذر اطلاعاتى كلى درباره پيام، ارتباط، نشانه و نماد در اختيار خواننده قرار مى گيرد، اما بلافاصله با عنوان «ويژگى هاى بصرى نشانه» مواجه مى شويم كه نويسنده نكات زير را براى يك نشانه موفق ذكر مى كند:
- تناسب ويژگى هاى بصرى و حال وهواى كلى نشانه با موضوع آن
- وجود وحدت، يكپارچگى و هماهنگى بين اجزاى تشكيل دهنده طرح
- وجود خلاقيت وابداع در طرح.
- رعايت منطق لازم در اندازه سطوح و خطوط مثبت و منفى
- عدم تكيه به عوامل ناپايدار و گذرا
- لحاظ جنبه هاى فرهنگى حاكم بر جامعه مخاطب
- استفاده از رنگ
در اينجا آقاى افشار مهاجر تلاش مى كند ويژگى هاى «بصرى» نشانه را به طور «نوشتارى» به خواننده كتاب تفهيم كند و حتى در ادامه اين سعى و تلاش وى با استناد به شعر سعدى، خصوصيت «سهل و ممتنع» نشانه را توضيح مى دهد و در اين توضيح دادن هاى مكرر از جان مايه مى گذارد، اما دريغ كه در باز كردن «گره»، دندان را به جاى دست مى گيرد!
مثلاً در شرح ويژگى هاى بصرى نشانه، وقتى كه مى خوانيم: «رعايت منطق در اندازه سطوح» يا «تناسب ويژگى بصرى نشانه با موضوع آن» يا... لابد ناگزير هستيم، اين توضيحات كتبى را به طور تصويرى و درعالم خيال تصور كنيم. چرا كه نويسنده از درج نمونه هايى كه مؤيد توضيحاتش باشد خوددارى كرده است. اين به عهده دانشجوى كم تجربه و جوان است كه معناى جملاتى اينچنين را براى خودش و به طور خودمختار حدس بزند (ص۸ و ۹). ولى به طور غيرمنتظره در صفحه(۱۰) تعدادى نمونه از خوشنويسى به شيوه «ثلث متعاكس» و «طغرى نويسى» و «كوفى بنايى» را مشاهده مى كنيم. هنوز ارتباط اين خوشنويسى ها و توضيحات قبلى را درنيافته ايم كه با يك پرش ناگهانى در صفحه (۱۱) با اين عبارت مواجه مى شويم: «اين نشانه از چهار هلال ماه و يك شمشير مانند استوار وعمودى تشكيل شده است كه در مجموع....» با ادامه خواندن اين توضيح غيرمنتظره، وقتى مى خوانيم: «قوس ماه نماد اسلام است و شمشير كه در قرآن با واژه حديد از آن ياد مى شود، آرمان جمهورى اسلامى ايران...» تازه با كمى گيجى و كنجكاوى به جست وجو در صفحه مى پردازيم، وقتى كه در صفحه قبلى (ص۱۰) نشان جمهورى اسلامى را مشاهده مى كنيم كه در ميان تعدادى نمونه هاى خوشنويسى درج شده است، كم كم درمى يابيم كه منظور نويسنده از اين توضيح فاقد اشاره و اين نشانه فاقد شماره چيست؟ مى خواهم بگويم كه يكى از بنيادى ترين ومهمترين بخشهاى چنين كتابى، مى تواند در نگرشى خلاصه شود كه به «تحليل» ويژگى هاى بصرى نشانه بپردازد، امرى كه توسط نويسنده در حد «توضيح» تنزل پيدا كرده است.
«تحليل بصرى» يك نشانه به معناى رمزگشايى از ساختار مفهومى و هندسى آن است، به گونه اى كه به افشاى چگونگى ساختار بصرى آن منجر شود. آقاى افشار مهاجر، حتى در توصيف هاى كلامى صرف نيز چندان موفق نشان نمى  دهد، لذا اگر همين توضيحات فرضاً به درستى و در نثرى دلچسب وخواندنى نيز عرضه مى شد؛ باز هم كافى نبود. چرا كه توصيف نوشتارى صرف براى فهم يك پديده تصويرى (نشانه)، به گمراهى و كور شدن دريچه هاى درك مخاطب، بخصوص دانشجوى جوان مى انجامد. نويسنده اگر كالبد يك يا چند نشانه را در مقابل چشمان كنجكاو مخاطب از هم مى شكافت و با اين كالبدشكافى در واقع اندام نشانه، مفصل ها، قطعات و چگونگى شكل گيرى هسته اوليه آن را طى مراحل مصور و مستند به نمايش مى گذاشت؛ خود وخواننده كتاب را اينگونه در كلاف توضيحات خسته كننده گرفتار نمى ساخت. ذكر برخى نكات آموزنده و گردآورى منابع مورد نظر به موازات اطناب كلام ويژه نويسنده، منجر به تنظيم مجموعه اى شده كه متأسفانه زمينه و بستر مناسبى براى اذهان جوان فراهم نمى سازد. بيهوده نيست كه در تأليف چنين كتابهايى در جاهاى ديگر دنيا، از «نوشتار» تنها براى نقد و تحليل «تصوير» استفاده مى شود. يعنى مباحث خالص تصويرى با پشتيبانى نظرى نوشتار رمزگشايى مى شوند. افشار مهاجر، درست عكس اين منطق را به كار گرفته است، امرى كه به تنهايى مى تواند كليت ساختار كتاب «گرافيك مطبوعات» را بى اعتبار سازد.
فصل دوم: صنعت چاپ در مطبوعات
اگر اين فصل خواندنى و مفيد است به دليل آن است كه آقاى افشار مهاجر اطلاعات لازم را در اين فصل غالباً از منابع ديگر گردآورى كرده است مثلاً اشاره به مقولاتى چون: لترپرس، هليوگراور، پلانوگرافى،... يا فونت هاى لاتين از قبيل serif و san-serif و صحافى مفتول و ته چسب... مقولاتى نيستند كه ايشان در اثر كشف و شهود نايل به درك آنها شده باشد. چنانچه كتاب «گرافيك مطبوعاتى» را بتكانيم و همه اطلاعات گردآورى شده در آن را از لابه لاى نثر جانكاه و ملال آور نويسنده جدا كنيم، آنگاه دوباره آنها را سر هم كرده، طبقه بندى نموده و به درستى تنظيم كنيم، بهتر مى توان ارتباط منطقى و مفيد با محتواى «داده ها» برقرار ساخت.
از آنجا كه پرداختن به مقوله صفحه آرايى، تصويرسازى، عكس و نشانه و مقولاتى از اين دست، در زمره تحقيقات به اصطلاح «تأييدى» است، يعنى «گستردن يا تفضيل آنچه بر ديگران به اجمال معلوم است»*(۱). در واقع غرض مؤلف در چنين مواقعى على القاعده بايد «يارى گرفتن از آنچه درنيافته اند» باشد، تا «به آنچه درنيافته اند» دست يابد و يا «يافته هاى سربسته ديگران را گشاده گرداند.» (همان منبع).
اين چه كارى است كه چند پوشه پر از «آنچه ديگران دريافته اند» را درباره چاپ و ليتوگرافى و نماد و نشانه و فونت و تصويرسازى و صفحه آرايى... در اختيار داشته باشيم و با نثر كشدار و تنظيم ناصحيح، همه «داشته هاى» آن چند پوشه را اينطور حيف و ميل كنيم؟ و تازه بر آن ارزش ۴ تا ۶ واحد دانشگاهى قائل شده و به عنوان منبع اصلى درس كارگاههاى ارتباط تصويرى، در مقطع كارشناسى در سطوح مختلف، مطرح سازيم!
در صفحه ۲۱ مى خوانيم: «... ضخامت ها و نازكى ها، گردشها و زاويه هاى تيز بايد براساس نظمى درست و سنجيده طراحى شود.» نيز در همان صفحه: «يك طرح سالم، مجموعه به هم پيوسته و هماهنگى از فرمهاى جزئى و كلى است كه با زيبايى و مهارت و پختگى به هم بافته شده باشند.»
چرا فكر مى كنيد با چنين توصيفاتى : «نظم درست و سنجيده»،«زيبايى» ،
«مهارت» ، «پختگى» و ... مى توان يك مفهوم پيچيده مثل طراحى نشانه را براى ديگران فهميدنى و قابل درك جلوه داد؟
انهدام يك نشانه در مقابل چشم مخاطب وبازسازى آن درمقابل چشم مخاطب، كليد فهم همه آن چيزهايى است كه بسيار درباره شان نوشته ايد وكم، خيلى كم از آنهابه مخاطب بهره رسانده ايد.
فصل سوم: صفحه آرايى در مطبوعات
چكيده مفاهيم مندرج در اين فصل به چند نكته مربوط مى شود (تفكيك و شماره گذارى از ماست):
۱ - قطع كتاب يا مجله (مربع يا مستطيل).
۲ - حواشى سفيد(بالا - پايين - عطف - برش).
۳-  سطح مفيد صفحه (فضاى صفحه آرايى بدون احتساب حاشيه هاى سفيد اطراف).
۴ - انتخاب حروف متناسب.
۵ - طول سطر يا عرض ستون.
۶ - فواصل بين ستونها.
۷ - مسطر يا (پايه كار) يا Grid.
۸ - انواع قطع بر كتاب، مجله و روزنامه.
۹ - روى جلد، صفحه شناسنامه و فهرست، صفحه آخر ، صفحه اول، صفحات قبل از متن، صفحات بعد از متن، يونيفورم.
۱۰ - جزئيات فنى، هنرى و عرفى درباره كليه موارد ذكر شده فوق.
تقسيم و تفكيك مفاهيم به عناوين برجسته و توضيحات كوتاه و مفيد و ارائه نمونه هاى تصويرى لازم، در هر مجموعه يا زير مجموعه، عمل خواندن، فهميدن و لذت بردن را در اين فصل، براى مخاطب مى تواند به ارمغان آورد.
اما، آقاى افشار مهاجر گاهى چنان نكات فرعى و اصلى، ضرورى و غيرضرورى رادر هم مى آميزد، كه خواننده به ستوه مى آيد.درست مثل كسى كه مايل است همه دانسته هايش را به ديگران منتقل كند، اما متوجه نباشد كه طرف مقابل در «لابيرنت» موضوع در موضوع، نكته در نكته، مثال در مثال، ممكن است استعداد پذيرش و توان دريافتن را از دست بدهد و از سر ادب و تواضع، تظاهر به شنيدن بكند. واقعاً بسيارى از ارزش هاى محتوايى و بار اطلاع رسانى كتاب به اين دليل آشكار دچار نارسايى شده است. گويى نوار سخنرانى يك معلم را بر روى كاغذ بازنويسى كرده اند. بيان شفاهى و چهره به چهره اين مفاهيم به احتمال زياد، تأثير و نفوذ بيشترى دارد. از قديم گفته اند: «املاى نانوشته غلط ندارد». آقاى افشار مهاجر با تأليف اين كتاب ممكن است مقاديرى نقد وخرده گيرى را تحمل كند، لذا بايد اعتراف كرد كه ايشان مسيرى را ترسيم كرده اند كه بالاخره پس از يكصد و شصت و اندى سال كه از عمر مطبوعات در كشور ما مى گذرد، بايد توسط كسى مورد ارزيابى قرار مى گرفت. اما شايد بهتر مى بود كه چنين كارى توسط يك تيم حرفه اى صورت مى گرفت.مثلاً همين فصل اول كتاب كه به ويژگى هاى بصرى نشانه پرداخته است و تنها در ۲۳ صفحه به سرعت از آن گذشته است، خود به تنهايى مى تواند موضوع يك كتاب تحليلى و بسيار سودمند باشد. يا فى المثل موضوع فصل دوم كه به صنعت چاپ درمطبوعات مربوط مى شود، موضوعى است كه به هر حال يك طراح گرافيك به اقتضاى حرفه اش نمى تواند با آن بيگانه باشد، اما چه خوب بود كه توسط يك متخصص و كارشناس صنعت چاپ به رشته تحرير در مى آمد. همينطور درباره ساير بخش هاى كتاب نيز مى توان چنين استدلالى را مطرح ساخت.
مثلاً در فصل سوم كه به مبحث صفحه آرايى در مطبوعات اختصاص دارد، تنها در چند سطر و در صفحه پايانى اين فصل، اشاره اى كلى و سرپايى درباره رواج كامپيوتر قيد شده است كه با توجه به كاركرد اجتناب ناپذير كامپيوتر در صنعت چاپ ونشر در ۱۵ سال گذشته، به شدت كتاب را قديمى و كهنه جلوه مى دهد.
در تمامى صفحات فصل سوم، خواننده كتاب تصور مى كند كه در مقابل ميز نور ايستاده وقيچى و چسب و ماكت كاغذى صفحه آرايى در مقابلش قرار دارد.
در فصل چهارم كه به موضوع تصويرسازى در مطبوعات مربوط مى شود، در واقع با تاريخچه تصويرسازى در محدوده نگاه آقاى افشار مهاجر آشنا مى شويم. در اينجا مخاطب از آشنا شدن با متدها و تكنيك هاى نوينى كه در چند دهه گذشته زينت بخش مطبوعات جهان بوده است، محروم مى ماند.
نمى توان از مقوله جذاب ، خلاق وهنرمندانه تصويرسازى ياillustration سخن به ميان آورد و به مقوله «تأويل» متن توسط تصويرگر چيزى نگفت. پرداختن به اين مبحث، خود به خود مقوله ديگرى را مطرح مى كند كه همان Graphic Art باشد. همانگونه كه درمبحث صفحه آرايى رشته سخن به مقوله Graphic Design كشيده مى شود و از درون آن مبحث Lay out مطرح مى شود.
در بخش طنز تصويرى در مطبوعات (ص ۱۴۸ تا ۱۶۸) و تنها از نشرياتى چون«ملانصرالدين» و «آذربايجان» نمونه هايى را قيد مى كند(بيش از صد سال پيش). تعدادى تصوير قديمى نيز از نشريات خارجى (۱۸۳۰ ميلادى) و چندتايى تصوير طنز از مطبوعات دوران انقلاب اسلامى (۱۳۵۷) مطرح مى سازد. عدم انتشار نمونه هايى از آثار تصويرگرى و كاريكاتور درمطبوعات دو دهه گذشته، در اين كتاب بر ما پوشيده است. به همين دليل، فصل چهارم كتاب براى مخاطب امروزى ، ناآشنا ، كهنه و بى رونق جلوه مى كند.
فصل پنجم به عكس در مطبوعات پرداخته است.اكنون ديگر نمى توان از رسانه چاپى سخن گفت و به موضوع عكس هم اشاره كرد، اما پديده شگفت آورى چون نرم افزار «فتوشاپ» Photo shop راناديده گرفت. البته ضرورت دارد كه به زيبايى شناسى عكس و كاربرد آن درمطبوعات «Photo Jurnalism» به طرز هوشمندانه اى پرداخت، اما حالا ديگر يك ميانجى پرقدرت در مقابل صفحه آراها و صفحات چاپى قرار دارد كه بدون آن اصولاً امكان «خروجى» يا out put وجود ندارد. افشار مهاجر با ذهنيتى ماقبل سيستم هاى نرم افزارى و با لحنى متعلق به دوران «آگرانديسمان» و «تاريكخانه» ، بحث خود را دنبال كرده است. اخيراً هم كه قابليت هايى چون«دوربين ديجيتالى» و«اينترنت» نيز به جمع امكانات رسانه اى افزوده شده اند. عكاس روزنامه در آخرين ثانيه ها، آخرين تصوير ديجيتالى رابه دفتر نشريه ارسال مى كند، بى درنگ تصوير بر روى مونيتور صفحه آرايى قرار مى گيرد و با قابليت هاى فتوشاپ ، حك و اصلاح مى شود.
در اينجا نيز آقاى افشار مهاجر مى توانست پس از اشاره اى مفيد به عكس و قوانين زيبايى شناسى عكس و كاربرد آن در مطبوعات، پايه بحث خود را
بر محيط«Pixel» و قابليت هاى اعجاب آور فتوشاپ ، متمركز كند.
چنين اقدامى مى توانست فصل پنجم كتاب را به فصلى خواندنى و موردنياز طراحان امروزى تبديل كند. از اين روست كه در ابتداى اين نوشتار، انتشار كتاب «گرافيك مطبوعاتى» را در«حاشيه» چرخه عظيم گردش اطلاعات قلمداد كرديم و نه در «متن» پر فروغ و رو به گسترش آن.
* مأخذ: ۱) آيين تحقيق :
ا.ح.آريان پور


|   شناسنامه   |   آرشيو   |