چهارشنبه ۱ تير ۱۳۸۴ -
Wed, Jun 22, 2005
ديپلماتيك
۳۱۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
تقابل «جنگ تمدنها» با «تلفيق اسلام و دموكراسى»
تقابل تئورى «جنگ تمدنها» با نظريه «تلفيق اسلام و دموكراسى» نقطه اوج مباحث مطرح شده در همايش بين المللى «دموكراسى و امنيت جهانى» در استانبول بود.
حضور حدود ۷۰۰ نفر از مسؤولان وزارتخانه هاى كشور و كارشناسان ارشد امور انتظامى و امنيتى و همچنين اساتيد صاحب نظر دانشگاهى ۶۵ كشور جهان به مدت سه روز در استانبول و ابراز نظر فعالانه بيشتر آنان، به مباحث مطرح شده، با همه كاستيهاى روابط عمومى همايش، اهميتى جهانى بخشيد.
اما آنچه موجب شد كه برخى محافل خبرى به استناد آن، همايش استانبول را «بخشى از طرح آمريكايى خاورميانه بزرگ» ارزيابى كنند، حضور گسترده و فعال كارشناسان و اساتيد دانشگاههاى آمريكايى در اين همايش بود كه تحت تدابير شديد امنيتى برگزار شد.
بحث طرفداران «ساموئل هانتينگتون» مدعى آمريكايى تئورى «جنگ تمدنها» و حاميان «برنارد لوئيس» خاورشناس معروف آمريكايى را كه از لزوم «تلفيق اسلام با دموكراسى» سخن مى گويد، شايد بتوان مهمترين مشخصه تضاد در ديدگاه هاى كارشناسان مخالف و موافق حركت يك جانبه آمريكا در تحولات جهان اسلام ارزيابى كرد.
برخى از مطبوعات تركيه، خبر همايش را تحت عنوان «همايش جاسوسان» ارزيابى كردند و مدعى شدند كه ۴۱ مأمور امنيتى از سازمانهاى سيا، موساد، ميت (سازمان امنيت تركيه)، اف.بى.آى و نمايندگانى از محفلهاى فراماسونرى در اين همايش شركت كرده اند.
در اين همايش، كارشناسان ارشد و اساتيد دانشگاهى در قالب ميزگردها و كنفرانسها ۳۱۹ گزارش در مباحث دموكراسى، امنيت و تروريسم ارائه كردند.
اين همه گستردگى و پراكندگى مباحث، مانع از آن شد كه خبرنگاران بتوانند همه همايش را بطور كامل پوشش دهند. روابط عمومى همايش نيز متون سخنرانيها و مباحث مطرح شده را در اختيار نداشت!
خوددارى اغلب شركت كنندگان در همايش از توزيع متن سخنرانيهاى خود نيز از جمله مشكلاتى بود كه خبرنگاران را در انعكاس اين رويداد مهم با مشكل روبرو كرد.
اولين مخالفت جدى با سياست يك قطبى آمريكا را پرفسور «محمود ممدانى» استاد اوگاندايى الاصل دانشگاه كلمبياى آمريكا مطرح كرد كه زمينه را براى بروز مشاجره و كشانيده شدن بحث به فعاليتهاى سازمان «القاعده» و موضوع جنگ تمدنها آماده كرد.
وى گفت: «القاعده، ساخته و پرداخته آمريكاست و مطرح شدن نام القاعده پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، بدين دليل بود كه آمريكا با استناد به وجود يك چنين سازمان تروريستى، مخالفين خود را بتواند محاكمه كند.»
ممدانى افزود: «دولت آمريكا تحت تأثير تئورى جنگ تمدنها قرار دارد و تبليغ اين تئورى در آمريكا، شرايطى را فراهم كرد كه در پى حادثه ۱۱ سپتامبر تعداد كثيرى از مردم نيويورك با ترس از اسلام و سازمانهاى اسلامى و به منظور شناخت منشأ وحشت القا شده به آنان، اقدام به خريد «قرآن» كريم كردند.»
او اضافه كرد: «ولى پس از اشغال عراق و تهاجم گسترده نيروهاى آمريكايى به فلوجه و كشته شدن تعداد كثيرى از مردم اين شهر، ما شاهد اقدام مشابهى در فلوجه نشديم و مردم فلوجه به خريد «انجيل» براى آشنايى با منشأ وحشت آفرينى آمريكاييها كه در پشت گفتمان مسيحيت مستتر شده، اقدام نكردند.»
ممدانى از تئورى «برنارد لوئيس» حمايت كرد و گفت: «اگر در صدد آشنايى با اسلام و سازش واقعى با جوامع اسلامى هستيم، بايد شناخت درستى از اسلام داشته باشيم و در جهت ايجاد مسامحه بين اسلام و دموكراسى حركت كنيم.»
نقطه نظرات دولت و كارشناسان تركيه نيز در اين همايش بر اساس لزوم كمك به برقرارى صلح بين تمدنها و ايجاد زمينه لازم براى شكوفايى دموكراسى در خاورميانه و آفريقا و پرهيز از سياست صدور دموكراسى بر اساس مداخله نظامى و متهم كردن مسلمانان و كشورهاى اسلامى به حمايت از تروريسم دور مى زد.
«رجب طيب اردوغان» نخست وزير تركيه كه در روز افتتاح همايش در آمريكا به سر مى برد، در پيامى كه به شكل «تله كنفرانس» پخش شد، گفت: «تركيه در مسير تبديل شدن به قدرت جهانى، فرهنگهاى دموكراسى و اسلام را در كنار هم قرار داده است و به عنوان پلى بين تمدنها و فرهنگها عمل مى كند.»
وى افزود: «تركيه از نظر جغرافيايى پلى بين اروپا و آسيا است و از سوى ديگر، پلى ميان خاورميانه و خاور دور. ولى فراتر از نقش جغرافيايى خود، به عنوان پل صلح ميان تمدنها، ايفاى نقش مى كند. به همين دليل، تركيه گسترش مناسبات با همسايگان را در اولويت سياست خارجى خود قرار داده و در صدد است با پرهيز از دشمن تراشى براى خود، دوستان جديدى در جهان پيدا كند.»
«عبدالقادر آكسو» وزير كشور تركيه نيز در جلسه آغازين همايش تأكيد كرد كه شرايط قرن ،۲۱ كشورها را در موقعيتى قرار داده است كه مجبور به همكارى نزديك با يكديگر در مبارزه با ترور بر اساس ارزشهاى مشترك هستند.
وى در ادامه سخنانش گفت: «در شرايط كنونى جهان، دو مقوله دموكراسى و معضل ترور، در برابر هم قرار گرفته اند. حركت سريع جهانى شدن، ارزشهاى سابق و مرزهاى جغرافيايى را درنورديده است. به گونه اى كه هر تصميمى كه حركتى را در گوشه اى از جهان به وجود مى آورد، در مناطق ديگر جغرافيايى جهان تأثير مى گذارد.»
پرفسور «نورمان ساموئلس» از دانشگاه «راتگرز» آمريكا در مقاله اى با عنوان «نقش تركيه در خاك سابق عثمانى» گفت: «تركيه با استفاده از تجربيات تاريخى و دوران امپراتورى عثمانى مى تواند نقش مهمى در تأمين امنيت جهانى بازى كند و به عنوان الگويى براى ديگر كشورهاى اسلامى معرفى شود.»
وى افزود: «البته تبديل شدن يك كشور به الگو و استحاله شدن يك جامعه، نياز به زمان دارد و بر اين باورم كه تركيه در ۱۰ سال آينده در تأمين دموكراسى در داخل و ايفاى نقش مهم در سياست امنيت جهانى پيشرفت بزرگى خواهد كرد.»
پرفسور «اوستون ارگودر» از دانشگاه «سابانجى» استانبول در اين همايش با عنوان اين كه تركيه با آغاز روند هماهنگى با اتحاديه اروپا توانست به اصول دموكراسى دست يابد، گفت: «تركيه در همكارى نزديك با آمريكا در دوران جنگ سرد و پيش از آن، كه شامل حدود ۴۰ سال مى شود، تحت تأثير شرايط زمانى نتوانست دموكراسى كامل را در كشور پياده كند.»
وى اضافه كرد: «تركيه پس از فروپاشى شوروى سابق و بروز تحولات جديد جهانى، مدتى در تعيين جايگاه راهبردى جهانى خود دچار سردرگمى شد. ولى در اواخر دهه ۱۹۹۰ ميلادى راه خود را در هماهنگى با اتحاديه اروپا يافت و اكنون در چند سال اخير، پيشرفت مهمى در تأمين دموكراسى كرده است.»
به رغم تقابلى كه ميان طرفداران «جنگ تمدنها» و «تلفيق اسلام و دموكراسى» وجود داشت، در مورد برآيند مباحث همايش، با استناد به نظرات مطرح شده در جلسات علنى و گفت وگوهاى خصوصى با برخى از كارشناسان و اساتيد حاضر در همايش، مى توان گفت كه همه شركت كنندگان به لزوم همكارى بين المللى براى تأمين دموكراسى در كشورهاى عقب مانده و در حال رشد براى دستيابى به امنيت جهانى سخن گفتند. ولى در چگونگى اجراى آن بر اساس ديدگاههاى دولت «جورج بوش» يا منشور حقوق بشر اتحاديه اروپا، اساسنامه حقوق بشر سازمان ملل متحد و نقطه نظرات كارشناسان تركيه و ديگر كشورهاى در حال رشد، اختلاف نظر وجود داشت كه همين نكته در مقدمه بيانيه پايانى همايش نيز منعكس شد، آنجا كه در بيانيه يادآورى شد: «به رغم اين كه كارشناسان و اساتيد دانشگاه ها در مباحث مهم، برخى اختلاف نظرها را داشتند و نقطه نظرات متفاوتى مطرح شد، مى توان تفاهم هاى صورت گرفته را در پنج ماده مهم جمع بندى كرد.»
در مقدمه بيانيه همايش «لزوم همكارى جهانى و ايجاد روابطى عادلانه ميان كشورهاى شمال و جنوب و همچنين ضرورت تأمين دموكراسى براى ريشه كنى تروريسم» مورد تأكيد قرار گرفت و «مبادله اطلاعات ميان كشورها و تأثير عميق آن در مبارزه با تروريسم و تأمين امنيت جهانى» ضرورى ارزيابى شد.
ماده اول بيانيه با استناد به اين كه حركت جهانى شدن، جهان معاصر را به جامعه اى كوچك تبديل كرده است، همكارى بيشتر ميان كشورها مورد توجه قرار گرفت و تأكيد شد كه هيچ كشورى نمى تواند در خارج از اين حركت (همكارى)، منافع و امنيت خود را تأمين كند.
بيانيه، تروريسم را يك معضل جهانى خواند و با يادآورى اين كه بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر، انسانها گرفتار احساس ناامنى شده اند، همكارى نيروهاى امنيتى كشورها براى تأمين امنيت جهانى ضرورى توصيف شد.
فعاليت هاى فرهنگى و رفع كمبودهاى مالى و تأمين امكانات رفاهى در سطح كشورها نيز از شرايط خشكيدن زمينه بروز تروريسم و موفقيت در مبارزه با آن اعلام شد.
بيانيه تأكيد كرد كه در مبارزه با تروريسم و از بين بردن زمينه بروز آن هرگز نبايد مسائلى مانند «گسترش بيمارى ايدز، سلاحهاى كشتار جمعى، مشكلات محيط زيست، توزيع ناعادلانه ثروت ميان شمال و جنوب» ناديده گرفته شود.
آخرين بند بيانيه پايانى همايش «دموكراسى و امنيت جهانى» تأكيد كرد كه دموكراسى و امنيت جهانى دو مقوله لاينفك است كه بدون تأمين يكى، موجوديت ديگرى مقدور نخواهد بود. به عبارت ديگر، جوامع بدون برقرارى دموكراسى، به امنيت دست نخواهند يافت.
«رجب گل تكين» مسؤول روابط عمومى شهربانى تركيه، در آغاز اين همايش هدف از برگزارى اين همايش را «دستيابى به شيوه هاى نظرى و عملى مبارزه نهادهاى انتظامى و امنيتى با تروريسم و جرايم سازمان يافته» اعلام كرد.
وى گفت: «در اين همايش، اساتيد دانشگاهى صاحب نظر در شيوه هاى مبارزه با جرايم سازمان يافته و تروريسم در كنار نيروهاى امنيتى و پليس كه در عرصه عمل درگير اين نوع جرايم هستند، به موضوع خواهند پرداخت.»
زنى براى جانشينى شرودر
216957.jpg
آلمان در آستانه وقوع يك انقلاب قرار دارد. اگر نشانه ها و نظرسنجى ها درست باشد، به زودى، يك زن براى نخستين بار هدايت اين كشور را برعهده خواهد گرفت. نام او «آنجلا مركل» است. او در شرق آلمان به دنيا آمد و پدرش يك كشيش بود. در دوران استيلاى كمونيسم پرورش يافت و در رشته فيزيك تحصيل كرد. مركل بدون آنكه پايگاه قدرتمندى داشته باشد، طى ۶ سال اخير با قدرت، شفافيت و مهارت تكنيكى تلاش كرده است تا بر شبكه هاى مستحكم مردان در درون حزب دموكرات مسيحى خود تسلط يابد. او فاقد زرق و برق ها و جنجال هاى كادر وفادار و قديمى حزب است ، اما توانايى قابل ستايشى در تدوين و تنظيم مفاهيم كلى و سياست هايى دارد كه معمولاً براى آلمان نامشخص است، به همين دليل است كه بسيارى به او اميد بسته اند.
خانم مركل همواره باوعده و وعيدهاى پرهزينه و بى پايان مخالف بوده است. در زمان اتحاد دو آلمان، اين جمهورى درصدد برآمد تا به يك هدف نهايى، اما بى فايده ديگر دست يابد. ائتلاف محافظه كاران حاكم در «برلين» در پى ايجاد يك اتحاد اجتماعى و ارزشى به مردم وعده دادند كه به زودى، استانداردهاى زندگى در سراسر آلمان واحد برابر مى شود و اين مسأله باعث شد تا پرسش ها و ابهامات درباره چگونگى سازماندهى اوضاع آلمان متحد به فراموشى سپرده شود و از سوى ديگر، هرگز درباره شرايط و اوضاع اقتصادى لازم براى ايجاد اين برابرى ها بحث و تبادل نظر صورت نگرفت.
«هلموت كهل » رهبر وقت حزب دموكرات مسيحى ، مسؤول چنين وضعيتى بود. حتى پس از آن جانشين وى در صدارت آلمان يعنى «گرهارد شرودر» از حزب سوسيال دموكرات نتوانست تغييرات مهم و عمده اى ايجاد كند و اينك به پايان ريسمان سياسى اش نزديك تر شده است.
اين دو صدراعظم كه طى ۲۳ سال حكومت آلمان را در دست داشته اند، هرگز صداقت و جسارت آن را نداشته اند كه مردمان خود را با واقعيت هاى اقتصاد جهانى كه به سرعت در حال تغيير و تحول است مواجه كنند. هيچ يك از آن دو مايل نبوده اندكه بپذيرند زمانه شعارهاى سياسى راحت طلبانه نظير «افزايش رفاه همگان» به پايان رسيده است. آنها راه نجات خود را در افزايش قرضه ملى مى دانستند و حتى مى توان گفت كه عامل پيروزى آنها در انتخابات همين بوده است.
مدتهاست كه اكثريت آلمانها اين رژيم خوشبين و بلندپرواز را ترجيح مى دهند. اما در واقع ، خود را فريفته اند. با اين حال ، آلمانها در اعماق ذهن خود به خوبى آگاه بودند كه با زندگى خود و حتى فرزندانشان قمار مى كنند. اما آنان اراده خيزش و مخالفت نداشتند. پس از آنكه كهل سرانجام با اكراه با كاهش حقوق بازنشستگى موافقت كرد مردم در سال ۱۹۹۸ به خروج وى از مسند صدارت رأى دادند و اينك آقاى شرودر نيز از چشم مردم افتاده است، زيرا او نيز پس از وقفه اى طولانى و سرنوشت ساز ، اكنون دولت رفاه فلج كشور را در وضعيتى متزلزل قرار داده است.
اين دو قادر نبودند اصلاحات ديرهنگام و ناقص خود را براى مردم بيان كنند. آلمان ۴۸ درصد از بودجه خود را به مخارج استحقاقى اجتماعى - رفاهى و ۱۴ درصد را به بازپرداخت بهره بدهى هاى روزافزون اختصاص مى دادو تنها ۱۱ درصد از كل بودجه را صرف نوسازى زيرساختها مى كرد. اين همان دولتى است كه توانايى خود را براى رويارويى با شرايط مختلف از دست داده بود. اين وضعيت برابر با ورشكستگى است. براى نمونه، هرشركتى كه تحت قانون آلمان فعاليت و چنين روشى را اتخاذ مى كرد مجبور بود وانمود كند كه از ورشكستگى  و افول فاصله زيادى دارد، اما در واقع، چنين نبود. اقتصادى كه نيمى از دستمزد مردم را در قالب مالياتها و درصدر آن ، مالياتهاى شركتها و مصرف كنندگان، به سوى دولت سرازير مى كند، ديگر رقابتى نيست.
در صورتى كه آنجلا مركل در انتخابات ماه سپتامبر قدرت را در دست بگيرد، جمهورى فدرال آلمان شاهد بنيادين ترين تحولات و تغييراتى خواهد بود كه از سال ۱۹۴۹ تاكنون دراين كشور صورت گرفته است. مركل به عنوان يك فيزيكدان به خوبى مى داند كه به راحتى نمى توان رابطه ميان علت و معلول را رد كرد. سازنده ترين و تعيين كننده ترين تجارب وى در زمان سقوط آلمان شرقى كمونيست به دست آمد. او به چشم خود ديده است كه اگر كشورى از بنيان هاى مادى خود بهره گيرد، نتيجه چگونه خواهد بود و نيز او مى داند اگر كشورى دچار بى تحركى ملى و اجتماعى شود و رژيمى از دروغ پردازان به حكومت خود ادامه دهند، در آينده چه پيش خواهد آمد. بسيارى از متنفذترين سياستمداران آلمانى سالهاى جوانى و تحصيل و اوايل كار خود را در سالهاى رونق و شكوفايى جمهورى قديمى حاكم بر راين سپرى كرده اند. خانم مركل مايل است به آنها وحتى آنانى كه در حزب او هستند ، بگويد: «خودتان نمى دانيد كه تا چه اندازه سوسياليست هستيد.»
«اودو اشتاينر» قاضى دادگاه قانون اساسى آلمان براين باور است كه آلمانها از «بيمارى برابرى » رنج مى برند و اين عامل باعث وابستگى آنان به دولت رفاه شده است. اين بيانگر سنگين ترين مسؤوليت هاى اجتماعى است كه در قرن بيستم و تحت اشكال مختلف دولتها در آلمان حاصل شد. آلمانها هرگز قادر نبودند يك انقلاب بورژوازى را كامل كنند. نهادهاى دموكراتيك آلمانها پس از آشوبهاى ناشى از شكست در دو جنگ جهانى سربرآوردند. اين جنگها باعث وحشت زدگى ، تحقير و اهانت آنها شد و پس از سال ۱۹۴۵ بود كه گناه جنگ به گردن آنها انداخته شد. بدين گونه بود كه آلمانها درصدد برآمدندتا همه چيز را از نو شروع كنند.
پس از هر دو جنگ جهانى ، دموكراتهاى آلمان از بيانيه استقلال آمريكا و انقلاب فرانسه ايده گرفتند، اما وجهه اى عجيب و غريب به آن دادند. اصول متناقض آزادى و برابرى از نو تعبير و تفسير شد و در رده بندى اى جديد و خاص به شيوه آلمانى قرار گرفت. برابرى مدنى در برابر قانون به برابرى اجتماعى تعبير شد و آزادى نيز به هنگامى كه دچار ابهام مى شد، قربانى ايده برابرى اجتماعى مى شد.
ايده «مردم خوب» همواره در ذهن مردم جايگاهى برتر از حمايت از حقوق مدنى بنيادين و حقوق بشر داشت. حتى امروز نيز مردم از « دولت حامى » سخن مى گويند؛ دولتى كه همواره همه كارها را به درستى انجام مى دهد. عده كثيرى از مردم آلمان بر اين باورند كه مى توان مفاهيم دولت و جامعه را به جاى يكديگر به كار برد و حتى اين دو واژه مترادف هستند.
سياست هاى اقتصاد بازار سوسياليستى در اوايل سالهاى جمهورى فدرال، در واقع، اداى احترامى بود به اين سنت فاجعه آميز. «كنراد آدنائر» با ايجاد رابطه ميان سطح حقوق بازنشستگى از امور دولتى با ميزان درآمد، آراى انتخاباتى فراوانى را به خود اختصاص داد. در همين زمان بود كه رهبران آلمان شرقى «سياست اتحاد اقتصادى و اجتماعى» را اعلام كردند. به رغم تبعات فاجعه آميز اين امر كه حتى آلمان تا سالها پس از آن بهاى اقتصادى گزافى مى پرداخت، بسيارى از مردمان شرق آلمان هنوز با حسرت و با علاقه صميمانه به سوسياليسم ، آن سالها را به خاطر مى آورند.
سياست هاى رفاهى نسبتاً نامتجانس دو دولت جانشين رايش سوم بر يك بنياد مشترك بنانهاده شده بود: ايدئولوژى «اجتماع ملى » كه توسط رژيم نازى مطرح شد. هيتلر براى حفظ رابطه خوب ميان مردم و رهبرى فقط به سخنرانيهاى يهودى ستيزانه اكتفا نكرد. او از همان ابتداى قدرت گرفتن با بهره گيرى از سياستهاى سوسياليستى تمام شيوه هاى ارتشا را آزمود. براى نمونه، وى در اواسط جنگ حقوق بازنشستگى سالخوردگى را ۱۵ درصد افزايش داد . او در سال ۱۹۳۹ به سربازان آلمانى و خانواده هايشان وعده داد كه دستمزدهاى آنان و حقوق حمايت از خانواده هاى آنها دوبرابر مبلغى خواهد بود كه به سربازان انگليسى و آمريكايى و خانواده هايشان تعلق مى گيرد. علاوه براين، طى ۴ سال نخستين جنگ، مخارج استحقاقى خانواده ها و فرزندان سربازان به طرزى باورنكردنى ۴۰۰درصد افزايش يافت. اما تا مدتها كسى از ريشه هاى اين دولت رفاه آلمان سخنى نمى گفت.
حال ، آنجلا مركل ، تكليف سنگينى پيش رو دارد. او بايد سالهاى ضعف اصلاحات و اتحاد دو آلمان را بازبينى كند. آلمانها بايد بدانند كه برابرى به معناى برابرى در برابر قانون است و سرانجام آنكه آنان بايد آزادى را به عنوان ارزشى بنيادين بپذيرند. سالهاى پيش رو از لحاظ سياسى سالهاى جالبى هستند.
منبع : روزنامه وال استريت ژورنال
ترجمه : هرمز برادران


|   شناسنامه   |   آرشيو   |