|
قدرت نرم و سياست خارجى آمريكا
تحول دمكراتيك در بلند مدت
|
|
|
(بخش چهارم و پايانى) نوشته جوزف ناى - ترجمه: حميد كريم نيا قدرت نرم و سياست قدرت نرم چيزى است كه در فرهنگ و ارزشهاى محلى و سياست خارجى آمريكا به وجود نيامده. تاكنون بسيارى از تلاشهايى كه اعم از جاذبه و يا تخريب فرهنگ آمريكايى صورت گرفته شده، خارج از حوزه دولت آمريكا صورت گرفته است. اما هنوز يك فرصت بزرگ براى دولت وجود دارد كه مى تواند انجام دهد. براى توسعه ديپلماسى عمومى، بسيارى از كارهاى لازم را در ابعاد و زمينه هاى مختلف مى توان انجام داد. مى توان با توسعه امواج تبليغات راديويى به همان ميزان كه بخش نرم افزار اينترنتى زمينه هاى تبليغى را فراهم كرده است را گسترش داد و اينها بايدهمگى براساس تنوع و جذبه هاى لازم براى شنوندگان برنامه ها باشد. «نيوت گينگريج» ميزان موفقيت ها و موانع اين استراتژى جديد ارتباطى رامنوط به تداوم آن در هر كشور مى داند. به اعتقاد وى، يك بنگاه تبليغاتى مستقل بايد هر هفته به طور مستمر گزارش مربوط به انعكاس تبليغات را توسط شنوندگان خود در حداقل ۵۰كشور بزرگ جهان ارائه دهد كه به چه صورت بوده است. براساس اين نگرش، مى توان توجه لازم به نحوه تبليغات به عمل آورد و مساعدت هاى لازم را در جهت تقويت قدرت نرم افزارى توسعه بخشيد. مى توان در اين رابطه، بودجه ديپلماسى عمومى را تا دو برابر افزايش داد، همچنان كه كاخ سفيد به طور مستقيم در اين رابطه نظارت مى كند. به همان ميزان اهميت براى توسعه و تقويت همكاريهاى بخش هاى غيردولتى در زمينه هاى ديگر نيز مى توان از طريق تعاملات لازم با ديگر كشورها اقدام كرد. در دولت «كلينتون» و كنگره، اين نگرش اشتباه وجودداشت كه بودجه مربوط به ديپلماسى فرهنگى و كاركنان مربوط به اين بخش را نزديك به ۳۰درصد كاهش داد. همچنان كه اكنون نيز اين اشتباه وجوددارد كه سياست صدور ويزا موجب يكسرى تنش ها شده است. در همان حال، نوع ديگرى ارتباط كه نتايج زيادى دارد، تماس از نزديك است كه تأثير بيشترى از امواج راديويى دارد. چيزى كه «ادوارد مورو» اصطلاح آن را فاصله سه فوت نام گذارده است. همين روشها بود كه توانست تأثير بسزايى در پيروزى جنگ سرد داشته باشد. بايد بدانيم بهترين رابطان با ملت ها و كشورها لزوماً مقامات دولتى نيستند، بلكه شهروندان و مهاجران از آمريكا و يا از ساير كشورها هستند. ما بايد در اين مورد اهميت بيشترى به اين موضوع بدهيم، اعم از اينكه بتوانيم راههايى را براى مبادله بيشتر در بخش آموزشى و يا ايجاد تسهيلات براى صدور ويزا و يا تشويق دانشجويان آمريكايى براى تحصيل در دانشگاههاى كشورهاى ديگر، همين طور فعال تر كردن نقش سپاه صلح و يا برنامه توسعه آموزش زبان انگليسى براى دانشجويان خارجى در مدارس و دانشگاههاى آمريكا و در واقع براى اجراى ديپلماسى عمومى اقداماتى از اين قبيل. ديپلماسى عمومى آمريكا بايد با تأكيد بر فعاليتهاى غيردولتى باشد، زيرا نتايج و چهره عملكرد دولت در نزد مردم دنيا پذيرفتنى نيست. ديپلماسى عمومى بايد با عملكرد مردم سروكار داشته باشد. واشنگتن بايد بودجه خود را در اختيار پزشكان، دبيران و يا بازرگانان و رهبران مذهبى تيم هاى ورزشى، هنرمندان و غيره قرار دهد تا براى رفتن به خارج و فراهم ساختن امكانات لازم براى خدمات در منطقه خاورميانه زمينه رابراى تمايل به همكاريها فراهم آورد. در حالى كه آمريكا در داخل با مشكلات سياسى و اجتماعى مواجه است كه بسيارى از آنها با ديگر جوامع پست مدرن مشترك است، بنابراين در چنين شرايطى، مقايسه تبعيض آميز قدرت نرم آمريكا را چندان به زير سؤال نمى برد. علاوه بر آن، آمريكا خود به قدرت آزادى، دموكراسى و آزاديهاى مدنى توجه دارد كه چيزى كه ديگران مى خواهند و برايشان جاذب است. مشكل از اينجا شروع مى شود و اعتبار آمريكا را زير سؤال مى برد. اين است كه آمريكا خود استانداردهاى لازم را رعايت نمى كند، در حالى كه سعى دارد ميان آزادى و دموكراسى و برقرارى امنيت تعادل متوازنى را برقرار كند. بايد اين نكته را در نظر داشت كه ديگران نيز نظاره گر روشها و رفتارهاى دولتمردان آمريكا هستند. دولت بوش اعتبار خود را بر سر اين راه گذاشته و در اين رابطه مورد سؤالات و اتهامات زيادى واقع شده است. برخى از سياستهاى داخلى در خصوص ايجاد امنيت موجب كاهش اعتبار و جذابيت آمريكا شد. علاوه بر آن، مواضع آمريكا در قبال همكاريهاى بين المللى در مورد محيط زيست و يا تجارت جهانى بر نگرش منفى در نزد جهانيان افزوده است و همين طور روشهاى دوگانه اى كه واشنگتن براى تجارت جهانى و پرداخت يارانه به اجرا درآورده است. در يك دموكراسى معضل سياست داخلى و اثرات آن در برخى موارد به اندازه اى گسترده و متنوع است كه ارتباط با سياست خارجى آن نيز پيدا مى كند، اما وقتى كه از ارتباط اين دو حوزه آگاه نباشيم وغفلت ورزيم، دچار همان مشكل نفاقى خواهيم شد كه بايد بهاى گزافى براى قدرت نرم خود بپردازيم. دولت مى تواند براى جبران اين خسارتهاى معنوى كه اخيراً به قدرت و اعتبار آمريكا وارد آمده است، اقداماتى را در جهت تعديل و جايگزينى مواردى در سياست خارجى انجام دهد. مسلماً زمانهايى وجود دارد كه سياست خارجى در رابطه با اصول منافع قرار مى گيرد و در اين شرايط، نبايد و نه ممكن است تغييرى در نگرش ها داده شود. اما تاكتيك ها گاهى اوقات با توجه به شرايط قابل تعديل خواهند بود، بدون آنكه به منافع خدشه اى وارد شود. در روشهاى اجرايى نيز ساده تر مى توان تغيير داد. هيچ نيازى براى دلگير كردن متحدان اروپايى نبوده است، به گونه اى كه به طور مثال، وزير دفاع به آنها اهانت كرده بود. نكته اى كه «تونى بلر» نخست وزير انگلستان در سخنرانى خود در سال۲۰۰۳ در كنگره آمريكا گفته بود، مهمترين چالش موجود براى آينده آمريكا است و آن اينكه واشنگتن بايد بتواند نشان دهد تمايل به متحدسازى دارد، نه اينكه واشنگتن مى خواهد فرمانده آنان بشود. در انتخاب سياستهاى جايگزين، دولت بوش برنامه هايى را براى توسعه درمناطق محروم نظير آفريقا و مبارزه با بيمارى ايدز و ساير بيماريهاى فراگير اعلام كرده است كه موجب افزايش اعتبار آن مى شود. در واقع، موفقيت در اجراى اين نوع برنامه ها نوعى سرمايه گذارى اساسى براى قدرت نرم آمريكا خواهد بود. بنابراين اجراى اين برنامه ها موجب تسريع در برقرارى صلح در خاورميانه و يا ساير نقاط بحرانى خواهد شد. همان گونه كه «كاندوليزا رايس» مشاور امنيت ملى (سابق) دولت بوش گفته است. آمريكا كشورى است كه واقعاً نسبت به ايجاد تحول در وضعيت و شرايط جارى مردم در سراسر دنيا متعهد است. تنها نيروى شمشير نخواهد بود كه بايد به كار گرفته شود، بلكه شاخه زيتون نيز بايد باشد. ايالات متحده به دليل وضعيت خود براى مقابله با تروريسم استفاده از قدرت سخت تلاشهايى را براى ايجاد و امنيت لازم و حفظ اقتدار نظامى خود لازم و ضرورى مى داند، اما بايد بدانيم كه قدرت شمشير به تنهايى نخواهد توانست مؤثر و مفيد باشد. دكترين آمريكا در طول جنگ سرد منجر به پيروزى شد و اين نه تنها به دليل قدرت نظامى بود، بلكه به عقيده «جورج كنان» قدرت نرم به آمريكا كمك كرد كه تحولات لازم در درون شوروى ايجاد شود. دكترين آمريكا صرفاً مبتنى بر استفاده از قدرت نظامى بازدارنده نبود، بلكه به دليل آنكه در كنار آن، همانطور كه كنان سياست استفاده از قدرت نرم را براى تحول از درون بلوك شرق طراحى كرد، اين سياست موفق به اين امر شد. دكترين وى استفاده از نيروى صرف نظامى نبود، اما به عنوان يك استراتژى انتقالى مطرح بود، كه البته ممكن بود براى نتيجه چند دهه به طول بكشد. همين طور، كنان نيز بعضاً خود هشدارهايى عليه آنچه كه وى آن را برنامه هاى فوق نظامى گرى تلقى مى كرد، داده بود و شديداً اعتقاد به طرح تماس هاى مختلف و تبادل نظرات داشت. آموزه هاى آن دوران تجربه اى است از به كارگيرى از تلفيقى از قدرت نرم و قدرت نظامى كه در شرايط كنونى نيز مى تواند و بايد به كار گرفته شود. وقتى كه از قدرت نظامى خود استفاده مى كنيم، بايد بدانيم كه با توجه به بهره گيرى از روشهاى قدرت نرم در كنار آن تحمل خسارت را حداقل برسانيم و اين بايد به شيوه تلفيقى از قدرت نرم و قدرت سخت صورت پذيرد. در اينجا مى توان از الگويى كه در جنگ خليج فارس جورج بوش پدر استفاده كرد و توانست ائتلافى را مركب از كشورهاى گوناگون را به وجود آورد، بهره گرفت. كسانى كه به سادگى از اصطلاح «اروپاى قديم» استفاده كردند و يا با مقايسه كردن آنها با سياره «ونوس» وضعيت نااميدكننده اى براى مخالفين به كارگيرى از قدرت نظامى ايجاد كردند، بايد متوجه مى بودند كه ۷۵درصد از افكار عمومى فرانسويان به اضافه ۶۳درصد از آلمانها در جريان جنگ خليج فارس در كويت از اقدامات نيروى ائتلاف غرب حمايت مى كردند. همين طور هر دو كشور به طور فعال در قالب ناتو در جريان جنگ كوزوو در ۱۹۹۹ عليه صربها مشاركت داشتند و اين على رغم غيبت رسمى اين كشورها در قطعنامه شوراى امنيت در اين خصوص بود. علت اين همكارى نيز جلب نظر آنان و استفاده از قدرت نرم توسط آمريكا بود. سازمان ملل متحد تنها قدرت ومنبع مشروعيت دهنده نيست، اما بسيارى از جوامع به اين نتيجه رسيده اند كه اقدامات آمريكا در جريان جنگ كوزوو مشروعيت داشته است، زيرا اين اقدام از جانب اكثريت اعضاى شورا بدان رأى دو فاكتو داده بودند (اگرچه به طور غيررسمى). سازمان ملل متحد در برخى مقاطع يك نهاد غير قابل كنترل است. استفاده از حق وتو در شوراى امنيت به معنى يك اقدام پذيرفته شده و مشروع است كه تاكنون دوبار در طول حيات شوراى امنيت براى استفاده نيروى نظامى در برخى عمليات استفاده شده است: يكى، در جنگ كره و دوم، در جنگ كويت بود. اما اين كار به نحوى طراحى شده بود كه تركيبى از قدرت هاى اجراى كار را به عهده گرفتند، به نحوى كه اگر اتفاق نظر وجود نداشته باشد، كار به صورت يك طرفه و از سوى يك قدرت خاصى انجام نشود. حق وتو مانند جعبه فيوز برق است كه با خاموش كردن برق در موقع خطر، از احتمال آتش سوزى جلوگيرى مى كند. اضافه بر آن، همانگونه كه «كوفى عنان» پس از جنگ كوزوو گفته بود، سازمان ملل متحد پس از اين تحولات به دو گروه تقسيم شد؛ يكى، طرفدار حفظ حاكميت مطلق دولت ها و گروه ديگر، طرفدار اجراى قوانين مربوط به حقوق بشر در همه كشورها بدون توجه به تضعيف حق حاكميت كه نتيجه آن منجر به محدود شدن آن در داخل كشورها خواهد شد، علاوه بر آن، اجماع كلى در شوراى امنيت موجب شده كه عملاً اجراى هرگونه اصلاح در منشور سازمان ملل متحد تقريباً غيرممكن شود. اما اين تقريباً براى همه اعضا روشن شده است كه اين سازمان در بخش خدمات انسانى و عمليات صلح بانى در كشورهايى كه موافقت خود را با حضور نيروهاى اين سازمان اعلام كرده اند، موفق عمل كرده و به عنوان يك منبع مهم و ضرورى براى مشروعيت بخشيدن امور در امور سياسى است. نكته بعدى مربوط به يكجانبه گرايان مى شود؛ كسانى كه برخورد غير منطقى با سازمان ملل متحد داشته اند و به ماهيت غير دموكراتيك بسيارى از كشورهايى كه صاحب كرسى و رأى در مجمع عمومى هستند، اشاره مى كنند. اين گروه اگرچه به درستى اشاره به ماهيت غير دموكراتيك اين دسته از رژيم هاى حاكم دارند، اما راه حل آنان، جايگزين كردن سازمان ملل متحد با يك سازمان جديد دموكراتيك اين واقعيت را ناديده مى گيرد كه عمده اختلافات در مورد موضوعى چون عراق در ميان همين كشورهاى دموكراتيك بوده است. به جاى تلاش هاى بى مورد براى حذف سازمان ملل متحد يا تغيير ساختار آن، آمريكا بايد ديپلماسى دوجانبه خود با قدرت هاى عمده را تقويت كند و راه هاى عملى را براى بهره گيرى بهتر از سازمان ملل متحد به كار بندد. به علاوه، با توجه به دستورالعمل سازمان ملل متحد براى توسعه و امور انسانى، شوراى امنيت ممكن است به نقش اصلى خود در مواردى چون كره شمالى پايان بدهد، همين طور كميته تروريسم مى تواند به كشورهاى ياغى در اين زمينه كمك كند تا رويه خود را تغيير دهند و نيروهاى حافظ صلح سازمان ملل متحد مى توانند آمريكا را از اين كه تنها پليس جهانى باشد نجات دهند. نه تنها سازمان ملل مى تواند در بسيارى از زمينه ها براى آمريكا مناسب باشد - اگر واشنگتن در اين جهت با آن كار كند - بلكه حملات يكجانبه گرايان به سازمان ملل متحد مى تواند در جهت خنثى كردن تبليغات آنها كه عليه قدرت نرم تبليغ مى كنند، به كار رود. *** آمريكايى ها هنوز در همان جو غالب پس از حادثه ۱۱ سپتامبر به سر مى برند. در واقع، آمريكا در مسير يك چشم انداز تازه عجيبى گام بر مى دارد كه تكنولوژى جديد و جهانى شدن جنبه هاى تاريك خود را نشان نداده و اثرات نامطلوبى گذاشته است. دولت بوش در اين شرايط به درستى چالش هاى جديدى كه مردم آمريكا را تهديد مى كند، تشخيص داده و استراتژى درستى را به اجرا گذاشته است. اما دولت و كنگره و عموم آمريكا در مواجه با اجراى اين استراتژى جديد به دو بخش تقسيم شده اند. نتيجه اين استراتژى، تلفيقى از شكست و موفقيت بوده است. در بخش سخت افزار، يعنى در بخشى كه سرمايه گذارى و آموزش بيشتر داده شده و ديدگاه هاى مشخصى نسبت به آنچه كه بايد انجام شود وجود داشته، موفقيت كامل حاصل شده است. ولى در حوزه هاى مربوط به قدرت نرم يا ديپلماسى عمومى، به دليل ناكافى بودن توجهات و يا غفلت از اينگونه موارد با متحدان خود موفقيت كمترى بوده است. به عبارتى، شرايطى به وجود آمد كه متحدان آمريكا و نهادهاى بين المللى به ايجاد مخالفت برخاستند و مسأله مشروعيت كار را مطرح كردند. در نتيجه اين موضع گيرى ها، جذابيت آمريكا به زير سؤال رفته است. اين شرايط سختى براى آمريكا است كه خود پيشگام در انقلاب اطلاعات در جهان است؛ كشورى كه بنيانگذار و حامى پايدارترين اتحاديه ها و سازمان هاى بين المللى كه دنياى مدرن شاهد آن بوده است، مى باشد. آمريكا بايد بداند كه در چنين نهادهايى كه بيش از نيم قرن سابقه و فعاليت اصلى را داشته است، چگونه مواجه شود و با آنان همكارى و هماهنگى داشته باشد، ضمن آن كه آمريكا با وجود جامعه اى و تعامل با فرهنگ هاى مختلف تجربه زندگى با ديگر فرهنگ ها را دارد. نكته ديگر آن كه در طول جنگ سرد، آمريكا نشان داد كه مى داند چگونه بايد از منابع قدرت نرم كه خود توليد مى كند بهره گيرد. اين مورد در داخل جامعه آمريكا و ابتكارات و خلاقيت هاى لازم است كه به وجود آمد. آمريكا بيشتر نيازمند تفكر جفرسونى است تا نظريه هاى جكسونى. طرفداران نظريه ويلسونى نسبت به اهميت تحول دموكراتيك در بلند مدت در جهان ديدگاه درستى دارند، اما آنها بايد نقش نهادها و متحدين آمريكا را نيز به ياد داشته باشند. آنها همچنين بايد كم حوصلگى خود را با واقع گرايى هميلتونى ها به صورت يك تركيب خوب درآورند. به طور خلاصه، موفقيت آمريكا مرهون تعميق درك بيشتر از نقش مؤثر قدرت نرم براى گسترش تعادل ميان قدرت نرم و قدرت سخت در سياست خارجى خود است كه در نتيجه، اين يك قدرت هوشمند ايجاد خواهد كرد. آمريكا تلفيق اين كار را قبلاً انجام داده است و اكنون نيز مى تواند آن را به كار گيرد.
|