سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Jun 21, 2005
جوان
۳۱۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
از ميان وبلاگ هاى شما:
از ميان وبلاگ هاى شما:
در دفاع از حقوق زنان
216843.jpg
از اينكه وبلاگ هايتان را براى معرفى به آدرس WWW.Koocheyew.com برايمان مى فرستيد متشكريم. كوچه W، نگاهى است به سايت ها و وبلاگ هاى شما با موضوعات اجتماعى، فرهنگى، ادبى و...
سايت ها و وبلاگ ها نبايد مغاير با شؤون ملى و مذهبى باشند و حك و اصلاح مطالب بر عهده مسؤولان صفحه جوان است.
براى اين هفته مطلبى از پريسا كاكايى در وبلاگ Persianblog.com. www.Freedom-fighter برايتان انتخاب كرده ايم. بيشتر مطالب كاكايى در دفاع از حقوق زنان و محكوم كردن تبعيض بين زنان و مردان است.يكى از يادداشت هاى او را بر فيلم «زن زيادى» به كارگردانى تهمينه ميلانى انتخاب كرده ايم.
تهمينه ميلانى از كارگردانان بنام ايرانى، از جمله فعالان مسائل زنان است كه در حيطه كارى خود به خوبى به مشكلات و موانع اجتماعى زنان مى پردازد. «زن زيادى» كه عنوانش يادآور كتاب مرحوم جلال آل احمد است، متأثر از يكى از رمان هاى مارگريت دوراس است. ميلانى در اين فيلم نگاهى به سكوت تحميلى يك زن در برابر بى عدالتى هاى قانون نوشت جامعه مردسالار ايرانى دارد. مريلا زارعى كه معلمى ساده و محبوب دانش آموزان و مادرى مهربان براى تنها دخترش است همسر امين حيايى، جوانى واخورده و در جست وجوى ثروت و جايگاه اجتماعى كاذب است. مرد جوان كه خود قربانى تفكرات جامعه سنتى - مذهبى است به قول خودش براى جبران نداشته ها و ممنوعيت هاى گذشته اش با زنان ديگر ارتباط برقرار مى كند و از اين كار و حتى چشم چرانى هاى آشكارش در مقابل همسر و دخترش ابايى ندارد. او حتى مفهوم پدر بودن را هم نمى داند. خانم معلم، اما به خوبى مفهوم مادر بودن و همسر ساكت و مطيع بودن را آموخته تا جايى كه مى خواهد با انجام كارهايى چون فرارى دادن مرد معلم، قاتلى كه به گمان زن همانند او قربانى خيانت همسرش است، شخصيت پامال شده اش را بازيابد. مرد قاتل، اما ظاهراً قاضى عادلى نبوده و به ذهنيت بيمارگونش كه ناشى از عشق افراطى به همسرش است اكتفا كرده و دست به قتل همسرش زده، او حتى حاضر نشد حرفهاى مقتول را بشنود، او همچنان گمان مى كرد.
دخترك درمانده، معشوقه احمد (امين حيايى) هم نمونه بارز زن آسيب ديده از قوانين ناقص و ناقض حقوق بشر است. زندگى او تا حدى ماجراى ليلا مافى را در ذهن زنده مى كند كه به جرم زن بودن نزديكترين بستگانش، تنش را به حراج گذاشته اند و هيچ قانونى از اين ضعيفه! در مقابل سيستم برده دارى دفاع نمى كند. دخترك مستأصل از چاله اى به چاله اى و از چاهى به چاهى مى افتد. مردها تنها دستاويزان قدرت و ثروت در دنياى كوچك دوروبرش هستند. او مى آويزد تا زنده بماند، اما قيمتش را شكستن دل همجنس خودبه ناحق نمى داند. او خوب مى داند كه ۱۸سالگى اش پامال استبداد مردانه شده، او خوب مى داند تنها قربانى اين جامعه نيست و همجنسان قربانى اش بى شمارند. مى داند كه آنها هم محكومند، هم وكيل مدافع خود و هم محافظ و پليس خود. پس مى توانند به محافظت و دفاع از همديگر بپردازند. گويى ميلانى مى خواهد با نمايش همدوشى دخترك آسيب ديده و زن قربانى، زنان را به يك هميارى ملى فرابخواند. دخترك آنچنان براى حفظ همجنسانش از جان مايه مى گذارد گويى خود اوست كه دوباره تن رنجورش به مسلخ برده مى شود.
ميلانى در اين فيلم به نكات ريزى اشاره مى كند كه بنيانشان عدم خودباورى زنان است. برخى از آنها همانند دختر فرارى داستان كه با دوست پسرش به شمال مى رود، آنچنان از درون خالى اند كه تمام هستى خود را به اولين چوب رختى مى آويزند كه دستشان مى رسد و به نام عشق از خود يك قربانى بيچاره مى سازند. البته اين تو خالى بودن و وابستگى شديد به جنس مرد هم ناشى از همان سنت غلط جامعه مردسالار است كه دختر را تربيت مى كنند براى مرد و پسر را تربيت مى كنند براى مرد بودن. براى مرد بودن بايد بيرون از خانه بود و زندگى را تجربه كرد، اما براى زن خوب و مطيع بودن اكتفا به الگوى مادر و تجربه آشپزخانه كافى است. پس آن وقت است كه تو مى شوى گنجشك خانه نشين كه آشيانه ات را مى آرايى و خودت را نيز تا مردت بازگردد و به صداى جيك جيك آرامت متوجه حضور كم رنگت شود و خودش را با وجود تو رنگى بخشد.
اين اعتماد به نفس تحليل رفته در زنان حتى در زن مستقل و شاغل فيلم هم هويدا است. او هيچگاه ابراز وجود نمى كند. حتى وقتى هم مى خواهد بگويد كه من هستم، چنان از خشونت مرد مى ترسد كه واخورده برمى گردد به همان سكوت و سكون. تن به استثمار مالى مرد مى دهد تنها به اين دليل كه از ديگر گونه زيستن مى ترسد. مى ترسد كه برود و دوباره بسازد. (پشت درياها، شهرى است، قايقى بايد ساخت...) در جامعه اى كه هنوز در بسيارى از خانواده ها طلاق يك تابوست چه كسى مى خواهد از او حمايت كند.؟ آيا مى تواندبه حقوق نامكفى معلمى اكتفا كند؟ به كدام خانه پناه ببرد اگر خانواده اش نپذيرندش؟ آيا قانون، دختر كوچولويش را از او خواهد گرفت؟ و... پس مى ماند. همين سؤال آخر كافى است تا زنى را عمرى در سكوت تحت سلطه ظالم نگه دارد.
و در آخر اين سؤال پيش مى آيد. ما كه خود همچون معلم زن فيلم در ترسهايمان غوطه وريم و از شكستن تابوها در هراس، ما كه خود همچون معلم مرد فيلم آلوده به بدگمانى و انحصارطلبى هاى افراطى هستيم و با وجود تحصيلاتمان تحت فرمان سنت هاى غلط جامعه، سوغاتمان براى كودكانمان چيست؟ به آنها چه مى آموزيم؟ آينده آنها را با رنگهاى تيره انديشه دربندمان تيره تر خواهيم كرد؟
وبلاگ دوم به درد آنها كه اهل وب گردى و وبلاگ نويسى هستند مى خورد، مطلبى با عنوان «اندرباب وردپرس و ام تى» مى توانيد مطالب بيشترى در اين زمينه در سايت www.babakweb.com پيدا كنيد.
گويا بحث مقايسه و انتخاب بين دو سيستم وردپرس و ام تى در اين روزها بسيار بالا گرفته . من به عنوان كسى كه از هر دو سيستم استفاده مى كند؛ بارها به شما توصيه كرده ام: وردپرس براى بلاگ نويسى عالى است، اما اگر مثلاً مى خواهيد لينكدونى بزنيد يا مجله اى الكترونيك راه بيندازيد يا... بايد ام تى را انتخاب كنيد.
وردپرس با اين كدهاى پى اچ پى تو در تويش ممكن است براى پى اچ پى كاران جالب باشد، اما يك فرد عادى كه اطلاعات متوسطى دارد چگونه مى تواند از انعطاف پذيرى امكانات آن استفاده كند؟ نمى گويم ام تى سهل الفهم است، ولى حداقل از اين وردپرس خيلى بهتر است. چون حداقل براى يك علامت ساده كه ممكن است فراموش كنيم از ما ايراد نمى گيرد؛ بلكه قبل از بازسازى تذكر مى دهد و ما ايراد را برطرف مى كنيم.
وردپرسى ها خيلى سعى كرده اند آن را سهل الوصل كنند و انصافاً تا حدودى موفق بوده اند. مثلاً اين سيستم حجم كمى دارد به طورى كه من الآن با داشتن حدود ۴۰۰مطلب روى آن به علاوه آرشيو ماهانه و موضوعى حدود ۶مگابايت از حجم سايت مرا اشغال كرده است.
از ديگر كارهاى وردپرسى ها پلاگين هاى متعدد و قالب هاى رايگان فراوان آن است، ولى باز مشكلى وجود دارد. اينكه شما حتى براى نشان دادن تعداد مطالب وبلاگ مجبوريد پلاگين بريزيد و اين اصلاً جالب نيست.
به هر حال، اگر مى خواهيد بلاگى بزنيد و فقط در آن بنويسيد، در انتخاب وردپرس شك نكنيد؛ اما اگر كمى (فقط كمى) امكانات بيشتر مى خواهيد و حوصله سروكله زدن با كدهاى پى اچ پى را نداريد، بايد ام تى باز شويد. اما ام تى به طور پيش فرض امكانات فراوانى دارد.
دوستان عزيز لطف كردند و نظرات خودشان را بيان نمودند. كاميار در نظرش گفته: ام تى خيلى كارها رو مى تونه به تنهايى انجام بده كه وردپرس نمى تونه! مثلاً همين فيل هواكردن!
نظر من هم همين است. براى ساده ترين كارهايى كه در ام تى مى توان انجام داد (مثلاً نشان دادن آمار تعداد مطلب و نظرات و آخرين به روزرسانى) بايد در وردپرس دست به دامان پلاگين ها شويم. گناهكار در نظرش گفته:
!مهم اينه كه كسايى كه با ام تى كار مى كنن نمى دونن كه ساختار پورتالى كه دارن باش حال مى كنن چه شكليه، اما ما وردپرس كارا خيلى خوب مى دونيم چى به چيه. نوشته شده كه بايد كم كم منقرض بشه، پرل در ضمن ام تى با وردپرس هم مى شه گودزيلا هوا كرد به شرطى كه علمشو داشته باشى!
حرف من هم همين است! اينجا من فرض را يك كاربر معمولى گرفته ام كه چيزى از پى اچ پى نمى داند. اين فرد براى اينكه امكانات كمى فراتر از يك بلاگ در وردپرس داشته باشد بايد با كدهاى پى اچ پى آن سروكله بزند. اگر از پى اچ پى چيزى نداند بايد چه كند؟
با اين موافقم كه هر كارى با وردپرس شدنى است، اما ما اينجا كاربر را يك كاربر عام و معمولى بايد فرض كنيم، نه خبرگان پى اچ پى! قبول داريد؟
چهره خوانى و سلامت برگه آزمايشى روى آينه!
216837.jpg
مبينا صبور
اى آينه، اى آينه به من بگو چه كسى دراين شهر از همه سالم تر و تندرست تر است؟!
اگر با آينه قهر نباشيد و گهگاهى به آن نگاه كنيد بعضى روزها خود را زيباتر، سالم تر و سرحال تر از روزهاى ديگر مى بينيد! و به قولى صورت و خصوصاً چشم هايتان مى خندند! اما بعضى روزها حتى اگر بر لب ها لبخندى هم داشته باشيد تلخ و ناخوشايند است! چندهفته اى است كه سراغ چهره خوانى، تاريخچه و اصول آن رفته ايم و گفته شد در طب چين از اين روش به عنوان ابزارى براى تشخيص، درمان و حتى پيشگيرى بيماريها استفاده كرده و مى كنند.
پزشكى مشرق زمين طى هزاران سال رشد و توسعه زيادى داشته است بطورى كه امروزه مى توان نمونه هايى از آن را در پزشكى مدرن نيز جست وجو كرد. (طب سوزنى ، درمان گياهى و ...) يكى از اساسى ترين بخش هاى اين طب، تشخيص از طريق مشاهده بيمار است. پزشك با كنترل نبض موجود روى مچ دست، نگاه به زبان، گوش دادن به صداى بيمار، لمس شكم، پرسش در مورد نوع تغذيه ، سبك زندگى و برنامه خواب ، بررسى تغييرات رنگ پوست صورت، خشكى و يا تورم آن اطلاعات زيادى كسب مى كند.
آنها معتقدند به انسان نيرويى اعطا شده است كه مانند باطرى در بدن عمل مى كند و نوعى انرژى ايجاد مى كند كه چينى ها آن را (qi) مى نامند. ميزان اين انرژى از شخصى به شخص ديگر متفاوت است. اگر اين انرژى در مردى كم باشد او صورت و چشمانى رنگ  پريده خواهد داشت و در نتيجه در زندگى هم فعاليت خاصى از او نمى بينيم وبسيار دلمرده و بى روح عمل مى كند. از طرفى افرادى را مى بينيم كه بيش از اندازه فعال و پرانرژى هستند و چشمان درخشان و پرهيجان آنها هم نشانى از شارژ كامل اين باطرى درونى است.
در سالهاى دور برخى از مردم چين، شروع به تقسيم بندى و طبقه بندى انواع چهره ها كردند و آنها را به ميزان هوش و توانايى ، رفتارهاى عمومى ، سلامت و موفقيت و طول عمر افراد ربط دادند و به اين ترتيب از حدود ۲۰۰۰ سال قبل (kan - xiang) يا چهره خوانى هم هنر و هم حرفه به حساب آمد. آنها دريافتند ۳ منطقه از صورت با سن و سال خاصى مرتبط است و پيام هاى مشخصى را مى دهد. (كه درشماره هاى قبل به آن اشاره شد).
از طرفى با مشاهده تغييرات در هر جزء صورت به تشخيص و درمان بيماران خود پرداختند كه در زير به نمونه هايى از آن اشاره مى شود:
۱- چربى پوست بين ابروها و همچنين شكاف هاى عميق عمودى و افقى بين آنها و يا سرخى و قرمزى دراين منطقه و خارش و خستگى چشم.
تشخيص: با مشاهده موارد ذكرشده احتمال مى دهند كبد بخوبى عمل نمى كند.
درمان غيردارويى:
اجتناب از خوردن حداقل ۲ ساعت پيش از خواب
بيدار شدن از خواب پيش از طلوع خورشيد (در اين زمان كبد بهترين عملكرد را دارد)
- اختصاص دادن ساعاتى از هفته به طبيعت گردى (رفتن به پارك ، جنگل و فضاهاى سبز)
- بالابردن ميزان صبر و شكيبايى (با استفاده از يوگا، مديتيشن و...)
دستورات غذايى:
- پرهيز از غذاهايى با چربى حيوانى، لبنيات، تخم مرغ ، غذاهايى كه زياد پخته شده اند ادويه جات، الكل و قند.
-  مصرف سالاد ، سبزيحات سبز مانند كلم پيچ، كلم بروكلى ، شاهى ، تره ، پيازچه ، ترشيجات خانگى خوب و سالم خصوصاً ترشى كلم.
- جويدن آرام و با حوصله مواد غذايى
ورم و تيرگى پوست زير چشم
تشخيص: ناراحتى كليه و عملكرد نادرست غدد فوق كليوى
درمان غيردارويى : افزايش ساعات خواب . حداقل به مدت يك هفته شبها پيش از ساعت ۲۳ بخوابيد.) گرم نگاه داشتن كف پا و قوزك آن.
دستورات غذايى :
- پرهيز از مصرف نمك، قهوه، مايعات سرد ، بستنى ، نان برشته
- مصرف بيشتر غذاهاى گرم، سبزيجات ريشه اى مانند شلغم ، هويج و غذاهاى حاوى حبوبات
۳ - لكه دار شدن پوست صورت در منطقه گونه ها و پاره شدن و تورم مويرگهاى اين منطقه و قرمزى آن
تشخيص : احتمال مشكلات ريوى و تنفسى (تنگى نفس و ...)
درمان غيردارويى : استفاده از هواى تازه تا حد امكان
تهويه مناسب محل كار و زندگى
نگهدارى از گياهان بدون گلى كه برگهاى سبز دارند
و از همه ساده تر آواز خواندن و شاد بودن!
رژيم غذايى :
- پرهيز از مصرف لبنيات ، ميوه هاى مناطق گرمسيرى، چربى هاى حيوانى و قند.
- مصرف برنج ، سبزيجاتى مثل كلم پيچ، گل كلم ، كلم بروكلى، تره و جعفرى و كمى زنجبيل در غذاها
۴ - تيرگى اطراف چشم در ناحيه تيغه بينى
تشخيص : عدم عملكرد مناسب لوزالمعده
درمان غيردارويى : قبل از هركارى، كارها و امور نيمه تمام را تمام كنيد!
- هرگز معده خود را با غذاهاى حجيم در يك يا ۲ نوبت پر نكنيد و در عوض لقمه هاى كوچكى با فواصل زمانى مصرف كنيد.
- حداقل يكى ، دو بار در هفته به فضاهاى سبز و پاركها برويد.
- و بيش از حد نخوريد.
رژيم غذايى مناسب
- از خوردن خامه ، پنير ، شيرينى ، كاكائو و قهوه اجتناب كنيد.
- سبزيجاتى همچون پياز، كاهو، هويج و كدو تنبل و همچنين ريزدانه و كشمش را فراموش نكنيد.
- آب سيب هم نوشيدنى خوبى براى شماست.
۵ - خشكى لب پايين، ترك خوردن آن، ورم و احتمال ارغوانى شدن آن
تشخيص: مشكلاتى در ارتباط با روده بزرگ
درمان غيردارويى: حداقل براى يك هفته هم كه شده غذاها را به خوبى بجويد.
- به ورزشهايى بپردازيد كه عضلات شكمى شما را تقويت كند.
- آلودگى هاى صوتى محل كار و زندگى را كم كنيد.
- هرگز در شرايطى كه مشغول انجام كارهايى مثل راه رفتن ، حرف زدن و يا جر و بحث هستيد، چيزى نخوريد!
رژيم غذايى : از مصرف غذاهاى خام و خميرى و آبكى پرهيز كنيد.
در عوض برنج خوب پخته شده و سبزيجاتى چون هويج، شلغم و زردك را در غذاها استفاده كنيد.
و تا شماره بعد روى تمام تغييرات چهره دقيق باشيد.
حرف دل
به ايران
الآن دارم با نااميدى تموم واسه تو مى نويسم
نااميد به خاطر اينكه نمى دونم اين نامه به دستت مى رسه يا نه و براى تو واسه اينكه گفته باشم كه از زحماتت ممنونم و قدر تموم تلاش هات رو مى دونم و به تموم مطالب ريز و درشتى كه مى نويسى عادت دارم حتى اگه اونارو نخونم و فقط ورق زده باشم. براى تو مى نويسم براى اينكه بدونى تموم صفحه هات رو دوست دارم و مثل يه عادت قديمى و دوست داشتنى هرروز بامنى. نوشتم كه بگم دوستت دارم «ايران» خوبم و دوستتون دارم «ايرانى»هاى عزيز.
ازت ممنونم كه گاهى از سردرگمى نجاتم دادى و حقايق رو به چشمم آشكار كردى و گذاشتى بفهمم كه توى دنيا و اين كره خاكى و حتى بالاتر از اون توى هستى هست ها چه مى گذره.
از خبرايى كه اگه تو هزارتا روزنامه و مجله هم خونده باشم و وقتى از تو مى شنوم يه چيز ديگه است، از اينكه خيلى چيزها رو به هم نشون دادى و فهموندى، از اينكه با تو رشد كردم و فهميدم و فهميدم و فهميدم و از همه چيز، ممنونم.
من يه دختر ديوونه نيستم كه از سر بى دردى و بيكارى براى تو بنويسم (اتفاقاً پره دردم)، هوا بارونى نيست، يه غروب عشقى هم نيست كه بخواى بگى احساساتى و شاعر شدم و دارم برات مى نويسم، الآن شبه، شب شب شب!
الآن فقط منم و تو، فقط منم و چيزهايى كه از تو ياد گرفتم.
به حرفام شك نكن، من كلاً آدم تنهايى هستم و توى عقايدم سرسخت و تنها چيزى كه بهش شك نمى كنم صفحه هاى تو هستش و راستش تموم شبهه هايى كه توى مطبوعات و روزنامه ها هست رو با تو حل مى كنم كه حرفت مثل يه دليل عاشقانه به دل مى شينه.
كلمات و رنگ ها عكس هاى تو را چيزهايى كه بهشون عادت دارم و اسمى كه برام عزيزه اسم تواِ و وقتى كه مى شنوم يا مى گم يه غرورى توى رگ هام جارى مى شه كه از خون برام حياتى تره. حالا شايد به خاطر تشابه اسمى با وطنمون باشه كه اگه اينطوره آفرين مى گم به اين حسن سليقه در انتخاب اسم.
از همه هست هاى زندگيم كه برام مقدسن، يكى ش تويى و مؤمنم به اون چيزى كه مى نويسى و خبرى كه چاپ مى كنى. شايد فكر كنى اغراقه و شايد باورت نشه. البته غصه مى خورم ولى بهت حق مى دم، توى دنيايى كه همه چيز دروغه غير از خودت، طبيعيه كه نخواى باور كنى، توى اين عصرى كه هركس به خاطر كيف پولش دوست داره و نداره تموم حق به تو مى دم كه دركم نكنى و نتونى بفهمى كه چى دارم مى گم.
اى همه  اونايى كه نوشته هاى منو مى خونيد!
اگه با خودتون فكر كنيد، حداقل يه ذره، مى بينيد كه من نمى تونم به فكر كيف پولم باشم و اگر هم باشم راه به جايى نمى برم و اين كار (نوشتن براى شما) هم هيچ نفعى برام نداره غير از خالى كردن خودم. من اينو به اين خاطر مى نويسم كه به تو انرژى بدم، انرژى براى كار بهتر و حضور مستمرت چون اگه دوست نداشتم اول كه خودم با نامه خسته نمى كردم بعد هم يه زنگ كوچيك و هزار تا درى ورى كه آقا اين چه وضعشه. از فلان روزنامه و فلان نشريه ياد بگيريد. اينجورى هم دلم خنك مى شد، هم به تو مى فهموندم كه حداقل يه نفر از نتيجه كارت راضى نيست! همه اينارو نوشتم كه باوركنى واقعاً دوستت دارم. تو برام يه تكيه گاه امنى كه مى شه توى دوراهى ها و شك ها بهت پناه آورد و من تنها نيستم كه اينها رو مى گم.
خيلى وقت ها شده كه يه مطلبى رو خوندم و آنقدر با اون چيزى كه توى ذهنم بوده يا اعتقاد كامل بهش داشتم يكى بوده كه بعد از خوندن يه آخيش گفتم و مثل كسى كه يه جدول سخت رو حل كرده باشه درازكشيدم و بهت فكركردم. به تو و به اينكه چقدر خوبه كه هستى به اينكه «كسى در راه است، چشمى از درد دلم آگاه است»، خيلى خوبه كه هستى و خيلى خوبه كه من با همه بدى هام يه خوب واسه خودم دارم. يه خوب قابل اعتماد.
زيادى حرف زدم؟ ببخشيد، آره ببخشيد كه اين همه وقت نوشتم و همه رو جمع كردم يه دفعه، يه جا، يهو دارم برات پست مى كنم.
ديگه مى خوام تمومش كنم اما به اين جا كه رسيدم دلم گرفته. چون نمى دونى با چه شور و حالى دارم مى نويسم وفكر اينكه ممكنه اصلاً به دستت نرسه يا اگه برسه حوصله خوندنش رو نداشته باشى يا بين اون همه نامه اصلاً به چشم نياد خب آدم غصه دار مى كنه، اين همه هيجان خفه مى كنه، ولى تو رو جون هركى كه دوست داريد و هرچيزى كه بهش اعتقاد داريد قسمتون مى دم كه اگه خونديد يه جايى توى روزنامه تون حتى اگر شده توى يه خط جواب اين همه احساس بديد كه فقط بفهمم كه نوشته هام خونده شده و يه راست نرفته توى سطل زباله.
صبا - م. ۱۹ساله از اراك
چيزى براى امروز
216846.jpg
زندان گيتمو از مخوف ترين زندان هاى آمريكاست كه در خاك كوبا قرار دارد. اينجا همان زندانى است كه در آن اهانت به قرآن باعث شد تظاهرات بسيارى در كشورهاى اسلامى به راه افتد. پنتاگون با دريافت اطلاعات زندان گيتمو ، اين مدارك را منتشر كرد و همه بدنامى ها را پذيرفت تا اصطلاحاً به لايحه «آزادى اطلاعات» عمل كرده باشد. مطابق اين قانون هيچ مدركى نبايد در دنياى اطلاعاتى امروز به خاطر مصلحت هاى كوتاه مدت پنهان شود يا از بين برود. اما مسأله آزادى اطلاعات تا چه حد واقعى است يا بهتر است بپرسيم تا چه حد قابل اجراست؟ مجله تايم بعد از ماجراى اهانت به قرآن، گزارشى مفصل درباره زندان گيتمو به چاپ رسانده و در آن به وضعيت زندانيان عرب، افغان و يمنى اشاره كرده كه حتى از حقوق ابتدايى زندانيان جنگى هم بهره مند نيستند. از آنجا كه اين زندان در خاك كوبا ساخته شده حتى قوانين قضايى آمريكا هم شامل حال اين زندانيان نمى شود. آنها در اين اتاق هاى كوچك زندگى مى كنند كه از امكانات رفاهى تنها يك قبله نما دارد. آيا لايحه آزادى اطلاعات روزى به داد زندانيانى خواهد رسيد كه هيچ كس جز زندانبانان از حال آنها خبر ندارند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |