|
نگاهى به نمايش«دن كيشوت» به كارگردانى اصغر دشتى
بدون سلطان
|
|
|
رضا آشفته نمايش دن كيشوت به نويسندگى على قلى پور، كارگردانى اصغر دشتى، بازيگرى آرش بزرگ زاده، هدايت هاشمى، يونس لطفى، جواد پورزند، ليلا سياره، رامين سياردشتى، مسعود شيخى، خسرو محمودى، سميه عسگرى، نگار عابدى، عباس حبيبى، محمد پويا، رامونا شاه، حميدرضازاده، على هاشمى و هادى پيوند هر شب ساعت ۱۹/۳۰ در تالار قشقايى در خردادماه اجرا شد. دن كيشوت كه در سال ۱۶۰۵ توسط ميگل سروانتس نوشته شد نمى دانست كه در سال ۲۰۰۵ جوانى خوش فكر در ايران پيدا مى شود كه به دلخواه خود از آن يك اثر نمايشى را در معرض تماشاچيان كشورش قرار مى دهد. شايد اين نوع رويكرد به يك اثر كلاسيك و ماندگار دليلى بر درست انديشى سروانتس باشد كه هنوز هم دن كيشوت را بين مخاطبانش به شكل هاى مختلف زنده و پويا مى بيند. بازيافت يكى از اصطلاحاتى كه در حاشيه اجراى «دن كيشوت» به كارگردانى اصغردشتى باب شده كلمه «بازيافت» است. اگر بخواهيم اين كلمه را معادل يا مترادف با دراماتورژى يا بازخوانى يا هر واژه ديگرى بدانيم، در مجموع نمى تواند يك كلمه مناسب براى بازنگرى و تحليل آزاد از رمان «دن كيشوت» باشد چون بازيافت كلمه اى است كه براى دوباره به چرخه اقتصادى - صنعتى وارد كردن اشياى دورريختنى، كاغذى، فلزى، شيشه اى و غيره استفاده مى شود. در صورتى كه رمان «دن كيشوت» اصلاً كهنه و مندرس نيست كه بخواهند در يك شكل و شمايل ديگرگونه آن را بازيافت كنند. همچنين دن كيشوت متنى است كه با ۴۰۰ سال قدمت جزو آثار كلاسيك و جاودانه ادبى جهان به شمار مى آيد. بنابراين بازيافت دن كيشوت هم نمى تواند معادل با احيا و زنده كردن اين اثر باشد براى آنكه هنوز كه هنوز است، مردم سراسر دنيا دن كيشوت را با حوصله مى خوانند و يا از ديدن فيلم هايى كه براساس آن ساخته شده لذت مى برند. هدف اصغر دشتى ارائه دن كيشوت به صورت اقتباس آزاد است، بنابراين باز هم «بازيافت» نمى تواند معادل صحيحى براى اين منظور باشد. دشتى در مجموع توانسته با نگاهى آزاد و بدون آنكه خود را بخواهد درگير با خط و خطوط روايتگرى دن كيشوت سروانتس كند يا آنكه دغدغه شخصيت پردازى به معناى كلاسيك آن را داشته باشد، به يك بازخوانى كاملاً امروزى از اين اثر كلاسيك برسد. پست مدرن آنچه اين كارگردان در اجرا و حتى ارائه متن نوشتارى (توسط على قلى پور) تبعيت مى كند، رسيدن به الگويى كاملاً پست مدرن است. پست مدرن از اين جهت كه همه چيز درگيرودار سنت و مدرنيته به شكل قابل باور و خلاقانه مى رسدقابل باور است چون آنچه در صحنه ديده مى شود، در نهايت با اتكاى به نقض يك متن و شخصيت قابل پذيرش پرداخته شده است. دن كيشوت يكى از ملموس ترين و قابل باورترين شخصيت هاى فانتزى و حماسى دنيا به شمار مى آيد. او با توهم و حس برتربودن به جنگ شواليه هايى مى رود كه ديگر در دنياى منطقى و عقل گرايانه انسان محور نمى توانند حضورى عينى و قابل لمس داشته باشند. او به جنگ باورهاى ذهنى و خرافى توده اى از مردم مى رود كه با اتكاى به قهرمانان افسانه اى به دنبال نجات و رسيدن به سعادت غايى هستند. دنياى سروانتس به رنسانس فكرى و صنعتى نزديك است و ناخودآگاه اين هنرمند نابغه و طراز اول در فراسوى تخيل رها و آزادانديشانه اش به موقعيتى كمدى - تراژيك دامن مى زند تا درواقع به نقادى از عناصر برهم زننده نظم فكرى و عينى بپردازد. حالا پس از ۴۰۰ سال اصغردشتى هم با جسارت از آن موقعيت متوهم و رؤياگونه انتقاد مى كند تا با تحليلى امروزى درباره قهرمانان كاملاً مدفون شده به نمايشى درخور توجه برسد. البته اين توجه در متن دن كيشوت دشتى به حد اعلا نمى رسد براى آنكه مفاهيم فرعى در مجموع به مفهومى قابل تأمل نمى رسد. آنچه در اين اجرا ديده مى شود در لحظه مى تواند بسيارى از مسائل را قابل انطباق با شرايط موجود در اجتماع كند اما در نهايت هيچ نكته بارز و برجسته اى دستگير تماشاچى نمى شود. دن كيشوت اصغر دشتى خلاقانه است. به عبارت ديگر قدرت خلاقيت در اجراى آن به حد قابل استناد و دفاعى مى رسد. دشتى در آثار قبلى اش نيز نشان داده بود كه مى تواند به عنوان يك كارگردان خلاق و نوجو از داشته هاى قبلى - سنت نمايشى و ادبى - به برداشت چشم نوازى برسد. چشم نواز به اين دليل كه او مى داند و مى تواند در صحنه همه چيز را قابل ديدن كند. برخلاف اكثر كارگردان هاى ايرانى كه چندان اطلاعى از ميزانسن بصرى ندارند و بيشتر آثار خود را براى شنيدن مى سازند، دشتى براى ديدن اثر نمايشى توليد مى كند. در تئاتر همه چيز بايد ديده شود. حتى شنيدن ديالوگ ها، افكت و موسيقى نيز در كنار نور، گريم، طراحى لباس، دكور و بازيگران بايد قابل رؤيت باشد. چون تئاتر هنر ديدن است و ما به تئاتر مى رويم كه فقط و فقط ببينيم. حتى موسيقى در تئاتر ديده مى شود. بنابراين كارگردانى خلاق دشتى اين امكان را براى تماشاچى فراهم مى سازد كه با اثرى درگير شود كه هر لحظه و ثانيه اش قابل ارزش باشد براى آنكه در آن لحظه اتفاقى تصوير مى شود كه زمينه ساز لحظه تصويرى ديگر است. شايد در برخى از لحظات تصاوير چندان چشم نواز نباشد و به اصطلاح دچار مشكل و نقص شده باشد اما در مجموع اين تصاوير با ريتمى قابل اعتنا و هماهنگ حوصله تماشاچى را براى ديدن و دنبال كردن اثر بالا مى برد. اگر تمامى تئاترها در كشورمان به چنين هدف والايى نزديك شوند، به تدريج مى توانيم شاهد آثارى باشيم كه حوصله تماشاچى را سر نبرند. اصغر دشتى درام ايرانى - تعزيه يا شبيه - را مى شناسد و از اين امتياز به نحو احسن براى رسيدن به شكل و قالبى نمايشى و امروزى بهره لازم و كافى را مى برد. حتى پا را از اين هم فراتر مى گذارد و مثلاً در نمايش «دن كيشوت» سعى بر آن دارد تا از بازى فوتبال در طراحى صحنه و اجراى برخى از ميزانسن ها بهره بردارى دراماتيك كند. بنابراين او از هر چيزى به نحو مطلوب براى تكنيكى شدن اثرش استفاده مى كند و در نهايت به اثرى جذاب و تكنيكى مى رسد. شايد خيلى ها اين ذوق زدگى تكنيكى دشتى را به فرم گرايى تعبير كنند و شايد اثر او را ضد محتوا و نگاه آرمان گرايانه تلقى كنند. اما اين نوع انگ ها نمى تواند از ارزش هنرى و خلاقه «دن كيشوت» بكاهد، براى آنكه آنچه در هنر ايرانى - به ويژه تئاتر - كمتر مورد نظر قرار مى گيرد، تكنيك است وگرنه زدن حرفهاى گنده و بزرگ كه از عهده هر كسى برمى آيد، اما آنچه باعث جذابيت اين حرفها مى شود، نحوه بيان و چگونگى ارائه آن است كه همان تكنيك و شيوه به شمار مى آيد كه متأسفانه در كشورمان از حد متوسط فراتر نرفته است. دشتى به عنوان معين البكا يا داور در زمين بازى (صحنه) حاضر مى شود، و با سوت زدن و دادن كارت زرد و قرمز دلالتى آشكار برنمايشى شدن اثر دارد. شايد چنين تصورى بنابر تعاريف هنر پست مدرنيستى به انحاى مختلف بارها تكرار شده باشد اما حضور دشتى به عنوان داور مسابقه فوتبال خود از نوآورى قابل باورى برخوردار است. همين حضور فوتبال نيز در ارائه ميزانسن هاى بصرى نقش مؤثرى دارد و به همين بهانه نيز اجرا به برانكو ايوانكوويچ، سرمربى تيم ملى فوتبال تقديم شده است. جسارتى مرموز اصغر دشتى جوانى خلاق است كه اين خلاقيت هنرى ريشه در جسارتى مرموز و پنهان دارد. شايد كمتر كسى به خود اجازه بدهد كه در شكل و ساختار تعزيه - تئاتر ايرانى - دخل و تصرف كند اما او به راحتى در سه اجراى اخير خود از اين رويه پيروى كرده است. شايد به مذاق برخى از هنردوستان نيز چنين رويكردى خوش نيايد براى آنكه اين نوع برخورد را نوعى مداخله غيراصولى به شمار آورند. شايد به تعبيرى تعزيه را بايد فقط و فقط در تعزيه ديد اما چنين رويكردى در هزاره سوم ميلادى چندان هم منطقى به نظر نمى رسد چون همه معيارها و تعاريف سنتى و كلاسيك در زمانه فعلى دستخوش تغيير و اصلاح شده اند. جسارت ديگر دشتى در اقتباسى از آثار ادبى - رمان غربى - است. او شازده كوچولوى اگزوپرى و دن كيشوت سروانتس را در قالب نمايشى براى تماشاچيانش از منظرى كاملاً شخصى تصوير كرده است. شازده كوچولو و دن كيشوت دو رمان برجسته اى هستند كه همين عامل مى توانست مانع بزرگى در جلوه گرى آنان در صحنه تئاتر باشد، آن هم به اين شكل و شمايل كاملاً مداخله جويانه . به هر حال اصغر دشتى از اين جسارت هم به نفع خود استفاده مى كند تا زمينه ساز ورود رمانهاى بزرگ دنيا در صحنه تئاتر ايران باشد و اين حركت دشتى برخلاف انتخابهاى محمد چرمشير است چون او بيشتر به سراغ رمان هاى مهجور و كوچك مى رود! بازيگرى بازيگرى در اجراى دن كيشوت يكى از عناصر برجسته اى است كه باعث ارتباط تماشاچى با آن مى شود. هر يك از بازيگران بنا بر ذوق وسليقه فردى در صحنه ابراز وجود مى كنند. البته اين هم يك هدف امروزى از حضور بازيگر در ميدان هنرى است. او بايد از بدن و بيان خود به نحو مطلوبى استفاده كند و اين پيشتازى تا سر حد سلطان شدن ميسر است! مشروط بر آنكه بازيگر آنقدر توانا و مستعد و پيشرو باشد كه چنين جولانگاهى را براى خود فراهم سازد. در اجراى دن كيشوت اصغر دشتى هيچ بازيگرى سلطان نمى شود اما در مقابل نيز هيچ يك در سيطره ديكتاتورى كارگردان قرار نگرفته تا حركات و سكناتش منجمد و شسته و رفته به نظر آيد. براى آنكه بازيگر با رفتارهايش به آزادى و رهايى خود اشاره مى كند و در لحظه نيز از بروز بداهه پردازانه بازى غافل نمى ماند. شايد هدايت هاشمى از ديگران در اين زمينه فراتر مى رود و بيشتر در معرض ديد وقضاوت قرار مى گيرد. ديگران نيز در درجات پايين تر از اين رويه خلاقه پيروى مى كنند حتى دو قاطرچى نيز حضور مؤثرى در لحظات كوتاه ورود و خروج خود دارند. بنابراين همه چيز به سمت يك فضاى خلاقه پيش مى رود اما در اين بين جابه جايى كامبيز امينى و نگار عابدى چندان هم مثبت به نظر نمى آيد. نگار عابدى بازيگرى پرتلاش و توانمند است اما در ارائه بازى كمدى موفق نمى نمايد هر چند براى حفظ آبروى نمايش تلاش مضاعفى داشته است. كامبيز امينى يكى از بهترين بازيگرانى است كه اگر فرصت ابراز وجود داشته باشد مى تواند در آثار غيرجدى حضور پررنگى داشته باشد. پيش از اين هم بازى او در آژاكس و داستان هاى كارور (آرش دادگر و حميدرضا نعيمى) چشمگير بوده است. طراح صحنه و لباس ميدان فوتبال يكى از راحت ترين صحنه هايى است كه مى تواند بسيارى از ميزانسن هاى پيچيده را در خود حل و فصل كند و به يك اجرا ساختارى منسجم و قابل ديدن بدهد. اصغر دشتى از همين سادگى بهره لازم را مى برد تا رويارويى دو طيف دانشجو و پدر روحانى را بر سر برگرداندن دن كيشوت ملول و ديوانه به خانه تصوير سازد. همين عناصر ساده است كه دست در دست هم مى دهد تا ضمن حل پيچيدگى هاى اجرا به آن ساختار در خور توجهى بدهد. طراحى لباس نيز كه با رنگ طوسى و خاكسترى همراه است دلالتى آشكار بر فضاى روان پريشانه، دن كيشوت دارد. اين لباسها هم به سادگى طراحى و در خدمت شخصيت پردازى و فضاسازى اجرا بوده اند. موسيقى فرشاد فزونى موسيقى زنده و شادى را براى فضاسازى و ضرباهنگ مناسب دن كيشوت اجرا مى كند. او از گيتار و آواز در لحظه هاى متنوع و متفاوت براى همسويى با اجرا بهره مى برد تا موسيقى نيز به عنوان يك عنصر پويا و متشخص پيش برنده اجرا باشد. مخلص كلام اگر متن نوشتارى دن كيشوت با حوصله بيشتر نگارش مى شد آن وقت مى توانستيم شاهد يك اجراى ماندگار باشيم. اين مهم هم به همين سادگى محقق مى شد. بالاخره حساب دودوتا مى شود چهارتا، گاهى هم در عالم هنر جواب مى دهد كه اصغر دشتى ازآن غافل بوده است.
|