- شاپور رواسانى، استاد دانشگاه و نويسنده، متولد۱۳۱۰ ، رشت
- اخذ مدرك ليسانس علوم طبيعى از دانشگاه تهران ، ۱۳۳۲
- اخذ مدرك ليسانس علوم سياسى از دانشگاه آزاد برلن غربى ، ۱۳۴۵
- اخذ مدرك دكتراى علوم سياسى از دانشگاه هانوور آلمان غربى ، ۱۳۴۹
- عضو هيأت علمى دانشگاه الدنبورك آلمان - ۱۳۵۱
- استاد علوم سياسى دانشگاه اوزنا بروك - ۱۳۵۲
- استاد دانشگاه اقتصاد اجتماعى دانشگاه الدنبورك - ۱۳۵۴ تا ۱۳۷۸
- مشاور دانشگاه گيلان در زمينه گيلان شناسى از سال ۱۳۸۲ تاكنون
- مدير بنياد پژوهشى ميرزاكوچك خان جنگلى از سال ۱۳۸۱ تاكنون
- تأليف حدود ۲۰۰ مقاله به زبان فارسى و آلمانى درزمينه هاى مسائل اقتصادى، سياسى و اجتماعى ايران ، عدالت، امپرياليسم و تاريخ مستعمرات
- آثار تأليفى : تأليف كتاب هاى «جامعه بزرگ شرق» ، «نهضت جنگل» ، «اسلاميت و ايرانيت» ، «نهضت ميرزاكوچك خان » ، «نادرستى فرضيه هاى نژادى» ، «چپاول» ، «نظريه دو دنيا» و «فرضيه هاى تكامل» به فارسى وتأليف «ايران در راه جمهورى شدن»، «آيا دوره جديدى در تاريخ شروع شده» و «چه شيوه توليدى در مستعمرات مسلط است» به زبان آلمانى.
استاد و صاحب كرسى اقتصاد اجتماعى دانشگاه الدنبورك آلمان در سالهاى ۷۸ - ۱۳۵۴ همچنان با شور و هيجان زائد الوصفى عليه جهانى شدن و پيوستن ايران به سازمان تجارت جهانى ابراز مخالفت مى كند و جهانى سازى دموكراتيك را پيش مى كشد و خواهان اينگونه جهانى سازى است.
شاپور رواسانى به سال ۱۳۱۰ در رشت زاده شد. تحصيل در مقاطع ابتدايى و متوسطه را در همان شهر شروع و به پايان مى رساند. در آذرماه ۱۳۲۴ براى اولين بار در يك مراسم جشن مدرسه اش در مورد زندگانى پيامبر اسلام سخنرانى مى كند.
«چون اولين سخنرانى ام بود، طورى در صحبت كردن عجله كردم كه زودتر از وقت مقرر بحثم تمام شد.در ضمن به خاطر كوتاهى قدم، يك چهار پايه آوردند تا من بتوانم به راحتى پشت تريبون قرار بگيرم ودر مورد موضوع سخنرانى صحبت كنم».
به خاطر ايراد آن سخنرانى كتاب«زندگانى ميرزا تقى خان اميركبير» نوشته حسين مكى را به عنوان جايزه به او هديه مى دهند. سيد حسن موسوى غروى دبير انجمن مدرسه متن كوتاهى را به اين ترتيب در صفحه اول كتاب مذكور نوشته: «اين كتاب را به عنوان جايزه به آقاى رواسانى كه يكى از سخنرانان برجسته و دانش آموز با ذوقى است تقديم مى دارم. اميدوارم روزى شود كه يكى از ناطقين زبردست و از گويندگان مشهور گردد».
رواسانى درسالهاى اوليه زندگى اش با فوت پدر مواجه مى شود. مادرش را هم چند سال بعد و پس از مدتها تحمل بيمارى از دست مى دهد وبرادر بزرگترش تكفل او را به عهده مى گيرد.
او در سال ۱۳۲۸ به تهران مى آيد و در كنكور دانشكده علوم دانشگاه تهران در رشته علوم طبيعى قبول مى شود و براى رفع نيازهايش مجبور مى شود تعهد دبيرى بدهد به اين اميد كه حدود ۵۰ تومان حقوق ماهيانه دريافت كند. در تهران در اتاق اجاره اى ديگر برادرش اقامت گزيد. برادرش دكتر حميد رواسانى است كه در پاريس تحصيلات عالى خود را ادامه داده بود و در رشت منتظر خدمت شده بود و او به تهران آمده بود تا از حق خود دفاع كند و اينگونه است كه شاپور پسر چهارم خانواده مدتها پيش از او در اتاقى واقع در يكى از خيابانهاى روبروى دانشگاه تهران ساكن مى شود.
وقتى كه در پرداخت حقوق او و ديگر دانشجويان تأخيرى طولانى رخ مى دهد، او به همراه دوستانش در دانشكده علوم و همچنين دانشكده ادبيات تصميم مى گيرند كه به عنوان اعتراض در جلو وزارت فرهنگ تجمع كنند. اين تجمع رخ مى دهد و شاپور به عنوان نماينده دانشجويان دانشكده علوم و يكى ديگر از دانشجويان دانشكده ادبيات مطالبات دانشجويان را درملاقات با دكتر «جزايرى» وزير فرهنگ وقت در ميان مى گذارند. جزايرى به آن دو پيشنهاد مى كند كه «پول شما را مى دهيم ولى كارى كنيد كه بقيه متفرق شوند» اما اين دو دانشجو اين پيشنهاد را رد مى كنند و ماوقع را به اطلاع دانشجويان معترض مى رسانند.
در همين ايام دانشجويى است كه موافق سر سخت ملى شدن صنعت نفت مى شود.
بعدها هم درخريد اوراق قرضه ملى كه دولت دكتر مصدق به منظور تأمين هزينه هاى بودجه (در زمان قطع صادرات نفت) چاپ كرده بود ،مشاركت فعال مى كند.
البته او در دوران تحصيل متوسطه در رشت در حزب ايران عضويت داشت و در سخنرانى هاى سياسى و اجتماعى دفتر حزب حضور مى يافته و در سازمان جوانان آن هم سخنرانى مى كرده.
وقتى هم كه حقوق آنها را بالاخره پرداخت مى كنند او يك پالتو خريد مى كند. «اولين پالتو زندگى ام را خريدم. من تا آن موقع دو سه تا پيراهن مى پوشيدم كه سرما نخورم».
رواسانى در تيرماه ۱۳۳۱ يعنى زمانى كه دكتر مصدق از نخست وزيرى استعفا داد و قوام السلطنه به نخست وزيرى منصوب شد، در رشت حضور داشت. و به اعتراض عليه نخست وزيرى قوام پرداخت.
در سالگرد ۳۰ تير ۱۳۳۰ هم به رشت مى رود ولى اين بار به جاى حضور فعال بازارى ها ودكان دارها مى بيند كه روستايى هاى زيادى در ميدان شهردارى رشت حاضر شده اند.
«نيامدن بازارى ها به اين علت بود كه اين قشر نسبتاً مرفه احساس مى كردند خواسته هايشان در زمينه ايجاد امكانات مادى در جامعه برآورده نشده است».
در سال ۱۳۳۳ به استخدام وزارت فرهنگ در مى آيد و تا سال ۱۳۳۵ در آبادان دبير مدرسه و مشغول تدريس مى شود.
در سال ۱۳۳۵ به علت انجام فعاليت هاى سياسى با تعليق از خدمت مواجه مى شود ومجدداً در سالهاى ۳۹ - ۱۳۳۶ به آبادان بر مى گردد.
در سال ۱۳۳۹ منتظر خدمت مى شود و در سال ۱۳۴۰ به آلمان سفر مى كند.اوبا هزار ماركى كه در دوران تدريس پس انداز كرده بود مى تواند در آلمان اقامت بگزيند ودر مقطع دكتراى ژنتيك در دانشگاه آزاد برلن غربى به تحصيل بپردازد؛ زير نظر پروفسور لورس.
استاد او كار شست وشوى ظروف آزمايشگاهى را درآزمايشگاه ژنتيك به او واگذار مى كند و اين كار منبع درآمدى براى او مى شود. اما او از گذشته به رشته علوم سياسى علاقه داشته، بنابراين رشته ژنتيك را وا مى گذارد و به تحصيل در رشته مورد علاقه اش تمايل نشان داده، تغيير رشته مى دهد در سال ۱۳۴۵ در مقطع ليسانس علوم سياسى فارغ التحصيل مى شود.
او در اين مقطع تحصيلى و حتى درماههاى اوليه تحصيل در دوره دكترا حدود ۱۰ شغل عوض كرده و از طريق كار در اين مشاغل مانند باغبانى ،كار در اداره پست، مقدارى از نيازهاى پولى ومادى خود را پاسخ مى داده است.
در اين سالها هم عضو شوراى عالى جبهه ملى ايران در اروپا مى شود.
تحصيلات دكتراى علوم سياسى را در دانشگاه هانوور در سال۱۳۴۹ به پايان مى رساند با درجه ممتاز. او زير نظر پروفسور ارتزن تز دكترايش را تحت عنوان «اولين جمهورى شورايى در گيلان» در مدت ۳/۵سال تهيه و بالاخره به خوبى از آن دفاع مى كند.
در اين تز كه به صورت كتاب هم چاپ شده او معتقد است: «جنبش جنگل يك نهضت ملى، در جهت آزاد كردن ايران از استعمار بوده. اما اين نهضت به خاطر سازش شوروى كمونيستى، انگلستان و دولت مركزى ايران سركوب شد.»
در زمان دفاع از دانش و معلومات خود، در ميان متقاضيان استخدام در دانشگاه موفق مى شود و درهمان كشور به عنوان عضو هيأت علمى و در نهايت استاد و صاحب كرسى مشغول به تدريس مى شود.
شاپور رواسانى در دانشگاه الدنبورگ به مدت ۲۴سال در رشته اقتصاد اجتماعى كشورهاى در حال توسعه به تدريس مى پردازد و استاد صاحب كرسى است.
«اقتصاد اجتماعى به بحث در اين زمينه مى پردازد كه يك تصميم اقتصادى چه علل اجتماعى و عواقب اجتماعى در پى دارد. يعنى عوامل وعواقب اجتماعى يك تصميم اقتصادى را بايد تعيين كند. در واقع مسأله برمى گردد به ساختار اقشار و طبقات جامعه و گروههاى اجتماعى».
حوزه مطالعات او در مورد كشورهاى آفريقايى،آسيايى و آمريكايى لاتين بود. در مورد وجه تمايز اقتصاد اجتماعى كشورهاى توسعه يافته و توسعه نيافته مى گويد:«تحولات كشورهاى اروپايى يا آمريكاى شمالى داراى تاريخ اجتماعى خاصى است. در اين كشورها، قدرت خارجى بر آنجا تأثير نداشته و نيروهاى داخلى آن كشورها در توسعه شان سهيم بوده اند. اما در سرنوشت اقتصادى و سياسى كشورهاى آفريقايى، آمريكاى لاتين و آسيا در ۲۰۰سال گذشته عامل خارجى همواره نقش و تأثير داشته است و ما نمى توانيم در بررسى تحولات اين نوع كشورها، تأثير عامل خارجى را در نظر نگيريم.»
شاپور رواسانى در سال۱۳۷۸ و در سن ۶۵سالگى مطابق قوانين استخدامى بازنشسته مى شود. دانشجويانش و دانشگاه به منظور ارج نهادن به سالها تدريس او جشن اختصاصى برپا مى دارند ولى او تا زمانى كه دانشجويانش مى گويند به سالن دانشكده برويم از ماجرا بى خبر مى ماند.
روحيه انتقادى رواسانى از ديد دانشجويان دانشكده علوم سياسى دانشگاه مخفى نمانده، لذا همان دانشجويان مجموعه مقالاتى را درباره خصوصيات استاد خود در قالب يك كتاب با عنوان «كسى كه مخالف روح زمان صحبت مى كند» تقديم و از زحمات او در طى دوران تدريس سپاسگزارى مى كنند. او به عنوان استاد صاحب كرسى موظف بوده كه ماهيانه ۶ ساعت درس بدهد و درهمه ايام سال مطلع شود كه در زمينه اقتصاد اجتماعى كشورهاى در حال توسعه آفريقايى، آمريكاى لاتين و آسيا چه كتابهايى به چاپ رسيده تا بخش و حوزه مسؤوليت او نسبت به انتشار آثار جديد غافل نباشد.دانشجويان هم حق اظهار نظر و احياناً مخالفت را دارا هستند: «شاگرد حق دارد راجع به مسائل اجتماعى و سياسى نظر بدهد. با اين شرط كه ادب دانشگاهى را رعايت كند. محيط درسى، محل برخورد آرا و عقايد متفاوت است و استاد هم با يك ديد غيرسياسى نبايد شاگردانش را محدود به عقايد خودش كند. هدف اين است كه دانشجو مطالب را حفظ نكند، بلكه بايد از جنبه فكرى رشد كند و استعداد علمى خود را شكوفا سازد.»
رواسانى در سال،۱۳۴۱ به طرح نظريه دو دنيا در باب همكارى شوروى و آمريكا و در سال۱۳۵۵ به ارائه نظريه شيوه توليد مستعمراتى و چگونگى تشكيل طبقه پيوسته به استعمار در ايران مى پردازد و بعد از بازگشت به كشور هم نظريه جهانى سازى دموكراتيك را مطرح مى كند.
در سال۱۳۶۲ در نشريه (who is who) اسم او در كنار اسامى مشاهير و معاريف چاپ مى شود و در سال۱۳۶۴ نام او در تقويم دانشمندان در ميان اسامى دانشمندان آلمان مى آيد.
او اگرچه از خطه سرسبز وخرم شمال ايران است ولى اعتقاد دارد«من خودم احساس مى كنم كه متعلق به جامعه ايرانى و شرق ام.»رواسانى موطن دوم خود را آبادان مى داند كه روزگارى در آنجا دبير بوده و از همان منطقه بوده كه در سال۱۳۴۰ به وسيله «بلم» به بصره مى رود و مسافرت با قطار از مسير بصره، بغداد؛ سوريه، تركيه و مونيخ را تجربه مى كند.
او مى گويد: «وقتى كه مى بينم پسربچه ها يا دختر بچه هايى كه به جاى تحصيل در مدرسه، در خيابانهاى تهران كار مى كنند، مثلاً شيشه ماشين تميز مى كنند و يا اسپند دود مى كنند به شدت ناراحت مى شوم. دلم مى خواهد جامعه اى داشته باشم كه فقر در آن وجود نداشته باشد.»
وى در پايان جملاتش مى گويد:«سعى مى كنم از طريق مطالبى كه مى نويسم از محروم ترين اقشار جامعه دفاع كنم. اگر روزى هم نتوانم حرفم را بزنم زبان و قلبم را به ناحق آلوده نخواهم كرد. يعنى روى مسأله ماديات معامله نخواهم كرد.»