يكشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Jun 19, 2005
جوان
۳۱۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
حرف دل
تابستان و مشكل عرق كردن
هفته هفت روزه
حرف دل
سلام آقاى رئيس جمهور!
... لطفاً كمى صبر كنيد! مى دانم عجله داريد و با سرعت از پله ها بالا مى رويد، ولى خواهش مى كنم! لطفاً بياييد پايين، باشما حرف دارم. مى خواهم چيزى بگويم، پيش از رسيدن به آخرين پله، ۲۷ ام خرداد را مى گويم كه مى تواند براى شما و حتى من اولين پله باشد.
«من خواب ديده ام...»
خواب ديدم من با صندلى چرخدارم به يك جلسه دعوت شدم. شما هم آنجا بوديد. بله شما قرار بود رئيس جمهور شويد. جوانان ديگرى هم آنجا بودند. بحث داغ بود. بحث مطالبات اجتماعى... و شما هم يك laptop گذاشته بوديد، روى پاهايتان و هر آنچه كه آن جوان ها مى گفتند سريع save مى كرديد تا بعد از ۲۷ خرداد يادتان نرود.
نسل سومى ها فرياد مى زنند:«ما مى خواهيم در يك دنياى واقعى زندگى كنيم.» دغدغه حجاب داشتن يا نداشتن، خنديدن يا نخنديدن، اختلاف نسل ها، نسل اول، دوم و سوم!... همه حرف زدند. بعد به من نگاه كردند. من هم به آنها نگاه كردم. من روى صندلى خودم بودم. آنها روى صندلى هاى شما مهمان بودند.
پرسيدند: شما نسل چندمى هستيد؟
گفتم: نمى دانم. اما نه انقلاب ديده ام و نه در جنگ شركت كرده ام.
گفتند: تو ديگر چطور نسل سومى هستى؟ سكوت كرده اى! دغدغه ندارى؟!
گفتم: احتمالاً من نسل سومى با نياز هاى خاص هستم.
گفتند: «بحث منحرف مى شود.» نگذاشتند حرف هاى مرا saveكنيد. آقاى رئيس جمهور من دلم گرفت. مى دانيد من هم مى فهميدم وبلاگ نويسى در دنياى مجازى امروز چه جذابيت هايى دارد. مى دانستم سانسور شاهكارهاى ادبى و سينمايى را بى ارزش مى كند. مى فهميدم... مى دانستم... اما درد من اين بود كه خودم سانسور شده بودم. مرا در همه جاى اين شهر سانسور كرده بودند!
«من خواب ديدم...»
... نگذاشتند من چيزى بگويم. شما يك دفعه عصبانى شديد هر آنچه آنها گفته بودند delete كرديد، تريبون را سپرديد به من و گفتيد: «يك فايل باز كرده ام به نام مطالبات اجتماعى كسى كه روى صندلى خودش نشسته.»
و من گفتم: «سلام آقاى رئيس جمهور. من روى صندلى چرخ دار زندگى مى كنم. دوستانى دارم كه آنها هم صندلى ها شان چرخ دارد. دوست هاى ديگرى دارم كه عصا دارند. بعضى دوست هايم چشم ندارند، بعضى هاشان گوش و بعضى  زبان... آقاى رئيس جمهور ما تا پارسال هيچ چيز براى خودمان نداشتيم. اما يك دفعه بعد از سالها زندگى و زنده بودن در شانزدهم ارديبهشت سال ۸۳ داراى خيلى چيزها شديم. بالاخره نماينده هاى ما براى ما هم قانون نوشتند. اسم قانون ما كه ۱۶ ماده دارد؛ «قانون جامع حمايت از حقوق معلولان» است، از بعد از آن روز است كه گاهى فكر مى كنيم احتمالاً ما هم مثل آدم هاى ديگر، آدميم... آقاى رئيس جمهور! در اين قانون تمام آرزوهاى ما نوشته شده است: اول از همه اينكه اسم ما هم مى تواند شهروند باشد و ما شهروندها ، حقوق شهروندى داريم.
اگر اين آرزوها روزى رعايت شوند، خانه ها، ساختمان ها و كليه اماكن عمومى، شبيه مدينه فاضله مى شوند. پله نداشتن حق ماخواهد شد. ما از ۱۰۰ در صد، سه درصد حق كاركردن خواهيم داشت. ديگر در هيچ اداره و شركتى نمى پرسند: «چه چيزهايى نداريد؟» بالاخره روزى از ما هم اول مى پرسند: «چند كلاس سواد دارى و چقدر عرضه؟!» پياده روها مثل بهشت خواهند شد. آن قدر عريض مى شوند كه براى همه جا هست و ديگر هيچ كس قيافه اش را با ديدن ما كج نخواهد كرد. وسايل نقليه عمومى براى ما هم جا خواهند داشت. ما هم بليت اتوبوس مى خريم و بى شخصيت از دنيا نمى رويم!...»
آقاى رئيس جمهور همه چيز را براى تان تعريف كردم و شما هم به شكل ناباورانه اى پرسيدى: «آرزوهاى شما همين است؟!»
نمى دانم چه شد، فقط يادم مى آيد كه انگار صندوق ويژه اى را براى گرفتن رأى آوردند و من همانجا از خواب پريدم.
از آن روز به بعد كاملاً افسرده ام. همه چيز را در آن خواب به ياد ماندنى گفتم، اما يادم رفت كه بگويم؛ يك سال از تصويب آرزوهاى ما در قالب آن قانون ۱۶ ماده اى (قانون جامع حمايت از حقوق معلولان) گذشته و ما نگرانيم كه لابه لاى گرد و خاك ها، غبار فراموشى بر آنها بنشيند.
آقاى رئيس جمهور!
پيش از رسيدن به آخرين پله - ۲۷ام خرداد- يادتان نرود من يك نسل سومى هستم، با نيازهاى خاص، روى صندلى چرخدار.
Ghanbari.82@gmail.com
آرزو قنبرى
تابستان و مشكل عرق كردن
درجست وجوى  هواى تازه!
216552.jpg
مينو ضابطيان

به هر بدبختى بود داخل اتوبوس شد. از هر طرف مى چرخيد جايى براى گرفتن دستگيره پيدا نمى كرد. راننده هم كه عجله زيادى داشت و دائم ترمزهاى آزاردهنده مى گرفت. با هر ترمز مسافران به گوشه اى پرتاب مى شدند و دختر جوان نيز در اين تلاطم! در اولين روز هفته به روى خانمى پرت مى شد كه احتمالاً لباسهايش يادگارى از روزهاى گرم ۲ يا ۳هفته قبل بود. خودش را با تلاش تكانى مى داد و از طرفى ديگر به دنبال راهى براى نفس كشيدن مى گشت. اما غافل از آنكه همسفر كنار دستى اش ديروز خود را به غذايى پرسير مهمان كرده است!
دخترك، هر از چندگاهى بينى اش را مى گرفت و با دهان نفس مى كشيد و ايستگاهها را به اميد رسيدن به مقصد مى شمرد.
سرانجام پياده شد. اما حس مى كرد لباس خودش هم بوى مشابهى گرفته است.
بوى بدن چيست؟!
بوى بد بدن ناشى از توليد عرق و رشد و تغذيه باكترى ها روى آن است. عرق بدن هر فرد خاص خود اوست (به استثناى ۲قلوى همسان كه در شرايط يكسان و محيط واحدى زندگى مى كنند) به همين علت مى توان از اين بو براى شناسايى و تشخيص افراد استفاده كرد؛ گرچه اين كار بيشتر توسط سگ ها انجام مى شود، بوى بدن هر فرد تحت تأثير رژيم غذايى، جنسيت، وراثت، سلامت، درمان هاى دارويى، شغل و حرفه و وضعيت روحى او تغيير مى كند.
تغذيه نيز مى تواند روى آن تأثير گذارد، ژاپنى هايى كه نخستين بار با اروپايى ها معاشرت كردند دريافتند بوى بدن آنها تغيير پيداكرده و به نوعى ناآشنا براى ايشان درآمده بود و بعدها آن را مرتبط به مصرف كره اى دانستند كه با اروپايى ها مى خوردند و اصطلاح bata-kusai را هم به همين بوى بدناشى از مصرف كره ربط دادند و از آن پس با استفاده از اين اصطلاح به طور ضمنى به غربى ها اشاره داشتند. هر منطقه از بدن انسان بوى خاص و متفاوتى دارد. برخى مواقع اين بو آنقدر قابل تشخيص است كه به سرعت مى توان توليد آن را تشخيص داد. براى مثال، بوى سر و بوى كف پا.
عوامل مؤثر در ايجاد بو
سه فاكتور مهم بوى بدن را افزايش مى دهند:
۱ - نوع و طرز قرارگيرى غدد مترشحه برروى پوست.
۲ - محل قرارگيرى پوست عرق كرده بر روى بدن، براى مثال زير بغل كه به علت جلوگيرى از تبخير عرق در اين منطقه بوى بدى ايجاد مى شود.
۳ - تمركز باكتريها روى سطح پوست كه تمركز آنها در برخى مناطق بيشتر است و باعث توليد بوى ناخوشايندى مى شود.
چرا انسان عرق مى كند؟
بدن انسان دائماً سعى دارد دماى خود را بين ۳۶ تا ۳۷ درجه سانتيگراد تنظيم كند. بدن هر فرد تقريباً ۲‎/۵ميليون غدد عرق دارد. اين غدد در زيرپوست پخش شده اند. وقتى دماى بدن ما در اثر گرماى محيط يا عوامل ديگر بالا مى رود، اين غده با ايجاد رطوبت بدن را خنك نگه مى دارند. اين فرايند بسيار ساده ولى مؤثر است.
عرق و بوى بدن
بوى بدن به علت وجود باكترى هايى كه به طور طبيعى درسطح پوست ما رشد مى كنند ايجاد مى شود. اين باكترى ها براى رشد و تكثير خود از مواد موجود در درون عرق تغذيه كرده آنها را تجزيه مى كنند. عرق به خودى خود بى بوست. اما اگر روى سطح پوست باقى بماند، مواد حاصل از تجزيه آن توسط باكترى ها آزادشده بوى نامطبوعى را ايجاد مى كند.
برخى مناطق بدن مانند زيربغل بيشتر مستعد توليد اين بو هستند.
سطح تعرق با افزايش فعاليت جسمى يا فشارهاى عصبى افزايش مى يابد. اگر عرق تازه امكان تبخير شدن داشته باشد بوى بدى ايجاد نمى كند. مهمترين كار غدد عرقى تنظيم دماى بدن است. مغز با دريافت دماى خون، فعاليت غدد عرقى را كنترل و تنظيم مى كند. انسان بطور متوسط روزانه نيم ليتر عرق را از دست مى دهد. گرچه اين ميزان با كار ورزشى شديد در دماى محيطى بالا حتى به ۲۰ليتر هم مى رسد!
غدد عرق همچنين به محركهاى عاطفى هم پاسخ مى دهند. افراد نگران و مضطرب بيش از سايرين عرق مى كنند و عرق آنها بوى تندى دارد.
يكى از انواع غدد عرقى كه (apocrine) نام دارد توزيع محدودى در بدن دارد. (زيربغل، كشاله ران، سينه ها و پلك چشم) اين غدد بطور ناگهانى و با وقفه هاى كوتاه مدت ترشح مى كنند. آزادى سازى عرق توسط اين غدد بطور مستقيم تحت تأثير سيستم عصبى نيست و با سطح هورمونهاى جنسى مرتبط است و فشارهاى روحى و جسمى هم مى توانند تا حدودى برترشح آن مؤثر باشند.
اين غدد عرقى بو ندارند اما چربى، پروتئين و ساير مواد ارگانيك در آن زياد است. بنابراين غذاى خوبى براى باكترى ها به حساب مى آيند. باكترى ها عرق را تجزيه مى كنند و حاصل آن بوى بدن است. عرق ناشى از اين غدد ،مشابه بويى است كه بسيارى از حيوانات براى جذب جنس مخالف انجام مى دهند (كه خودش مبحثى بسيار جالب و گسترده است)
نوع ديگرى از غدد مترشحه وجود دارند كه (sebaceous) نام دارند و چربى ترشح مى كنند. اين غدد در تمام نقاط بدن به استثناى كف دست و پا پخش هستند و بيشترين تجمع اين گروه در كف پوست سر و صورت است. اين غدد هم به محرك هاى هورمونى، استرس، نگرانى و هيجانات جنسى حساس هستند.
موادچربى مترشحه از اين غدد شامل كلسترول، اسيدهاى چرب، موم و پروتئين است كه مجموعاً (sebum) ناميده مى شود.
sebum نيز به خودى خود بدون بو است. اما به راحتى باكترى ها را جذب مى كند و همين مسأله باعث ايجاد بوى بد خصوصاً در پوست سر مى شود.
جدا از تجزيه ترشحات اين غدد، پوست مرده توليد شده در اين منطقه نيز غذاى خوبى براى باكترى ها به حساب مى آيد. پوست ما دائماً در حال تغيير است و سلولهاى جوان و نو موجود در سطوح پايين تر پوست جايگزين سلول هاى پير سطحى مى شوند. بنابراين همواره مواد و سلولهاى مرده در سطح پوست وجود دارند و همين سلولهاى مرده مواد مغذى مورد نياز باكترى ها را تأمين مى كنند.
كودكان و پديده عرق
همانطور كه گفته شد بدن ما در حدود ۳-۲ميليون غده عرقى (eccrine) دارد. اين غدد از زمان تولد كار خود را آغاز مى كنند. پوست كودكان از غدد (apocrine) هم پوشيده شده است و به همين خاطر است كه بچه هاى نوزاد بوى خاص خود را دارند. بيشتر اين غدد كار خود را چندماه بعد از تولد متوقف مى كنند و تا زمان شروع بلوغ بدون فعاليت باقى مى مانند.
غدد عرقى دختران در ۸ سالگى و پسران در ۹ سالگى با تحريك توسط هورمون تستوسترون كارخود را آغاز مى كنند.
چگونه بوى عرق را كنترل كنيم
بوى بدن با بهداشت شخصى مناسب قابل كنترل است. استحمام روزانه و خصوصاً بعد از ورزش و فعاليت بدنى شديد يا هيجانات عاطفى و استرس و... توصيه مى شود. استفاده از صابون هاى آنتى باكتريال هم مؤثر است.
دقت بيشتر در شست و شوى نقاطى كه بيشتر مستعد عرق كردن است (مثل زيربغل كه ۸۰% غدد بدن در آنجا تجمع دارند) توصيه مى شود.
- استفاده از لباسهاى نخى كه امكان تعرق را به بدن مى دهد نيز ضرورى است.
- استفاده (Deodorant) و يا (Antipersiprant) هم كمك خوبى است. (البته پيش از خريد و استفاده از اين تركيبات بهتر است تفاوت آن ها را بدانيد!)
تفاوت «دئودرانت ها» و «آنتى پرسى پى نت ها» چيست؟
Antipersiprants : منافذ سطح پوست را مى بندند و اجازه خروج عرق از سطح پوست را نمى دهند. در اين حالت عرق توليد شده راهى براى خروج ندارد.
Deodorants :اين تركيبات اجازه توليد و خروج عرق را به پوست مى دهند اما مانع فعاليت باكترى هاى مولد بوى بد مى شوند و در واقع آنها را منهدم مى كنند.
امروزه توليدكنندگان اين تركيبات توليدات جديد خود را با خواص تركيبى ۲محصول قبلى مى سازند.
چند درمان خانگى كه در ميان آمريكايى ها مرسوم است:
۱ - استفاده از سيب زمينى: يك سيب زمينى را به ۴قسمت تقسيم مى كنند و پس از شستن زيربغل و خشك كردن آن، سيب زمينى را چند دقيقه اى به آن مى مالند و صبر مى كنند تا خشك شود و پس از آن دئودرانت استفاده مى كنند. با اين روش تا حمام بعدى بدن بوى خوبى دارد!
۲ - ماليدن روغن بادام زمينى شب ها پيش از خواب به زيربغل (البته بسيار عجيب به نظر مى رسد)
۳ - استفاده از محلول تركيبى ريز و ماليدن آن به زير بغل
- ۳ قاشق سوپخورى وانيل
- ۱فنجان آب
- ۱ قاشق سوپخورى الكل
اين مواد را در داخل شيشه اى مى ريزند و تكان مى دهند بعد از هر حمام آن را به بدن مى زنند و تمام روز بوى خوبى مى دهند.
و چند توصيه ساده:
- هرگز سعى نكنيد بوى بدن را با عطر مخفى كنيدكه شرايط وخيم تر مى شود. استحمام حرف اول را مى زند.
- خوردن برخى غذاها مثل سير، پودر كارى و زيره سبز باعث تندشدن بوى عرق مى شود.
- اگر عرق شما بوى «استن» مى دهد احتمال اينكه بيمارى قند داشته باشيد وجود دارد مراقب باشيد.
- و عرقى كه بوى آمونياك بدهد، احتمال وجود ناراحتى هاى كبدى را پيش مى كشد. دقت كنيد. در پايان لازم به ذكر است كه گرچه اين مطلب و شروع آن چندان خوشايند نيست ولى متأسفانه واقعيتى گاه آزاردهنده است كه براى بقاى زندگى اجتماعى مى بايست به رفع آن جدى تر انديشيد!
هفته هفت روزه
وقتى نقش كلاغ آسيب ديده خيلى مهم مى شود!
216561.jpg
سحر طلوعى
SAHAR81t@YAHOO.COM
الآن كه داريد اين مطلب را مى خوانيد جمع آورى آراى رياست جمهورى و تبليغات براى آن تمام شده است. وبراين اساس انتخابات به دور دوم كشيده شده است، پس مى رويم كه همچنان داشته باشيم(!) باز هم جوانان در سرلوحه تبليغات قرار مى گيرند و از هر گلى گل تر مى شوند و كماكان دوستان كانديدا تلاش مى كنند در دورن تبليغاتشان مشكلات جوانان را روى بيلبوردها و پوسترهايشان حل كنند! تا زمان تحويل پست رياست جمهورى و بعد از آن هم خدا بزرگ است. احتمالاً جوانان دچار آلزايمر مزمن مى شوند و يادشان مى رود چه خواسته اند و چه شده...
از من به دوستان كنكورى هم نصيحت كه... بس است ديگر. هر چه تست زده ايد و درس خوانده ايد كافى است. بگذاريد لااقل به آن يك فندق ماخلق الله كه در سرتان باقى مانده يك هوايى بخورد. در اين دو هفته باقى مانده تا كنكور، يك سر برويد حمام، آرايشگاه و صفايى به سر و صورتتان بدهيدكه آدم را ناخودآگاه به ياد رابينسون كروزوئه مى اندازيد. يك عكس ۴*۳ درست و حسابى هم كنار بگذاريد خدا را چه ديديد شايد يك اتفاقاتى افتاد و به قول ما مطبوعاتى ها جدى شديد!
هوا بس ناجوانمردانه گرم است. پيشنهاد مى كنم در اين چند روزه اصلاً از خانه هايتان خارج نشويد. خون دماغ به كنار، مى ترسم (مثل اينكه حسابى ماهر شديد و تا مى خواهم از مخ و اين چيزها حرف بزنم، خودتان تا ته قضيه مى رويد، اما اين را هرگز فراموش نكنيدكه يك ذره اش - كه بين فندق تا نخود نوسان دارد - هميشه موجود است) براى سرتان و محتوياتش اتفاق بدى بيفتد. از ما گفتن...
و حالا مشروح اخبار:
وقتى سيم لخت مى شود!
اينجايى كه من الآن نشسته ام و مطلب مى نويسم، هوا بد نيست. يعنى كولرش در حد فوت، از خودش هواى خنك بيرون مى دهد. اما صدايش چيز ديگرى است. شما فكر كنيد يك گردو را انداخته ايد توى قوطى خالى و تكان مى دهيد. جالب است و گوش نواز و البته تمركز را هم بالا مى برد! به هر حال روزنامه ها را ورق مى زنيم و بالاخره يك خبر از خوابگاههاى دانشجويى پيدا مى كنيم. راستش خبر خوشايندى نيست. پيشاپيش از اينكه ناراحت تان مى كنم معذرت مى خواهم اگرچه مى دانم اين خبرها براى آنهايى كه در خوابگاههاى دانشجويى زندگى كرده اند، عادى شده و ديگر تعجب نمى كنند. در خوابگاه دختران دانشگاه اهواز بر اثر اتصال سيم برق، يك دانشجو كشته شد و شش نفر هم مجروح شدند. حالا شايد پيش خودتان فكر كنيد، سيم برق كه بى خود و بى جهت اتصال نمى كند و... ولى محض آگاهى تان عرض كنم اين سيم برق مدتها لخت بوده و هرچه دانشجوها اعتراض كرده اند، اين سيم لباس تنش نكرده است، همچنان بر مواضع قبلى اش پايدار مانده تا اينكه سرانجام جان يكى از دختران خوابگاهى را گرفته ... البته توجه داريد كه سيم چون آدم نيست، خودش به تنهايى نمى تواند لباس تنش كند و معمولاً در اين جور مواقع يك تعداد مسؤول بايد دست به كار شوند!
سندرم حق خوردگى شديد!
نمى دانم از خواندن اين خبر خوشحال مى شويد يا اينكه ياد روزهاى پراضطراب كنكور پارسال مى افتيد؟ اما خب بد نيست بدانيد دادگاه متهمان فروش سؤالات كنكور در حال برگزارى است. اگرچه فكر نكنم اتفاق خاصى بيفتد و بسيارى از شما مجبوريد امسال هم آن روزهاى زهره مارى را تحمل كنيد، اما هميشه به اين فكر كنيد، حق مثل مهريه است! كى داده؟ كى گرفته؟! البته قديم ترها مى گفتند، حق گرفتنى است منتها بعضى از شما كه الآن دچار سندرم حق خوردگى شديد شده ايد، بدانيدكه اين سندرم هرچند وقت يك بار به همه آدمها گير مى دهد كه برو من را بگير! (منظور حق است) ولى بعد از مدتى كه مى بيند هيچ اتفاقى نمى افتد، خودش بى خيال مى شود و ول مى كند!
سندرم سنگ پاى قزوين!
ما كه فعلاً افتاده ايم روى دور كشف سندرم هاى جديد و تا از طرف جامعه پزشكى برايمان اخطار نيايد، دست برنمى داريم. در همين راستا با خواندن يك خبر در روزنامه، سندرم جديدى كشف كرده ايم به نام سندرم «سنگ پاى قزوين». اين سندرم ربطى به سنگ پا و قزوين ندارد و فقط به لحاظ كيفيت شبيه اين شىء ارزشمند(!) است. خبر را بخوانيد خودتان متوجه خواهيد شد: «صدام حسين از اينكه تيم ملى ايران با شكست بحرين به جام جهانى صعود كرده، متأسف است.» آخر آدم كلى موضوع براى تأسف خوردن داشته باشد و بعد به خاطر صعود يك تيم ديگر ناراحت شود، خيلى رو مى خواهد كه البته هر كسى آن را ندارد.
فقط با ۲۵۰۰تومان!
- شما با ۲۵۰۰ تومان چه چيزهايى مى خريد؟
- كتاب!
- نه! منظورم چيزهايى است كه واقعاً مى خريد از تخيلات تان كه نمى پرسم!
- مثلاً  CD بازى، كافه گلاسه، ده بسته چيپس و كارت اينترنت و...
اما بدانيد و آگاه باشيد يكى از روزنامه ها نوشته با ۲۵۰۰ تومان مى شود يك دست كامل لباس پليس خريد! و با آن كارهايى كرد! خب من و شما مى دانيم كه آدم وقتى لباس پليس ها را مى پوشد، ناخودآگاه تحريك مى شود، دزدها را دستگير كند! پيرمردها و پيرزنها را از اين ور خيابان ببرد آن ور خيابان و... اما در اين روزنامه از يك تعداد كار ديگر نام برده كه وقتى بعضى ها اين لباس را مى پوشند، تصميم مى گيرند، از ديوار مردم بالا بروند، دست بكنند توى جيب مردم، ماشين آنها را سوار شوند.
تبريك به سازنده «كشتى نوح»
سودابه باباگپ را مى شناسيد؟ فكر نكنم. به هر حال اويك كارگردان جوان است كه فيلمى به نام «كشتى نوح» ساخته كه در جشنواره فيلم و محيط زيست در بلغارستان جايزه اول را گرفته است. خب من مى دانم كه اين خبر باعث ايجاد تحول، انگيزه و تكان در شما نمى شود. اما خوشحال شدن خيلى انرژى مصرف نمى كند و حداقل مى توانيد ته دلتان به هموطنتان تبريك بگوييد. چى مى شد اين زلزله ده ريشترى كه در شيلى آمد، در بعضى نواحى بدنى شما مى آمد بلكه يك اتفاقى مى افتاد!
وقتى باز هم سيم لخت مى شود!
آقا اين سيم هاى برق بدجور افتاده اند روى دور لخت شدن و دست بردار نيستند! اين خبر البته نه ربطى به دانشجويان دارد ونه كلاً به انسانها چون در عرض يك هفته براى سيم هاى برق اتفاقاتى مى افتد كه تصميم مى گيرند اتصال كنند، حتماً خيلى مهم است.
عين خبر را بخوانيد: «سه هزار جوجه در مرند بر اثر اتصال سيم برق كباب شدند!» يعنى واقعاً كسى نيست بنشيند پاى درد و دل اين سيم ها ببيند چه مرگشان است كه از دانشجو تا جوجه را مى گيرند و ول نمى كنند؟!
بدون شرح!
- «محمد لاستيكى» بالاخره بعد از سه سال دستگير شد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |