دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Jun 20, 2005
مهرگان
۳۱۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره محمد ميرزايى
دريچه اى رو به جمعيت!
محمد ميرزايى - متولد ۱۳۲۲ تهران
دكتراى جمعيت شناسى از دانشگاه پنسيلوانيا
فوق ليسانس جامعه شناسى از دانشگاه تهران
ديپلم زبان يونانى از دانشگاه آتن
نماينده دانشگاه در شوراى انتشارات دانشگاه تهران
رئيس انجمن جمعيت شناسى ايران
بازگشايى و نوگشايى رشته هاى علوم اجتماعى در دانشگاه تهران
راه اندازى دوره هاى فوق ليسانس و دكتراى جمعيت شناسى در دانشگاه تهران
برخى از تأليفات او:
«جمعيت، توسعه و بهداشت بارورى» ، «گفتارى در باب جمعيت شناسى كاربردى»، «فرهنگ علوم اجتماعى»، «جمعيت و توسعه با تأكيد بر ايران»
ايرج اسماعيل پور قوچانى : جمعيت شناسى علم مطالعه عوامل مؤثر بر تغييرات و تحولات جمعيت است. بنابراين وقايع حياتى مانند تولد، ازدواج، طلاق و فوت در كنار عوامل ديگرى همچون تغييرات مكانى جمعيت و مهاجرت در مطالعات جمعيتى محوريت دارند.
بر خلاف آنچه ممكن است عموم از اين رشته برداشت كرده باشند، كار اصلى يك جمعيت شناس صرفاً بررسى تحولات كمى عوامل مذكور نيست و بررسى علل اين تحولات را نيز دربرمى گيرد. از اين منظر اين علم با علوم ديگرى همچون جامعه شناسى، اقتصاد، مردم شناسى، جغرافيا، تاريخ و ... پيوند مى خورد.
محمد ميرزايى در سال ۱۳۲۲ در تهران متولد شد ؛ در بازارچه حاج شيخ هادى كه بعداً نام خيابان ابوسعيد را به خود گرفت.
216738.jpg
پدرش از مؤسسان جامعه تعليمات اسلامى و دبيرستان جعفرى بود و بعد از ظهر ها هم در آنجا تدريس مى كرد. پدر بزرگ مادرى وى از مجتهدين بزرگ تهران و پيش نماز مسجد دباغ خانه و مدرس مدرسه خان مروى بود و پدرش در همان جا بود كه از شاگردان ايشان شد و بعدها به كسوت دامادى اش در آمد.
همين علاقه شديد پدربزرگ به دامادش، باعث شد سالها در كنار يكديگر و در يك باب واحد مسكونى مشترك و البته بزرگ سر كنند، او ، محمد ميرزايى كه تنها فرزند ذكور بود، به همراه چهار خواهر و پدر بزرگ و مادر و پدر.
پدر او با قرآن مأنوس بود و علاوه بر كار ادارى در وزارت پست و تلگراف و تدريس، در طول هفته نيز جلسات متعدد قرائت و تفسير قرآن در مساجد و منازل برپا مى كرد و دامنه فعاليتش از همان تكيه دباغ خانه شروع مى شد و تا مكتب الصادق سه راهى تهران ويلا ادامه مى يافت. در سال ۱۳۷۲ نيز كه از دنيا رفت، جمعى از وزرا و وكلاى مملكتى كه از شاگردان او در مدرسه يا جلسات او بودند نيز زيرتنه اش را گرفتند.
و مادر كه با وجود مسؤوليت هاى پدر، سكاندار فرهنگ در سطح خرد داخل خانواده شده بود و اين علويه خانم چه خوب از پس اين سكان دارى برآمد.هنوز هم سالى يكى دوبار به آنجا سرى مى زنم تا باز هم آن آرامش عجيب به سراغم بيايد.
منظورم سه راه بوذر جمهرى است، جايى كه شخصيت من در آنجا تكميل شده است...« و ذهنش به همان زمان پرواز مى كند:
«... در آن زمان احساس مى كردم همه تهرانى ها حدود و ثغور شهرشان را مى شناسند. همان موقع هم جمعيت شهر بيشتر از يك ميليون نفر بود ولى هنوز مثل الآن از دست رفته نشده بود كه آدم هايش احساس يكپارچگى نكنند، مثلاً خوب يادم هست كه شب هاى تابستان كه بر روى پشت بام مى خوابيدم صداى سوت قطار را مى شد شنيد.»
تحصيلات قبل از دانشگاه خود را در دبستان و دبيرستان جعفرى اسلامى كه مرحوم پدر او در زمره مؤسسان و متوليان بود، گذراند. پس از اخذ ديپلم رياضى به علوم اجتماعى گرايش پيدا كرد و در سال ۱۳۴۲ وارد دوره ليسانس علوم اجتماعى دانشگاه تهران شد.
«به علوم اجتماعى علاقه مند شدم و شايد آن زمينه رياضى باعث شد در بين علوم اجتماعى به مسائل مقدارى و كمى، گرايش بيشترى پيدا كنم و باز شايد به همين دليل بود كه به سمت جمعيت شناسى كشيده شدم ولى آشنايى من با علوم اجتماعى تحت تأثير شخصيت هايى همچون مرحوم استاد دكتر غلامحسين صديقى، بنيانگذار جامعه شناسى در ايران بود، نه اينكه ايشان را از نزديك ديده باشم، صرف شهرت فرهنگى و سياسى ايشان مرا جذب مى كرد...»
او سال ۱۳۴۴ با تشويق و حمايت استاد دكتر مهدى امان، همكارى خود را با بخش تحقيقات جمعيت شناسى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران آغاز كرد كه اين همكارى تا حال حاضر ادامه دارد.
در واقع خود دكتر امانى هم احساس كرده بود ميرزايى خوب از پس مقولات برمى آيد، بنابراين:
«...دست مرا گرفتند و درهمان بيست و يكى دو سالگى به بخش تحقيقات جمعيت شناسى مؤسسه، كه آن موقع مشغول انجام اولين تحقيقات بارورى در ايران بود (۱۳۴۲-۱۳۴۶) بردند و من هم به عنوان يك دانشجوى جوان در مراحل محاسباتى طرح شركت كردم... پس از انجام كارهايى نظير مشاركت در تجزيه و تحليل سرشمارى سال ۱۳۴۵ بود كه موفق به انجام تحقيقات مستقلى مانند «بررسى سطح سواد بر بارورى و تنظيم خانواده (۱۳۵۱)» شدم.»
در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ ليسانس علوم اجتماعى و در سال ۱۳۵۱ موفق به دريافت فوق ليسانس جامعه شناسى از دانشگاه تهران شد و در همان سال بنا بر تصويب گروه به تدريس در گروه آموزشى جمعيت شناسى اشتغال يافت. با استفاده از بورس فارغ التحصيلان ممتاز ابتدا به مدت يكسال در دانشگاه آتن در يونان به تحصيل پرداخت و سپس با علاقه اى كه براى ادامه تحصيل در رشته جمعيت شناسى اجتماعى پيدا كرده بود، به آمريكا رفت و در دانشگاه پنسيلوانيا دراين رشته مشغول به تحصيل شد. در سال ۱۳۵۴ به اخذ فوق ليسانس جمعيت شناسى از دانشگاه پنسيلوانيا و در سال ۱۳۵۸ به اخذ فوق دكترا (Ph.D) جمعيت شناسى از همان دانشگاه توفيق يافت. بنا بر پيشنهاد و توصيه پرفسور جان دوراندف استاد راهنماى رساله دكتراى خود به مدت يكسال در طرح «جمعيت و توسعه» بخش تحقيقات جمعيتى سازمان ملل متحد در نيويورك به كار پرداخت و در آبان ماه ۱۳۵۸ و به وطن خود بازگشت. مجدداً در مسقط الرأس خود دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران مشغول به كار شد.
در سال ۱۳۵۹ عهده دار سمت مديريت گروه آموزشى جمعيت شناسى دانشگاه تهران شد كه ناچار براى مدتى بيش از بيست سال و تا سال ۱۳۸۱ ادامه داشت «...قسمت من اين بود كه به دليل حال وهواى اول انقلاب، درگير كارهاى اجرايى مثل مديريت گروه آموزش جمعيت شناسى شوم كه بيست سال طول كشيد.»
وى در سال ۱۳۶۰ بنا بر پيشنهاد و تأكيد استاد دكتر ابوالقاسم گرجى، رياست محترم وقت دانشگاه تهران، عهده دار سمت رئيس دانشكده علوم اجتماعى شد كه تا سال ۱۳۶۴ ادامه يافت.
پس از اين با خود عهد كرد ديگر نگذارد چنين مسؤوليتى به او رو بياورد اما...
در سال ۱۳۶۹ شرايط دانشكده و تأكيدات مديريت دانشگاه و عموم همكاران دانشكده او را وادار كرد براى دومين بار به عهده دار شدن مسؤوليت رئيس دانشكده علوم اجتماعى تمكين كند كه اين بار تا سال ۱۳۷۵ به درازا كشيد. اواخر سال ۱۳۷۵ براى استفاده از فرصت مطالعاتى به مدت يكسال به دانشگاه ملى استراليا رفت و سال ۱۳۸۲ هم به عنوان نماينده دانشكده علوم اجتماعى در شوراى انتشارات دانشگاه تهران انتخاب شد.
216720.jpg
دكتر ميرزايى علاوه بر تدريس در دوره ليسانس از سال ۱۳۵۱ و فوق ليسانس و دكترا از سال ۱۳۵۸ راهنمايى ده ها پايان نامه فوق ليسانس و دكترا را نيز عهده دار بوده است. انتشار چند كتاب و تدوين و انتشار ده ها مقاله و گزارش علمى پژوهشى را نيز مى توان از دست آوردهاى علمى او دانست و اتفاقاً اولين آشنايى ما نيز با ايشان بر پايه مطالعه يكى از همين گزارش ها بود، گزارشى كه نشان مى داد به چه ترتيب سطح زاد و ولد و بارورى با وجود كاهش اندك خود در دهه ميانى سالهاى ۱۳۴۶ تا ،۱۳۵۵ مجدداً در دهه ۵۵ تا ۶۵ و به ويژه در سال هاى بعد از انقلاب به سطحى بالا ارتقا يافته و بالاخره در سال هاى بعد از ۶۵ به سرعت تنزل كرد و به سطحى تداعى كننده بارورى كنترل شده، مى رسد (اين مقاله در مجله جمعيت ثبت احوال در سال ۱۳۷۸ به چاپ رسيد) در اينجا به اختصار به عواملى كه در اين مقاله از آنها ياد شده است اشاره مى كنيم:
«در سال هاى بعد از انقلاب يك نوع باور استثنايى و البته غيرواقعى در توانايى دولت به وجود آمده بود. به طورى كه تصور مى شود مى توان خدمات عمومى همچون آموزش، بهداشت و مسكن را به طور رايگان ارائه كرد. اين نگرش در توقف برنامه تنظيم خانواده (كه در بين سال هاى ۴۵ تا ۵۷ توفيق اندكى يافته بود) و بالا رفتن سطح بارورى مؤثر بود. سهميه بندى ها و ارائه كوپن هاى ارزاق عمومى هم در بالا رفتن اين نرخ مؤثر بودند به طورى كه همه اين ها را مى توان در مقوله سياست هاى تشويقى دولت قرار داد. در نهايت درگير شدن كشور در جنگ تحميلى نيز مضاف بر علت شد و به طور كلى جامعه از نظر روانى در شرايطى قرار گرفت كه از محدوديت بارورى استقبال نمى كرد و تنها در حدود سال هاى ۶۷ بود كه سياست هاى تعديلى تنظيم خانواده توفيقاتى را به دست آورد.»
ميرزايى در اين ارتباط مى گويد:«تنها بعد از سرشمارى سال ۱۳۶۵ (چهارمين سرشمارى سراسرى كه اولين سرشمارى پس از انقلاب هم محسوب مى شود) و وقوف بر رقم ۵۰ميليونى جمعيت ايران به همراه نرخ رشد۴ درصدى آن بود كه دستگاه برنامه ريزى و دولت به فكر چاره انديشى افتادند و در اولين برنامه توسعه اقتصادى، اجتماعى بعد از انقلاب (سال هاى ۶۸ تا ۷۲) توجه به تنظيم خانواده در اولويت قرار گرفت. از آنجايى كه در سطح خرد، افراد و خانواده ها به واسطه همان آموزش هاى دهه ۱۳۵۰ با جنبه هايى از تنظيم خانواده آشنايى پيدا كرده بودند، با ظهور سياست هاى جديد، سطح بارورى به سرعت تنزل كرد مضاف بر اينكه موانع فرهنگى و عقيدتى در تحول اخير به حداقل رسيده بود چون بر خلاف دهه ۵۰ كه نوعى مقاومت و جبهه  گيرى مذهبى در برابر اين امر صورت مى گرفت در دهه هاى اخير به خاطر سياسى شدن خود مذهب، اين مانع هم برداشته شده بود.»
براى كشاندن بحث به مسائل اخير جمعيت شناسى كشورمان از او پرسيديم كه پس از رسيدن نرخ رشد جمعيت به سطحى كنترل شده، ديگر چه چيزى مى ماند تا ذهن يك جمعيت شناس را به خود جلب مى كند؟
« تغييرات ساختار و توزيع سنى جمعيت: بر اثر كاهش بارورى، ساختار سنى جمعيت به تدريج از جوانى خارج شده و به طرف سالخوردگى پيش مى رود و اين همان مسأله اساسى است كه ذهن يك جمعيت شناس امروزى ما را به چالش مى گيرد. در مقطع كنونى بيشترين تمركز جمعيتى (به دليل همان سطح بالاى بارورى سال هاى اول انقلاب) در سنين نوجوانى و جوانى قرار دارد ولى در دهه هاى آتى اين موج به تدريج به سنين بالاتر هرم سنى منتقل خواهد شد.
نهايتاً در ربع اول قرن پانزدهم هجرى شمسى (حدود ۱۴۲۰) جمعيت ايران، جمعيتى سالخورده خواهد بود.»
ميرزايى علاوه بر داشتن دغدغه تغييرات ساختار سنى، دغدغه مهاجرت (يكى ديگر از محورهاى اصلى مطالعات جمعيت شناختى) هم دارد و اين يكى شايد به دليل تهرانى بودنش باشد و اينكه از همان ابتدا شاهد اين بوده است كه چگونه شهرش به دليل مهاجرت هاى بى رويه و انبوهى جمعيت، از آن يكپارچگى و فرهنگ بومى كه ذكرش رفت، خارج شده و به صورت كنونى درآمده است: جماعتى اتميستى با تماس هايى رسمى و قراردادى بدون داشتن حس عميق يكپارچگى وهويت اخلاقى و روانى آحادش.
«تمركز كاركردهاست كه تهران را منجر به رشد انفجارگونه جمعيتى كرده است.
تهران حائز كاركردهاى اقتصادى، تجارى، سياسى ، صنعتى و حتى فرهنگى است و اين تمركز كاركردى طبيعتاً تمركز جمعيتى را ايجاد مى كند.
بايد مراكز صنعتى يا سياسى را از تهران دور كرد كه طبعاً مشكلات و هزينه در پى دارد ولى با اين حال كشورهايى مثل پاكستان و برزيل و استراليا و ... موفق شده اند، مركز سياسى خود را به شهر ديگرى منتقل كنند.»
وى در ادامه بحث خود پيرامون موضوع مهاجرت مى گويد:
«در هر حال مهاجرت هاى داخلى هميشه فاقد قانون و نظم ترتيب هستند و به همين دليل بيشتر از نظر كمى و تعداد اهميت مطالعاتى پيدا مى كنند در مقابل مهاجرت هاى خارجى عموماً داراى نظم و قاعده هستند و ديگر مانند مهاجرت هاى قرن نوزدهمى حجم بالايى از افراد را به خود اختصاص نمى دهند ولى مهاجرت خارجى از نظر كيفى و ويژگى هاى مهاجران همچنان داراى اهميت است. ابعادى چون سواد بالاتر و سرمايه انبوه تر مهاجران خارجى در نسبت با تعداد آنها در درجه بالاترى از اهميت قرار مى گيرد ودر همين جاست كه مفاهيمى مانند فرار مغزها و ... معنا پيدا مى كنند.»
از ديگر فعاليت هاى او در حيطه آموزش عالى مى توان مديريت و سرپرستى بازگشايى و نوگشايى رشته هاى علوم اجتماعى در دانشگاه تهران در سالهاى پس از انقلاب اسلامى، تأسيس و راه اندازى دوره هاى فوق ليسانس مركز منطقه اى مطالعات و پژوهش هاى جمعيتى آسيا و اقيانوسيه در وزات علوم و مديريت آن مركز براى مدت سه سال و نيز مشاركت، راه اندازى و مديريت كنفرانس ها، همايش ها و كارگاه هاى آموزشى متعدد در داخل و خارج از كشور را برشمرد.
ميرزايى در انجمن هاى متعدد علمى از جمله «انجمن جامعه شناسى ايران» ، «انجمن انسان شناسى ايران»، مجمع بين المللى مطالعات جمعيتى (IUSSP)، «انجمن جمعيت شناسى آمريكا» (PAA) و « انجمن جمعيت شناسى پاكستان (PAP) عضويت داشته است. او در سال ۱۳۸۰ با همكارى تعدادى از اساتيد و پيشكسوتان انجمن جمعيت شناسى ايران را تأسيس كرد و از بدو تأسيس براى عضويت در هيأت مديره انجمن انتخاب و رئيس اين انجمن شد. ميرزايى در مسير فعاليت هاى علمى و دانشگاهى خود با مجلات علمى نيز همكارى داشته است. در اين زمينه مى توان به عهده دار شدن سمت مدير مسؤول نامه علوم اجتماعى دانشگاه تهران به مدت شش سال، عضويت در هيأت تحريريه مجلات «نامه علوم اجتماعى» دانشگاه تهران، «محيط زيست» دانشگاه تهران، «فصلنامه علوم اجتماعى» دانشگاه علامه طباطبايى، «جمعيت» سازمان ثبت احوال و «نامه انجمن انسان شناسى» اشاره كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |