دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Jun 20, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۱۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
تصويرى از «شريعتى جامعه شناس»
پيشتاز جامعه شناسى انتقادى
بخش دوم
216723.jpg
ميزگرد «ايران» با حضور غلامعباس توسلى، سارا شريعتى و محمدامين قانعى راد
چرا فكر مى كنيد كه نمى توان ميان جنبه هاى متعدد شخصيت شريعتى تفكيك ايجادكرد؟
سارا شريعتى: اتفاقاً من معتقدم كه اين تفكيك ها را بايد انجام داد. اما منطق حاكم براين تفكيك، منطق عرضه و تقاضاى اجتماعى است. من قبول دارم كه متأسفانه يكى از كمرنگ ترين تصاوير شريعتى، تصوير او به عنوان جامعه شناس است. اما اين مسأله هم حاصل منطق نيازاجتماعى است. شايد يكى از وظايف ما هم اين باشد كه جدا از «جامعه شناسى شريعتى» به سراغ «شريعتى جامعه شناس» هم برويم و ببينيم كه آيا اصلاً شريعتى جامعه شناس وجود دارد يا نه و اگر هست چگونه است و چه سهمى در جامعه شناسى امروز دارد؟ اين برنامه آتى اى است كه انجمن جامعه شناسى در كار تهيه آن است و ارزيابى ميراث جامعه شناسانه او را از جمله وظايف خود قرار داده است.
حالا وجود دارد يا نه؟
سارا شريعتى: قطعاً وجود دارد. يك زمانى من با اين نگاه و دغدغه به سراغ شريعتى رفتم تا ببينم كه آيا شريعتى راوى انديشه هاى ناب و كلاسيك دانش جامعه شناسى هست يا نه؟ نهايتاً ديدم كه شريعتى حتى به كسانى درجامعه شناسى اشاره كرده كه هنوز هم در جامعه شناسى ما خيلى كم به آنها توجه شده است مثل باستيد يا هالبواكس . هالبواكس كه قربانى كمپ هاى نازى بودو بحث خاطره و حافظه اجتماعى را پيش مى كشد و مى پرسد: چطور يك جامعه مى تواند فراموش كند؟ از شخصيت هاى مهم جامعه شناسى است كه شايد شريعتى از اولين كسانى باشد كه در باره او در آن سالها صحبت كرده و هنوز هم آثار مهم وى به فارسى برگردانده نشده است. يا بحث شريعتى در باره «زمان هاى اجتماعى » كه شرح آراء گورويچ است هنوز از مباحث بسيارجديد است. بحث هاى جامعه شناسى در آثار شريعتى به وفور وجود دارد اما همان طور كه دكتر توسلى گفتند شريعتى پس از نقل اين آرا، آنها را متناسب با فرهنگ ايرانى صورتبندى مى كند.
قانعى راد: من بر گفته خانم شريعتى صحه مى گذارم كه نبايد يك روايت ارتدوكسى از جامعه شناسى عرضه كرد و ساير روايت ها را باطل فرض كرد. اگوست كنت مى گفت جامعه شناسان بايد مديران جامعه باشند، اما ماركس مى گفت بايد انقلابيون و تحول آفرينان جامعه باشند. پارسونز هم كه نظريه پرداز سيستم هاى اجتماعى بود، مى گفت بايد وضع موجود را حفظ كرد. هابرماس و ميلز هم در پى نقد وضع موجودند. همه اينها على رغم اختلاف هايشان جامعه شناس هستند. جامعه شناسى شريعتى هم يك نوع از اين جامعه شناسى هاست و نبايد آن را پيشاپيش باطل دانست. به نظر من جامعه شناسى شريعتى بيشتر به درد وضعيت ايران مى خورد. درست است كه من گفتم شريعتى يك اكتيويست - ساينتيست بود اما همواره خود را يك معلم خطاب مى كرد. بنابراين اگر اكتيويست هم بود اصلاً حزبى نبود و مشى فرهنگى و آكادميك داشت. اين مشى آكادميك را در تمامى كردار و رفتار او هم مى توان تشخيص داد. با اين همه در محدوده آكادمى، خود را محدود و محصور نكرد و به كليت فرهنگ ايران نظر داشت و نظريه «بى طرفى ارزشى» در جامعه شناسى را قبول نداشت. حتى ردپاى انديشه هاى لوكاچ را در افكار او مى توان ديد كه معتقد بود مى توان و مى بايد در پراكسيس اجتماعى، انديشه آفرينى كرد نه اينكه صرفاً در كنج آكادمى محصور بود. به تعبير ديگر او معتقد بود كه هم بايد يك استاد جامعه شناسى بود و هم بايد يك روشنفكر كارشناس اجتماعى بود. يعنى بايد پاسخ نيازها و مسائل اجتماعى را هم داد.
اما حرف من اين است كه شريعتى به اين پاره دوم بيشتر توجه كرد. يعنى پيش از آنكه به فكر استادى در جامعه شناسى باشد به فكر كارشناسى مسائل اجتماعى بود.
قانعى راد: يكى از ابداعات شريعتى، نظريه «نهضت و نهاد» بود كه آن را در بسيارى زمينه ها به كار مى برد. اگر نظريه اجتماعى را يك «نهاد» بدانيم قطعاً از دل جنبش هاى اجتماعى بيرون مى آيد. يعنى رابطه اى با پراكسيس اجتماعى دارد. نظريات دوركهيم و توكويل با انقلاب فرانسه تناسب دارد. نظريات فمينيستى هم با جنبش زنان ارتباط دارد و مثلاً نظريات پست مدرن با جنبش هاى جديد اجتماعى ربط دارد. يعنى هيچ نظريه اى در خلأ متولد نمى شود تا ما معتقد شويم مى توان در آكادمى نشست و نظريه توليد كرد. جامعه شناسان نمى توانند در محيط هاى دربسته دانشگاهى خلاقيت داشته باشند. اين محيط هاى بسته به درد حفظ برخى سنتهاى علمى مى خورد. تازه ما آن سنت علمى قوى را هم در حوزه جامعه شناسى نداريم تا از جامعه شناس بخواهيم در دانشگاه بماند و آن را حفظ كند. بنابراين نمى توان از شريعتى انتظار داشت كه به عنوان يك جامعه شناس در آكادمى بنشيند و نظريه توليد كند.
توسلى: ببينيد. كسى كه يك بينش تاريخى، آينده نگر و ايده آل دارد نمى تواند خود را در چارچوب نظريه آكادميك محدود كند. حتى اين نظريات را ضرورى نمى بيند كه با دقت و جامعيت گزارش كند، بلكه به شكل گذرا و شماتيك مطرح مى كند و رد مى شود. مثلاً ماركس دوره هاى تاريخى را روايت مى كند تا نهايتاً به يك فلسفه تاريخ برسد. ماركس، تاريخ نمى دانست يا شرح دقيق و جزيى ادوار تاريخ را ضرورى نمى دانست. او هدف ديگرى داشت. شريعتى هم همين طور است. يعنى به شكل گذرا و شماتيك، نظريه ها را مطرح مى كرد تا زودتر به كار اصلى اش كه تحليل فرهنگ ايران بود برسد. در دوره تحصيل در فرانسه من شاهد بودم كه او دائماً در كتابخانه ها در حال مطالعه متون كلاسيك بود و در كنار اين متون، مسائل مورد علاقه خود در زمينه جهان سوم را مطالعه مى كرد. اينها همه ابزارى بودند تا او به هدف اصلى اش برسد.
يعنى شما مى گوييد كه دكتر شريعتى اگرچه نظريات جامعه شناسى را به شكل گذرا و شماتيك مطرح مى كرد اما اطلاع خود او از اين نظريه ها اصلاً گذرا نبود و كاملاً جامع و دقيق بود؟
توسلى: بله. او نمى پذيرفت كه نظريه هاى كلاسيك جامعه شناسى كه در حكم ابزار و چارچوب كار است به شكلى درآيد كه جا را بر هدف اصلى او تنگ كند. البته برخى اين ويژگى را نقطه ضعف شريعتى مى دانند اما من آن را وجه مثبت كار شريعتى مى دانم...
اما اين ويژگى يك آفتى هم دارد و آن اينكه برخى نويسندگان به اتكاى همين روايت شماتيك و گذراى شريعتى از جامعه شناسى كلاسيك، گفته اند: «اطلاعات شريعتى در جامعه شناسى، از اطلاعات يك نوجوان فرانسوى كمتر است»!!
توسلى: اينكه اوج ناآشنايى آنها با جامعه شناسى است. درست است كه شريعتى نظريه ها را به شكل گذرا مطرح مى كرد اما همه آنها رادر خدمت فهم روابط اجتماعى ايران و اسلام به كار مى گرفت و مى خواست فقط به اين نظريه ها چنگى بزند تا به كار اصلى اش برسد. شريعتى در پى جامعه شناسى بومى بود، چيزى كه ما مدتهاست دنبال آن هستيم اما نتوانسته ايم ايجاد كنيم. شايد شريعتى به دليل سن اندك نتوانست نظريه هاى غربى جامعه شناسى را دقيقاً و به طور عميق مطرح كند اما در عرصه ارجاع به فرهنگ ايران و اسلام و تحليل روابط فرهنگى بومى منحصر به فرد است. بهترين تفسير از تاريخ ايران و اسلام را شريعتى ارائه داد درست همان كارى كه ماكس وبر در مورد مسيحيت و اروپا كرد. بنابراين در كار شريعتى سه جزء وجود دارد: جزء اول اينكه او به نظريه هاى جامعه شناسى به خوبى آشنا بود اما به طور گذرا آنها را مطرح مى كرد. جزء دوم اينكه تاريخ ايران و اسلام را به خوبى مى شناخت. جزء سوم اينكه از يك بينش جامعه شناختى برخوردار بود كه به كمك آن نظريه ها را بر تاريخ ايران منطبق مى كرد. شريعتى به گمان من به دنبال يك جامعه شناسى آلترناتيو بود كه در برابر جامعه شناسى ماركسيستى و پوزيتيويستى و ... بايستد.
اجازه بدهيد از اين بحث بگذريم و عجالتاً بپذيريم كه شريعتى در عرصه جامعه شناسى صاحب اطلاعات جامع و دقيق بود. سؤال بعدى اين است كه ميراث ماندگار شريعتى به عنوان يك جامعه شناس - نه به عنوان يك ايدئولوگ و فعال اجتماعى - چيست؟
سارا شريعتى: جامعه شناسى شريعتى با جامعه شناسى نسل اول - كنت و دوركهيم - كه بخواهد قوانين ثابت جامعه را كشف كند متفاوت است در عين حال كه متأثر از اين رويكرد است، جامعه شناسى وبر هم نيست كه بر تفكيك كارجامعه شناس، از امر ارزشى و هدف عملى اعتقاد داشته باشد. جامعه شناسى شريعتى از نظر من به نوعى رويكرد انتقادى نزديك است كه معطوف به تغييرات اجتماعى و نه نظم اجتماعى است. البته قصد من از كاربرد واژه «انتقادى» الزاماً ارائه روايتى فرانكفورتى از انديشه شريعتى نيست؛ انتقادى با توجه به تأكيد شريعتى بر اينكه نهضت به نهاد تبديل نشود، متصلب نشود و هميشه ديناميزم و پويايى خود را حفظ كند. و اگر اين دغدغه را بر جامعه شناسى اعمال كنيم، جامعه شناسى شريعتى نزديك به جامعه شناسى انتقادى است و نه جامعه شناسى در خدمت نظم موجود. شريعتى يك چهره نامتعارف هم در حوزه علم و هم در حوزه روشنفكرى است. به تعبير دكتر توسلى او به دنبال جامعه شناسى آلترناتيو بود. او نمى خواست جامعه شناسى را فولكلوريزه كند بلكه در پى آن بود كه اين علم را متناسب با جامعه ايران راهبردى كند.
از ميراث جامعه شناسانه شريعتى صحبت كنيد؟
سارا شريعتى: به اين ميراث از زواياى مختلف مى توان نظر كرد. روايت هاى شريعتى از كسانى چون ماركس، وبر، برك، گورويچ، هنوز براى ما پرنكته و درس  آموز است. به نظر من روش  شريعتى در بازخوانى انديشه ها و چهره هاى جامعه شناسى بسيار مهم است. شايد گاه در مواردى روايت او به دليل شفاهى بودن اغلب آثارش كه درسهاى دانشگاه و سخنرانى هاى ارشاد بوده است، دقيق نباشد اما به نظريه ها وفادار است. مثلاً مفهوم اليناسيون را شريعتى بارها به كار مى برد و از واژه هاى كليدى فكر اوست. اين مفهوم را شريعتى با استناد به ماركس مطرح مى كند درحالى كه بنا به گفته بسيارى از شارحين ماركس، اين نظريه جايگاهى محورى در آثار او نداشت. اما شريعتى به تبع نئوماركسيستهاى اروپايى با يك قرائت جديد اين مفهوم ماركسى را عمده و برجسته كرد و با مسائل اجتماعى ما پيوند زد. ما هم امروز بايد وجوهى از انديشه شريعتى را متناسب با منطق تقاضاى اجتماعى برجسته كنيم...
آن وجوهى كه بايد برجسته شود چه چيزهايى است؟
سارا شريعتى: ديروز از شريعتى كويرى سخن گفته مى شد و پريروز از شريعتى ابوذرى. امروز هم شريعتى جامعه شناس براى ما اهميت پيدا كرده است. به نظر من، جامعه شناسى معطوف به تغييرات اجتماعى و نه در خدمت نظم و ثبات اجتماعى، جامعه شناسى كنشگراجتماعى، و نه جامعه شناسى كارشناس و كارفرما، اين ميراث امروز شريعتى است.
توسلى: ما مى توانيم ميراث شريعتى را تدوين يك جامعه شناسى انتقادى بدانيم، نگاه انتقادى به تاريخ روابط ايران و اسلام...
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |