|
ديدگاه
نقدى بر ماده ۱۱۲ قانون آيين دادرسى مدنى
در كشور ما از دير باز به لحاظ تغييرات مداوم قوانين و عدم وجود هماهنگى لازم بين قوانين مصوب، شرايطى را در جامعه ايجاد نموده كه متأسفانه موانع و مشكلات عديده اى را در امر رسيدگى به دعاوى از يك سو براى محاكم و از سوى ديگر براى اصحاب دعوا به وجود آورده است. همچنين وجود ابهامات قانونى و سكوت قانونگذار در بعضى موارد باعث سردرگمى و بلاتكليفى دادگاه ها گرديده و به طور كلى مشكلات را براى جامعه حقوقى ايجاد كرده است، به گونه اى كه وجود آراى مختلف در موضوعات حقوقى مشابه از سوى دادگاه ها خود مؤيد اين مطلب مى باشد. يكى از مواردى كه اينجانب عملاً با آن مواجه شده و تاكنون نيز موضوع آن لاينحل باقى مانده، ابهامى مستتر در ماده ۱۱۲ قانون آيين دادرسى مدنى مى باشد كه موجبات سوء استفاده عده اى فرصت طلب را فراهم آورده است. ماده ۱۱۲ آيين دادرسى مدنى چنين بيان مى دارد: «در صورتى كه درخواست كننده تأمين تا ۱۰ روز از تاريخ صدور قرار تأمين نسبت به اصل دعوا دادخواست ندهد، دادگاه به درخواست خوانده، قرار تأمين را لغو مى نمايد» با دقت در متن ماده اينچنين استنباط مى شود كه قانونگذار صرفاً لغو قرار تأمين خواسته را منوط به درخواست خوانده نموده و مشخص نكرده كه اگر خوانده به هر دليل از درخواست لغو قرار تأمين در صورت عدم رعايت شرايط مقرر در ماده از سوى خواهان استنكاف ورزيد، وضعيت اموال توقيف شده چه خواهد شد و دادگاه در اين صورت چه تكليفى دارد؟ اينك براى روشن شدن موضوع و آشكار نمودن اين ابهام، ذكر مثالى در اين زمينه ضرورى به نظر مى رسد. شخص الف از شخص ب به دلالت يك فقره سند تجارى در دادگاه دعواى حقوقى مطرح مى نمايد. پس از رسيدگى و صدور حكم قطعى از سوى دادگاه و صدور اجراييه، شخص الف (طلبكار) تقاضاى توقيف اموال شخصى ب (بدهكار) را مى نمايد. شخص ب از آنجايى كه اطلاع كامل و كافى از محكوميت آتى در پرونده را داشته، با تبانى چكى را در وجه شخص ج كه مورد اعتماد وى بوده صادر و خود را به طور غير واقعى به وى بدهكار مى نمايد. شخص ج (طلبكار واهى) با توجه به مادتين ۱۰۸ و ۱۱۰ قانون آيين دادرسى مدنى به صورت صورى و بدون سپردن خسارت احتمالى اقدام به توقيف تمامى اموال شخص ب مى نمايد. از آنجايى كه اين عمل به منظور خارج كردن اموال از دسترس طلبكار يا طلبكاران واقعى مى باشد دادگاه نمى تواند على رغم عدم رعايت شرط مقرر در ماده فوق الذكر (تقديم دادخواست ماهيتى از طرف خواهان در ظرف مدت ۱۰ روز) در قبال اين موضوع عملى مبنى بر جلوگيرى از تضييع حقوق مال باختگان انجام دهد، چرا كه قانونگذار رفع توقيف از اين اموال را به جاى سپردن به شخص ذينفع صرفاً به عهده شخص خوانده يا به عبارتى شخص بدهكار قرار داده است. نتيجه اين كه بدهكار و طلبكار صورى از خلأ قانونى سوء استفاده و اموال را به دور از دسترس طلبكاران واقعى نزد خود به صورت قانونى!!! نگه مى دارند. به رغم نقص مذكور قانونگذار در اين مورد هيچگونه تمهيدى در نظر نگرفته و واضح و روشن است تا زمانى كه دادگاه ها نتوانند در اين مورد يا موارد مشابه حق تصميم گيرى و اعمال نظر داشته باشند احتمال سوء استفاده و تضييع حقوق مردم وجود خواهد داشت. لذا لزوم بازنگرى و امعان نظر در اين ماده ضرورى به نظر مى رسد. اميد آن است زمانى فرا رسد كه دستگاه قضايى براى احقاق حق با مشكلاتى از اين دست برخورد ننمايد. محمود يارمحمدى
|