دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Jun 20, 2005
ماجرا
۳۱۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
معماى پليسى شماره ۷۵
ديدگاه
حادثه ها
مرگ براى قتل يك نوجوان

گروه بين الملل: قاتل آمريكايى كه به جرم قتل يك نوجوان ۱۴ساله دستگير شده بود، روز گذشته به مرگ محكوم شد.
«رندى رادوى» ۳۸ساله به جرم قتل «دنيل كلاى» در ۲۳سپتامبر دستگير شده بود. «رندى» نامزد مادر «دنيل» بود و همراه دنيل و مادرش «شرلى كليسون» در خانه آنها زندگى مى كرد. او علاوه بر قتل اين دختر متهم به تجاوز و آزار و اذيت او نيز است.

خفگى نوزاد دركنار والدين

گروه بين الملل : زوج آمريكايى ساكن شهر ميامى به اتهام قتل پسرشان دستگير شدند. اين نوزاد روز كريسمس همراه با ۴ نفر از اعضاى خانواده اش روى تخت خوابيده بود، كه دچار خفگى شده وجان خود را از دست داد.
پليس گفت: احتمالاً يكى ازوالدين دراثر مصرف موادمخدر يا مشروبات الكلى از حالت طبيعى خارج شده وهنگامى كه همراه ۲ دختر خود واين نوزاد روى يك تخت خوابيده بودند، يكى از آنها روى نوزاد غلت زده وباعث خفگى پسركوچك شده است. مادر گريه كنان گفت: ساعت ۴ بعد ازظهر روز ۲۳ دسامبر وقتى ازخواب بيدار شدم، متوجه شدم كه فرزندم نفس نمى كشد. او مرده بود.

كودك آزارى توسط مادر بى حوصله

گروه بين الملل: يك زن «كارولينايى» روز گذشته به اتهام كودك آزارى دستگير شد. «جينا كولين» پسر خود «جاناتان» را كه تنها ۷هفته از عمرش گذشته بود، به بيمارستان آورد و ادعا كرد كودك را در اتاق خود قرار داده بود و براى آوردن شير به آشپزخانه رفته بود كه ناگهان صداى جيغ او را شنيده و وقتى به اتاق آمده ديده كه دختر دوساله اش با يك خودكار بالاى سر بچه نشسته است. اما پزشكان پس از معاينات فراوان از نوزاد متوجه شدند كه اين يك مورد كودك آزارى بوده و در ناحيه سر و جمجمه بچه شكستگى و كبوديهايى به چشم مى خورد و دچار خونريزى شديدى شده است. اكنون حال نوزاد بسيار وخيم است و در اتاق مراقبتهاى ويژه و با دستگاه اكسيژن قادر به تنفس است. اين مادر پس از بازجويى هاى متعدد سرانجام اعتراف كرد: از صداى گريه بچه كلافه شده  بودم و او را از روى تخت برداشتم و روى پاهايم گذاشتم و سر او را بين زانوانم فشار دادم، يك دفعه متوجه شدم كه ديگر نفس نمى كشد، به سرعت شوهرم را خبر كردم و بلافاصله او را به بيمارستان آورديم. اين مادر بى حوصله در حال حاضر بازداشت است و اداره سرپرستى اطفال از دختر ۲ساله اش نگهدارى مى كند و احتمالاً حضانت فرزندانش از او گرفته خواهد شد.

تزئين درخت كريسمس و برادركشى

گروه بين الملل: پسر ۱۹ ساله اى، شب قبل از كريسمس برادرخود را با شليك تصادفى گلوله به قتل رسانيد.
«وايلى» وقتى كه مشغول تزئين درخت كريسمس بود، متوجه شد كه مقدارى ازوسايل كم است، بنابراين به انبارى رفت تا لوازم را بياورد كه اسلحه اى در لابه لاى وسايل پيداكرد و با خود به اتاق آورد. وقتى برادر خود «مكس» را ديد، براى شوخى و ترساندن وى اسلحه را به سمت او نشانه گرفت كه ناگهان گلوله اى شليك شد و به برادر ۱۷ ساله اش اصابت كرد. لحظاتى بعد درحالى كه تمامى افراد خانواده دراتاق حضور داشتند، مكس جان خود را ازدست داد. اين حادثه در ساعت ۵‎/۳۰ عصر روز قبل از كريسمس اتفاق افتاد. روز اول كريسمس بدترين روز براى خانواده «رين هارد» بود كه همگى با چشمانى غمبار دركنار درخت كريسمس نشسته بودند و درغم ازدست دادن فرزند خود اشك مى ريختند.
پليس اين حادثه را يك حادثه غيرعمدى و تصادفى تشخيص داد و گفت: سالانه تعداد بيشمارى ازكودكان و جوانان دراثر اهمال كارى والدين اينگونه جان خود را ازدست مى دهند. پليس پدر مكس را بخاطر اينكه يك اسلحه آماده شليك در انبارى منزل نگهدارى مى كرده، جريمه كرد.
معماى پليسى شماره ۷۵
مو طلايى
216705.jpg
مهدى ابراهيمى
* پاسخ معماى پليسى شماره ۷۲ نقاشى خون
مهندس گفت كه روز قتل در دانشگاه تدريس داشت و بعد از كلاس بود كه تلفنش زنگ خورده است و او شنيده است كه دكتر به قتل رسيده است، اين ادعا در حالى بود كه اشاره شد روز ۱۷ خرداد ماه روز تولد بازپرس بود و آن شب قرار بود او و زن و بچه اش به گردش بروند از سوى ديگر در پرونده كه همان روز ۱۷ خردادماه به بازپرس تحويل شد ديده شد كه قتل سه روز پيش يعنى روز ۱۴ خرداد ماه رخ داده است. ۱۴خردادماه هر ساله تعطيل است يعنى بايستى دانشگاه ها نيز تعطيل بوده اند پس مهندس دروغ مى گفت و حتماً دليلى براى اين واهى گويى داشت خصوصاً اينكه عروس مقتول گفته بود روز قتل شوهرش درخانه بود يعنى تعطيل بود و دكتر فروتن ادعا كرده بود ميهمان دارد پس ميهمان شوم كسى جز مهندس نبود.

نگهبان پاركينگ با شنيدن صداى گلوله از اتاقك خود بيرون دويد و به سرعت با فشردن دكمه برق چراغ ها و پروژكتورهاى محوطه تاريك را روشن كرد.
هيچ حركتى ديده نمى شد ناگهان صداى ناله هاى مردانه اى كه داد مى زد: «كشت! دايى ام را كشت!» شنيده شد و زير نور لامپ ها مردى جوان كه به ديوارى در ضلع جنوبى پاركينگ تكيه داده بود و با دست به سر و صورتش مى كوبيد، ديده شد.
رمضان، به خوبى آن مرد را مى شناخت او مهندس ايمانزاده بود و يكسالى مى شد هر شب خودروى مدل بالاى خود را داخل پاركينگ خصوصى آنها مى گذاشت و مردى بسيار با شخصيت بود اما هنوز علت گريه هاى مهندس را نمى دانست.
ساعت ۱۲ نيمه شب جمعه بود يك هواى بهارى بسيار لطيف. وقتى موبايل بازپرس شمس زنگ خورد او در محوطه گل كارى شده خانه اش قدم مى زد، ستوان علمى پشت خط مكالمه بود: «سلام قربان؛ يك مرد را در پاركينگ خصوصى اى واقع در شمال غرب تهران هدف گلوله قرار داده اند و نياز به حضور بازپرس جنايى است.»
وقتى نشانى پاركينگ را گرفت آنجا را شناخت چند بارى خودرواش را به اين پاركينگ برده بود.
با رسيدن به پاركينگ به ياد ستوان علمى افتاد، شنيده بود يك نمايشگاه دار در آنجا به قتل رسيده است.
از ديدن كلى آدم  شيك پوش كه هر كدام قيافه حق به جانبى داشتند و با تكان دادن دست هايشان با هم حرف مى زدند تعجب كرد.
بازپرس به آرامى از خودرواش پياده شد و خود را به خودروى پليس كه چراغ گردان آن كار مى كرد و نور قرمز و سبز همه جا را روشن كرده بود رفت از كنار آن عبور كرد و به سمت در ورودى پاركينگ رفت در آنجا سروان زيورى را ديد كه بين چند مرد كت و شلوار پوش ايستاده است و به اعتراضات آنان گوش مى دهد.
سروان او را به چهار مرد كه غرور در چهره هايشان ديده مى شد معرفى كرد آنها عصبانى بودند و پرت و پلا مى گفتند. بازپرس شمس وقتى برخورد تند چهار مرد را ديد خواست همه آنجا را ترك كنند و در هيچ كارى دخالت نكنند. سپس وارد محوطه كاملاً روشن پاركينگ شد و به ضلع جنوبى آن رفت، چند مترى با يك خودروى بنز بسيار شيك فاصله داشت كه صداى زمزمه هايى شبيه به گريه را شنيد و ديد مرد جوانى روى آسفالت سرد نشسته است و انگار ناى گريه كردن ندارد.
بالاى سر جسد مأموران تشخيص هويت بودند كه با ديدن بازپرس با توجه به آگاهى از خصوصيات اخلاقى اش كارهاى خود را تعطيل كردند تا پس از بررسى صحنه از سوى او، به كار خود ادامه دهند.
جسد متعلق به مردى حدود ۴۵ ساله بود كه لباسى كاملاً رسمى پوشيده بود. واكس كفش هايش برق مى زد. او با صورت روى زمين افتاده بود و جسدش درست زير در صندلى راننده و رو به جلوى خودرو و ديوار افتاده بود.
خودروى بنز به صورت عمودى به ديوار ضلع جنوبى پارك شده بود و مشخص بود كه مقتول پشت فرمان بوده كه خواسته يا ناخواسته از خودرو پياده شده و هدف گلوله قرار گرفته است.
بازپرس شمس با چراغ قوه روى جسد خم شد جاى گلوله اى پشت گردن ديده مى شد و روى موهاى اطراف محل اصابت گلوله آثار سوختگى وجود داشت. به خواست او، مأموران تشخيص هويت جسد مقتول را برگرداندند. گلوله بخاطر فاصله نزديك اسلحه با محل اصابت از بدن مرد شيك پوش خارج شده بود و آثار آن كاملاً  مشهود بود.
در بررسى اطراف جسد، پوكه گلوله متعلق به اسلحه كمرى ماكاروف كه زير خودروى بنز افتاده بود به دست آمد و تنها مانده بود سر نخى از قاتل كه نگهبان مى توانست آن را در اختيارشان قرار دهد.
رمضان، وقتى در اتاقك خود تحت بازجويى قرار گرفت، گفت: «من مقتول را نمى شناسم اما مهندس ايمانزاده را از سال ها پيش مى شناسم او مردى بسيار خوب و خوش رفتار است كه هر شب خودروى مدل بالاى خود را به پاركينگ ما مى آورد.
نگهبان پاركينگ گفت كه چند دقيقه قبل از شليك گلوله از پنجره اتاقك خود، خودروى مهندس را ديدم او اغلب دير مى آمد و خواسته بود به خاطرش چراغ ها را روشن نكنم و استراحتم را به هم نزنم. بخاطر همين من ديگر اين كار را نكردم و منتظر شدم تا مهندس با پاى پياده از آنجا خارج شود.
مهندس با خودرواش وارد شد تا اينكه من صداى شليك يك گلوله را شنيدم وقتى بيرون دويدم ابتدا چراغ ها و پروژكتورها را روشن كردم بعد به سمت داخل پاركينگ دويدم. وقتى مهندس را ديدم او فقط داد مى زد: «كشت، دايى ام را كشت!» بعد جنازه را ديدم و سريع به پليس زنگ زدم.»
* وقتى خودروى مهندس داخل شد، مقتول داخل آن بود؟
- نمى دانم، من نيم خيز شدم و فقط خودرو را ديدم اگرهم بود نمى توانستم تشخيص بدهم.
* چرا چراغ ها خاموش بود؟
- به خاطر اعتراض همسايه ها، گله مند بودند و ما مجبور شديم چراغ ها را خاموش كنيم.
* مقتول را مى شناسى؟
- شنيدم كه نمايشگاه دار است و دايى مهندس است. انگار آدم اصل و نسب دارى است همه اين آقايان را كه مى بينيد از همكاران يا دوستان او هستند اما من نسبت به خود مهندس ارادت خاصى دارم و او را كاملاً مى شناسم.
بازپرس پى برد كه كليد اين ماجرا در دستان مهندس ايمانزاده است به او پيغام داد پس از مراسم عزادارى دايى اش به دادسرا برود و در اتاق او حاضر شود.
فرداى آن شب، وقتى بازپرس در دفتر كارش بود، پرونده قتل يوسف توحيدى كه نمايشگاه فروش خودرو داشت روى ميز كارش قرار گرفت، مأموران كلانترى در تحقيقات خود وقتى از زبان مهندس شنيده بودند قاتل پسرى جوان باموهاى طلايى بود كه با غافلگير كردن دايى اش او را به قتل رسانده است و سپس از الوارهاى چيده شده در كنار ديوار ضلع جنوبى پاركينگ بالا رفته و توانسته خود را به آن سمت ديوار برساند، توانستند اسلحه ماكاروف را كه يك گلوله از آن شليك شده بود پاى ديواره خارجى پاركينگ كه در كوچه پشتى بود پيدا كنند.
هنوز هيچ چيز روشن نبود، بازپرس بايستى انگيزه را از اين قتل به دست مى آورد و بازجويى از مهندس و شنيدن ماجراى شب جنايت براى او يك اصل بود.
سه روز گذشت تا اينكه مهندس وارد اتاق كارش شد، ابتدا از اينكه در مدت سه روز هنوز سر نخى از قاتل دايى اش كه يكى از معتبر ترين نمايشگاه داران بوده است، در دست نيست ابراز گلايه كرد، سپس اعلام آمادگى كرد تا هر چه در توان دارد در دستگيرى قاتل در اختيار بازپرس قرار دهد. بازپرس فقط خواست با دقت به سؤالاتش پاسخ داده شود و تذكر داد كه قتل مقوله اى نيست كه در آن، زمان مطرح باشد و مهم دقيق عمل كردن و رسيدن به هدف اصلى يعنى قاتل است.
* آن شب چرا همراه دايى ات بودى؟
- خانه من و دايى ام نزديك يكديگر است و اين يك امر طبيعى است كه گاهى با هم باشيم.
* كسى مى دانست آن شب تو و دايى ات با هم هستيد؟
- نمى دانم منظورتان چيست؟! من و دايى ام لازم نبود به بقيه بگوييم كه با هم هستيم.
* دايى ات چند بار به اين پاركينگ آمده بود؟
- از ۶ ماه پيش وقتى پسرش به خاطر رانندگى و در يك تصادف در آلمان كشته شده بود و داغدار پسرش بود علاقه اى به رانندگى نداشت و اغلب با من مى آمد و گاهى اوقات من براى اينكه دايى ام را از اين بحران روحى خارج كنم او را تشويق مى كردم رانندگى كند و او هم چند نوبت به تنهايى خودروى بنز من را به پاركينگ مى برد و آنجا مى گذاشت رابطه من و او خيلى صميمى بود.
* شب قتل چه شد؟
- من و دايى ام وقتى داخل پاركينگ رفتيم خودرو را در ضلع جنوبى پارك كرديم و او به اصرار من رانندگى مى كرد. مى گفت از خودروى بنز خوشش آمده است من داخل خودرو بودم كه او پياده شد همان لحظه پسرى را ديدم كه با فرياد آرامى و بسيار خشن از دايى ام خواست بى حركت بايستد، او پشت به ديوار و رودرروى دايى ام بود من كاملاً چهره اش را مى ديدم و با وجود تاريكى مى شد موهاى طلايى اش و پوست سفيدش را تشخيص داد.
قاتل به من گفت حق ندارم تا او نخواسته از خودرو پياده شوم بعد از دايى ام خواست هر چه پول، طلا و دلار و حتى موبايلش را به او بدهد و خواست سريع اين كار را بكند بعد داخل خودرو بشود تا نوبت به من برسد، دايى ام ابتدا پذيرفت و طورى نشان داد كه مى خواهد اين كار را بكند، وقتى دست در جيب كتش كرد ناگهان به سمت قاتل حمله كرد. اى كاش اين كار را نمى كرد آن دو هنوز به هم نچسبيده بودند كه گلوله اى شليك شد و دايى ام روى زمين افتاد، قاتل من را هم نشانه رفت اما منصرف شد سريع از الوارها بالا رفت و با سرعت از بالاى ديوار خود را به خارج از پاركينگ رساند و توانست فرار كند.
* او را مى شناختى؟
- من هيچ وقت با دزدها دوستى نمى كنم!
* منظورت اين است كه قاتل فقط يك دزد بود؟
- او هيچ انگيزه اى غير از سرقت نداشت اگر دايى ام كوتاه مى آمد الآن فقط مقدارى پول يا ساعت مچى اش را از دست داده بود، مشخص بود از پشت همان ديوار به داخل پاركينگ آمده بود چون رمضان، او را نديده و شناخت كاملى براى راه فرار داشت.
* مى توانى چهره اش را در كامپيوتر براى ما ترسيم كنى؟
- بله مى توانم، چون احساس مى كنم با وجود تاريكى چهره اش را خوب ديده ام.
بازپرس شمس پس از دلدارى مهندس به همراه او در بخش رايانه آگاهى حاضر شد و با برنامه ريزى چهره نگارى متهمان و راهنمايى تنها شاهد توانست چهره يك جوان ۱۸ ساله كه موهاى طلايى و صورت كشيده با ابروان پيوندى، چشمانى درشت و بينى معمولى اى داشت را به دست آورد.
وقتى مهندس رفت، بازپرس از سروان ميثاقى كه با ارجاع پرونده به آگاهى افسر پرونده شده بود خواست تا چهره كامپيوترى قاتل مو طلايى را به همه ارگان هاى پليسى و زندان ها ارسال كند و خواست اگر سابقه اى از صاحب چهره دارند در اختيار تحقيقات قرار دهند.
هنوز ۲۴ ساعت از اين اقدام نگذشته بود كه از بخش سرقت خودرو و لوازم داخل خودرو اطلاعيه اى در اختيار بازپرس قرار گرفت كه نشان مى داد يك متهم با موهاى طلايى كه بسيار حرفه اى نيز عمل مى كند و پاتوق اصلى اش پاركينگ ها است با اين مشخصات تحت تعقيب است و در اصل سارق ضبط خودرو است.
بازپرس احساس كرد خيلى به قاتل مو طلايى نزديك شده است به خاطر همين از اداره ويژه مبارزه با سرقت خواست در صورت دستگيرى چنين سارقى او را نيز در جريان بگذارند.
سه ماه از ماجرا مى گذشت، مهندس ايمانزاده و دوستان سرشناس دايى اش خيلى فشار مى آوردند كه قاتل دستگير شود اما خبرى نبود تا اينكه گزارشى از اداره مبارزه با سرقت به بازپرس ارسال شد و در آن آمده بود كه سارق موطلايى دستگير شده است.
اين جوان كه به «داوود» معروف بود وقتى روبه روى بازپرس شمس نشست خيلى راحت و شمرده گفت كه تاكنون هيچ قتلى انجام نداده است و كارش فقط سرقت بوده است.
* از كجا فهميدى براى قتل اينجا آمده اى؟
- دزدكى حرف هاى مأموران مراقبم را شنيدم، من گروه خونى ام به اينجور چيزها نمى خورد، اشتباه گرفته ايد؟
* اما مدارك را چه مى گويى؟
- همگى ساختگى است، من از قتل و... خبرى ندارم.
* شاهد داريم كه تو يك مرد را در پاركينگ كشته اى؟
- اشتباه شده است يا توطئه است هرچه است دروغ بوده است.
* چهره تو را كامپيوترى ترسيم كرده اند؟
- حتماً قاتلى كه برادر دوقلويم باشد نيز وجود دارد اما من نيستم.
* تا حالا اسلحه داشته اى؟
- ابزار من شمع ماشين است و بس، نه تنها اسلحه نداشته ام بلكه به خاطر نرفتن به سربازى حتى بلد نيستم چگونه از آن استفاده كنم.
* به پاركينگ «پالى» رفته اى؟
- بله، چند بارى دزدكى آنجا بودم و چندتايى ضبط درست و حسابى بالا كشيده ام آنجا مال بچه پولدارها است و هرچه از آنها سرقت كنى كم است!!
* چطورى وارد پاركينگ مى شدى؟
- خيلى راحت از ديوار ضلع جنوبى كه به كوچه اى مى خورد كلى هم چوب و تخته كنارش بود، هيچ كس هم نمى ديد!
* شب قتل هم اين كار را كردى؟
- باور كنيد هيچ وقت قتل نكرده ام، اگر قاتل بودم حتماً از غصه دق مى كردم و مى مردم!
بازپرس شمس وقتى ديد به جايى نمى رسد، سارق موطلايى را در اختيار افسر پرونده اش قرارداد تا به بازداشتگاه انتقال دهند، پرونده را جلوى رويش گذاشت و شروع به مطالعه آن كرد تا ببيند چه مدرك غير قابل انكارى عليه داوود پيدا مى كند، وقتى آخرين برگه را خواند ديد چاره اى جز رودررويى مهندس با جوان مو طلايى ندارد، فرداى آن روز وقتى مهندس ايمانزاده وارد اتاق كارش شد و «داوود» را در روى صندلى ديد با فريادى به سمت او دويد و چند سيلى به سر و صورت او زد، هنوز مى خواست به كارش ادامه دهد كه بازپرس روبرويش ايستاد و فرياد زد: «خجالت بكش قاتل!!!!» او را به خود آورد.
مهندس با لكنت گفت كه جوان موطلايى همان قاتل دايى اش است اما بازپرس شمس نپذيرفت و با آوردن دو دليل قاطعانه گفت كه قتل زير سر خود مهندس بوده است و جز او قاتلى نيست!!
مهندس راز خود را فاش شده ديد و به گريه افتاد و گفت: وقتى همسرم را طلاق دادم به دختر دايى ام علاقه مند شدم و سعى كردم خودم را به دايى نزديك كنم، ما خيلى با هم صميمى شده بوديم و تصورم اين بود كه او هيچ وقت مخالفت نخواهد كرد اما او وقتى از دخترش خواستگارى كردم، نپذيرفت.
شب جنايت وقتى از مدت ها پيش او را سر راه ازدواجم مى ديدم و به خاطر برخورد غيرمنطقى اش از اينكه مرد مطلقه لياقت دخترش را ندارد، نقشه كشيدم او را به قتل برسانم و اين كار را كردم و اين داستان ساختگى را طراحى كردم.
مهندس ايمانزاده گفت كه مدتى قبل وقتى خودرواش را در پاركينگ مى گذاشت سارق موطلايى را ديده است كه به راحتى از الوارهاى كنار ديوار بالا رفت و در حالى كه ضبطى در دست داشت پا به فرار گذاشت و اين جوان را با اين شناخت وارد داستان جنايى اش كرده است.
خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به تنها دو دليل بازپرس شمس و ارسال نامه به صندوق پستى روزنامه ايران در مسابقه معماى پليسى شركت كنيد.
* برنده معماى پليسى شماره ۷۲ نقاشى خون
در اين سرى از مسابقه معماى پليسى آقاى جمال الدين اسلامى از تهران به قيد قرعه برنده جايزه شناخته شده اند كه مى تواند با گروه حوادث روزنامه ايران تماس بگيرد.
اين دوستان در قرعه كشى شركت داده شده اند:
فاطمه عابدينى راد، اميرحسين جهان نورآرا، محمدرضا كربلايى حيدرى، هادى رهبررضا خانلو، آنديا دادگر، حميد دهگرد منفرد، فريبرز صداقت بين، آتوسا صداقت بين، آرمين صداقت بين، مينا آبرونتن، مژگان آبرونتن، مسعود صامت، مينا صامت، فاطمه عمرانى آبادى، فاطمه مير، مرضيه عبدلى، مصطفى پرنده، شبنم جاسم معشورى، بهناز ديانك شورى، صادق سليمانزاده، نجات بابايى، نيلوفر بابايى، سپهر ابراهيمى، رضا پيشوا، مرحمت الهوى، على عابدينى، حميدرضا ابراهيمى، مسعود لطفى، عليرضا صحرانورد، سيدهادى قراب، كبرى بهپور، شاهين مشكين فر، شهره غلامى باغى، حسن بيابانى، عاطفه شعبانى، احمد شعبانى، آسيه عبدالله زاده، مهزاد شعبانى، صفر شادمهر، بهار ديانك شورى، آزاده ديانك شورى، هاجر گنجپور، زهرا ميرحسينى، حميد پهلويخواه، مصطفى يارى شريفى، هدى ممتاز بخارايى، آرش ديانك شورى، افشين ديانك شورى، شهين آقا كشيلو، محمد على ديانك شورى، افسانه ديانك شورى، مهران رهبر حقيقت، رضا طالب زاده، مينا فراهان، سيد امير علوى، مريم عزيزى، افسانه طباطبايى مدنى، رضا يزدى، ليلا جلال آبادى، اميرعلى محسنى، مهران گل جمال، چنگيز گل جمال، سهراب گل جمال، رضا درخشان، امير دورانى، على دورانى، نرگس محمدى، غلامحسين نورى مطلق، مهدى يعقوبى، امير مسعود يعقوبى، جنت عباس زاده، عبدالله  عباس زاده، مسعود پهلويخواه، موسى دولتى، عيسى دولتى، محمود دولتى، معصومه مشرقى، ريحانه رمضانى و رزين حسينى.
اين عزيزان پاسخ هاى نزديك ارائه داده بودند:
اشرف دربندى، اسماعيل فروهر، فرزانه مطيعى، سارا گل روح، سيد مهدى ميرنسب، خيرالله نصير، ژاسمن سلمانى، مژگان قانع، مهشيد شكرچى، رؤيا پهلويخواه، شهلا فضلى زنوز، اميرمحمد توافقى، على توافقى، سميرا محرابى پرى، مهديه شريف زاده، فاطمه توافقى، سيده فاطمه حاجى ميرزايى، آذر صناعى، مهرى آسايش محمدعلى سالارى، حميدرضا نوروزى، محمد على مهرابى، حميدرضا پورحامدى، مرتضى باميان، وحيد مظفرى نيا، فرشته شامردانى، على اكبر قهرمانى خو، على شادبخت، على سعادت، منيژه تكليف، مرضيه لاريپور، سيد محمد حسين روانبخش، مليكاسادات روانبخش، امير حسام فتاحى، الهه آبيور، مائده فتاحى، على فتاحى، پروين ابوالفتحى صالح، حميدرضا نادرى، حميد پهلويخواه، سرور حسينى، مهدى شيرويه، محمدحسين قديم خانى، صادق محمدى، اكرم مهربان، كبرى صادقى، مصطفى دولى، حميد نوابى، نيما نوابى، احسان بهرامى، على اكبر زيطانى، وحيد زيطانى، محمد صادق منصورى، عهديه شاددل گلشن، زهرا محمودى، منصوره معصومى، يوسف درويش پور، حسن ستارى وحيد، ناصر منصورى، مرضيه رفيعى دستجردى، اسماعيل محمدى اصل، صغرى كريمى، زهرا كريمى، محمود فاتحى، فاطمه كريمى، مهدى فاتحى، حامد فاتحى، معصومه زيبا چهره و فرهاد خورشاد.
ديدگاه
فرار مغزها
216693.jpg
دكتر حميديان
مديركل هماهنگى امور استانهاى قوه قضاييه

شناخت و بررسى آسيب هاى اجتماعى و چاره جويى براى جلوگيرى از ارتكاب يا كاهش آنها فورى ترين و ضرورى ترين نياز جامعه اسلامى و انقلابى ماست. زيرا فقط شناسايى صحيح منشأ و مبناى اقدام و عمل صحيح خواهد بود. به همين دليل يكى از رشته هاى علمى عصر حاضر براى شناخت آسيبها به پاتولوژى اجتماعى اختصاص يافته كه به مطالعه خاستگاه نابسامانيها به عنوان مسأله اى فراگير و دامنه دار كه بخش عمده اى از مردم را دربرمى گيرد مى پردازد. دادستان كل كشور حضرت آيت الله درى نجف آبادى در ديدار با وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى و مسؤولين وزارت علوم با تأكيد بر جلوگيرى از فرار مغزها مطالب مهمى را بيان كردند. در ادامه آن جا دارد به علل و عوامل فرار مغزها اشاره اى كوتاه و غم انگيز كنيم.
اهميت اين بررسى زمانى دوچندان مى شود كه اين آسيب ها با رشد فزاينده خود در سالهاى اخير از حد طبيعى و معمول فراتررفته و جامعه اسلامى ما را به چالش جدى كشانده است. متأسفانه آمارهاى موجود در زمينه فرار مغزها و نخبگان جامعه بيانگر اين موضوع مهم است كه جامعه ما با عارضه اى عظيم از پديده هاى آسيبى روبرو بوده كه اين عارضه بسيارى از بخشهاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و ... را در برگرفته و در آينده اى نه چندان دور تمامى حوزه هاى مربوطه را دستخوش تلاطم و دگرگونى عميق خواهد نمود.
وقتى اردشير پادشاه ايران از بقراط حكيم معروف يونانى دعوت كرد كه به ايران بيايد بقراط در پاسخ پادشاه ايران نوشت:
«وظيفه خود را در معالجه هموطنان خود مى دانم» اين پاسخ كوتاه در تاريخ ماندگار شده است و مى بايست الگوى بسيار خوبى براى نخبگان جامعه در جهت خدمت به هموطنان خود باشد.
- چرچيل در نخستين كنفرانس سران پيروز جنگ با ايراد بياناتى به كشورهاى فاتح براى مغزربايى از كشورهاى ديگر چراغ سبز داد.
- طبق آمارهاى موجود هم اكنون بيش از ۱۰ هزار پزشك ايرانى مقيم خارج از كشور هستند و دريك شهر سانتياگو در آمريكا فقط ۲۴۶ پزشك ايرانى وجود دارد كه به همراه ساير متخصصين اين شهر هزاران متخصص را شامل مى شود و بنا به گفته يكى از اعضاى شوراى اين شهر شهردارى اين شهر پر است از افرادى مانند محمد و على و حسن كه منظورش حضور گسترده ايرانيان دراين شهر است.
- در مجموع ۲۴ هزار متخصص ايرانى در آمريكا زندگى مى كنند و ۱۸۲ هزار نفر از متخصصان و مديران ايران براى مهاجرت به كانادا ثبت نام كرده اند.
از طرف ديگر ۱۵درصد بورسيه هاى كارمندى دولت به كشور بازنمى گردند و طبق نظر كارشناسان مجموع سرمايه هاى فرهنگ ايرانيان در خارج از كشور مبلغى حدود چهارصدميليارددلار را شامل مى شود.
- ۹۲‎/۵ درصد نخبگان المپيادهاى ايرانى به خارج مهاجرت مى كنند كه ۸۰ درصد اين مهاجرتها خودخواسته نيست در مجموع مهاجرت يا فرار مغزها به خارج به علل و عوامل ذيل بستگى دارد:
در مجموع دشمنان اين مرز و بوم امروزه با جايگزين نمودن عسل به جاى شمشير نسبت به جذب سرمايه هاى علمى ما اقدام نموده و جا دارد دادستان محترم كل كشور به نمايندگى از زخمى كه از اين ناحيه بر پيكر جامعه وارد مى شود وارد عمل گرديده و با نقش عظيم خود در جهت جلوگيرى از اين سيل دشت گير و دژكوب، سيستم علمى، فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى كشور را به چاره جويى و اتخاذ سياست هاى مناسب وادار نمايند.
در اينجا به برخى از علل و عوامل فرار مغزها و نخبگان اشاره كوتاهى خواهيم داشت:
۱- عوامل گريزدهنده درداخل و عوامل كشنده در خارج و عدم برابرى امكانات تحقيقاتى داخل كشور با كشور مهاجرپذير.
۲- برنامه ريزى دقيق و حساب شده كشورهاى مغز ربا در چارچوب برنامه هاى كوتاه مدت و ميان مدت و درازمدت در برابر اين برنامه ريزى بى برنامگى مديران داخل كشور.
۳- نبود سازمانهاى برنامه ريز در داخل در رابطه با امر تحقيق و عدم حمايت و حرمتگذارى از محققان.
۴- مواجه شدن مغزها با مشكل بيكارى و پيدانمودن شغل در داخل كشور.
۵- جلوتربودن اجرا از پژوهش در كشور و عدم استفاده از حاصل تلاش و تحقيق پژوهشگران.
۶- فقدان فضاى مناسب تحقيقاتى و پژوهشى و نبود امكان استفاده از توان علمى در داخل و در نتيجه تلاش محققان براى ارتقاى سطح علمى خود به صورت خروج از كشور.
۷- عدم ارتباط بين مراكز علمى و صنعتى داخل كشور.
۸- فرامكانى بودن ماهيت علم.
بديهى است تحول در ديدگاه مديريتى جامعه و اعتبار و اهميت دادن به جايگاه و منزلت پژوهش و صاحبان آنها و همچنين ايجاد آرامش و ثبات سياسى و امنيت فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى و ارائه امكانات تحقيقى و شايسته سالارى و رفع تبعيض در جذب دانش آموختگان و پژوهشگران مى تواند به عنوان بخشى از راهكارهاى اجراى مناسب مانع اين رويكرد نادرست در جامعه گرديده و منافع و مصالح فرهنگى و ... ما را تضمين نمايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |