سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Jun 21, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
به مناسبت تجديد حيات «فيلم نوآر»
ناصر صفاريان
به مناسبت تجديد حيات «فيلم نوآر»
بازگشت «فيلم سياه»
216807.jpg
مترجم: وصال روحانى
«ورن هنرى» كه كارش نشر كتاب و مقيم كليولند آمريكا است، از ۸ سال پيش كه يك دستگاه پخش دى. وى. دى خريد، در انتظار عرضه يك نسخه شفاف از «لورا»، يك «فيلم نوآر» درخشان بوده و انگار آرزوى قديمى او سرانجام تحقق يافته است.
او اخيراً مى گفت: «خيلى صبر كردم، كاراكتر والدو ليدكر (با بازى كليفتون وب) و ساير بازيگران و شخصيتها در لورا بسيار خوب از آب درآمده اند و ما يك فيلم كلاسيك را پيش رو داريم. از همان صحنه و ديالوگ اوليه كه مى گويد: من هيچ گاه پايان هفته اى را كه در آن «لارا» مرد، از ياد نمى برم. تصوير لورا و نوع ترسيم وى و موسيقى متن فيلم و تمام ابزار ديگر در بالاترين سطح است.»
«لورا» به روايتى داستان يك كارآگاه است كه به زنى دل مى بندد كه به واقع به قتل رسيده است. تمام ابزار و ادوات و حالات يك «فيلم نوآر» و يا آنچه فيلم سياه خوانده مى شود و مضامين تيره با يك نوع قصه گويى منفى و سرشار از راز و رمز را در بر دارد، در «لورا» ديده و حس مى شود. «ورن هنرى» مى تواند راحت و خوشحال باشد، زيرا كمپانى فاكس ۲۴ فيلم از اين ژانر و برخى از بهترين نمونه هاى «فيلم نوآر» طى دهه هاى ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ را انتخاب كرده و روى نوارهاى دى. وى. دى و با كيفيت مرغوب طى ماههاى پيش رو روانه بازار مى كند و يكى از اولين آنها «لورا» است. استيو فيلد اشتاين يكى از سران فاكس مى گويد: «اگر اين كار را كرديم، به خاطر تقاضاى مردم و برآوردن خواست آنها است. برخى «فيلم نوآر» هاى جديد طى سالهاى اخير توجه زيادى را برانگيخته و همين مسأله مردم را به اين ژانر دوباره علاقه مند كرده است و آنها دوست دارند كه كارهاى قبلى موجود در اين زمينه را ببينند. «محرمانه لس آنجلسى» (۱۹۹۷)، «مال هالند درايو» (۲۰۰۱) و «مدمنتو» (۲۰۰۱) نمونه هاى جديد و خوبى از «فيلم نوآر» ها هستند، اما بديهى است كه مردم بخواهند كارهاى اورى ژينال را ببينند. كارهايى كه فيلمهاى اخير خواه ناخواه از آن تأثير پذيرفته اند. به آدرس و اى. ميل من روى سايت اينترنتى شبكه فاكس صدها پيام و درخواست رسيده كه طى آن درخواست پخش و عرضه مجدد كارهاى فيلم نوآر مطرح شده است. قضيه يك چيز كوچك و ساده نيست و ما متوجه يك موج تازه در اين زمينه شده ايم.»
از نظر فيلد اشتاين، اين روند اصلاً جاى تعجب ندارد و فاقد منطق هم نيست. «نوآرها جاى شامخى در تاريخ سينما دارند. اين فيلمها به خاطر قوت و جذابيت سوژه مركزى، نوع قصه گويى و تصويرپردازى، سبك سياه و سفيدگونه آن و البته مهيج و پرتعليق بودن مورد توجه و تحسين قرار دارند. ما به واقع با تريلرهايى مواجه ايم كه در اكثر موارد راز و معنايشان در همان گام نخست مشخص نيست. رمان هاى ريموند چندلر و جيمز ام كين را خوانده ايد؟ فيلم نوآرها، نمونه تصويرى آنها هستند.»
سرى فيلمهاى «نوآر»ى كه فاكس روانه بازار مى كند، جملگى از نو شفاف سازى شده و برخى صحنه هاى حذف شده به هنگام اكران عمومى به فيلم دوباره اضافه شده اند و توضيحاتى در خصوص ساخت فيلمها و نقدها نيز در نوآر آمده اند. فيلد اشتاين مى گويد: «در مورد لورا قسمتهايى به فيلم بازگردانده شده كه پيشتر هرگز ديده نشده است. بيننده با ديدن اين نوارها اطلاعات كامل ترى درباره اين فيلم و كل ژانر نوآرها و فيلمهاى سياه كسب مى كند كه حقيقتاً با ارزش است.» «لورا» كه در سال ۱۹۴۴ اكران شد، از بازى جين ترنى، دانا اندروز و وينسنت پرايس در نقشهاى اصلى بهره مى برند و برنده جايزه اسكار برترين فيلمبردارى در آن سال شد و ۴ كانديداى ديگر نيز براى اين جايزه به دست آورد كه يكى براى كارگردان اين فيلم (اوتو پره مينجر) بود.
فقط استوديوى فاكس نيست كه دست اندركار ارائه مجدد فيلمهاى «نوآر» است، كمپانى وارنر هم تابستان سال پيش تعدادى از اين فيلم هاى درخشان و تحسين شده شامل «از درون گذشته» (۱۹۴۷)، بكش، عزيز من» (۱۹۴۴)، «جنگل اسفالت» (۱۹۵۰)، «Gun Crazy» (۱۹۴۹) و «The setup» (۱۹۴۹) را از نو و در يك سرى نوارهاى ويديويى عرضه كرد.
جورج فلتن اشتاين يكى از سران وارنر مى گويد كه فروش آن سرى نوارها فوق العاده و بالاتر و بيشتر از تمام رؤياهاى استوديو بوده است و همان مسأله سبب شده كه اين استوديو عرضه يك سرى جديد و شفاف از كارهاى قديمى و كلاسيك «نوآر» را براى سال جارى در نظر بگيرد.
اكثر اين فيلم ها، كار استوديوى قديمى و معروف ار.ك.او هستند و يكى از آنها «كراس فاير» محصول ۱۹۴۷ است. اين فيلم مثل اكثر «فيلم نوآر» ها تمى جنايى، پليسى، تيره و مرموز دارد و رازهاى يك قتل را مطرح مى كند و بازيگران اصلى آن رابرت يانگ و رابرت ميچام هستند كه البته هيچ كدام اينك در قيد حيات نيستند. فلتن اشتاين مى گويد: «اين فيلم نما به نما شفاف و هر فريم آن بازسازى شده است و هيچ گاه آنها را اين قدر مرغوب و با تصاوير درخشان نديده ايد.»
«فيلم نوآر» هاى ديگرى نيز طى ماههاى اخير دوباره عرضه شده اند و محبوبيت آنها به حدى مى رسد كه استوديوهاى مربوطه مى خواهند برخى از آنها را طى دو سال آتى حتى از نو اكران عمومى هم بكنند. در اين ارتباط مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
*  «D.D.A» (۱۹۵۰)؛ مردى با مرگ مسابقه مى دهد و در مسير آن به پيش مى تازد تا بفهمى چه كسى قصد داشته است با خوراندن سم به او، وى را بكشد.
*  «Detour» (۱۹۴۵)؛ يك خلافكار كه به سوى كاليفرنيا مى رود، در بين راه با واقعه مرگ قمار بازى روبرو مى شود كه همسفر او بوده و وى را به جانب آن ايالت مى برده است.
بهترين كار كدام است؟ گرفتن هويت او و معرفى كردن خود به نام يك مرد مرده.
*  غريبه (۱۹۴۶)؛ يك جنايتكار نازى و ايام جنگ جهانى دوم در كانه تيكات آمريكا پناه گرفته است ولى همه بدنبال او هستند.
* «خيابان اسكارلت» (۱۹۴۵): ادوارد جى رابينسون يك هنرمند آماتور ميانسال است كه دل به يك زن جوانتر مى بندد، منتها آن زن دوستى دارد كه يك خلافكار و زندانى سابق است. مرگ از سر و روى اين ارتباط مى بارد.
*  «نيش كشنده» (۱۹۴۹): يك كيسه پول به ماشين يك زوج انداخته مى شود. از كجا؟ نمى دانيم. منتها زن تصميم مى گيرد آن را به هر قيمتى براى خود نگه دارد.
از همه خوشحال تر «ورن هنرى» است كه مطلب را با نام و وصف او شروع كرديم. او در اواسط سال ۲۰۰۵ مى گويد: «هرچه بيشتر، بهتر.
براى ديدن اين فيلم ها بى تابى مى كنم. مى دانيد دوران نوجوانى و جوانى من مصادف با سالهاى پس از اتمام جنگ جهانى دوم بود. ايامى كه فيلم نوآورها شكل گرفتند. با تمام تصاوير پر ابهام، داستان هاى مرموز و پليسى شان، نورپردازى هاى سياه و سفيد پر از اسرار، سايه هاى سياه، حركات غير معمول و شك بر انگيز دوربين ها و داستان هايى كه خط و ربط جنايى شان بيننده ها را سحر مى كرد. من حق دارم كه هنوز هم مسحور و به دنبال اين كارها باشم.»
خوشبختى «هنرى» در اين است كه «فيلم نوآر» هاى برجسته ديگرى مثل «شاهين مالت» (۱۹۴۱)، «خواب بزرگ» (۱۹۴۵)، «داشتن و نداشتن» (۱۹۴۴) و سرى فيلم هاى پليسى الن لد از مدتى پيش در بازار موجود بوده اند و با خط غنى داستانى و پرداخت خود چشم هاى «كلاسيك بين» را خيره كرده اند. غناى آنها زمانى بيشتر مى شود كه برخى از فيلم هاى عادى و كم مايه و سطحى امروز را با آنها قياس مى كنيم و متأسف مى شويم. هر چند «فيلم هاى سياه» با مضامين غريب شان و به تصوير كشيدن اميال تيره انسان هاى زياده خواه (و شايد خود ما!) بدون اين قياسها نيز كارهايى استثنايى نشان مى دهند.
يك پنجره
ناصر صفاريان
زمانى كه نام تعدادى از فيلمسازان مشهور به عنوان سازندگان فيلم هاى تبليغاتى نامزدهاى رياست جمهورى مطرح شد، اين تصور پيش آمد كه چندتا فيلم خوب توليد خواهد شد كه برآمده از نگاه حرفه اى است. آمار و ارقام مربوط به هزينه هاى توليد فيلم هاى دو كانديدا هم آن قدر عجيب و غريب بود كه كنجكاوى را بيشتر تحريك مى كرد؛ حالا كارى به صحت و سقم آن ندارم، منظورم فضاى حاشيه اى براى ايجاد كنجكاوى است. اعلام اسامى كارگردان ها - حتى از سوى برخى ستادها - و تكذيب توسط همان كارگردان ها هم فضا را آماده تر نگه داشت. خلاصه، كلى پيش زمينه ايجاد شد. اما وقتى نوبت به خود فيلم ها رسيد، در قبال توقع ايجاد شده اتفاق خاصى رخ نداد.
فيلم هاى انتخاباتى، در بهترين شكل - از نظر سينمايى - متوسط جلوه مى كردند و حتى از نظر نورپردازى و صدابردارى - اغلب - دچار اشكال هاى جدى بودند. نكته جالب اينجا بود كه اشكال هاى بديهى مربوط به صدا در بيشتر فيلم ها وجود داشت، و عجيب بود كه توليدكنندگان اين آثار به آن اهميت نداده بودند.
به هر حال اين هم تجربه اى بود و گذشت. تجربه اى كه نشان داد نام هاى بزرگ هميشه كارهاى بزرگ نمى كنند و تجربه اى كه نشان داد كار را بايد به كاردان سپرد؛ و هميشه شهرت و نام، پيش برنده هر كارى نيست.

هفته گذشته، اتفاق عجيب ديگرى در صداو سيما رخ داد. اتفاقى كه گذشت زمان نشان خواهد داد تنها يك جرقه مربوط به دوره انتخابات بوده يا آغازگر جريانى جديد. به دنبال پخش - تقريباً - هر روزه صداى فرهاد از راديو، نوبت به پخش صداى مازيار رسيد. اما اين همه ماجرا نيست. اتفاق اصلى اين است: پخش ترانه هاى گروه آريان.

اين جا ايران است. سرزمين شور و شوق اوليه براى انجام كار و به فراموشى سپردن و نيمه كاره رها كردن بسيارى از كارها. شما از طرح عظيم ساخت سالن هاى سينما آن هم با آن تعداد باور نكردنى خبرى داريد؟ يادتان هست زمان اعلام طرح و حتى اختصاص بودجه را؟ الآن در چه وضعيتى است؟

سال گذشته در همين ستون درباره عدم تنوع در سينماى ايران نوشتم. همان طور كه اشاره شده بود، يك بار ديگر تاريخ تكرار شد. درست به همان شيوه كشت پياز و سيب زمينى، در سالهاى دهه شصت. حالا حكايت سينماى كمدى ماست. سينمايى كه وقتى چند فيلمش با استقبال تماشاگران روبه رو شد، همه را به سرى دوزى و كپى بردارى مشغول كرد. حاصلش هم همين است كه مى بينيد. فيلم هاى بى رنگ و بويى كه هيچ نكته خاصى ندارد - حتى براى تماشاگر عام. گذشته از اين كه كاسب هاى سنتى اين سرزمين هم اين نكته بديهى را مى دانند كه هميشه بايد جنس شان جور باشد، اين را فراموش نكنيم كه كپى، به هر حال كپى است حتى اگر از روى يك الگوى موفق توليد شده باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |